جنگ رمضان؛ برآیند نیمقرن مقاومت و شکست ابهت استکبار
گفتوگوی اختصاصی انجمن راحل با سیدلطفالله جلالی، پژوهشگر ادیان ابراهیمی، محقق حوزه ادیان، عرفان و کلام و عضو پژوهشگاه بینالمللی المصطفی
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند.
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند. این گفتوگوی اختصاصی با دکتر سیدلطفالله جلالی، پژوهشگر ادیان ابراهیمی، محقق حوزه ادیان، عرفان و کلام و عضو پژوهشگاه بینالمللی المصطفی، انجام گرفته است. دکتر جلالی جنگ رمضان را برآیند نزدیک به نیمقرن مقابله و ایستادگی جمهوری اسلامی ایران در برابر استکبار جهانی میداند و آن را در چارچوب «جنگ میان اسلام ناب محمدی و مدافعان مکتب اهل بیت (ع) با سران کفر و الحاد» تحلیل میکند. از نگاه وی، این جنگ اگرچه با خسارات سنگین جانی و مالی همراه بود، اما دستاوردهای بزرگی برای جبهه حق به همراه داشت: اتحاد عجیب مردم ایران، شکسته شدن ابهت آمریکا در چشم جهانیان، و ایجاد گسست در روابط آمریکا و اروپا. جلالی با تفکیک میان واکنش ملتها و دولتها، بر حمایتهای بینظیر مردم افغانستان از ایران تأکید میکند و نقش مهاجران افغانستانی در داخل ایران و کشورهای اروپایی را «شاهکار» میخواند. وی در پایان، وحدت و انسجام ملی را تنها راهکار مقابله با تهدیدات دشمنان معرفی کرده و بر ضرورت توجه نهادهای دولتی به مهاجران افغانستانی پس از جنگ تأکید مینماید.
* تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمایید و چه ارزیابیای از آن دارید؟
جنگ کنونی مهمترین جنگ پس از دو جنگ جهانی اول و دوم است که تقریباً حالت جهانی و دستکم بینالمللی دارد. در یکسوی جنگ آمریکا، اسرائیل و چند کشور عربی است که هرچند کشورهای عربی طرف مستقیم جنگ نیستند، اما میزبان آمریکا و حامی اسرائیلاند و بنابراین، به شکلی در جنگ دخالت دارند. در طرف دیگر جنگ، ایران، بخشی از لبنان و بخشی از یمن قرار دارند. در هر دو طرف، البته حامیانی وجود دارد که به شکلی مستقیم یا غیر مستقیم، اما عمدتاً غیررسمی، وارد جنگ هستند. مثلاً کشورهای اروپایی و از جمله ناتو مستقیم در این جنگ ورود دارند، هرچند که در زمان جریان جنگ به طور رسمی مشارکت خود را پنهان میداشتند، اما در زمان آتشبس اعلام کردند که در کنار آمریکا و اسرائیل حضور داشتهاند. چنانکه ایران نیز نیروهایی عقیدتی و جانفدا از عراق و افغانستان و پاکستان و دیگر سرزمینها دارد. برای تحلیل این جنگ چهارچوبهای بسیاری در نظر گرفتهاند. برخی، هم در میان شیعیان و هم در میان یهودیان و مسیحیان، آن را جنگ آخرالزمانی به حساب میآورند و بهویژه سران اسرائیل کاملاً به آن رنگ و بوی مذهبی و دینی داده و از ادبیات دینی برای آن استفاده میکنند. چنانکه میدانیم نخست وزیر اسرائیل اسم این جنگ را «جنگ رستاخیر» نامگذاری کرده و کلاً از ادبیات دینی برای آن بهره میبرد.
