به بهانه نمایشگاه آثار شاگردان پرییوش گنجی در گالری مریم کاشان
سومیه؛ بازگشت یک اندیشه تصویری به خاستگاه اسطورهای خود
بر اساس برخی روایتهای تاریخی و سنتهای شفاهی، ریشههای نقاشی مبتنی بر خط و لکههای جوهری را میتوان به آموزههای تصویری مانی نسبت داد؛ شخصیتی که در سنت مانوی، تصویر نه صرفا ابزار تزئین، بلکه حامل معنا و نوعی معجزه بصری تلقی میشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
ترانه سلطانی- در روزگاری که مرز میان تکنیک و اندیشه در هنرهای تجسمی بیش از هر زمان دیگری مورد بازنگری قرار گرفته، نمایشگاه اخیر آثار شاگردان پرییوش گنجی در گالری مریم کاشان فرصتی فراهم میکند برای بازخوانی یکی از شاعرانهترین و مینیمالترین سنتهای نقاشی شرق: سومیه یا همان نقاشی آبمرکب.
اما این نمایشگاه تنها یک رویداد آموزشی یا گروهی نیست؛ بلکه میتوان آن را در امتداد یک روایت تاریخی-اسطورهای نیز خواند؛ روایتی که از ایران آغاز میشود، از مسیر چین عبور میکند، در ژاپن به بلوغ میرسد و اکنون در حرکتی معکوس، نشانههایی از بازگشت به نقطه آغازین خود را تجربه میکند.
بر اساس برخی روایتهای تاریخی و سنتهای شفاهی، ریشههای نقاشی مبتنی بر خط و لکههای جوهری را میتوان به آموزههای تصویری مانی نسبت داد؛ شخصیتی که در سنت مانوی، تصویر نه صرفا ابزار تزئین، بلکه حامل معنا و نوعی معجزه بصری تلقی میشد.
پس از سرکوب آیین او، پیروانش به شرق مهاجرت کردند و بخشی از میراث تصویری او به چین منتقل شد. در آنجا این زبان تصویری در تعامل با سنتهای بومی، دگرگون شد و در نهایت به یکی از مهمترین جریانهای نقاشی مینیمال شرقی تبدیل شد. سپس این جریان در ژاپن به اوج خود رسید؛ جایی که ذن و نگاه مراقبهای به جهان، آن را به یک زبان فلسفی-تصویری بدل کرد.
در این روایت، زمانی که پرییوش گنجی در ژاپن نزد یکی از استادان برجسته این هنر آموزش میبیند، استاد ژاپنی با جملهای تأملبرانگیز به او اشاره میکند: پس از حدود دو هزار سال، کسی از سرزمین مانی آمده تا این هنر را به خاستگاهش بازگرداند.
این جمله، چه بهمثابه یک واقعیت تاریخی خوانده شود و چه بهعنوان یک استعاره فرهنگی، نشاندهنده نوعی چرخه بازگشت در تاریخ هنر است؛ چرخهای که در آن انتقال، فراموشی و بازکشف، همواره در هم تنیدهاند.
سومیه؛ نقاشی بهمثابه اندیشه، نه تکنیک
نقاشی سومیه Sumi-e صرفا یک شیوه استفاده از جوهر سیاه و قلممو نیست. آنچه این هنر را از بسیاری از مکاتب نقاشی متمایز میکند، پیوند عمیق آن با جهانبینی شرقی و بهویژه سنت ذن است.
در این نگاه، هر حرکت قلممو نه تلاشی برای تصویرسازی، بلکه نوعی بودن است. هنرمند پیش از آنکه چیزی را نقاشی کند، باید به کیفیت ذهنیای برسد که در آن، فاصله میان فاعل، فعل و موضوع از میان برداشته میشود. به همین دلیل، در بسیاری از مکاتب ذن، نقاشی نوعی مراقبه فعال تلقی میشود.
در سنت سومیه، عناصر طبیعی مانند بامبو، کوه، مه یا پرنده نه بهعنوان بازنمایی واقعیت، بلکه بهعنوان ردّی از حضور ذهن هنرمند بر کاغذ ظاهر میشوند. همین سادگی ظاهری، حاصل پیچیدهترین نوع تمرکز ذهنی است.
از خیزران تا خیزران؛ آموزش بهمثابه تمرین وجود
یکی از شاگردان پرییوش گنجی در توضیح تجربه آموزشی خود جملهای نقل میکند که بهخوبی روح این سنت را آشکار میسازد: آنقدر خیزران بکش تا خیزران شوی. آنقدر خیزران بکش تا خیزران، خیزران شود و تو، تو شوی.
