پزشکیان؛ فصل دوم
دولتها گاهی پیش از آنکه در اجرای یک سیاست شکست بخورند، در نامگذاری آن شکست خوردهاند. سیاست فقط رقابت بر سر منابع و تصمیمها نیست؛ رقابت بر سر این هم هست که مسئله چگونه تعریف شود، چه نامی بگیرد و مردم آن را با چه کلمهای به خاطر بسپارند.
دولتها گاهی پیش از آنکه در اجرای یک سیاست شکست بخورند، در نامگذاری آن شکست خوردهاند. سیاست فقط رقابت بر سر منابع و تصمیمها نیست؛ رقابت بر سر این هم هست که مسئله چگونه تعریف شود، چه نامی بگیرد و مردم آن را با چه کلمهای به خاطر بسپارند. برای دولت پزشکیان، این پرسش امروز از همیشه مهمتر است؛ زیرا ایران در دوران پساجنگ وارد مرحلهای شده که نمیتوان آن را صرفا ادامه شرایط پیشین دانست. مسئله فصل دوم دولت فقط داشتن برنامههای تازه نیست؛ پیش از آن باید روشن شود دولت این دوران را چگونه میفهمد، آن را با چه گفتمانی توضیح میدهد و با کدام کلمه میخواهد معنای آن را در ذهن جامعه تثبیت کند.
شکست، پیش از اجرا
سالها پیش از آنکه برخی مشکلات بازار رقابتی انرژی بریتانیا آشکار شود، نشانههایی از مسئله را میشد در جایی دید که کمتر کسی به آن توجه میکند: در کلمات. مایکل فارلی، پژوهشگر دانشگاه هال، سالها بعد به مناظرههای پارلمان بریتانیا در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بازگشت؛ همان دورهای که «رقابت» به یکی از واژههای کلیدی سیاستگذاری در بازار انرژی تبدیل شده بود. پرسش او خلاف عادت بود: آیا میتوان شکست آینده یک سیاست را پیش از مشاهده نتایج آن، از نحوه سخنگفتن سیاستگذاران درباره آن حدس زد؟ تحلیل او نشان میداد بخشی از مشکلاتی که بعدها در بازار انرژی آشکار شد، در همان شیوه اولیه فهم و تعریف «رقابت»، «بازار» و «مصرفکننده» قابل ردیابی بود. گاهی شکست سیاست، پیش از آنکه در آمار دیده شود، در زبان دیده میشود. این شاید یکی از درسهای مهم سیاستگذاری باشد: پیش از آنکه ببینیم دولت چه میکند، باید ببینیم مسئله را چگونه میبیند. اهمیت این پرسش در دورههای گسست بیشتر میشود؛ زمانی که خودِ تعریف مسئله تغییر کرده است.
پیش از برنامه، گفتمان: ایران امروز در دوران پساجنگ با چنین وضعیتی روبهروست. جنگ فقط زیرساخت و اقتصاد را تغییر نمیدهد؛ اولویتها، احساس امنیت، نسبت سیاست خارجی با زندگی روزمره و حتی تصور جامعه از آینده را نیز جابهجا میکند. دوران پساجنگ فقط زمانِ بعد از جنگ نیست؛ زمانی است که مسئلههای پیشین با معنایی تازه بازمیگردند. در چنین شرایطی، شاید نباید کار فصل دوم دولت را بهطور مستقیم با فهرستی تازه از برنامهها آغاز کرد. پیش از برنامه، پیش از سیاست و حتی پیش از اقدام، دولت به گفتمان نیاز دارد. گفتمان باید پاسخ دهد: کجا ایستادهایم؟ مسئله اصلی چیست؟ و قرار است به کجا برویم؟ اما گفتمان برای آنکه از سطح اسناد و سخنرانیها عبور کند و در ذهن جامعه بماند، به صورت فشردهای از معنا نیاز دارد؛ به یک «کلمه». گفتمان دستگاه معناست و کلمه صورت فشرده و قابل حمل آن. ابتدا باید وضعیت را فهمید، برای آن معنا ساخت، آن معنا را در یک کلمه فشرده کرد و سپس از راهبرد، سیاست و اقدام سخن گفت. این به معنای جایگزینکردن تبلیغات با سیاست نیست. تورم با واژه پایین نمیآید و ناترازی انرژی با روایت حل نمیشود؛ اما سیاست درست، اگر درست فهمیده نشود، ممکن است پیش از اجرا بخشی از سرمایه اجتماعی لازم برای موفقیت خود را از دست بدهد. کلمه جای سیاست را نمیگیرد؛ به سیاست امکان فهمیدهشدن میدهد. رابرت انتمن در نظریه قاببندی نشان داده است که شیوه صورتبندی یک موضوع میتواند تعیین کند چه چیزی مسئله دیده شود و چه راهحلی طبیعیتر به نظر برسد. جورج لیکاف و مارک جانسون نیز در کتاب «استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم» نشان دادند استعاره فقط آرایه زبانی نیست؛ ما جهان را تا حدی از طریق همین استعارهها میفهمیم. اگر یک دوره را «زخم» ببینیم، ترمیم برجسته میشود؛ اگر «بازسازی» ببینیم، ساختن دوباره در مرکز قرار میگیرد.
