ساختار جامعه تودهای
اصطلاح «جامعه تودهای» که اغلب در نظریههای مربوط به انقلابها و جنبشهای اجتماعی مطرح میشود، در آثار متفکران مختلفی از جمله هانا آرنت، سی رایت میلز و ویلیام کورنهاوزر مطرح شده است. آرنت در «عناصر و خاستگاههای حاکمیت توتالیتر» مینویسد جامعه وقتی تودهای میشود که افراد اتمیزه شوند، بدین معنا که هویت مستقل خود را از دست دهند و به ذرههایی بدل شوند که ضمن داشتن احساس تنهایی، حضور آنها معنای درخوری نداشته و تنها در کنار افراد دیگر هویت و مفهوم پیدا میکنند. دیگر نظریهپرداز برجسته جامعه تودهای ویلیام کورنهاوزر (2004- 1925) جامعهشناس سیاسی و متخصص جنبشهای اجتماعی آمریکایی است که به دلیل تأثیر بر فعالان دانشجویی دهههای 1960 و 1970 و کتب پیشگام خود «سیاست در جامعه تودهای» (1959) شهرت دارد. او در این کتاب جامعه تودهای را در مقابل جامعه دموکراتیک و کثرتگرا قرار میدهد و معتقد است در غیاب جامعه مدنی و نهادهای آن جامعه تودهای شکل میگیرد. کتاب «سیاست در جامعه تودهای» که به تازگی با ترجمه وحید بزرگی از سوی نشر نی منتشر شده پس از بررسی نظریههای محدود درباره جامعه تودهای، نظریهای عام و فراگیر ارائه داده است که طبق آن، زوال استقلال نخبگان و گروههای میانی در سطح جامعه و، بهعبارت دیگر، آسیبپذیری آسان نخبگان و غیرنخبگان در برابر فشارها، به پیدایش جامعه تودهای تمامعیاری منجر میشود که زمینه را برای ظهور جنبشهای تودهای و متعاقبا رژیمهای تمامیتخواه فراهم میکند. بر این اساس، از نظر کورنهاوزر، برای حفظ و تداوم یک نظام مردمسالار لیبرالی و، به سخن دیگر، برای حفظ نظم همراه با آزادی، از یک سو به استقلال نسبی نخبگان منتخب و از دیگر سو به استقلال گروههای اجتماعی میانجی بین خانواده و دولت (مثل جوامع محلی، انجمنهای داوطلبانه، و گروههای شغلی) نیاز هست. این شرایطِ مردمسالاری لیبرالی با کثرتگرایی اجتماعی فراهم میشود: کثرت و چندگانگی گروههای مستقل باعث تحکیم پایههای اجتماعی رقابت آزاد برای کسب مديريت، مشارکت گسترده در انتخاب مديران، محدودسازی اعمال فشار بر مديران، و خودمختاری در حوزههای وسیعی از زندگی اجتماعی میشود. در کتاب حاضر به مباحثی مانند نظریههای جامعه تودهای، شرایط جامعه تودهای، ساختار جامعه تودهای، فرهنگ و شخصیت در جامعه تودهای، ریشههای اجتماعی جنبشهای تودهای، و ترکیب اجتماعی این جنبشها پرداخته شده است. نظریه جامعه تودهای دو منبع فکری عمده دارد: یکی در واکنش قرن نوزدهم به تحولات انقلابی اروپا (به ویژه فرانسه) و دیگری در واکنش قرن بیستم به ظهور تمامیتخواهی، به خصوص در روسیه و آلمان. اولین منبع عمده را میتوان نقد اشرافی درباره جامعه تودهای و دومین منبع عمده را میتوان نقد مردمسالارانه درباره جامعه تودهای خواند. اولی به دفاع فکری از ارزشهای نخبگان در مقابل مشارکت تودهای و دومی به دفاع فکری از ارزشهای مردمسالارانه در مقابل نخبگان جویای سلطه تام میپردازد. موضع دفاعی اشرافی را مردمسالارانی اتخاذ کردهاند که پس از پیروزی بر اشراف در جنگ اندیشهها و نهادها در قرن نوزدهم، اکنون میکوشند از ارزشهای خود در مقابل مبارزهطلبی تمامیتخواهان پاسداری کنند. نظریه جامعه تودهای