به نظر میرسد این جنگ به طور کلی، برآیند نزدیک به نیمقرن مقابله و ایستادگی جمهوری اسلامی ایران، در برابر استکبار جهانی است. از آغاز انقلاب اسلامی و بهویژه از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی، در میان شعارها، اهداف راهبردی و رویکردهای بنیادی بینالمللی رهبران و بزرگان انقلاب و نظام اسلامی ایران، مقابله با استکبار و مقابله با اسرائیل جایگاهی ویژه داشته و این مقابله با استکبار جهانی، بهویژه استکبار آمریکایی و ضدیت با اسرائیل در مقاطع مختلف، شکلهای اساسی به خود گرفته و البته در برههها و مقاطعی به رویاروییهای مستقیم یا غیرمستقیم کشیده شده و اوج گرفته است و در مقاطعی نیز تا اندازهای فروکش کرده و سرانجام به جنگ دوازدهروزه در سال پیش و این جنگ چهلروزه منتهی شده است. بهطبع این اوجگیری یا فروکش، تحت تأثیر حوادث و شرایط ویژهای بوده است. به نظر میرسد این رویارویی بالاخره در مقطعی، در جایی خواهناخواه واقع میشد؛ اما ممکن بود که زودتر از این نیز واقع شود، یا ممکن بود دیرتر از این، در مقطع دیگری واقع شود. یکی از رویدادهایی که بر وقوع این جنگ در این مقطع تأثیری چشمگیر داشت، طوفان الاقصی در سرزمینهای اشغالی و جنگ غزه بود که به دنبال آن، شهادت بزرگانی چون اسماعیل هنیه، سیدحسن نصرالله، یحیی السنوار و سیدهاشم صفیالدین و بیش از هفتاد هزار انسان بیگناه بود که کل منطقه و جهان اسلام، و دلهای همۀ مسلمانان را به خود مشغول داشته و به درد آورده بود و ایران و رهبر شهید نیز از این مسئله مستثنا نبودند. در هر صورت، این جنگ در واقع، جنگ میان اسلام ناب محمدی و مدافعان اصلی اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام در یک سو و سران کفر و الحاد و یهود و نصارا در سوی دیگر است.
* واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
آن چیزی که واضح است این است که در این جنگ، تجاوزی آشکار از سوی دو کشور جنایتکار و قلدر که به هیچ یک از کنوانسیونها و معاهدات بینالمللی پایبند نیستند، به کشوری صورت گرفته است که به اغلب معاهدات بینالمللی پایبند است. آمریکا و اسرائیل هر دو دارای تسلیحات غیرمجاز هستهای هستند و آمریکا سابقۀ استفادۀ غیرمجاز از آن را نیز در کارنامۀ خود دارد. ایران، عضو انپیتی یا همان پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است؛ اما اسرائیل عضو انپیتی نیست و بارها به عنوان کشوری متجاوز محکوم شده و در همین جنگ غزه به واسطۀ نسلکشی و کشتار زنان و کودکان به نقض آشکار حقوق بشر محکوم شده است. در بررسی واکنشهای بینالمللی و منطقهای در این جنگ، به نظرم اینجا جایی است که ابتدا لازم است که میان ملتها و دولتها تفکیک کنیم. ملتها در سراسر جهان، حتی در کشور آمریکا واکنشهای درستی داشتند و این نکتۀ مهمی است که حقانیت و مظلومیت ایران در این جنگ را میرساند، اما در سطح دولتها و حکومتها به نظرم این جنگ، جنگی است که سران و حکام غالب کشورها از آن قلباً رضایت دارند. در عین حال، در این جنگ دستکم برخی از کشورها مانند اسپانیا واکنش درستی داشته و این جنگ را محکوم کردند.در سطح منطقه هم کشورهایی مانند افغانستان، پاکستان و عراق، تجاوز آمریکا و اسرائیل را به صورت آشکار محکوم کردند و بهنظر میرسد در سطح منطقه، افغانستان بهترین واکنش را داشت و با ایران اعلام همبستگی کرد.
* اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تاثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
به نظر میرسد هنوز همۀ آثار و پیامدهای این جنگ در سطح منطقهای، بینالمللی و حتی در سطح کشور ایران به نحو کامل ظهور نیافته و مشخص نشده است. اما همین اندازه که آثار آن پیدا است، نتایج بزرگی داشته است. بخشی از آثار و پیامدهای این جنگ، آثار مستقیم جنگ است که متأسفانه ویرانگر و زیانبار است. هزاران نفر از برادران و خواهران عزیز در ایران، و در رأس همه، حکیم فرزانۀ والامقام و پیشوای انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای(ره) به شهادت رسیدند و هزاران خانه ویران شده و هزاران نفر معلول و مجروح شده و چقدر صدمات و خسارات مالی و زیربنایی وارد شده است. چنانکه در لبنان چقدر شهید و آواره و چه خسارتهایی به بار آمده است که اکنون فرصت ذکر این مصیبتهای عظیم نیست. اما در سطوح دیگر، این جنگ البته برکات بسیاری برای جبهۀ حق نیز داشته است. یکی از مهمترین برکات آن، اتحاد عجیب مردم ایران است که بیتردید از برکات خون شهدا، بهویژه خون رهبر شهید است که امید دشمنان اسلام را ناامید کرد و نقشههای آنها را از پایه به هم ریخت.پیامد مهم دیگر، شکستهشدن ابهت و عظمت آمریکا در چشم جهانیان بود. آمریکا آمده بود که دو سه روزه بساط نظام مقدس جمهوری اسلامی را برچیند، اما ناگزیر پس از چهل روز و پس از تحمل صدمات و خسارات بسیار، مذبوحانه آتشبس را پذیرفت و ناگزیر شد به جنگ خاتمه دهد. در این جنگ ثابت شد که نظام مقدس جمهوری اسلامی از قدرتی الاهی برخوردار است و امدادهای غیبی آن را پشتیبانی میکند.سومین پیامد مهم این جنگ، ایجاد تَرَکها و گسستهایی در روابط آمریکا و اروپا و به شکلی روزنههای امید برای اروپا جهت خلاصی از شر آمریکاست. کشوری مانند اسپانیا از همان روز نخست حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران آن را محکوم کرد و از شرکت در جنگ خودداری کرد. ترامپ بارها از اتحادیۀ اروپا و ناتو خواست که رسماً وارد جنگ شوند و دستکم در باز کردن تنگۀ هرمز به آمریکا کمک کنند، اما هیچ یک از کشورهای اروپا به صورت آشکار و صریح جواب مثبت ندادند و حتی برخی از کشورها از جمله فرانسه به طور رسمی با آن مخالفت کردند. حتی کشورهای مانند سوئیس و اتریش که در قدرت نظامی نزدیک به صفر و هستند، اعلام کردند به هواپیماهای جنگی ایالات متحده اجازۀ پرواز از آسمان خود را نمیدهند. این یکی از پیامدهای مهم این جنگ است.پیامد مهم و واضح دیگر این جنگ برای کشورهای منطقه و همپیمانان آمریکاست. کشورهایی که تصور میکردند حضور نظامی آمریکا در کشورهای آنان، تضمینکنندۀ امنیت و رفاه آنان است، متوجه شدند که این حضور نه تنها تأمینکنندۀ امنیت آنان نیست، بلکه خود میتواند تهدید امنیتی به حساب آید و هرکدام از این کشورها باید روی پای خود بایستند و به نیروی ذاتی خودشان تکیه کنند. تکیه به نیروی خارجی جز اینکه آبرو و حیثیت و امنیت و ثروت آنها را بر باد دهد، ارزش دیگری ندارد.اما در خصوص پیامدهای این جنگ برای افغانستان باید به چند نکته توجه کنیم. پیش از پرداختن به این پیامدها لازم است اینجا به نقش مردم افغانستان، بهویژه شیعیان در حمایت از ایران توجه کنیم. نقش مردم افغانستان در این جنگ را باید در سه منطقۀ جغرافیایی متفاوت، جداگانه تحلیل کنیم: داخل افغانستان، داخل ایران، و کشورهای دیگر. مردم افغانستان در داخل افغانستان برای حمایت از ایران سنگتمام گذاشتند و با وجود فقر و تنگدستی، مردم کمکهای شایستهای به آسیبدیدگان این جنگ کردند. در فضاهای حقیقی و مجازی، تمامقد از نظام و مردم ایران حمایت کردند. در فضای داخل ایران، مهاجران افغانستانی با همۀ مشکلاتی که روزمره با آنها مواجهاند، دوشادوش برادران و خواهران ایرانی خود در همهجا حضور داشتند. شهید دادند، مجروح دادند، خانههاشان ویران شد. آسیب روحی دیدند. در خوف و هراس جنگ و بمباران در کنار برادران و خواهران ایرانی خود بودند. در حضور خیابانی، در شبهای سرد و زیر برف و باران و بمباران، پا به پای انصار حضور داشتند، موکب بر پا کردند، تظاهرات کردند، حمایت کردند، شعار دادند و به همۀ اشکال، شریک غم و شادی و جنگ و صلح بودند. این حقیقتاً شاهکار بود. اما شاهکار اصلی را مهاجران افغانستانی در کشورهای غربی و اروپا و آمریکا خلق کردند. این نکته را شاید حتی بسیاری از مردم ایران و حتی مهاجران افغانستانی مقیم ایران خبر نداشته باشند.
