مروری بر کتاب «اتوبیوگرافی زنان در ایران معاصر»، به مناسبت روز جهانی زن
رونمایی از فردیت شخصی
زنان در تاریخ نوشتارِ معاصر فارسی کمترین سهم را داشتهاند و همواره آهسته سخن گفتهاند. از آنجا که نوشتن از خود، اتوبیوگرافی و بیوگرافی، نوعی پدیدارکردنِ «خود» محسوب شود و زنان همواره در پرده و پنهان بودهاند، ردپایی اندک از آنان در نوشتار اتوبیوگرافیک مانده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
زنان در تاریخ نوشتارِ معاصر فارسی کمترین سهم را داشتهاند و همواره آهسته سخن گفتهاند. از آنجا که نوشتن از خود، اتوبیوگرافی و بیوگرافی، نوعی پدیدارکردنِ «خود» محسوب شود و زنان همواره در پرده و پنهان بودهاند، ردپایی اندک از آنان در نوشتار اتوبیوگرافیک مانده است. موضوع کتابِ «اتوبیوگرافی زنان در ایران معاصر»، بازشناسیِ صدای زنان از خلالِ اندکنوشتاری است که آنان با رنج و مبارزهای فرساینده و مدام ثبت کردهاند. چهار مقاله این کتاب نخستین بار در کنفرانسی ارائه شد که مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد با عنوانِ «بیوگرافی و اتوبیوگرافی: پدیدارکردن خود در تاریخ سده نوزدهم و بیستم ایرانیان» در ششم مه 1998 برگزار کرد.
صداهای مستور
بازنمودن خود در نوشتار، دستنیافتنی و شاید امری خیالی باشد. فرزانه میلانی، استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه ویرجینیا، در مقاله «صداهای مستور: اتوبیوگرافی زنان در ایران» به محدودیتهای ذاتیِ این بازنمودن و روایتِ اتوبیوگرافیک اشاره میکند: «ما میتوانیم به هر چیزی و هر کسی در میدان دید خود بنگریم، اما هرگز نمیتوانیم خود را به طور کامل ببینیم. ما در بندِ انگارهها، پندارها و واژگانیم. برپا ایستادهایم همچون ناظر و منظور، راوی و مروی (روایتشونده)، خالق و مخلوق. گذر زمان همواره بر جانمان ردی به جا میگذارد. اتوبیوگرافینویس چون دُنکیشوت وظیفه دارد چیزهایی را که آشتیناپذیرند با هم سازش دهد». از دیدِ میلانی، ژانر اتوبیوگرافی بیش از هر فرمِ ادبی دیگر ادعای مطابقت نویسنده و نوشته را دارد، اما در هر صورت اتوبیوگرافی تلاشی برای بازنمایی خود از رهگذر نوشتن است. با اینکه این فرمِ ادبی در آثار مدرن غربی طرفدار بسیاری دارد و ایرانیان در صدوپنجاه سال اخیر به سنتهای ادبی غرب علاقه نشان دادند، به اتوبیوگرافینویسی پشت کردهاند. میلانی معتقد است «مذمت اهتمام به خویشتن» علت این رویگرانی است، زیرا اتوبیوگرافی بازتابی ویژه از خود و فرصتی برای اندیشیدن به خود است. البته ادبیات فارسی به این سبک گفتمانِ «تعریف و تمجید از خود و باد در آستین خویش کردن» میدان میدهد. میلانی سنتِ «تخلص» را نمونهای از خودستاییِ شاعر میخواند، اما معتقد است که بهرغمِ این سنتها، «ایرانیان نمیپسندند صریح و بیپرده، بیقیدوشرط و دور از هر آداب