|

هشداری جدی درباره افراطی‌گری

چالش‌های قومی، پدیده‌ای تازه و برآمده از برخی تحولات منطقه و بین‌المللی و سیاست‌های نادرست داخلی در سده اخیر است. جامعه تاریخی ایران از چنان درهم‌تنیدگی و پیوستگی تاریخی‌ای برخوردار است که هیچ عاملی همچون تفاوت‌های زبانی، مذهبی یا دینی یا مسقط‌الرأسی و مانند آن موجب نشده تا میان ایرانیان فاصله اجتماعی ایجاد شود‌ یا اینکه ایرانیان تمایلی به جدایی و گسست اجتماعی نسبت به یکدیگر داشته باشند.

 چالش‌های قومی، پدیده‌ای تازه و برآمده از برخی تحولات منطقه و بین‌المللی و سیاست‌های نادرست داخلی در سده اخیر است. جامعه تاریخی ایران از چنان درهم‌تنیدگی و پیوستگی تاریخی‌ای برخوردار است که هیچ عاملی همچون تفاوت‌های زبانی، مذهبی یا دینی یا مسقط‌الرأسی و مانند آن موجب نشده تا میان ایرانیان فاصله اجتماعی ایجاد شود‌ یا اینکه ایرانیان تمایلی به جدایی و گسست اجتماعی نسبت به یکدیگر داشته باشند.

کافی است ‌آمار ازدواج میان ایرانیان با تبارها و مسقط‌الرأس مختلف یا زبان و مذاهب متفاوت در صد سال گذشته بررسی شود تا اثبات شود که هیچ عاملی نتوانسته و نمی‌تواند میان ایرانیان جدایی افکند. در صد سال گذشته، ورود ایدئولوژی مارکسیستی توسط احزابی ‌مانند حزب کمونیست ایران و سپس حزب توده و سازمان چریک‌های فدایی خلق و مانند آن، زمینه‌ساز طرح برخی مباحث مانند خلق‌های ایرانی یا ملیت‌های ایرانی و مانند آن شد که هیچ نسبتی با تاریخ، فرهنگ و درهم‌آمیختگی ایرانیان نداشت. پس از آن نیز شکل‌گیری سازمان‌های قوم‌گرا با دستور استالین در بخشی از غرب کشور موجب شد تا این سازمان‌ها اهداف خود را در نوعی محلی‌گرایی و حتی تجزیه‌طلبی و در نهایت جداکردن ایرانیان از یکدیگر تعقیب کنند؛ در حالی که به‌جز بنیان‌های تاریخی همبستگی و پیوستگی ایرانیان، در عالم واقع هم هر روز بر دامنه پیوستگی و همبستگی ایرانیان افزوده می‌شد. متأسفانه این ویژگی‌های بااهمیت، حساس و راهبردی مناسبات اجتماعی ایرانیان، به دلایلی گاه نه توسط گروه‌ها و سازمان‌های محلی‌گرا یا قوم‌گرا و تجزیه‌طلب، بلکه توسط بخش‌هایی از حکمرانی کشور، به هر شکل، نادیده گرفته شده و برای کشور مسئله و چالش تراشیده می‌شود. نمونه چنین سهل‌انگاری‌های کارشناسی‌نشده‌ای در نوروز 1404 در استان‌های آذربایجان غربی و کردستان روی داد که بازتاب رسانه‌ای درخور توجهی پیدا کرد. حکمرانی در استان‌ها، شهرستان‌ها و مناطقی که دو یا چند گروه از هم‌وطنان ارجمند و عزیز ایرانی با زبان‌ها یا ادیان یا مذاهب مختلفی سکونت دارند، باید واجد ظرافت‌اندیشی‌هایی باشد که همبستگی و پیوستگی‌ها را تقویت کرده و بر مشترکات تأکید کند و راه را برای تعمیق ارزش‌های ایرانی‌بودن بگشاید و بر دیدن همه وجوه فرهنگی، زبانی، مذهبی و دیگر مختصات محلی که پاره‌هایی از فرهنگ ایرانی هستند، به نحو معقولی متمرکز باشد. در غیر این صورت، ممکن است رقابت‌های محلی، طایفه‌ای، ‌ایلی و عشیره‌ای جانشین ملی‌اندیشی و مصالح عمومی شود و حتی فضا برای بحران‌زایی مساعد شود‌. مگر در عین همه پیوستگی‌های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی ایرانیان گاه شاهد برخی رقابت‌های عشیره‌ای توأم با خونریزی در مناطق عشایری کشور حتی در سال‌های اخیر نبوده‌ایم؟ مگر در تاریخ معاصر برخی تندروی‌ها و بی‌توجهی و فقدان ملی‌اندیشی و افراطی برخی مسئولان محلی موجب بروز برخی تنش‌ها حتی تا حد خون‌ریزی در برخی از مناطق کشور نبوده است؟ آیا داستان خون‌ریزی اواخر فروردین‌ماه 1358 نقده یا خون‌ریزی 23 بهمن 1357 قروه یا موارد مشابه تجربه آزموده‌شده‌ای برای کشور نیست؟ چرا برخی از مسئولان کشور، به دلیل فقدان دانش تاریخی یا به دلیل افتادن در دام قوم‌گرایی و محلی‌اندیشی و افراط‌کاری قومی و زبانی خود به بخشی از مسئله در بخشی از کشور مبدل شده‌اند.

