زیستن در دایره مجهولات
1. زندگی وابسته به امروز نیست. امروز وضعیتی است که آن را میبینیم، میشناسیم، میفهمیم و میدانیم با آن چه کنیم. زندگی ما وابسته به فرداست. اگر بتوانیم فردایی را که هنوز نیامده بشناسیم و بفهمیم و بدانیم با آن چه خواهیم کرد، میتوانیم در آرامش از یک زندگی طبیعی بهرهمند شویم و پیش برویم. هر اندازه فردا مجهول باشد نتوان چیزی از آن را دید، دلهره و اضطراب بر جانها سیطره مییابد.
1. زندگی وابسته به امروز نیست. امروز وضعیتی است که آن را میبینیم، میشناسیم، میفهمیم و میدانیم با آن چه کنیم. زندگی ما وابسته به فرداست. اگر بتوانیم فردایی را که هنوز نیامده بشناسیم و بفهمیم و بدانیم با آن چه خواهیم کرد، میتوانیم در آرامش از یک زندگی طبیعی بهرهمند شویم و پیش برویم. هر اندازه فردا مجهول باشد نتوان چیزی از آن را دید، دلهره و اضطراب بر جانها سیطره مییابد. در عالم ترس و نگرانی و نومیدی، رفتار آدمها هم عوض میشود. یکی گوشهنشین میشود؛ یکی به هر کار مشروع و نامشروع دست میزند تا شاید از تاریکی فردا به سلامت بگذرد؛ دیگری خود را به موج میسپارد که «چو فردا شود فکر فردا کنیم»؛ برخی را اندوه و برخی را خشم فرا میگیرد و بر همه چیز شورش میکنند و...؛ اعتمادها از بین میروند؛ هر کسی زور بیشتری دارد، میدان بیدفاع بیشتری برای بهکارگیری زور علیه دیگران پیدا میکند و کسی هم جلودارش نخواهد بود. از یک سو بسیاری سرگردان اینکه «به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را» و برخی که زر در جیب و زور در بازو دارند «عربده این که مبین آن که مپرس».
فردای مجهول و ناپیدا، زندگی را گرفتار تعلیق میکند و عمر و روان و جان و مال را باد میبرد و تلف میکند.
2. قدرت پیشبینی فردا و هر آیندهای نظم است. هر قدر نظم مستحکمتر و عقلانیتر باشد، آینده درازتری را میتوان پیشبینی کرد و دانست که فردا و فرداها چه خواهد شد. آدمها نیز میتوانند نقش و موقعیت خود را پیشبینی کنند، برنامهریزی کنند، از خود و روان و جان و مال خود بهسادگی مراقبت کنند و با آرامش پا به آینده بگذارند.
هرقدر که نظم کمتر و ضعیفتر باشد، توان دیدن آینده کمتر میشود. نمیشود فهمید که فردا چه خواهد شد. مثل این است که شما برای سفری چهارساعته 10، 15 ساعت در بلبشوی راهبندان میمانید. بنزین مصرف شده، خوراکهایی که با خود داشتهاید تمام شده، خوابآلوده و خستهاید. شاید ماشینتان جوش بیاورد و... این محصول مصیبت بینظمی است.
3. حقوق و اخلاق دو منبع تولید و تثبیت نظماند. حقوق محدوده اختیار و تکلیف همه را معلوم میکند. قدرت را مهار میکند، مسیر را نشان میدهد، امکان تخلف از مسیر را اگر هم از بین نبرد، کاهش میدهد، چارچوبهای ارتباطی بین اشخاص را معلوم میکند، اگر کسی به حق دیگری تجاوز کرد سزایش را کف دستش میگذارد، جامعه را منتظم میکند و امکان پیشبینی فردا را فراهم میکند.
در این میان ساختار حکومتی به عنوان قدرتمندترین، ثروتمندترین و بزرگترین شخصیت، بیش از همه مکلف است به اقدام براساس قانون و قواعد و اصول حقوقی برای استقرار نظم.
3. در ایران سالهاست که نظم حقوقی بهشدت تضعیف شده است. فارغ از اینکه در تدوین و تصویب خیلی از قوانین خطاهای فراوانی وجود دارد، در اجرا نیز قانون و اصول حقوقی اهمیت خود را از دست دادهاند. حقوق اساسی ملت از اهمیت افتادهاند، حدود وظایف و اختیارات نهادهای حکمرانی در هم ریخته است، واقعیتها در قانوننویسی جای خود را به رؤیاها میدهند، صاحبان مناصب تقریبا از هر مؤاخذهای مصوناند. وقتی منبع اصلی نظم دچار گسیختگی شود، قهرا نظم محقق نمیشود. بینظمی حاکم میشود و فردا به مجهولی بزرگ بدل میشود که حتی سادهترین بخشهای زندگی نیز به علامت سؤالهای بزرگی بدل میشوند. مثلا فرداروزی قیمت خوراک و مسکن و بنزین، دوا و درمان چند خواهد بود؟ آیا درآمد امروز تکاپوی هزینه فردا را میدهد؟ آیا مدرسهها حضوری خواهند بود یا آنلاین، آیا دانشگاهها باز خواهند بود یا نه؟ آیا آب و برق و گاز خواهیم داشت؟ آیا کاری را که امروز داریم، فردا هم خواهیم داشت؟ آیا دشمن متجاوز باز هم به تجاوز نظامی روی خواهد آورد و مرگ و ویرانی میسازد؟ کسی پاسخ این پرسشها را نمیداند. بدون نظم حقوقی در دایره مجهولات سرگشته و سرگردانیم و بیمناک از اضمحلالی ناگزیر نفسنفس میزنیم. فقط آنها که در چرخه فساد در جیب زر و در بازو زور دارند، از گل این آلودگی، ماهیهای چاق توانند صید کرد. آنها که دل به ایران و ایمان و مردمان دادهاند، به هر بهایی که هست این تعلیق را چاره کنند و به اعاده نظم در کشور همت کنند.
ما نیز چارهای نداریم جز امید و اینکه در چشمان هم نجیبانه بنگریم و بخوانیم «چشمهایت با من گفتند/ فردا روز دیگری است».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.