|

«اگر»

دنیای این روزهای ما، دنیای دل‌های خسته و لبخندهای ناگزیر است؛ دنیای حرف‌های ناگفته و دردهای نهفته. روزگاری که صداها بلندتر شده‌اند و گوش‌ها کم‌حوصله‌تر و آدم‌ها بیش از نداشتن، از نادیده‌گرفته‌شدن می‌رنجند.

دنیای این روزهای ما، دنیای دل‌های خسته و لبخندهای ناگزیر است؛ دنیای حرف‌های ناگفته و دردهای نهفته. روزگاری که صداها بلندتر شده‌اند و گوش‌ها کم‌حوصله‌تر و آدم‌ها بیش از نداشتن، از نادیده‌گرفته‌شدن می‌رنجند.

در چنین روزگاری، هر جامعه‌ای دفتری نانوشته از «اگر»هایش دارد: اگر آن هشدار شنیده شده بود، اگر آن گفت‌وگو نیمه‌کاره نمی‌ماند، اگر آن تصمیم به‌موقع گرفته می‌شد. مسئله وجود این دفتر نیست؛ مسئله این است که با آن چه می‌کنیم. جامعه‌ای که فقط در «اگر»های دیروز زندگی کند، فرصت اصلاح را هم از دست می‌دهد. ‌نشانه‌ این فرسایش را می‌توان در زندگی روزمره دید. اعتماد‌ که سرمایه خاموش روابط ما بود، کم‌کم جای خود را به احتیاط داده است. مردم کمتر به وعده‌ها باور دارند، کمتر در گفت‌وگوهای عمومی شرکت می‌کنند و بیشتر به حفظ خود و نزدیکانشان بسنده می‌کنند. این عارضه یک‌شبه ساخته نشده؛ حاصل جمع بی‌توجهی‌های کوچک و بزرگ است؛ حرفی که شنیده نشد، پرسشی که بی‌پاسخ ماند، خطایی که هیچ‌گاه به رسمیت شناخته نشد. ‌هزینه‌ این بی‌توجهی را معمولا همان کسانی می‌پردازند که کمتر دیده می‌شوند. وقتی گوش‌ها کم‌حوصله می‌شوند، نخستین قربانی آن صدایی است که بلند نیست. وقتی داوری بر فهم پیشی می‌گیرد، جامعه فرصت شناخت خود را از دست می‌دهد. و وقتی شعار جای عمل بنشیند، حتی درست‌ترین واژه‌ها نیز اعتبار خود را از دست می‌دهند. گرسنه را نان باید، نه وعده نان؛ و جامعه را عدالت باید، نه تکرار واژه عدالت. با این حال، تحلیل اگر به حسرت ختم شود، ناقص است. «اگر» تنها برای سوگواری نیست، برای سنجش نیز هست. پرسیدن از اینکه کجا خطا کردیم، نخستین گام اصلاح است، به شرط آنکه پرسنده خود را از پرسش مستثنا نکند. جامعه‌‌ای که نتواند خطای خود را بپذیرد، ناگزیر آن را تکرار می‌کند، آن‌هم با هزینه‌ای سنگین‌تر.

پذیرش خطا اما نباید به ملایمت بی‌حاصل بینجامد. مدارا با ستم، مدارا نیست، غفلت است. بخشش نیز به معنای انکار زخم نیست. هنر زیست جمعی در شناختن همین مرز باریک است: میان گذشت و فراموشی، میان گفت‌وگو و تسلیم، میان امید و ساده‌انگاری. گاهی باید بود و دید تا حقی پایمال نشود و گاهی باید گذشت تا کینه جای گفت‌وگو را نگیرد.

این مسئولیت تنها بر دوش یک گروه نیست. تصمیم‌گیران باید بپذیرند که اعتماد را نمی‌توان با بخش‌نامه بازگرداند؛ با شفافیت، پاسخ‌گویی و شنیدن واقعی انتقاد به‌ دست می‌آید. و شهروندان نیز‌ با همه‌‌ خستگی‌ها، می‌توانند از نزدیک‌ترین دایره‌ها آغاز کنند؛ از خانه، از محل کار، از کلامی که انتخاب می‌کنند. گاهی یک جمله پناه خستگی کسی می‌شود و گاهی یک بی‌توجهی آخرین امید او را می‌شکند. هیچ‌یک از اینها شعاری بزرگ نیست و درست به همین دلیل مهم است. جامعه‌ها را رفتارهای کوچک پیوسته می‌سازند، نه لحظه‌های پرشکوه. اعتماد نیز به همین شیوه ساخته می‌شود؛ با وفای به وعده‌های کوچک، با شنیدن پیش از پاسخ‌دادن، با دریغ‌نکردن مهربانی از یکدیگر. شاید نتوانیم گذشته را دگرگون کنیم و شاید همه زخم‌ها بهبود نیابند، اما می‌توانیم نگذاریم دیروز، فردای ما را هم به اسارت بگیرد. می‌توانیم از خطا آگاهی بسازیم، از رنج همدلی‌ و از حسرت اراده‌ای برای بهتر‌زیستن. «اگر» می‌تواند آخرین واژه‌‌ افسوس باشد یا نخستین واژه‌ مسئولیت. انتخاب میان این دو، انتخاب امروز ماست؛ زیرا جهان با «اگر»های ناگفته تغییر نمی‌کند، با فرهیختگانی تغییر می‌کند که آنچه را درست می‌دانند، شجاعت انجام‌دادنش را دارند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.