|

سیاست در ساعت گرگ‌ومیش

در برخی دوره‌‌ها، پیامدها با صدا یا اعلان آشکار ظاهر نمی‌‌شوند؛ با رنگ‌هایی پنهان و اثرگذار شناخته می‌‌شوند. لکه‌هایی که نه پاک می‌‌شوند و نه همیشه دیده می‌‌شوند، اما مسیر را تغییر می‌‌دهند و جای خود را روی زمین و ذهن‌‌ها باقی می‌‌گذارند تا لحظه‌‌ای مانند گرگ‌‌ومیش قابل فهم شود.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سعید نبی -   مستندساز

 

 

در برخی دوره‌‌ها، پیامدها با صدا یا اعلان آشکار ظاهر نمی‌‌شوند؛ با رنگ‌هایی پنهان و اثرگذار شناخته می‌‌شوند. لکه‌هایی که نه پاک می‌‌شوند و نه همیشه دیده می‌‌شوند، اما مسیر را تغییر می‌‌دهند و جای خود را روی زمین و ذهن‌‌ها باقی می‌‌گذارند تا لحظه‌‌ای مانند گرگ‌‌ومیش قابل فهم شود.

لحظه‌ای میان شب و روز که مرزها محو شده، دید کاهش می‌یابد و هر حرکت، چه کوچک و چه بزرگ، می‌تواند پیامد غیرمنتظره‌ای به همراه داشته باشد. این لحظه کوتاه اگرچه در طبیعت گذراست، در سیاست گاهی به اقامت طولانی بدل می‌شود؛ اقامتی که پیامدهایش نه یکباره، بلکه ذره‌ذره آشکار می‌‌شود و سرمایه‌های واقعی را فرسوده می‌کند.

در تاریخ سیاست، این لحظات حساس و بحرانی بارها تکرار شده‌اند. همان لحظاتی که هنری کیسینجر درباره‌شان می‌‌گوید: «ما مطمئنا با موقعیت‌هایی بسیار مبهم مواجه خواهیم شد. وقتی این وضعیت‌ها رخ دادند، باید اراده عمل‌کردن و پذیرش ریسک در شرایطی را داشته باشیم که فقط می‌توان میان بد و بدتر انتخاب کرد».

موافقت یا مخالفت با مذاکره در چنین شرایطی پرسشی صرفا سیاسی نیست، بلکه پرسشی است معلق در مرز تصمیم و تعلیق؛ جایی که دیپلماسی، رسانه، جامعه و طبیعت هم‌‌زمان نفس می‌کشند و هیچ‌‌کدام نمی‌توانند پیشروی قطعی کنند. اصطلاح «گرگ‌‌ومیش مذاکرات» در ظاهر وضعیتی مبهم در سیاست خارجی را نشان می‌‌دهد، اما ریشه آن پیش از آنکه سیاسی باشد، در تجربه‌ای کاملا زیست‌‌محیطی نهفته است. لحظه‌ای که دید کاهش می‌یابد، مرزها محو می‌شوند و احتمال خطا افزایش پیدا می‌‌کند و سیاست، وقتی این واژه را به کار می‌‌برد، عملا منطق طبیعت را وام می‌‌گیرد؛ منطق کوتاه و هشداردهنده‌ای که اغلب در تحلیل‌‌های رسمی نادیده گرفته می‌شود.

رسانه‌‌ها در این فضای گرگ‌‌ومیش نقش حیاتی دارند. آنها نه صرفا بازتاب‌دهنده اخبار، بلکه مدیران ابهام و انتظار هستند. با چارچوب‌بندی و تعیین دستورکار، افکار عمومی در یک حالت تعلیق قرار می‌‌گیرد؛ جایی که خبر هست اما قطعیت نیست، تنش هست اما نتیجه هنوز شکل نگرفته است و تصویرسازی‌های محیط‌‌زیستی، همان گرگ‌ومیش، برداشت‌ها را شکل می‌‌دهند و زمان را به ابزار قدرت بدل می‌کنند. پیام‌ها مستقیم منتقل نمی‌‌شوند، همان چیزی که نظریه جریان محدود نشان می‌‌دهد، پیام‌ها توسط شبکه‌‌ها و نخبگان تعبیر می‌‌شوند و افکار عمومی در تعلیق مدیریت می‌شود؛ درست مثل زمین که هنوز نفس می‌‌کشد اما هر حرکت می‌تواند پیامد نامعلومی به بار آورد.

