کینتوزی به جای افتخار
در اوایل تهاجم و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دخترم کلیپی را دید که حالش بسیار بد شد و نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و تا ساعتها در اتاقش ماند. عصبانی، غمگین و ناراحت بود و از نظر روانی و ذهنی فروریخته بود.
در اوایل تهاجم و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دخترم کلیپی را دید که حالش بسیار بد شد و نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و تا ساعتها در اتاقش ماند. عصبانی، غمگین و ناراحت بود و از نظر روانی و ذهنی فروریخته بود. هیچوقت او را چنین ندیده بودم. گفت بعد از دیدن این کلیپ از انسانها ناامید شدم و کثیفترین و زشتترین رفتار انسانها را دیدم. چیزی که او را دگرگون کرده بود، مورد تمسخر قرارگرفتن رزمندهای بود که برای دفاع در مقابل تهاجم دست و پای خود را از دست داده بود. استهزا و خنده، نه از جانب بیگانگان که از طرف چند ایرانی بود. دخترم گفت یادت هست که متنی از جبران خلیل جبران برایم خواندی، میتوانی دوباره بخوانی؟ اینگونه بود، گوش کن
گفتوگو
فیلسوفی به رفتگر خیابانی گفت:
برای تو نگرانم. شغل کثیف و مشکلی داری.
رفتگر گفت:
متشکرم آقا. میتوانم شغل شما را بپرسم؟
فیلسوف به او پاسخ داد:
من افکار مردم را مطالعه میکنم. تمایلات و اعمالشان را.
سپس رفتگر در حالی که میرفت تا با جاروی خویش مشغول کار شود، لبخدی زد و گفت:
من هم برای تو نگرانم.
دخترم گفت من فکر نمیکردم که امیال، افکار و رفتار مردم اینقدر کثیف و زشت باشد. مگر میشد کسی هموطن خودش را که برای دفع حمله مبارزه میکند و به چنین وضعی میافتد، به تمسخر و استهزا بگیرد و بلندبلند به او بخندد. وقتی تمسخر جای افتخارکردن را میگیرد، انسانیت هم غروب میکند. در ادامه گفت منظور جبران احتمالا جامعهشناس بوده نه فیلسوف. شما جامعهشناسان با چیزهای وحشتناکی مواجه هستید. کثیفتر و و حشتناکتر از برخی افکار و رفتارها چیزی در جهان نیست. گفتم برخی متفکران جامعهشناسی میگویند جامعهشناس باید بتواند هر چیز را فارغ از ارزش مطالعه کند. باید سازوکارهایی که چنین باورها و رفتارهایی را شکل دادهاند مطالعه کند. این جامعهشناسان میگویند اگر در فهم و تحلیل رفتارها درگیر ارزشهای خدا باشید، نمیتوانید واقعیت را مطالعه کنید. گفت یعنی میخواهی بگویی این رفتار کثیف و زشت نیست. تو اول انسانی بعد جامعهشناس. مگر میتوانی با چنین رفتار و عقیدهای همدلی کنی. انسانبودن مقدم بر جامعهشناس و فیلسوفبودن است. مدتها بعد از اینکه کمی بهتر شد، گفت خب از نظر جامعهشناسی چنین چیز کثیف و زشتی چگونه ممکن است؟ گفتم شاید بتوان بر اساس مفهوم کینتوزی توضیح داد. همانگونه که شلر، متفکر آلمانی ابتدای قرن بیستم، توضیح میدهد کینتوزی تحقیر ناآگانه ارزشهای مثبت است. در نزد کینتوز ارزشهای مثبت به کلی فرومیریزد و او هیچ استدالالی را هم نمیپذیرد. کینتوزی احساس دائمی نفرت و تحقیر است که در برخی افراد رخ میدهد. کینتوزی ریشه در ناتوانی و ضعف لاعلاج دارد که افراد خاصی خلاصی از آن ندارند. این ناتوانی، نگرشها و تمایلات عاطفیای پدید میآورند که منفیاند. احساس کینتوزی به داوری اخلاقی نادرستی درباره افراد دیگر میانجامد. کینتوز مانند قاتل سریالی میل به انتقام سیریناپذیری دارد و با خشونت احساس همدلی میکند. کینتوز همه چیز را نفی میکند. شخصیت کینتوز به جای اینکه به سربازی که برای دفاع میجنگد، افتخار کند، نفرت میورزد. اما این وجه تاریک و ظلمانی بشر، ارزش عام بشر نیست.
دخترم به تو اطمینان میدهم که این نوع فکر، تمایل یا رفتار، مورد تقبیح و محکومیت اکثریت است. او فقط گفت امیدوارم و از من خواست که کتاب کینتوزی ماکس شلر را برایش تهیه کنم. از زمانی که دوباره متن جبران را خواندم و با دخترم گفتوگو کردم، برای خودم نگرانم.