|

درباره تداوم، مخاطب‌سازی و معماری فضاها و فعالیت‌های هنری برادران روشن‌بخت در کاشان؛

اعتباری که به شهر بازمی‌گردد

هر هنری با افتتاح چند گالری ساخته نمی‌شود. حضور نمایشگاه‌های مهم یا رفت‌وآمد دوره‌ای هنرمندان شناخته‌شده نیز به‌تنهایی شهری را به «هاب هنر» تبدیل نمی‌کند.

اعتباری که به شهر بازمی‌گردد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ترانه سلطانی- شهر هنری با افتتاح چند گالری ساخته نمی‌شود. حضور نمایشگاه‌های مهم یا رفت‌وآمد دوره‌ای هنرمندان شناخته‌شده نیز به‌تنهایی شهری را به «هاب هنر» تبدیل نمی‌کند. هاب زمانی شکل می‌گیرد که میان فضاهای نمایش، هنرمندان، مخاطبان، آموزش، بازار، معماری و زندگی روزمره شهر رابطه‌ای پایدار برقرار شود؛ رابطه‌ای که از یک رویداد موقت یا موج رسانه‌ای فراتر رود و امکان تولید مستمر موقعیت‌های هنری را فراهم کند.

مسئله اصلی در این فرایند، نه تعداد فضاها، بلکه کیفیت اتصال میان آن‌هاست. یک هاب هنری باید بتواند هنرمند را به مخاطب، مخاطب را به گفت‌وگو، فضای نمایش را به حافظه شهر و اعتبار حرفه‌ای را به نسل بعد متصل کند. در چنین وضعیتی، شهر دیگر صرفاً میزبان هنر نیست؛ به یکی از عوامل تولید، توزیع و معناگذاری آن تبدیل می‌شود.

این موضوع در جغرافیای متمرکز هنر معاصر ایران اهمیت بیشتری دارد. بخش عمده امکانات نمایش، بازار، رسانه، شبکه‌های حرفه‌ای و سازوکارهای مشروعیت‌بخشی همچنان در تهران متمرکز است. فعالیت هنری در شهرهای دیگر نیز اغلب برای دیده‌شدن ناچار است از مسیر مرکز عبور کند. مرکززدایی واقعی اما با انتقال چند نمایشگاه از تهران به شهری دیگر رخ نمی‌دهد؛ زمانی آغاز می‌شود که یک شهر بتواند زیرساخت بسازد، برنامه تولید کند، مخاطب پرورش دهد و اعتباری حرفه‌ای ایجاد کند که صرفاً وام‌گرفته از پایتخت نباشد.

کاشان در سال‌های اخیر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که می‌توان نشانه‌های این فرایند را در آن مشاهده کرد. معماری تاریخی، موقعیت گردشگری، نزدیکی نسبی به تهران و حضور فعالان فرهنگی، ظرفیت‌هایی برای شکل‌گیری یک میدان هنری فراهم کرده‌اند. بااین‌حال، هیچ‌یک از این امکانات به‌خودی‌خود زیست‌بوم هنر معاصر تولید نمی‌کنند. معماری می‌تواند به کالایی گردشگری تقلیل یابد، نمایشگاه‌ها می‌توانند رویدادهایی منفصل باقی بمانند و مخاطبان بیرونی نیز بدون ایجاد ارتباطی ماندگار با جامعه محلی وارد شهر شوند و از آن خارج شوند. آنچه این ظرفیت‌ها را به زیرساخت فرهنگی تبدیل می‌کند، کار مستمر و نهادی است.

در این بستر، فعالیت حسن و حسین روشن‌بخت با همکاری حسین فرمانی و هما ضرابی را می‌توان یکی از کوشش‌های پیوسته برای ایجاد چنین زیرساختی در کاشان دانست. این دو برادر معمار طی نزدیک به یک دهه در مرمت، بازطراحی، تأسیس و اداره مجموعه‌ای از فضاهای فرهنگی و هنری، از جمله هشت‌چشمه، خانه لوسی، خانه استیو، سوله و گلخانه، نقش داشته‌اند. هشت‌چشمه اکنون وارد هفتمین سال فعالیت خود شده و در کنار دیگر فضاها، شبکه‌ای را شکل داده است که معماری تاریخی، نمایش هنر، مخاطب محلی و رفت‌وآمد حرفه‌ای هنرمندان را به یکدیگر پیوند می‌دهد. اهمیت این فعالیت صرفاً در افزایش تعداد مکان‌های نمایش یا احیای چند بنای قدیمی نیست؛ مسئله اصلی، استمرار برنامه‌ریزی و تبدیل این مکان‌ها به بسترهایی برای تولید اعتبار، ساختن مخاطب و تقویت جایگاه هنر معاصر در شهر است.

تداوم؛ صورت پنهان کار فرهنگی

لحظه آغاز معمولاً آشکارترین بخش هر پروژه فرهنگی است. فضایی افتتاح می‌شود، نمایشگاهی روی دیوار می‌رود و رسانه‌ها از اتفاقی تازه خبر می‌دهند. اما ارزش نهادی پروژه در توان آن برای عبور از هیجان آغاز مشخص می‌شود.

