|

دلاوران زندگی روزمره

اغلب دلاوران را در جایی فراتر از زندگی روزمره می‌جویند؛ گویی دلاوران کسانی هستند که خارج از زندگی روزمره کنشی بزرگ انجام می‌دهند. گمان برده می‌شود دلاوری ربطی به زندگی روزمره ندارد و دلاور زندگی روزمره را خوار و مبتذل می‌داند.

حمزه نوذری جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

اغلب دلاوران را در جایی فراتر از زندگی روزمره می‌جویند؛ گویی دلاوران کسانی هستند که خارج از زندگی روزمره کنشی بزرگ انجام می‌دهند. گمان برده می‌شود دلاوری ربطی به زندگی روزمره ندارد و دلاور زندگی روزمره را خوار و مبتذل می‌داند.

این تصور رایج است که دلاوری فعالیتی غیرانتفاعی و مستلزم درجه‌ای از فداکاری و مواجه‌شدن با خطر است. دلاوران را باید در میدان جنگ یا نهایتا ورزش قهرمانی جست. براساس این دیدگاه، دلاوران دل شیر دارند و در میدان نبرد و ورزش افتخار می‌آفرینند. در این دیدگاه، کسانی که درگیر معیشت و الزامات اقتصادی هستند، نسبتی با دلاوری ندارند. تصور می‌شود زندگی روزمره یعنی ثبات و تکرار، درحالی‌که دلاوری مواجه‌شدن با چیزهای تازه است. دلاوری در میدان جنگ جای خود را دارد، اما می‌توان از گونه دیگری از دلاوری هم سخن گفت؛ دلاوری در زندگی روزمره و دلاور مردمان عادی. افراد فقیر و کسانی که درگیر معیشت هستند، دلاور  به شمار می‌آیند. آنها مجبورند دلاور باشند. به قول برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس معروف آلمانی، بدون دلاوری کارشان زار است. آنها باید کله سحر از خواب بیدار شوند و از همان لحظه به دلاوری احتیاج دارند. در دوره‌ای که چندان به آینده امید نیست، صاحب فرزند می‌شوند. خیلی دلاوری می‌خواهد با آرامش و بردباری برخی سیاست‌مداران، مدیران و مسئولان را تحمل‌کردن؛ همان‌هایی که با تصمیم‌های نادرست، زندگی را سخت‌تر کرده‌اند. انسان شجاع برای مواجهه با خطرات آمادگی دارد. مردمان عادی دلاورانی هستند که هر روز موقع خرید با قیمت‌های جهش‌یافته مواجه می‌شوند.

ورود به برخی سازمان‌های اداری برای پیگیری کارهای معمول، دل شیر می‌خواهد. هنگام ورود به برخی دیوان‌سالاری‌ها، گویی غریبه‌ هستی و به چشم مزاحم دیده می‌شوی. در مواجهه با همه اینها اگر دلاور نباشی، کلاهت پسِ معرکه است. اینکه بتوانی گلیم خویش را از آب بیرون بکشی، دلاور هستی. دلاوری در بطن زندگی روزمره است. در میان این‌همه بی‌ثباتی و شرایط سخت اقتصادی و معیشتی، افرادی کماکان رفتار نیکوکار و خیر‌خواه دارند؛ آنها را دلاور نام‌گذاشتن سزاست. در نمایش‌نامه «ننه دلاور» یکی از شخصیت‌های نمایش به نام قاضی عسگر به ننه دلاور می‌گوید: «واقعا باید به شما آفرین گفت. شما کاسبی‌تان را خوب اداره می‌کنید، همیشه هم گلیم‌تان را از آب بیرون می‌کشید. حالا می‌فهمم چرا به شما می‌گویند دلاور». کسی که در دل یک جنگ اقتصادی، وسط این‌همه تحریم و فقر، بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد، دلاور است. قهرمان است. دلاور آن کارگری است که بعد از شیفت طولانی کار، با ماشین قدیمی که با گرفتاری و چندین قرض و وام خریده، تا نیمه‌شب مسافرکشی می‌کند تا هزینه زندگی بخور و نمیر را فراهم کند. او هر روز از نو بلند می‌شود و دوباره تلاش می‌کند.

قهرمانان را فقط در میادین ورزشی جست‌وجو نکنید؛ قهرمانان واقعی، در دل زندگی روزمره‌اند. همان‌ها که با جنگ، با فقر، با ترس و با ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. مردمانی که در شرایط تبعیض‌ و رانت هنوز امیدوارند. گاهی آنها خواسته‌ها و مطالبات معمولی از دولت‌‌ها دارند، ثبات اقتصادی، کنترل رانت و تبعیض و چیزهایی از این دست. اما خواسته‌ها و مطالبات پاسخ داده‌ نشده، حرف‌ها نشنیده باقی مانده و خشم انباشته شده است.

باید کاری کرد که برای زندگی روزمره نیاز به دلاوری نباشد. باید ساختاری فراهم آورد که در آن، «عقل متوسط» کافی باشد. اگر بقا نیازمند دلاوری مداوم و تلاش بی‌پایان باشد، نمی‌توان کرامت انسانی را حفظ کرد و جامعه‌ای باثبات داشت. باید شرایطی فراهم آورد که انسان‌های عادی احساس شادی، سلامت، عدالت و آزادی داشته باشند.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.