در تازه‌ترین اقداماتی از این دست که به‌ظاهر با هدف شادی و نشاط جمعی در استان آذربایجان غربی روی داد، اقداماتی صورت گرفت که در ذات خود حاوی نادیده‌گرفتن تنوع و پیچیدگی‌های موضوع در این بخش ارجمند از ایران جان است. شهرستان تکاب یکی از محروم‌ترین و کم‌برخوردارترین شهرستان‌های استان آذربایجان غربی است که با چالش‌های توسعه‌ای درخور توجهی دست‌به‌گریبان است. این شهرستان در رتبه‌بندی توسعه استان آذربایجان غربی، علی‌رغم ظرفیت‌های فراوان گردشگری، معادن، فرش، مختصات فرهنگی و اقتصادی و اقلیمی، متأسفانه در انتهای رتبه توسعه اقتصادی و حتی توسعه انسانی استان قرار دارد و بر مبنای آمایش سرزمین به توسعه پایدار این منطقه کم‌توجهی زیادی شده است. شهرستان تکاب محل سکونت هم‌وطنان عزیزی است که با زبان‌های مختلف کردی و آذری صحبت می‌کنند و گروهی شیعه‌مذهب و گروهی سنی‌مذهب هستند؛ اما این تفاوت هیچ‌گاه به مبنایی برای چالش و خشونت مبدل نشده است. در دهه ۲۰ بر سر اداره این منطقه میان فرقه دموکرات آذربایجان و جریان تجزیه‌طلب مستقر در مهاباد چالشی بروز کرد که بررسی آن خواندنی است.‌

در میانه این چالش، گروهی از معتمدین و شخصیت‌های موجه، مردمی و اثرگذار تکابی با نوشتن نامه به دولت و شخصیت‌های ملی، درخواست کردند برای رهایی تکاب از این مخمصه، این منطقه به بیجار گروس ضمیمه شود‌ و اگر به هر دلیلی پیوستن به بیجار گروس شدنی نیست، پیشنهاد شده تا تکاب در آن سوی گروس به همدان ضمیمه شود تا از گزند محلی‌گرایی رهایی یابد. گفته شد در هفته گذشته در تکاب مراسمی برگزار شد و مسئولان امر با نادیده‌گرفتن این ویژگی اجتماعی و فرهنگی شهرستان‌، اقدام به برگزاری مراسمی فرهنگی کردند و به قول مسئولان از ترک‌زبانان اقصی‌نقاط کشور برای این جشن دعوت شده بود. جدا از محتواهای پان‌ترکیستی و حتی جعل برخی مضامین فرهنگی در این مراسم که جداگانه باید نقد شود، غیبت بخش بزرگی از شهروندان تکابی در ساختار چنین برنامه‌هایی و فقدان توجه به مشترکات ملی و ایرانی مردمان همه جای ایران، به اذهان چه چیزی را منتقل می‌کند؟ آیا در استان آذربایجان غربی دست‌هایی به عمد در کار هستند تا فضای همدلی این استان را تحت تأثیر رویکردهای واگرایانه به سمت تنش، نقار، شکاف و درگیری سوق دهند؟ در گذشته بارها در همین‌جا، راقم این سطور به مسئولان کشوری هشدار داده که مراقب شرایط پیچیده آذربایجان غربی باشند و اجازه ندهند اداره این استان گرفتار افراطی‌گری قومی شود. تاکنون گوش شنوایی پیدا نشده تا با اعزام یک هیئت بلندپایه کارشناسی، به بررسی ابعاد و جزئیات این پدیده بپردازد. روزی جلوگیری از فارسی سخن‌گفتن در شورای ارومیه، روزی دیگر ماجرای مجسمه حیکم توس، فردوسی بزرگ در سلماس و دیگر روز برگزاری نوروز 1404 با هزار اما و اگر. جالب است همه اینها هم توسط نهادهای مسئول صورت گرفته است.‌ در شرایط جنگی و التهاب پیش‌روی کشور که ترامپ به‌روشنی استفاده ابزاری از مباحث قومی را پیش کشیده و دنبال پیاده‌نظام می‌گردد، آیا چنین رویدادهایی در استان آذربایجان غربی تصادفی است‌ یا نشانه ناتوانی مدیریت فرهنگی استان‌؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.