این جمله، بیش از آنکه یک توصیه تکنیکی باشد، بیانگر یک منطق تربیتی است: آموزش در سومیه، فرایند شدن است نه یادگرفتن. تکرار، در اینجا به معنای تمرین مکانیکی نیست، بلکه نوعی تهیشدن از خود و اجازهدادن به شکلگیری امر طبیعی درون هنرمند است.
در کنار این لایههای تاریخی و فلسفی، خود آثار این نمایشگاه نیز حامل همان منطق سکوت و سادگیاند که در سنت سومیه ریشه دارد. آثار ارائهشده، مجموعهای از نقاشیهای آبمرکب روی کاغذهای ویژه این تکنیک هستند؛ آثاری که در ظاهر بسیار مینیمال، اما در تجربه دیداری، عمیق و تأملبرانگیزند.
تماشای این آثار، بهویژه در روزگار پرتنش این روزهای ایران، میتواند به مثابه فرصتی برای مکث باشد؛ مکثی کوتاه در میان سرعت و آشفتگی و بازگشت به نوعی آرامش درونی. سومیه در اینجا نه صرفاً یک مهارت تصویری، بلکه نوعی دعوت به سکوت است؛ سکوتی که در آن امکان اندیشیدن دوباره فراهم میشود.
در منطق این نقاشی، هدف بازنمایی تمام جزئیات یک شیء نیست. برعکس، سومیه تلاش میکند به جوهر وجودی هر پدیده نزدیک شود؛ به آن هسته نادیدنی که در پس فرمهای بیرونی پنهان است. از همین رو، سادگی نه یک انتخاب زیباییشناختی، بلکه یک ضرورت معنایی است.
در این نمایشگاه، این نگاه در طیفی از عناصر طبیعی نمود پیدا کرده است: از بامبو و کوه و صخره گرفته تا گیاهان ساده و حتی ردهای اتفاقی و کنترلنشده آبمرکب بر سطح کاغذ. هر اثر، بیش از آنکه تصویر چیزی باشد، اثر حضور چیزی است.
به این معنا، نمایشگاه نه مجموعهای از تصاویر، بلکه دعوتی است به دیدن دوباره: دیدن سادگی، دیدن سکوت و دیدن قدرتی که در یک قطره جوهر پنهان شده است.

آموزش هنر؛ بازتولید آینده
نمایش آثار شاگردان در این پروژه، ما را به پرسشی اساسی در فضای هنر امروز میرساند: نقش آموزش چیست؟
در شرایطی که بسیاری از جریانهای هنری به سمت فردیت افراطی و تولید اثر منفرد حرکت کردهاند، پروژههایی از این دست بر اهمیت جمع، انتقال و تداوم تأکید میکنند. آموزش در اینجا نه یک فرایند جانبی، بلکه بخش اصلی تولید معنا در هنر است.
پرییوش گنجی در مقام مدرس، نه صرفا تکنیک، بلکه نوعی نگرش به جهان را منتقل میکند؛ نگرشی که در آن، هنرمند نه تولیدکننده تصویر، بلکه تمرینکننده حضور است.
یکی از وجوه مهم سومیه، ارتباط عمیق آن با روان و ناخودآگاه است. در لحظهای که قلممو بر کاغذ حرکت میکند، کنترل آگاهانه به حداقل میرسد و نوعی جریان درونی خود را آشکار میکند.
در این معنا، سومیه بیش از آنکه کشیدن باشد، اجازهدادن است؛ اجازهدادن به آنچه درون هنرمند شکل گرفته اما هنوز زبان پیدا نکرده است.
بازگشت به اصل
نمایشگاه شاگردان پرییوش گنجی به کیوریتوری محسن عزیزی در گالری مریم کاشان تنها نمایش آثار هنری نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که هنر، پیش از آنکه محصول باشد، یک مسیر است.
سومیه، در سادهترین شکل خود، ما را به این حقیقت بازمیگرداند که دیدن، پیش از تصویرکردن آغاز میشود و آموزش، پیش از انتقال مهارت، انتقال یک شیوه بودن است.
در جهانی که سرعت، تولید و نمایش بر تجربه و تأمل غلبه کردهاند، چنین پروژههایی یادآور این نکتهاند که شاید مهمترین وظیفه هنر، نه افزودن تصویر به جهان، بلکه عمیقترکردن سکوت آن باشد.