|

بازخوانی نقش فضاهای عمومی در حیات شهری و زندگی جمعی

میدان؛ جایی برای بازگشت «روح ایرانی» به شهر

بحث انسان‌محورشدن شهر، موضوع تازه‌ای نیست. سال‌هاست مدیران شهری، معماران و برنامه‌ریزان درباره ضرورت بازگرداندن مردم به فضاهای عمومی سخن می‌گویند؛ اینکه شهر فقط برای خودرو ساخته نشده و میدان باید دوباره به محل دیدار، گفت‌وگو و تجربه زندگی شهری تبدیل شود.

میدان؛ جایی برای بازگشت «روح ایرانی» به شهر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

بحث انسان‌محورشدن شهر، موضوع تازه‌ای نیست. سال‌هاست مدیران شهری، معماران و برنامه‌ریزان درباره ضرورت بازگرداندن مردم به فضاهای عمومی سخن می‌گویند؛ اینکه شهر فقط برای خودرو ساخته نشده و میدان باید دوباره به محل دیدار، گفت‌وگو و تجربه زندگی شهری تبدیل شود. با این حال، این نگاه همیشه با مقاومت جریان‌هایی روبه‌رو بوده که شهر را صرفا شبکه‌ای برای عبور و مرور می‌دیدند. حالا اما آن ایده‌ای که سال‌ها درباره‌اش صحبت می‌شد، با انگیزه‌ای متفاوت در متن شهر دیده می‌شود؛ میدان‌هایی که دیگر فقط محل عبور نیستند و شب‌هایی که مردم در آن حضور دارند، بی‌آنکه شهر از نفس بیفتد. در دوره مدیریت شهری پنجم، نگاه انسان‌محور به شهر جدی‌تر از گذشته دنبال شد؛ نگاهی که پیش‌تر نیز وجود داشت اما یا روش‌های اجرائی آن موفق نبود یا به نتیجه نرسید. برنامه‌ریزی‌های گسترده‌ای برای تبدیل برخی فضاها مانند میدان امام به پلازای بزرگ شهری انجام شده بود و حتی بحث بسته‌شدن مسیرهای عبوری خودرو نیز مطرح شد، اما در ادامه از برخی تصمیم‌ها عقب‌نشینی شد. با این حال اصل ایده، یعنی بازگرداندن مردم به فضاهای عمومی، همچنان دنبال می‌شد؛ موضوعی که نمونه آن را در نوروزگاه‌ها می‌دیدیم.

اما همیشه جریانی با این نگاه به شهر مقاومت می‌کرد؛ جریانی که شهر را صرفا محل عبور خودرو می‌دانست. اما امروز همان اتفاقی که سال‌ها درباره‌اش صحبت می‌شد، در میدان‌های شهر رخ داده است؛ میدان دیگر فقط محل تردد خودرو نیست، بلکه به فضایی برای حضور و تجمع مردم تبدیل شده است. امروز در برخی میدان‌ها و فضاهای شهری تا نیمه‌های شب، مردم حضور دارند و شهر بیدار است. این حضور، با هر انگیزه‌ای که باشد، نشان می‌دهد شهر زنده است و در عین حال اتفاق خطرناکی هم رخ نداده است. در حالی که پیش‌تر تصور می‌شد چنین فضاهایی حتما باید با حضور دائمی پلیس کنترل شود، اکنون در بسیاری از نقاط حتی بدون حضور نیروهای انتظامی، خود مردم فضا را مدیریت می‌کنند.

عبدالرضا گلپایگانی، مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری ایران، درباره احیای میدان‌ها در پایتخت با اشاره به تجربه تاریخی و فرهنگی ایران در شکل‌گیری فضاهای عمومی گفت: میشل فوکو که در سال ۱۳۵۷ به ایران آمده بود، پس از سفر به شهرها و فضاهای مختلف کشور، کتابی با عنوان «ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند؟» نوشت. او در این کتاب روایت می‌کند که با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، از مذهبی و دانشجو گرفته تا کارگر و روستایی، همه از یک «روح مشترک ایرانی» سخن می‌گفتند.

به باور این متفکر، ایرانیان در پی آن بودند که «ماورا را به زمین بازگردانند»؛ مفهومی که به گفته او، در فضاهای همگانی و جمعی تجلی پیدا می‌کند. این روح ایرانی، در طول تاریخ نیز در آیین‌هایی مانند نوروز و عاشورا خود را نشان داده و همواره به فضایی نیاز داشته که کارکرد میدان را ایفا کند.

او تأکید کرد: تعریف جدید شهر، مبتنی بر همین نگاه است؛ اینکه شهر فقط محل رفت‌وآمد خودروها نیست، بلکه بستری برای تبادلات فرهنگی، اجتماعی و شکل‌گیری زندگی جمعی است. به گفته او، همین ویژگی است که «شهر» را از صرف یک «ناشهر» متمایز می‌کند.