و ترتیبی، از خود برای همه بگویند. آنان این نحو از سخنپردازی را از رواج انداختهاند». میلانی کمرنگبودن این فرم ادبی را با بسط منطقی فرهنگی مرتبط میداند که جدایی بیان امر درونی و بیرونی، امر خصوصی و عمومی را ایجاب میکند. در واکاویِ دلایل این امر، میلانی همچنین نوعی سلوک را ردیابی میکند که با درجات و انواع مختلف سانسور (چه بیرونی و چه درونی) شکل گرفته است. «کوتاهسخن آنکه حضور کمرنگ اتوبیوگرافی در ادبیات فارسی را میتوان از مظاهر نیروهای زورمندی دانست که به فردیتزدایی، انقیاد و مهارکردن کمر بستهاند». اما وضعیت اتوبیوگرافینویسیِ «زنان» در ایران بهمراتب وخیمتر است: «در همان بازاری که اتوبیوگرافی متاعی است آشکارا کمارزش و بی هواخواه، زنانی که اگر نگوییم وسواسگونه دستکم عامدانه از سپهر زندگی عمومی و فضای گفتمان دور نگه داشته شدهاند رابطه محدودتری با بازنماییِ عمومی دارند». مصداقِ بارز این مدعا، نارضایتیِ فروغ فرخزاد از صداهای خفهشده زنان است: «من میخواستم یک زن یعنی یک بشر باشم. من میخواستم بگویم که من هم حق نفسکشیدن و فریادزدن دارم و دیگران میخواستند فریادهای مرا بر لبانم و نفسم را در سینهام خفه و خاموش کنند». فرخزاد بار دیگر در «شعری برای تو» از دفتر «عصیان» این نارضایتی را تکرار میکند: «آن داغ ننگخورده که میخندید/ بر طعنههای بیهُده من بودم/ گفتم که بانگ هستیِ خود باشم/ اما دریغ و درد که زن بودم». میلانی در سرتاسر مقاله خود، وضعیتِ «خودبازنماییِ متنیِ» زنان را با بازنمایی فرهنگی همبسته میداند: «به نظر نمیرسد عرصه چنین فرهنگی بستر مناسبتی باشد برای اتوبیوگرافی زنانه؛ ژانری که در آن بیشترین یادکرد از جزئیات زندگی خصوصی در سپهر عمومی رخ میدهد». میلانی به رمان «سووشون» سیمین دانشور نیز ارجاع میدهد و شخصیتِ «خانم فتوحی» را بهعنوان ضدقهرمان داستان مثال میآورد که از زندگی متعارف زنان تخطی میکند و خواستار دیدهشدن و شنیدهشدن است. «او میخواهد به خود، بدن ببخشد و البته در نهایت صدا داشتن به جنونش میانجامد... او را به آسایشگاه روانی میاندازند؛ جایی که هم بدن و هم قلمش سربهمُهر، سانسور و سرکوب میشود. خودنمایی به خودویرانگری و آواز به سکوت میانجامد». بسیاری از نویسندگان زن بهرغمِ بدنامی و دشواریهای پیشرو، خود را در آثارشان نمایان ساختند و حقایق اتوبیوگرافیک و تجربیات شخصیشان را نوشتند. «آنها حاضر نشدند از شخصیتپردازی کلیشهای سنتی پیروی و بر این اساس صدای نویسنده را خفه کنند». میلانی معتقد است این نویسندگان فاصله روانشناختی تجویزشده اجتماعی را زیر پا گذاشتند و به این ترتیب، زنانِ خواننده را به فراسوی دیوارها و به حیطه خصوصی راه دادند. آنان عامدانه کوشیدند امر شخصی را با امر جمعی و امر خصوصی را با امر عمومی در هم تنیده، از شیوههای بیانِ متعارف امتناع کنند.