وقتی یک کلمه سیاست را میسازد: برگزیت نمونه روشن قدرت نامگذاری است. مسئلهای پیچیده شامل مهاجرت، تجارت، مرزها و حاکمیت ملی در سه کلمه خلاصه شد: Take Back Control؛ کنترل را پس بگیریم. سه سال بعد، وقتی جامعه بریتانیا از بلاتکلیفی خسته شده بود، بوریس جانسون عبارت دیگری را محور قرار داد: Get Brexit Done؛ برگزیت را تمام کنیم. یک بار مسئله «کنترل» بود و بار دیگر «تمامکردن». کلمه موفق، زیباترین واژه نیست؛ واژهای است که مردم احساس کنند مسئله اصلی امروزشان را درست نامیده است. عکس آن نیز صادق است. شعار «Defund the Police» در آمریکا برای بخشی از حامیانش معنایی محدودتر از برداشتی داشت که مخالفان از آن ساختند. یک نام نامناسب میتواند معنای یک سیاست را علیه خود همان سیاست تغییر دهد. از همینجا یک اصل مهم حکمرانی به دست میآید: هر سیاست دستکم دو طراحی دارد؛ طراحی اجرائی و طراحی معنایی. طراحی اجرائی میپرسد چه باید کرد؟ و طراحی معنایی میپرسد مردم آنچه را انجام میدهیم، چگونه خواهند فهمید؟ در سیاست، خلأ معنایی وجود ندارد. اگر دولت سیاست خود را تعریف نکند، دیگری آن را تعریف خواهد کرد.
از وفاق تا نتیجه: دولت پزشکیان از آغاز یک کلمه مرکزی داشت: «وفاق». وفاق پاسخی بود به مسئلهای واقعی؛ اینکه در شرایط شکاف و بیاعتمادی، چگونه میتوان امکان همکاری و تصمیم مشترک را افزایش داد. این معنا امروز حتی مهمتر شده است. چه در جنگ و چه در صلح، چه در موافقت با یک تفاهم و چه در مخالفت با آن، مسئله اصلی توان کشور برای رسیدن به حداقلی از تصمیم مشترک درباره مسائل ملی است. وفاق یعنی نه حذف اختلاف، بلکه امکان تصمیم با وجود اختلاف. اما فصل دوم دولت با پرسشی متفاوت روبهروست. در آغاز، سؤال این بود که چگونه نیروهای متفاوت را کنار هم قرار دهیم؟ حالا سؤال این است: این کنار هم قرارگرفتن قرار است چه چیزی را حل کند؟ دو سال نخست میتواند زمان ساختن ائتلاف باشد؛ دو سال دوم باید زمان ساختن نتیجه باشد. ارزش وفاق نه به تعداد کسانی است که کنار هم نشستهاند، بلکه به مسئلهای است که توانستهاند با هم حل کنند. در دوران پساجنگ، دولت باید بداند با چه کلمهای فصل تازه را تعریف میکند: بازسازی؟ ثبات؟ احیا؟ نتیجه؟ با این حال، «نتیجه» شاید یکی از جدیترین نامزدها برای منطق فصل دوم باشد؛ نه لزوما بهعنوان شعار، بلکه بهعنوان معیار اداره دولت. اگر نتیجه معیار باشد، هر تصمیم با یک پرسش سنجیده میشود: حاصل آن برای زندگی مردم چیست؟ هر وزارتخانه باید بتواند بگوید تا پایان این دوره کدام مسئله را واقعا حل خواهد کرد و دولت باید پاسخ دهد دینفعان و ذیربطان و آحاد مردم در پایان این چهار سال چه تغییر ملموسی را به نام آن خواهند شناخت؟ پزشکیان دولتش را با «وفاق» آغاز کرد. آزمون فصل دوم این است که آیا میتواند به آن کلمه، نتیجه بدهد. دولتها با کلمه آغاز میشوند، اما با نتیجه به یاد میمانند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.