هفت سال فعالیت هشت‌چشمه، در شرایطی که بسیاری از فضاهای مستقل با فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، ناپایداری مخاطب و محدودیت‌های اجرایی روبه‌رو هستند، صرفاً یک عدد تقویمی نیست. این مدت به معنای انباشت تصمیم‌ها، تجربه‌ها، شکست‌ها، اصلاحات و رابطه‌هایی است که به‌تدریج برای یک نهاد حافظه و اعتبار می‌سازند.

اعتبار گالری فقط از نمایش نام‌های شناخته‌شده حاصل نمی‌شود؛ نتیجه ثبات نسبی برنامه، کیفیت ارائه، نوع رابطه با هنرمند، احترام به مخاطب و توان ایجاد یک حافظه نمایشگاهی است. گالری باید به مخاطب اطمینان دهد که با رویدادی موقت مواجه نیست و به هنرمند امکان دهد فعالیت خود را درون ساختاری قابل‌اعتماد تصور کند.

اعتبار به‌مثابه سرمایه قابل انتقال

در میدان هنر، اعتبار یکی از مهم‌ترین اشکال سرمایه است. این سرمایه مستقیماً قابل اندازه‌گیری نیست، اما بر دیده‌شدن هنرمندان، شکل‌گیری شبکه‌های حرفه‌ای و حتی ارزش بازار تأثیر می‌گذارد. اعتبار از طریق انتخاب‌های کیوریتوری، همکاری‌های حرفه‌ای، تداوم برنامه و اعتماد مخاطب ساخته می‌شود.

هشت‌چشمه در سال‌های فعالیت خود، با نمایش آثار هنرمندان حرفه‌ای و اجرای برنامه‌هایی جدی، بخشی از این سرمایه نمادین را ایجاد کرده است. اما نقطه تعیین‌کننده در مسیر هر نهاد فرهنگی، نحوه استفاده از این اعتبار است: آیا در حلقه نام‌های تثبیت‌شده باقی می‌ماند، یا بخشی از آن به رشد صحنه محلی اختصاص می‌یابد؟

نمایش آثار هنرمندان جوان‌تر کاشان و شهرهای اطراف را می‌توان در چارچوب انتقال اعتبار فهمید. وقتی هنرمندی که هنوز نام تثبیت‌شده‌ای ندارد در برنامه یک فضای معتبر قرار می‌گیرد، فقط دیواری برای نمایش به دست نمی‌آورد؛ وارد زمینه‌ای می‌شود که اثرش را قابل مشاهده، مقایسه و نقد می‌کند. نهاد بخشی از اعتماد انباشته‌شده خود را در اختیار او قرار می‌دهد..

یک نهاد فرهنگی موفق فقط اعتبار جمع نمی‌کند؛ آن را به گردش درمی‌آورد. اگر اعتبار در مجموعه‌ای محدود از نام‌ها و روابط باقی بماند، به سرمایه‌ای انحصاری تبدیل می‌شود. اما اگر به هنرمندان تازه، مخاطبان جدید و صحنه محلی بازگردد، می‌تواند ظرفیت فرهنگی شهر را افزایش دهد. عنوان «اعتباری که به شهر بازمی‌گردد» نیز به همین چرخه اشاره دارد.

مخاطب‌سازی و معماری به‌مثابه رسانه

یکی از مهم‌ترین و کمتر قابل مشاهده‌ترین کارکردهای نهادهای هنری، ساختن مخاطب است. مخاطب هنر معاصر از پیش آماده نیست؛ در نتیجه مواجهه‌های مکرر، گفت‌وگو، مقایسه و تجربه شکل می‌گیرد.

ممکن است فردی نخستین‌بار از سر کنجکاوی یا علاقه به معماری وارد گالری شود، اما با امکان بازگشت، به‌تدریج با زبان نمایش، تفاوت رسانه‌ها و شیوه‌های ارائه اثر آشنا می‌شود. گالری در اینجا نقشی آموزشی پیدا می‌کند، بی‌آنکه الزاماً کلاس رسمی برگزار کند.

در گفت‌وگو با حسن و حسین روشن‌بخت، یکی از نکات مهم، تغییر رابطه مردم کاشان با این فضاها در طول زمان بود. استمرار نمایشگاه‌ها موجب شده بخشی از مخاطبان محلی، دیدن برنامه‌های هنری را به یکی از فعالیت‌های فرهنگی خود تبدیل کنند. حضور مخاطبانی از شهرهای اطراف در افتتاحیه‌ها نیز نشان می‌دهد دامنه اثر این فضاها از محدوده کاشان فراتر رفته است.

بااین‌حال، مخاطب‌سازی را نباید با افزایش تعداد حاضران در افتتاحیه یکی دانست. مخاطب حرفه‌ای کسی است که بازمی‌گردد، درباره آثار پرسش می‌کند، میان برنامه‌ها تمایز می‌گذارد و به‌تدریج بخشی از حافظه و گفت‌وگوی پیرامون نهاد را شکل می‌دهد. از این منظر، گالری می‌تواند به ایجاد نوعی حوزه عمومی محلی کمک کند؛ فضایی که افراد در آن نه فقط برای دیدن اثر، بلکه برای گفت‌وگو درباره شهر، فرهنگ و تجربه معاصر گرد هم می‌آیند.