صدایی متفاوت از دل تاریخ
خاطرات تاجالسطنه در مطالعات زنان در اوایل قرن بیستم ایران جایگاه مهمی دارد. ازاینرو افسانه نجمآبادی، استاد دپارتمان مطالعات زنان دانشگاه هاروارد، در مقاله «صدایی متفاوت: تاجالسطنه» از موقعیت اجتماعی زنان از اواسط قرن نوزدهم مینویسد که از خواست و امکان تغییر حکایت دارد. «در این دوره در ایران نیز، مانند سایر مناطق خاورمیانه تغییر جو اندیشههای سیاسی و دغدغههای اجتماعی برای نخستین بار این مسئله را پیش کشید که چگونه زنان -نیمی از جمعیت- در جامعه جدیدی که شکلگیریاش پیشبینی میشد نقش آفرینند؟». نجمآبادی خاطرات تاجالسلطنه را نخستین اثر بلند در زمینه نوشتار جدید زنان میخواند که حدود سال 1914 (1292) نوشته شد، زمانی که او نزدیک به 30 سال داشت. از دیدِ این پژوهشگر، ماهیت اتوبیوگرافیکِ این خاطرات، از آن منبعی ارزشمند برای مطالعه شکلگیری انگارههای یک زن و تفاوت این ایدهها با ایدههای مسلط ساخته، و تنشهای ذاتیِ شکستن مرزهای اجتماعی و اخلاقی را برملا میسازد. نجمآبادی این اثر را در نوع خود نادر میشمارد؛ چراکه بهعنوان یک اتوبیوگرافی شناخته میشود نه تاریخ اجتماعی. به عبارت دیگر، این خاطرات «از معدود نوشتههای فارسی است که نویسنده برای بحث درباره زندگی خود چنین ارزشی قائل است». از شواهد برمیآید که تاجالسلطنه رؤیای تقلید از رمان اروپایی داشته و خودش این تمایل را چنین توصیف میکند: «خیلی میل داشتم مانند ویکتور هوگو یا مسیو روسو مصنفِ قابلی باشم و این تاریخ را فوقالعاده شیرین و مطبوع بنویسم. اما افسوس که جز بهاحتقار و خیلی ساده نمیتوانم نوشت». با این وصف، تاجالسلطنه مانند یک داستاننویس به توصیفِ شخصیتها پرداخته و به موقعیتهای اجتماعی توجه دارد و حتی در برخی موارد برای تحلیل تناقضات خود، به تفسیرهای عقلانی و روانشناختی روی میآورد. نجمآبادی به زمینه و زمانهای که تاجالسلطنه در آن زیست و از آن نوشت نیز اشاره میکند: دورانی که برخی از زنان ایرانی از جنبشهای حق رأی در اروپا و آمریکا و نیز از اصلاحاتی که در امپراتوری عثمانی در مورد زنان انجام شده بود، آگاهی یافتند. در تفسیر نجمآبادی، زنان در ایرانِ آن روزگار، با یک فرایند متناقض روبهرو بودند: شکستن مرزها و در عین حال پذیرفتنِ شادمانه مجموعهای دیگر از بایدها و نبایدها که از بیرون تعیین شده بود و اکثر زنان به این واقعیت تن داده بودند. «صدای تاجالسلطنه آنطورکه از خاطراتش به گوش میرسد، صدای زنی رانده و پشیمان است اما هنوز توبه نکرده. وی بارها و بارها بر درستی انگارههای جدیدش تأکید میکند. در پایان ابراز پشیمانی میکند، اما هیچجا از اعتقاداتش بهعنوان اشتباه اخلاقی یاد نمیکند... تاجالسلطنه با صراحتی تلخ اذعان میکند که باورهای تازه و انتخابهای جدیدِ زندگیاش به او آسیب رساندند، ولی در سراسر متن صدای شورش و خشم او همچنان غالب است».
تنها صداست که میماند
شمار اندک بیوگرافی شخصیتهای ادبی، موضوع مقاله مایکل کریگ هیلمن، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تگزاس است. او باور دارد بهرغم شیفتگی فراوان مخاطبان ایرانی به صادق هدایت تا چهل سال پس از مرگش متنی بیوگرافیک از او نوشته نشده است. همین نکته درباره نیما یوشیج، «تأثیرگذارترین صدای شاعرانه ایران پس از حافظ» نیز صادق است و همچنین درمورد شاعران مطرح دیگری مانند احمد شاملو و اخوانثالث. هیلمن به آثار بیوگرافیکِ دهها زن مطرح ایرانی اشاره میکند ازجمله مهشید امیرشاهی، سیمین بهبهانی، سیمین دانشور، پروین اعتصامی، گلی ترقی و فروغ فرخزاد، و معتقد است فرخزاد مشهورترینِ آنان و تنها زنی است که زندگی