گلپایگانی در ادامه با تأکید بر نقش فضاهای عمومی در شکل‌گیری حیات شهری گفت: شهر جایی است که آدم‌ها برای کامل‌ترشدن دور هم جمع می‌شوند. به گفته او، این «کمال» فقط اقتصادی نیست، بلکه در دانش، آگاهی، ارتباطات اجتماعی و احساس تعلق جمعی معنا پیدا می‌کند.

او با اشاره به تجربه روزمره زندگی شهری افزود: وقتی انسان دچار خستگی، ناراحتی یا دل‌گرفتگی می‌شود، ناخودآگاه می‌خواهد به خیابان و فضای شهری پناه ببرد؛ چون حضور در میان مردم حال او را تغییر می‌دهد. گلپایگانی گفت: انسان با دیدن دیگران و دیده‌شدن توسط آنها، احساس پیوند و تعلق می‌کند و همین ارتباط نوعی «روح واحد» جمعی می‌سازد؛ روحی که آدم را از انزوا بیرون می‌آورد.

به گفته او، نیاز به پیوند با دیگران یک نیاز ذاتی انسانی است و این نیاز فقط در فضاهای همگانی محقق می‌شود. هر اندازه امکان بروز و حضور در این فضاها بیشتر باشد، شهر برای شهروندان دلپذیرتر خواهد شد.

گلپایگانی ادامه داد: برخی شهرها یا حتی بعضی روزهای خاص سال، برای انسان حال متفاوتی ایجاد می‌کنند؛ روزهایی که مردم در کنار هم قرار می‌گیرند و رویدادهای جمعی شکل می‌گیرد. او معتقد است شهرهایی که برای «با هم بودن» طراحی شده‌اند، کیفیت متفاوتی دارند و شهروند در آنها احساس تعلق بیشتری می‌کند. این معمار با اشاره به تجربه حضور در برخی شهرهای تاریخی ایران گفت: در شهرهایی مانند اصفهان، شیراز و مشهد، انسان احساس می‌کند بخشی از وجودش در آن شهر باقی می‌ماند. به باور او، علت این حس، حضور آدم‌ها در فضاهای همگانی و شکل‌گیری «روح جمعی» در این مکان‌هاست؛ روحی که در میدان‌ها، خیابان‌ها و فضاهای شهری تاریخی ایران تجلی پیدا می‌کند. او با مقایسه میدان نقش جهان اصفهان و برخی فضاهای شهری امروز تهران افزود: زیبایی میدان زمانی کامل می‌شود که به ظرفی برای حضور مردم تبدیل شود. به گفته او، میدان زمانی معنا پیدا می‌کند که امکان دیدن، گفت‌وگو، توقف و تجربه جمعی را برای شهروندان فراهم کند، نه اینکه صرفا محل عبور خودروها باشد.

گلپایگانی تأکید کرد: امروز بیش از گذشته می‌توان اثر این نگاه انسان‌محور را در شهر دید؛ نگاهی که می‌گوید شهر باید برای آدم‌ها طراحی شود و فضاهای عمومی باید ظرفیت شکل‌گیری رویدادهای اجتماعی را داشته باشند. او معتقد است اگر سنت تاریخی حضور مردم در میدان‌ها و فضاهای عمومی در شهرهای ایرانی وجود نداشت، امروز نیز چنین تجربه‌ای از حضور جمعی در شهر شکل نمی‌گرفت. او یادآور شد: بسیاری از مردم در بزنگاه‌های اجتماعی و ملی، تمایل دارند برای شهر، کشور یا جامعه خود کاری انجام دهند، اما اگر فضای عمومی مناسب وجود نداشته باشد، دچار سردرگمی می‌شوند. به گفته گلپایگانی، میدان و فضای همگانی همان جایی است که این حس جمعی می‌تواند در آن معنا پیدا کند و به تجربه‌ای مشترک تبدیل شود.

