روایتی از زندگی فقیه مجاهد و ادیب انقلاب، سیدعلی خامنهای، آقای شهید ایران
از سنگر شعر تا شهادت
صبحگاه نهم اسفند ۱۴۰۴، در خیابان کشوردوست، طنین انفجار مهیبی تهران را در بهت فرو برد. حملات اسرائیل و آمریکا که آغازگر نبردی ۴۰ روزه بود، با شهادت رهبر انقلاب و اعضای خانواده ایشان در بیت رهبری همراه شد. شهادت این فقیه مجاهد، پایانبخش روایتی ۷۰ ساله از مجاهدت، فرهنگ و سیاست بود؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
صبحگاه نهم اسفند ۱۴۰۴، در خیابان کشوردوست، طنین انفجار مهیبی تهران را در بهت فرو برد. حملات اسرائیل و آمریکا که آغازگر نبردی ۴۰ روزه بود، با شهادت رهبر انقلاب و اعضای خانواده ایشان در بیت رهبری همراه شد. شهادت این فقیه مجاهد، پایانبخش روایتی ۷۰ ساله از مجاهدت، فرهنگ و سیاست بود؛ مردی که در کنار نقشآفرینی بهعنوان یک مبارز سیاسی و انقلابی در دوران طاغوت، از نمایندگی مجلس تا ریاستجمهوری و نهایتا رهبری انقلاب اسلامی پس از امام خمینی(ره) را تجربه کرد، اما هرگز دل از ادبیات و شعر برنداشت و تا آخرین نفس با تخلص «امین»، به شعر و هنر جان میبخشید. این گزارش، روایتی است از سیر تحول این شخصیت بزرگ و چندوجهی، از کوچههای فقیرنشین مشهد تا اوج قدرت و نهایتا شهادت در سنگر مقاومت.
تولد در بستر فقر
سیدعلی حسینیخامنهای، فرزند حجتالاسلام سیدجواد خامنهای، فروردینماه ۱۳۱۸ در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او در خانهای ۶۰-۷۰ متری در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد بزرگ شد؛ خانهای که فقط یک اتاق و یک زیرزمین تاریک داشت و گاهی شبها به سبب تنگدستی، شامشان نان و کشمش بود. بااینحال، فقر مالی هرگز نتوانست غنای فرهنگی خانواده را تحتالشعاع قرار دهد. پدرش، سیدجواد خامنهای، روحانیای پارسا و مدرس علوم دینی بود و مادرش، بانو میردامادی، بانویی روشنفکر، حافظشناس، و آشنایی عمیق با قرآن و ادبیات داشت که قصههای پیامبران را با نغمههای شیرین برای فرزندانش روایت میکرد و اولین جرقههای ذوق ادبی را در دل علیآقا زنده کرد.
مسیر علم و ادب؛ از حوزه تا رمانهای جهان
تحصیل را در چهارسالگی از مکتبخانه آغاز کرد، دوره دبستان را در مدرسه اسلامی «دیانتی» گذراند و همزمان، پا به حوزه علمیه مشهد گذاشت. این مسیر تحصیلی، تلفیقی نادر از علوم حوزوی و مطالعه آزاد بود. او از یک سو نزد استادان بزرگی چون آیتالله میلانی تلمذ کرد و از سوی دیگر، عاشق دنیای رمان شد. او در کتابخانه آستان قدس و با کرایهکردن کتاب از کتابفروشیهای محل، با ادبیات نوین آشنا شد و رمانهایی از ویکتور هوگو (بینوایان)، تولستوی و رومن رولان را بهعنوان برترین آثار تاریخ میستود. همواره بر این باور بود که «هیچ بیانی نمیتواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند» و این نگاه، بعدها در دیدارهایش با نویسندگان و نقدهای ادبیاش متجلی شد. او در انجمنهای ادبی مشهد با شاعرانی مانند اخوانثالث و شفیعیکدکنی همنشین شد و به نقد شعر میپرداخت و در سرودههایش تخلص «امین» را برگزید تا وجه ملکوتی و آرمانی شعر را به تصویر بکشد.
آغاز مبارزه؛ از جلسات ادبی تا زندانهای رژیم پهلوی
پیشینه فعالیتهای سیاسی-مذهبی خاندان آیتالله خامنهای، زمینه تربیتی مناسبی برای مبارزه سیاسی-مذهبی او فراهم آورده بود. نقطه آغازین ورود به فعالیتهای سیاسی، دیدار با سیدمجتبی نوابصفوی در مشهد بود که به بیان خود او اولین بارقههای انقلابی را در وی پدید آورد. نخستین دیدار او با امام خمینی در سال ۱۳۳۶ صورت گرفت اما چهره سیاسی امام خمینی برای اولین بار در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی برای او مکشوف شد.
جزو نخستین افرادی بود که همگامی و فعالیت مبارزاتی را در دوره قبل از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آغاز کرد. در بهمن ۱۳۴۱، پس از همهپرسی لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، آیتالله خامنهای و برادرش سیدمحمد مأمور رساندن گزارش آیتالله محمدهادی میلانی به امام خمینی در قالب نامه در مورد واکنش مردم مشهد به این همهپرسی شدند.