خود را در هنرش بهگونهای بازتاب داده که شاید بتوان هنر او را اتوبیوگرافیک تلقی کرد. «فرخزاد همواره بین زندگی و شعرهایش پیوند خاصی قائل بود که نشان میدهد سرودههای او ویژگیهای یک اتوبیوگرافی را داراست». این شاعر که بهگفته خودش، شعر و هنر را تمام زندگیاش میدانست، بخش عمدهای از زندگی خود را صرف شعرش کرد. فرخزاد در سال 1343 بهصراحت از اهمیت شعر و نسبت آن با زندگیاش گفت: «حالا شعر برای من یک مسئله جدی است. مسئولیتی است که در مقابل وجود خودم احساس میکنم. یکجور جوابیه که باید به زندگی خودم بدهم». فرخزاد از دیدِ هیلمن، خاطرات روزانه و شعر غنایی، اتوبیوگرافی و شعر را در هم میآمیزد. خود فروغ نیز مدعی شده برای او شعر بهمثابه آیینه است. خوانندگان شعر او نیز نظرات و تأملات شخصیاش را «حقیقت ناب اتوبیوگرافیک» تعبیر کردهاند. با این حال، هیلمن تأکید میکند که نگرش فرخزاد به زندگی شخصیاش را باید از نگرش او به پرسونای خودش در شعرش متمایز کرد. «شخصیت او قطعا نقاب بر چهره دارد، اما نقابی تقریبا منحصربهفرد در میان ادیبان ایرانی که سویه اتوبیوگرافیک را در اشعار او و زاویه دید متفاوتش را همچون یک روشنفکر برجسته میکند». هیلمن، فروغ فرخزاد را در واکاویِ آثار اتوبیوگرافیک چهرهای ممتاز میداند: شاعری که «فردیت دراماتیک و چالشبرانگیز را به صحنه ادبیات ایران آورد» و «از فردیت شخصی در پهنه ایران» رونمایی کرد.
حافظه اتوبیوگرافیک ایرانیان
«در تاریخ نوشتارِ ادبی فارسی، زنان همیشه آهسته سخن گفتهاند و ادبیات دنیای مردان بوده است... در موارد معدودی که زنان ایرانی در اتوبیوگرافی یا دیگر انواع نوشتار از خود سخن گفتهاند بیگمان صدایی که از آنان به گوش میرسد صدایی خفه است». ویلیام ل. هاناوی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پنسیلوانیا، در مقاله آخر این کتابِ مختصر و جذاب، با عنوانِ «صداهای خفه: زندگی و آثار زنان ایرانی» به خاطرات شاهدخت قاجاری، تاجالسلطنه اشاره میکند که استثنائی در اتوبیوگرافینویسیِ تاریخ معاصر است. او در میانِ زنان نویسنده ایرانی، فروغ فرخزاد را تا اندازهای متفاوت میداند و معتقد است شاید بتوان او را به دلیل «تمایل به آشکارا دمزدن از احساسات درونیاش» یک مدرنیست خواند. اما از نظر این محقق، با اینکه میتوان برخی نگرشها و اظهارات اشعار فروغ را به دادههایی از زندگیاش ربط داد، این امر از حد یک تداعی، اشاره یا استنباط فراتر نمیرود و درواقع بر اساس شعرهای او نمیتوان به بازسازی زندگیاش دست زد. «شعر فرخزاد فاقد روایتی است که بتواند به واقعیات پراکندهای که در آن نمایان میشود معنا دهد و این از موانع اساسی برای درنظرگرفتن شعر او بهعنوان یک اتوبیوگرافی است». چه آنکه از دیدِ هاناوی، به کمک «روایت» است که حقایق یا تجربیات سامان پیدا میکند و در هر بازنمایی از واقعیت معنا مییابند. نکته مهم اینجاست که سنتهای روایی یک فرهنگ شیوه تاریخنگاری، بیوگرافینویسی و اتوبیوگرافینویسی را در آن فرهنگ شکل میدهد. این پژوهشگر با این دیدگاه که میتوان آثار فروغ را اتوبیوگرافیک خواند، مخالف است و با تأکید بر بحث «روایت»، معتقد است شعر فرخزاد خالق زمینهای نیست که بتوان تمام روایتهای فردی را در آن جای داد و درنتیجه به آن معنا بخشید. البته میتوان خردهروایتهای زندگیاش را از دل سرودههایش بیرون کشید، اما این روند چیزی غیر از اتوبیوگرافی است. با این حال، فروغ فرخزاد شاعری است که در تمامِ مقالات این کتاب بهعنوان زنی که نقاب از چهره کنار زده و صاحب صدایی مستقل و معترض شده، شناخته میشود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.