صلح رومی یا صلح ایرانی
از دوهزار سال پیش که امپراتوری روم بر اثر کشورگشایی با شاهنشاهی اشکانی همسایه شد، این دو قدرت مدام با یکدیگر در کشاکش بودند. گاهی جنگهای خونین میانشان درمیگرفت و سپس مدتی صلحِ مُسلح برقرار بود. این کشمکش چنان دامنهدار بود که با وجود تغییرِ رژیمِ سیاسی در هر دو قلمرو تا هفت سده تداوم یافت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سیدمحمد بهشتی، الناز نجفی و بهنام ابوترابیان در یادداشتی نوشتند:از دوهزار سال پیش که امپراتوری روم بر اثر کشورگشایی با شاهنشاهی اشکانی همسایه شد، این دو قدرت مدام با یکدیگر در کشاکش بودند. گاهی جنگهای خونین میانشان درمیگرفت و سپس مدتی صلحِ مُسلح برقرار بود. این کشمکش چنان دامنهدار بود که با وجود تغییرِ رژیمِ سیاسی در هر دو قلمرو تا هفت سده تداوم یافت.
۱۷ قرن پیش در جریان یکی از همین درگیریها در خاک ارمنستانِ آن زمان، امپراتور روم به پادشاه ساسانی نامهای نوشت و به او پیشنهادِ صلح کرد! نرسی، پادشاه ساسانی، پس از مطالعۀ مفاد پیشنهادیِ دیوکلتیان، امپراتور روم، چنین نوشت: ما صلح رومی را نمیپذیریم زیرا مستلزم نابودی ما است، حال آنکه ما (روم و ایران) دو چشمِ یک سر هستیم، برای آراستن و تقویت هم. هریک از ما که نباشد آن دیگری هم ضعیف خواهد بود. نرسی همچنین نامهای به شاه ارمنستان نگاشت و به او تذکر داد که به «صلح رومی» تن نسپارد.
پسر شاپور اول خوب میدانست که معنای صلح نزد آن دو نوع تفکر تا چه اندازه متفاوت است. او فهمیده بود که «صلح رومی» یعنی «تو کسی نباش تا فقط من کسی باشم». امپراتور روم خواهانِ تسلیم محض و تابعیت بیچون و چرای طرف مقابل بود. جنگ رومی برای تجاوز و سلطه بر منابع طرف مقابل بود؛ بنابراین صلح نزد رومیان در واقع همان «نه جنگ» بود تا مدتی نامعلوم. روم در آن برهۀ تاریخی به صلح رضایت داده بود زیرا هنوز قدرتِ از میان برداشتن طرف مقابل را نداشت اما در همان حال به کمتر از نابودی کیستیِ او قانع نمیشد؛ چنانکه تجربه کارتاژ، یهودیه، گل، بریتانی، داسیا و غیره نشان داده بود.
نرسی به شاه ارمنستان نصیحت میکرد تا به خاطر منافع کوتاه مدت خود تن به «ناکس شدن» در مقابل روم ندهد. پیشنهاد او «صلح ایرانی» بود. صلحی که هدفش به رسمیت شناختن «کیستی» و ظرفیتهای طرفین است؛ یعنی من «کسی هستم» و تو نیز «کسی هستی» و صلح ما به غنای هر دوی ما خواهد انجامید. در این منش، صلح معتبرتر از جنگ است؛ جنگ یکی از راههای «به جا آوردن دیگری» به منظورِ رسیدن به صلح است و نه بهعکس. صلح رومی باب تعامل را مسدود میکرد اما صلح ایرانی آن را میگشود. تعامل بر وزن «تفاعل» دلالت بر «عمل متقابل» دارد؛ تعامل با کسی که قصد به جا آوردن جایگاهها و مناسبتها را ندارد، البته بسیار دشوار است. چنانکه تقابل روم و ایران تا یک قرن پس از نرسی نیز ادامه یافت.
میگویند تاریخ تکرار میشود. این ادعا از جهتی بنا بر اینکه موقعیت زمانه همواره یکتاست، صحیح نمینماید اما از آن جهت که کیفیت مفاهیم و محیطها محدودند، کاملاً صادق است. چنانکه امروزه امریکا طوری رفتار میکند که گویی میراثدارِ صلح رومی است و نسبت به آن مظهریت یافته است؛ پس عجیب نیست که همان وضع تاریخی تکرار شود. از یک طرف کمر به نابودی کیستی ایرانی بسته است و از طرف دیگر متحدان او که همگی همسایگان و نزدیکان مشترک ما هستند، تابعیت بیچون و چرا از منافع وی را پذیرفتهاند، و در واقع «ناکس» بودن خود را قبول کردهاند.
شاید تاریخ همینجا به کمک میآید تا به امریکا گوشزد کند که ایرانیان اگر بخواهند هم نمیتوانند تن به صلح رومی یا همان «نهجنگ» بدهند، زیراکه بنا بر سابقه تاریخی چنین تربیت شدهاند. پس اگر مقصود پایداری و ثبات در منطقه بحرانزدۀ ماست، مناسبتر این است که آنان متوجه تفاوت معنای صلح نزد ما شوند. همچنین خطاب به نیروی نظامی و دولتمردان و سیاستمداران ایرانی نیز باید گفت که در راه رسیدن به صلحِ واقعی، «صلح رومی» را سرمشق قرار ندهند بلکه از الگوی «صلح ایرانی» تبعیت کنند؛ یعنی «کیستی» طرف مقابل را با ویژگیهای بسیار متفاوت و حتی متناقضش لحاظ کنند و متوجه باشند که جهان مبتنی بر تنوع پایه گذاشته شده؛ نیّت صلح ایرانی غنیتر کردنِ جهان و فرصت رشد با شکوفایی استعدادها، امتزاج افقها و معیّت متقابلان است.