میدان‌ها؛ حافظه اجتماعی شهر

گلپایگانی با اشاره به نقش تاریخی میدان‌ها در شکل‌گیری حافظه جمعی شهر گفت: اگر فضای همگانی برای حضور و بروز اجتماعی مردم وجود نداشته باشد، جامعه دچار نوعی پریشانی و سرگردانی می‌شود؛ اما در ایران، تجربه تاریخی حضور در میدان‌ها و فضاهای عمومی همواره وجود داشته است. او با اشاره به میدان شهدا (میدان ژاله سابق) گفت: بافت اجتماعی منطقه ۱۴ تهران ویژگی‌ای داشت که شاید هیچ میدان دیگری در تهرانِ سال ۱۳۵۷ از آن برخوردار نبود. به گفته او، ترکیب جمعیتی مذهبی، کارگری و مردمی این محدوده باعث شد میدان ژاله به یکی از مهم‌ترین کانون‌های رخدادهای انقلاب تبدیل شود. گلپایگانی افزود: نام «میدان شهدا» بدون انقلاب معنا نداشت و این میدان فقط در بستر حوادث دی و بهمن ۵۷ می‌توانست به چنین جایگاهی برسد. او تأکید کرد همان‌گونه که خیابان انقلاب نیز بدون وجود دانشگاه تهران و موقعیت ویژه اجتماعی و تاریخی‌اش قابل تصور نیست، برخی فضاهای شهری ظرفیت‌هایی دارند که در بزنگاه‌های تاریخی فعال می‌شوند.

او درباره خیابان انقلاب گفت: این خیابان در واقع مرز میان تهران سنتی و تهران مدرن دوره پهلوی بود؛ جایی که دو سبک زندگی متفاوت به هم می‌رسیدند و دانشگاه تهران نیز به‌ عنوان نماد نگاه به آینده، این پیوند را تقویت می‌کرد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: هر میدان و فضای شهری، شخصیت و ظرفیت اجتماعی خاص خود را دارد. به گفته او، میدان تجریش با میدان نیلوفر یا دیگر میدان‌های تهران تفاوت دارد و هرکدام امکان شکل‌گیری نوع خاصی از تجربه جمعی را فراهم می‌کنند.

او درخصوص تجربه این شب‌های میدان تجریش که هم‌زمان گروه‌های مختلف اجتماعی با سلیقه‌ها و سبک‌های متفاوت در کنار یکدیگر‌ بدون تنش و تقابل ‌حضور دارند و همین «تحمل متقابل» و همزیستی‌ به شهر معنا می‌دهد نیز گفت: لذت شهر در همین تجربه‌های جمعی است؛ اینکه آدم‌ها بتوانند بدون خشم و حذف یکدیگر، در فضای عمومی کنار هم باشند و از حضور هم لذت ببرند. او در ادامه با انتقاد از غلبه خودرو و ترافیک بر فضاهای شهری گفت: بسیاری از میدان‌ها و فضاهای همگانی تهران به مرور به چهارراه و مسیر عبور خودرو تبدیل شدند. او با اشاره به میدان صنعت افزود: امروز بسیاری از شهروندان حسرت می‌خورند که چرا آن میدان و امکان ماندن و جمع‌شدن در آن از بین رفت. شهر فقط برای عبور نیست؛ شهر باید امکان «تأمل»، «ماندن» و تجربه حضور جمعی را فراهم کند. به باور او، تبدیل فضاهای شهری به معابر صرفا ترافیکی، بخشی از روح شهر را از بین برده است.

شهر فقط برای عبور نیست

گلپایگانی‌ با انتقاد از غلبه نگاه خودرومحور در مدیریت شهری گفت: سال‌هاست برای خودروها «فرش قرمز» پهن کرده‌ایم و همه شاخص‌ها و آمارها نیز همین رویکرد را تأیید می‌کند؛ رویکردی که هدف اصلی آن، افزایش سرعت عبور و مرور خودروهاست. در حالی که به گفته او، شهر فقط محل عبور نیست. او تأکید کرد: بخشی از کیفیت زندگی شهری در ‌مکث‌کردن‌، دیدن و تجربه‌کردن شهر معنا پیدا می‌کند. گلپایگانی گفت: یک شهر خوب، شهری نیست که شهروند فقط در آن مدام در حال رفت‌وآمد باشد، بلکه باید امکان توقف، تأمل و ارتباط با فضا را هم فراهم کند.

او با اشاره به تجربه روزهای تعطیل تهران در اردیبهشت افزود: در روزهایی که حجم خودروها کمتر می‌شود، تازه می‌توان کیفیت واقعی شهر را دید؛ خیابان‌های خلوت، پوشش سبز شهری، چشم‌انداز کوه‌ها و نظمی که در شلوغی روزمره پنهان می‌شود. به گفته او، وقتی ترافیک کاهش پیدا می‌کند، شهروند تازه فرصت «ادراک فضا» را پیدا می‌کند و متوجه زیبایی‌های محیط شهری می‌شود.

