موسویان: حملات آمریکا و اسرائیل، هویت ایرانی را خاموش نمیکند
دیپلمات پیشین و عضو اسبق تیم مذاکره کننده هستهای ایران تاکید کرد: حملات آمریکا و اسرائیل میتواند افراد را ترور و ساختمانها را ویران کند، اما هویت ایرانی را خاموش نمیسازد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سیدحسین موسویان در یادداشتی برای پایگاه اطلاعرسانی میدلایست آی نوشت: دور جدید حملات نظامی هماهنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تشدیدی چشمگیر در رویاروییای است که از پیش نیز بیثبات و پرتنش بود. این حملات که پس از ماهها تنش و در ادامه موج قبلی حملات در سال ۲۰۲۵ انجام شد، منطقه را به یکی از خطرناکترین مقاطع خود در چند دهه اخیر کشانده است.
موسویان در این مطلب افزوده است: در زمانی که گزارشها از نشانههای پیشرفت در روندهای دیپلماتیک حکایت داشت، توسل دوباره به زور پرسشهایی درباره مشروعیت، قانونی بودن و پیامدهای بلندمدت آن برای امنیت منطقهای و بینالمللی ایجاد کرده است.
این دیپلمات پیشین تاکید کرد: اجماع گستردهای در سطح جهانی وجود دارد که کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و حقوق بینالملل است. بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل، تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور را، جز در موارد دفاع مشروع یا با مجوز شورای امنیت، ممنوع میداند. هیچگونه مجوزی صادر نشده است و حقوقدانان بینالمللی همواره تأکید کردهاند جنگهای پیشگیرانه یا با هدف تغییر حکومت خارج از چارچوب منشور قرار میگیرند.
ایالات متحده پیشتر نیز تعهدات حقوقی بینالمللی خود در قبال ایران را نقض کرده بود. آمریکا در سال ۲۰۱۸، از توافق هستهای ایران خارج شد، با وجود آنکه این توافق به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بود. این خروج با انتقاد گسترده دولتهای اروپایی و دیگر امضاکنندگان، از جمله روسیه و چین، مواجه شد. اکنون نیز از طریق حملات مستقیم نظامی علیه ایران، واشنگتن متهم به نقض اصول بنیادین منشور سازمان ملل شده است؛ بهویژه اصول مربوط به حاکمیت، منع توسل به زور و عدم مداخله در امور داخلی کشورها.
آگاهی سیاسی
موسویان در ادامه با اشاره به تاریخ روابط ایران و آمریکا نوشت: تاریخ، سنگینی خود را بر رویدادهای کنونی تحمیل میکند. آمریکا در سال ۱۹۵۳/ ۱۳۳۲، با همکاری بریتانیا کودتایی را سازماندهی کرد که به سرنگونی محمد مصدق، نخستوزیر منتخب ایران، انجامید. پیامدهای آن مداخله برای دههها بر آگاهی سیاسی ایرانیان سایه افکند و مستقیماً بر روابط دوجانبه تأثیر گذاشت. انقلاب سال ۱۳۵۷/ ۱۹۷۹ و اشغال سفارت آمریکا در تهران و ماجرای گروگانگیری پس از آن، بدون در نظر گرفتن آن زمینه تاریخی قابل فهم نیست.
عضو اسبق تیم مذاکرهکننده هستهای ادامه داد: بیش از هفت دهه بعد، سایه ۱۹۵۳ همچنان بر روابط ایران و آمریکا سنگینی میکند. اما این بار به نظر میرسد سطح خطر حتی بالاتر است. آمریکا خواستار تغییر حکومت شده است. در جریان این عملیات، رهبر ایران و چند فرمانده ارشد نظامی ترور شدند. هدف قرار دادن یک رئیس کشور مستقر، تشدیدی عمیق به شمار میرود. این اقدام فراتر از بازدارندگی یا اهداف محدود نظامی است و وارد حوزه سیاست آشکار تغییر حکومت میشود. بنابراین منطقی است فرض کنیم پیامدهای منفی این اقدام میتواند گستردهتر و عمیقتر از پیامدهای کودتای ۱۳۳۲ باشد.
موسویان تاکید کرد: هر دو حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) و حملهای که فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد، در مقاطعی رخ داد که بنا بر اعلام وزیر خارجه عمان، مذاکرات به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته بود. عمان نقش میانجی کلیدی را ایفا میکرد و مذاکرات غیرمستقیم را تسهیل میکرد. زنجیره رویدادها نشان میدهد اقدام نظامی همزمان با اوجگیری دیپلماسی صورت گرفته است. از این منظر، دیپلماسی کنار گذاشته شده است؛ شاید برای مدتی نامعلوم. بسیاری معتقدند آمریکا مذاکرات را نه بهعنوان راهکار دیپلماتیک واقعی، بلکه به عنوان پوششی برای آمادهسازی جنگ دنبال میکرد. وقتی در اوج مذاکرات بمبها فرود میآیند، اعتماد فرو میریزد.