این تعلیق و ابهام، به سیاست و دیپلماسی عمومی هم سرایت می‌‌کند. کشورها با قدرت نرم و سیگنال‌‌دهی استراتژیک حرکت می‌‌کنند بدون آنکه زمان یا نتیجه را آشکار کنند؛ همان چیزی که نظریه «ابهام استراتژیک» توضیح می‌دهد. در ادبیات دانشگاهی، این مفهوم به ‌طور گسترده‌ای مورد بحث قرار گرفته است. پژوهش‌های دانشگاه‌هایی نظیر دانشگاه هاروارد نشان می‌‌دهند این استراتژی نه‌تنها یک ابزار برای حفظ انعطاف‌پذیری است، بلکه به تصمیم‌گیرندگان اجازه می‌دهد‌ در شرایط پرابهام و بحران‌‌ها از تشدید فوری خطرات جلوگیری کنند. این وضعیت مشابه لحظه «گرگ‌‌ومیش» است که در آن قطعیت‌‌ها از بین می‌‌روند و تصمیمات به تعویق می‌‌افتند، در حالی که زمان همچنان عامل قدرت است.

مذاکره در شرایط گرگ‌‌ومیش بیشتر از هر چیزی به مدیریت انتظار و حفظ فرصت و انعطاف بستگی دارد و هر تصمیمی، حتی به تعویق افتاده، در شبکه‌ای از پیامدهای سیاسی، اجتماعی و زیست‌محیطی ریشه می‌‌دواند.

در بستر جامعه‌شناسی، این وضعیت با جامعه ریسک (جامعه خطر) همخوانی دارد. بحران‌‌ها و فرسایش منابع، محصول تعلیق و تأخیر سازمان ‌یافته‌اند؛ جایی که همه از مخاطرات آگاه‌اند اما اقدام مؤثر مدام به آینده حواله می‌‌شود و هزینه آن بر محیط‌ زیست و منابع طبیعی تحمیل می‌شود. دقیقا همان چیزی که وضعیت آستانه‌ای در انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی فرهنگی توصیف می‌کند؛ لحظه‌ای میان نظم فروریخته و نظم تازه ‌شکل‌نگرفته، جایی که قواعد و ساختارهای تصمیم‌گیری معلق می‌شود، نهادها وارد حالت انعطاف محدود و پیامدها ذره‌‌ذره  آشکار می‌‌شوند.

نظریه‌‌های جنگ و صلح نیز این تعلیق را معنا می‌‌کنند. نظریه جنگ عادلانه و نظریه حل تعارض، بازنمایی شرایطی است که تصمیم به اقدام نظامی هنوز گرفته نشده و زمین، نماد منابع و زندگی، هنوز نفس می‌کشد. معضل امنیتی نشان می‌دهد تصمیم‌نگرفتن و تعلیق، همان تردید در واکنش به تهدیدهای بالقوه است و رسانه، دیپلماسی و جامعه در این لحظه دقیقا نقش مدیران ابهام و ثبات شکننده را بازی می‌‌کنند.

در نهایت، بازگشت به خاستگاه محیط‌‌زیستی استعاره، پرسشی اساسی ایجاد می‌کند: آیا سیاست‌‌گذاری می‌تواند برای مدت طولانی در وضعیت بینابینی باقی بماند، بدون آنکه هزینه‌‌ها و فرسایش سرمایه‌های طبیعی و اجتماعی از حد تحمل عبور کند؟

در پایان، کارشناسان معتقدند گرگ‌‌ومیش مرحله‌ای کوتاه در طبیعت است، یا به روشنایی روز می‌‌رسد یا به تاریکی شب و اگر سیاست این منطق ساده را نادیده بگیرد و گرگ‌‌ومیش را به راهبرد تبدیل کند، آنچه از دست می‌رود نه‌فقط زمان، بلکه سرمایه‌های انسانی، طبیعی، زیست‌‌بوم و توان تصمیم‌گیری جامعه و در نهایت فرسایش است که طبیعت و جامعه  هشدار می‌‌دهند:

گرگ‌ومیش وضعیت تصمیم نیست، وضعیت تعلیق است، اگر به راهبرد بدل شود، باید مدیریت کرد تا به فرسایش ‌نینجامد. در چنین فضای معلقی، کشورهایی دست بالاتر را خواهند داشت که انسجام سیاسی و اجتماعی خود را حفظ می‌‌کنند و مانع اتلاف زمان و سرمایه می‌شوند؛ چراکه هر تأخیر، می‌تواند هزینه‌هایی تدریجی بر منابع، زیست‌‌بوم و ظرفیت‌های اجتماعی تحمیل ‌ کند و مجالی که زمین هنوز برای نفس‌کشیدن دارد را شاید به ‌آرامی از میان بردارد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.