اما در تظاهراتهایی که در کشورهای مختلف اروپا و در خود ایالات متحدۀ آمریکا در طول چهل روز جنگ و نیز در زمان آتشبس تا همین الآن برگزار شده و میشود، مهاجران افغانستانی نه تنها شرکت فعال داشتهاند، بلکه در بسیاری موارد خودشان برگزارکننده و سازماندهنده بوده و برای حمایت از دین و مذهب و همکیشان و هممذهبان خود واهمهای به دل راه ندادند و جلوتر از مهاجران ایرانی در آن کشورها، فعالیت کردهاند. بخش مهمی از فضای مردمی اروپا تحت تأثیر این تظاهراتها بوده که مهاجران افغانستانی، نقش اول را در آن داشتهاند. این مسئلۀ مهمی است که متأسفانه در هیچ جا انعکاس نیافته و به نظرم لازم است دستکم بردران و خواهران ایرانی از آن اطلاع داشته باشند.با توجه به این نکته، دربارۀ تأثیرات این جنگ بر افغانستان و مردم افغانستان، واضح است که در خصوص کشور افغانستان، با توجه به حمایت افغانستان از ایران در این جنگ، بیتردید این جنگ برای کشور افغانستان پیامدهایی خواهد داشت و کشور افغانستان را یک گام به جبهۀ مقاومت نزدیک میسازد. اما پیامدهای این جنگ نسبت به مردم افغانستان نیز مشهود خواهد بود. در اینجا نیز باید مردم افغانستان در داخل افغانستان و مهاجران افغانستانی مقیم ایران را از هم جدا کنیم. شکی نیست که هم مردم در داخل افغانستان و هم مهاجران افغانستانی مقیم ایران تا مدتها از این جنگ تأثیر خواهند پذیرفت. در داخل افغانستان، مردم افغانستان هم به صورت مستقیم و هم از طریق مهاجران افغانستانی مقیم ایران، با ملت و حکومت ایران پیوند دارند و از آثار این جنگ متأثر میشوند. اما بیشترین و آشکارترین تأثیر را مهاجران افغانستانی مقیم ایران از جنگ تجربه خواهند کرد. از یکسو آثار مستقیم جنگ بر مهاجران افغانستانی است که چنانکه اشاره کردیم مهاجران افغانستانی در کنار مردم ایران، به همۀ اشکال از جنگ اثرپذیرفتند. شهید دادهاند، مجروح دادهاند، خانههاشان خراب شده، داراییشان به فنا رفته و البته آسیب روحی دیدهاند. اما پس جنگ، آثار جنگ بر مهاجران افغانستانی بسیار بیشتر خواهد بود. مشکلات اقتصادی و گرانیهایی که پس از جنگ آشکار شده و احتمال فزونی آنها وجود دارد، بیش از دیگر اقشار بر مهاجران افغانستانی تأثیر خواهد نهاد که از حمایت حکومت برخوردار نیستند و مشکلات فزایندهای دارند. مشکلات درمانی و دارویی و بهداشتی نیز بر مهاجران فشار بیشتری را وارد خواهد کرد و امیدواریم که نهادهای دولتی و حکومتی جمهوری اسلامی ایران در این قسمت، هوای مهاجران را نیز داشته باشند و این یاران همیشگی خود را فراموش نکنند.
* تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
امیدواریم این جنگ به همین جا خاتمه یابد. دعا میکنیم شرّ دشمنان اسلام به خودشان برگردد و توان ادامۀ جنگ از آنان گرفته شود. در عین حال، اگر جنگ ادامه یابد، جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که مرد میدان جنگ است و شکستهای سختتر و بیشتری را متوجه دشمن خواهند کرد. راهکاری که برای مدیریت این جنگ وجود دارد، در حد یک آرزو است و برای زمانی نزدیک، عملی به نظر نمیرسد. این جنگ زمانی به صورت کامل تمام میشود که خطر اسرائیل از سر مسلمانان دور شود و این امر، فقط با وحدت مسلمانان و همدلی کامل کشورهای اسلامی منطقه ممکن است. اگر مسلمانان دست از حمایت آمریکا و اسرائیل بردارند و آمریکا را از کشورهای خود بیرون کنند، خطر اسرائیل نیز منتفی خواهد شد و در این صورت، مشکل همۀ این منطقه حل خواهد شد. اما در کوتاهمدت تنها وحدت و انسجام و یکصدایی ملت ایران است که هم مانع از طمع دشمنان میشود و هم در صورت حملۀ دشمنان اسلام، با همدلی و وحدت ملت ایران، پاسخی دندانشکن به دشمن داده خواهد شد، همانطور که در این مدت چندماه این وحدت و انسجام و حضور یکپارچۀ ملت ایران بود که پرچم ایران را برافراشته نگهداشته و دشمن را با شکست مواجه ساخته است.