در ادامه این یادداشت آمده است: پیامدهای ترور آیتالله علی خامنهای فراتر از کشته شدن یک رهبر سیاسی ایرانی است. او به عنوان یکی از مراجع برجسته در جهان شیعه، جایگاهی سیاسی و دینی داشت. برخی روحانیان شیعه پیشاپیش خواستار انتقام شدهاند؛ از جمله آیتالله العظمی ناصر مکارم شیرازی در قم که اعلام کرده انتقام خون ایشان «وظیفه شرعی همه مسلمانان جهان برای ریشهکن کردن شر این جنایتکاران از جهان» است. حملاتی علیه مأموریتهای دیپلماتیک آمریکا در پاکستان و عراق رخ داده که تلفات به جا گذاشته است. اکنون واشنگتن ممکن است با چشمانداز خصومت ایدئولوژیک بلندمدت در میان بخشهایی از جمعیت شیعه جهان روبرو شود؛ روندی که صرفاً از طریق ابزار نظامی قابل مدیریت نیست.
هزینههای عظیم راهبردی حمله نظامی
عضو اسبق تیم مذاکرهکننده هستهای تصریح کرده است: فروپاشی یک دولت در نتیجه حمله نظامی، نتیجهای ساده یا قابل کنترل به بار نمیآورد. حتی اگر واشنگتن و تلآویو در ایجاد تحول سیاسی در تهران موفق شوند، هزینههای راهبردی آن میتواند عظیم باشد. برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم، پایگاههای اصلی نظامی آمریکا در سراسر منطقه هدف حملات مستمر قرار گرفتهاند. تأثیر این وضعیت بر اعتبار آمریکا ممکن است حتی از آسیب نمادین ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران نیز فراتر رود.
به نوشته موسویان، اسرائیل و ایران وارد مرحلهای شدهاند که تنها میتوان آن را مرحلهای وجودی از درگیری توصیف کرد. ایران خسارات نظامی و انسانی سنگینی متحمل شده و اسرائیل نیز شدیدترین حملات به خاک خود از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۸ را تجربه کرده است. حملات سنگین موشکی ایران، با وجود سامانههای پیشرفته دفاعی اسرائیل، آسیبپذیریهایی را در معماری امنیتی آن آشکار کرده است. تصور مصونیت کامل (که در قلب بازدارندگی قرار دارد) متزلزل شده است.
وی ادامه داد: با این حال، تنها ساعاتی پس از ترور آیت الله خامنهای، شورای رهبری سهنفرهای برای هدایت روند انتقال تشکیل شد؛ نشانهای از آنکه انتظار فروپاشی فوری ساختار حکومت ممکن است نادرست بوده باشد.
موسویان رویکرد آمریکا و اسرائیل را از چند جهت نگرانکننده دانست و افزود: نخست آنکه با ترور رهبر ایران، از یک خط قرمز در ساختار حکمرانی ایران عبور کردند. دوم آنکه با اعلام رسمی هدف فروپاشی حکومت، آمریکا این منازعه را در چارچوبی وجودی تعریف کرد. از اینرو، پاسخ ایران در داخل کشور بهعنوان دفاع از بقای ملی تلقی میشود. سوم آنکه همانگونه که پیشبینی میشد، درگیری ابعاد منطقهای یافته است. ایران حملات موشکی علیه تأسیسات آمریکا در کشورهای همسایه انجام داده و دامنه رویارویی را گسترش داده است.
وی از این مقدمه نتیجه گرفت: روند تحولات عمیقاً نگرانکننده است. تشدید تنش، تشدید متقابل میآفریند و هر طرف اقدامات خود را دفاعی توجیه میکند. خطر محاسبه اشتباه با هر تبادل حمله افزایش مییابد. بازارهای انرژی بیثبات میشوند. بازیگران منطقهای درگیر میشوند. فضای دیپلماتیک محدودتر میشود.
این دیپلمات پیشین در پایان نوشت: عاقلانهتر آن است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اکنون برای آتشبس فوری تلاش کند تا از فاجعهای بیشتر جلوگیری شود. هرچه این درگیری طولانیتر شود، مهار آن دشوارتر خواهد شد.
نیروی نظامی میتواند زیرساختها را نابود کند و افراد را از میان بردارد، اما نمیتواند هویت ملی، باور دینی یا حافظه تاریخی را خاموش سازد. درسهای ۱۹۵۳ همچنان طنینانداز است. اگر تاریخ درسی داشته باشد، آن است که مداخلاتی که با هدف ایجاد ثبات انجام میشوند، اغلب دههها پیامد ناخواسته به بار میآورند. اکنون انتخابی روشن پیش روست؛ ادامه مسیر رویارویی بیپایان، یا توقف تشدید تنش و بازگشت به دیپلماسی، پیش از آنکه خسارات جبرانناپذیر شود.
آخرین اخبار سیاست را از طریق این لینک پیگیری کنید.