در هشت‌چشمه، خانه لوسی، خانه استیو و دیگر فضاهای مرتبط، معماری نیز از تجربه نمایش جدا نیست. این بناها صرفاً ظرف استقرار آثار نیستند؛ خود در تولید معنا مشارکت می‌کنند. در الگوی وایت‌کیوب، معماری می‌کوشد تا حد امکان خنثی باشد، اما در خانه‌های تاریخی کاشان، زمینه حذف‌شدنی نیست. مسیر ورود، حیاط، بافت دیوار، نور طبیعی و حافظه سکونت، همگی در مواجهه مخاطب با اثر حضور دارند.

این حضور هم امکان است و هم مسئله. معماری تاریخی می‌تواند رابطه‌ای پیچیده با اثر ایجاد کند، اما ممکن است آن‌قدر جذاب باشد که هنر را به حاشیه ببرد و به بخشی از تجربه گردشگری بنا تبدیل کند. نمایش هنر در چنین فضاهایی، به حساسیت کیوریتوری و طراحی دقیق نیاز دارد.

پیشینه معماری برادران روشن‌بخت در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. مرمت این بناها تنها بازگرداندن آن‌ها به وضعیت گذشته نیست، بلکه تعریف کارکردی تازه برای آن‌هاست. بنای تاریخی زمانی واقعاً حفظ می‌شود که بتواند بدون از دست دادن حافظه خود، در زندگی معاصر حضور داشته باشد. در این پروژه‌ها، هنر به یکی از راه‌های فعال نگه داشتن معماری تبدیل شده و گذشته، به‌جای آنکه منجمد شود، امکان گفت‌وگو با اکنون پیدا کرده است.

هاب؛ شبکه‌ای فراتر از ساختمان‌ها

هشت‌چشمه، خانه لوسی، خانه استیو، سوله و گلخانه را می‌توان اجزای یک شبکه دانست؛ اما وجود چند فضای هنری برای اطلاق عنوان «هاب» کافی نیست. هاب زمانی شکل می‌گیرد که شبکه بتواند تولید فرهنگی را تداوم ببخشد، مخاطب منطقه‌ای بسازد، هنرمندان را به فرصت‌های حرفه‌ای متصل کند و به‌تدریج از وابستگی کامل به بنیان‌گذاران خود فاصله بگیرد.

افزوده شدن گالری‌ها و فعالان دیگر به صحنه هنری کاشان، یکی از نشانه‌های شکل‌گیری چنین موقعیتی است. این تکثر ممکن است رقابت بر سر منابع و مخاطب ایجاد کند، اما در سطحی گسترده‌تر، زمینه ساختن یک اکوسیستم را فراهم می‌آورد. شهری با چند فضای فعال می‌تواند برنامه‌های متنوع‌تر، همکاری‌های بیشتر و تجربه‌ای پیوسته‌تر برای مخاطب ایجاد کند.

بنابراین، کاشان را می‌توان شهری در مسیر تبدیل شدن به هاب هنر معاصر دانست، نه پروژه‌ای کامل‌شده. اهمیت این مسیر در آن است که امکان فعالیت حرفه‌ای خارج از تهران را قابل تصور کرده و نشان داده است یک شهر تاریخی می‌تواند هم‌زمان حامل میراث و تولیدکننده فرهنگ معاصر باشد.

اهمیت فعالیت حسن و حسین روشن‌بخت را باید در همین انباشت تدریجی جست‌وجو کرد. ارزش پروژه آن‌ها تنها در مرمت و افتتاح چند مکان نیست؛ در ساختن زنجیره‌ای میان معماری، نمایش، مخاطب و اعتبار حرفه‌ای است. این پروژه البته باید با پرسش‌های انتقادی خود نیز روبه‌رو بماند: چگونه می‌توان از تبدیل هنر به تجربه‌ای صرفاً گردشگری جلوگیری کرد؟ چگونه می‌توان حضور هنرمندان محلی را از حمایتی نمادین به توسعه حرفه‌ای رساند؟ و چگونه می‌توان ساختار را از وابستگی کامل به مؤسسان عبور داد؟

آنچه تا امروز شکل گرفته نشان می‌دهد اعتبار فرهنگی می‌تواند خارج از مرکز ساخته شود. این اعتبار زمانی ارزش عمومی پیدا می‌کند که به شهر بازگردد: در فرصت نمایش برای هنرمندی جوان، در نگاه دقیق‌تر یک مخاطب محلی، در زنده ماندن بنایی تاریخی و در تبدیل کاشان از پس‌زمینه هنر به یکی از عوامل تولید آن.

شاید معنای واقعی ساختن یک هاب نیز همین باشد: فراهم کردن شرایطی که هنر بتواند در شهر ریشه بدواند، حافظه بسازد، نسل تازه‌ای را وارد میدان کند و برای ادامه خود، تنها به هیجان یک افتتاحیه وابسته نماند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.