آیتالله خامنهای با بسیاری از روشنفکران و کانونهای روشنفکری مشهور در عرصه مبارزه نیز ارتباط و همکاری داشت. در سال ۱۳۴۸ به منظور تبیین مباحث تأثیرگذار در روند مبارزه، به ایراد سخنرانیهایی در برخی مراکز فعال سیاسی-اسلامی در تهران از جمله حسینیه ارشاد و مسجد الجواد دعوت شد. سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد که در اواخر سال ۱۳۴۸ و به دنبال دعوت آیتالله مرتضی مطهری صورت گرفت و نیز سخنرانی در مسجد الجواد تهران، به دعوت انجمن اسلامی مهندسین، تأثیر زیادی در روشنگری نسل جوان، به ویژه دانشجویان و دانشآموزان داشت. آیتالله خامنهای در بهار ۱۳۴۹ درراستای عمقبخشیدن به روند نهضت اسلامی و تقویت بنمایههای عقیدتی مبارزه با رژیم پهلوی، سلسلهجلساتی را پایهگذاری کرد که در آن ایده مبارزاتی خود مبنی بر تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی را با دعوت از افرادی چون مرتضی مطهری، سیدمحمود طالقانی، سیدابوالفضل زنجانی، مهدی بازرگان، اکبر هاشمیرفسنجانی، یدالله سحابی، عباس شیبانی و کاظم سامی به بحث و بررسی گذاشت. این سلسلهجلسات به تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی انجامید. او نه یک سخنران صرف، بلکه یک سازماندهنده و نظریهپرداز بود که در تدوین جهانبینی اسلامی نقش داشت و شش بار دستگیر و به زندانهای کمیته مشترک ضدخرابکاری و تبعید به ایرانشهر و جیرفت فرستاده شد. این دوران سخت، فرصتی برای عمقبخشی به اندیشه سیاسی او فراهم کرد و او را به نظریهپردازی برای تشکیل حکومت اسلامی رهنمون ساخت.
در جبهههای جنگ تا مجلس و ریاستجمهوری
پس از پیروزی انقلاب، او بهعنوان یک مدیر کارآزموده، مسئولیتهای متعددی را برعهده گرفت. عضویت در شورای انقلاب، تأسیس حزب جمهوری اسلامی، امامت جمعه تهران و نمایندگی مجلس و ریاستجمهوری.
ایشان از نخستین ساعات تجاوز عراق، در جبههها حضور یافت. نقش او در عملیات شکست حصر آبادان، نمونهای از تصمیمگیری در لحظات بحرانی بود که با وجود کمبود امکانات، توانست یک پیروزی استراتژیک را رقم بزند.
همچنین ترور نافرجام او در ششم تیر ۱۳۶۰ توسط منافقین، او را نهتنها از میدان به در نکرد، بلکه بر اراده آهنینش افزود و با وجود آسیب شدید به دست راستش، همچنان به مدیریت جنگ ادامه داد.
اما شاید مهمترین بخش کارنامه ایشان، ریاستجمهوری در دوران دفاع مقدس بود. آغاز ریاستجمهوری آیتالله سیدعلی خامنهای در شرایطی رقم خورد که نهاد ریاستجمهوری هنوز از انسجام تشکیلاتی و سازوکارهای مشورتی کارآمد برخوردار نبود. دفتر رئیسجمهور فاقد ساختار تثبیتشده و کارگروههای تخصصی لازم برای پشتیبانی از وظایف قانونی بود؛ خلأیی که در میانه جنگ و پیچیدگیهای اداره کشور، بیشازپیش خود را نشان میداد. ازاینرو، بخشی مهم از انرژی دولت صرف ساختارسازی نهادی شد؛ فرایندی که بهتدریج با شکلگیری حلقههای مشورتی و تثبیت سازوکارهای تصمیمسازی، صورتبندی جدیدی یافت. در ادامه و به منظور رفع ابهام در حدود اختیارات رئیسجمهور -بهویژه در نسبت با نخستوزیر- قانون اختیارات رئیسجمهور ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید تا مرزهای مسئولیت و پاسخگویی روشنتر شود.
دوران رهبری؛ فقاهت، شهادت و میراث فرهنگی
در خرداد ۱۳۶۸، پس از رحلت امام خمینی(ره)، مجلس خبرگان او را به رهبری برگزید. بیش از ۳۰ سال رهبری ایشان، دوران شکلگیری مفاهیمی چون «اقتصاد مقاومتی» و «گام دوم انقلاب» بود. اما آنچه وجه تمایز او را رقم میزد، نگاه فرهنگی و حمایت راهبردی از جبهه مقاومت بود. او نهتنها یک فقیه و سیاستمدار، بلکه یک ادیب بود که جلساتش با شاعران و نویسندگان پربارترین نقدهای ادبی را در خود داشت. او حتی در نامههایش به جوانان غربی و دیدارهای مستمر با هنرمندان، از ادبیات بهعنوان ابزاری برای دیالوگ و تبیین ارزشها استفاده میکرد.
شهادت در بیت
صبح شنبه، نهم اسفند ۱۴۰۴، با اصابت موشکهای رژیم صهیونیستی و آمریکا، بعد از 70 سال مجاهدت، این فقیه عارف در خانه خود به همراه خانواده به شهادت رسید؛ شهادتی که نه پایان راه، بلکه آغازی دوباره بر روایت ایستادگی در برابر ظلم و طاغوت بود. بدینسان، نامش در تاریخ معاصر ایران نه صرفا در سلسله سیاستمداران، که در زمره «فقیهان ادیب» ثبت شد؛ مردی که عمری در راه امت و به تأسی از مولای خود، امیرالمؤمنین(ع)، به سوی عزت و شهادت شتافت و میراثی از عقل و ذوق، فقاهت و شاعری، مبارزه و فرهنگ از خود بر جای نهاد.