گلپایگانی ادامه داد: اگر همه چیز در شهر بر پایه سرعت و عبور سریع تعریف شود، انسان فرصت دیدن و تجربه‌کردن شهر را از دست می‌دهد. او گفت مسئله اصلی در طراحی شهری این نیست که مردم «زودتر عبور کنند»، بلکه این است که بتوانند «بیشتر ببینند» و از حضور در شهر لذت ببرند. او با اشاره به مبانی نظری طراحی شهری گفت: بخش مهمی از نظریه‌های معاصر شهرسازی بر این ایده تأکید دارند که شهر باید برای مردم لذت‌بخش‌تر شود و فضاهای عمومی و میدانگاه‌ها نیز دقیقا برای همین هدف شکل گرفته‌اند. او با اشاره به نمونه‌هایی از میدانگاه‌های تاریخی ایران افزود: بسیاری از این فضاها در گذشته محل برگزاری آیین‌ها و مناسک جمعی بوده‌اند. به‌عنوان مثال، در میدان امیرچخماق یزد، حضور «نخل» یادآور آیین عاشوراست؛ آیینی که با وجود گذشت قرن‌ها، همچنان به‌عنوان یک جریان زنده تاریخی در حافظه جمعی ایرانیان حضور دارد.

گلپایگانی گفت: وقتی شهروند در چنین فضایی مکث می‌کند، در واقع با تاریخ، حافظه جمعی و هویت فرهنگی خود پیوند برقرار می‌کند. او معتقد است این تجربه، نگاه انسان به شهر و جامعه را عمیق‌تر می‌کند. او در ادامه با اشاره به ساختار تاریخی برخی شهرهای ایران مانند نائین و شاهرود گفت: در این شهرها، هر محله میدان، گذر، تکیه و فضای جمعی خاص خود را داشته و اساسا فضا برای شکل‌گیری اجتماع و آیین‌های جمعی طراحی شده است. به گفته گلپایگانی، میدان‌های امروزی تهران عمدتا میدان‌های ترافیکی هستند و برای تجمع انسانی طراحی نشده‌اند. او تأکید کرد: اگر این فضاها از ابتدا با نگاه انسان‌محور و برای حضور مردم طراحی می‌شدند، حضور اجتماعی در آنها پرشورتر، معنادارتر و زیباتر بود.

شهر شب؛ فضایی برای تجربه جمعی

گلپایگانی‌ با اشاره به تجربه حضور شبانه مردم در فضاهای شهری گفت: این تصور که زندگی شبانه در شهر الزاما با خطر و ناامنی همراه است، در عمل همیشه درست نیست. به گفته او، تجربه‌های اخیر نشان داده که می‌توان الگوهای تازه‌ای از حضور جمعی و استفاده از فضاهای شهری در شب را تجربه کرد. او تأکید کرد: مهم‌ترین کار این است که این تجربه‌ها ثبت شوند تا در حافظه شهری باقی بمانند؛ اینکه یادمان بماند شهر می‌تواند به شکل دیگری هم مورد استفاده قرار گیرد و فضاهای عمومی ظرفیت‌های فراتر از کارکرد صرفا ترافیکی دارند.

گلپایگانی افزود: در دوره‌های مختلف تاریخی، چه در جریان انقلاب و چه در سال‌های جنگ، چنین تجربه‌هایی از حضور جمعی مردم در شهر وجود داشته است، اما به مرور یا فراموش شده‌اند یا جدی گرفته نشده‌اند. به گفته او، مدیریت شهری در دهه‌های گذشته بیشتر به حذف میدان‌ها و تبدیل آنها به گره‌های ترافیکی فکر کرده است. او با اشاره به تغییرات گسترده برخی میدان‌های تهران گفت: بسیاری از میدان‌های مهم شهری به تدریج هویت خود را از دست دادند و به تقاطع‌های صرفا ترافیکی تبدیل شدند. گلپایگانی از میدان علامه جعفری در غرب تهران به‌عنوان نمونه‌ای یاد کرد که زمانی یک میدان بزرگ شهری بود، اما امروز تقریبا از حافظه جمعی شهر حذف شده و به یک گره ترافیکی تقلیل یافته است.

این معمار ادامه داد: در سال‌های گذشته، نگاه غالب در مدیریت شهری این بود که میدان از منظر ترافیکی ناکارآمد است و باید به تقاطع تبدیل شود تا خودروها سریع‌تر عبور کنند. او گفت مسئله اصلی این بود که شهر فقط از زاویه عبور خودرو دیده می‌شد، نه به‌عنوان فضایی برای حضور و تعامل انسان‌ها. گلپایگانی با انتقاد از همین نگاه خودرومحور افزود: شهر خوب، شهری نیست که فقط عبور را تسهیل کند، بلکه باید فضاهایی تجهیزشده و مناسب برای حضور مردم داشته باشد. به گفته او، شهر زمانی معنا پیدا می‌کند که امکان شکل‌گیری «روح جمعی» در آن وجود داشته باشد. او تأکید کرد: میدان‌ها و فضاهای عمومی فقط عناصر کالبدی نیستند، بلکه بخشی از حافظه، هویت و تجربه مشترک شهروندان را شکل می‌دهند و حذف آنها، بخشی از حیات اجتماعی شهر را از بین می‌برد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.