از ارزش مردمسالاری نمیکاهد، بلکه صرفا ادعا میکند برای قویماندن مردمسالاری باید برخی گرایشهای موجود در جامعه مدرن را کنترل کرد. این گرایشها عبارتند از استقلالنداشتن نخبگان و نبود زندگی گروهی مستقل در میان غیرنخبگان. جامعه اتمیشده بروز جنبش تمامیتخواه را تشویق میکند، جنبشی که هم نوعی شبهاقتدار را در شمایل یک رهبر فرهمند پدید میآورد و هم نوعی شبهجماعت را در قالب یک حزب تمامیتخواه. از آنجا که مردمسالاری ممکن است اتمیشدن جامعه را تشویق کند، ممکن است گرایشهای خودویرانگر خاصی را هم پدید آورد. البته مردمسالاری فرایندهای خودنگهداری بسیاری هم در بردارد. برای مثال، مردمسالاری در عین حال باعث تشویق شکلگیری نخبگان و انجمنهای متکثری میشود که به حفظ پراکندگی وسیع قدرت کمک میکنند. نظریه جامعه تودهای حاکی از آن نیست که هر نوع نظام مردمسالار ممکن است نتواند به حیات خود ادامه دهد بلکه صرفا میگوید در هر گونه ارزیابی مسیرهای اصلی که جوامع مردمسالار ممکن است طی کند عوامل مطرح در آن نظریه را نمیتوان نادیده گرفت. کورنهاوزر قابلیت بسیج تودهها را با میزان همبستگی جامعه مرتبط میداند و معتقد است هرچه تعلق به گروههای مستقل، جماعات محلى، جمعیتها و انجمنهای آزاد، احزاب و اصناف شغلى بیشتر باشد، میزان بسیجشدن کمتر خواهد بود. در جامعه تودهای، هیچگونه همبستگى و انسجام اجتماعى در قالبهای مختلف اعم از ملى، قومى، محلى، طبقاتى و مذهبی وجود ندارد و پیوند افراد با نهادها و سنن اجتماعی یا وجود ندارد یا ضعیف است. همچنین در جامعه تودهای، شکلهای متنوع سیاسى و صنفى، گروهبندیها و ساختارهای اجتماعی وجود ندارد و بههمینخاطر ارتباط نخبگان و رهبران سیاسی با مردم، بدون واسطه است. اگرچه تودهها همواره متشکل از گروهها یا اجتماعات عظیم مردم هستند، اما عکس این گزاره صادق نیست؛ یعنی لزوما نمیتوان هر اجتماع عظیمی در هر مکانی را «جامعه تودهای» یا «بخشی از جامعه تودهای» بهحساب آورد. در کتاب حاضر با کاربرد نظریه جامعه تودهای در مورد طیفی از نمونههای تجربی تلاش میشود تا برخی از عوامل اجتماعی عمدهای تبیین شود که نظم مردمسالارانه را تضعیف میکنند. کتاب حاضر به منزله تلاشی است برای ارزیابی اعتبار نظریه جامعه تودهای به عنوان تبیینی برای طیف محدودی از پدیدهها. در کتاب حاضر، ابتدا صورتبندی نظریه جامعه تودهای بر اساس ریشههای فکری آن و سپس به کاربرد این نظریه در مورد جنبشهای سیاسی در جامعه غربی پرداخته میشود. در بخش اول، ویژگیهای عمده جامعه تودهای مشخص میشود که آن را در مقابل جنبشهای ضدمردمسالاری آسیبپذیر میکند. در بخش دوم شرایطی بررسی میشود که باعث تقویت جنبشهای مذکور (به ویژه کمونیسم و فاشیسم) در مقابل جنبشهای نهادهای مردمسالار میشود. در بخش سوم، ترکیب اجتماعی این جنبشها تحلیل میشود، یعنی آن افرادی که به جنبشهای تودهای جویای نابودی جامعه مردمسالار میپیوندند. در قسمت جمعبندی، به طور خلاصه اشارات نظریه جامعه تودهای درباره شرایط تقویتکننده نظم مردمسالار لیبرال و پرسشهای خاصی در مورد وضع کنونی جامعه آمریکا مطرح میشود.
اصطلاح «جامعه تودهای» که اغلب در نظریههای مربوط به انقلابها و جنبشهای اجتماعی مطرح میشود، در آثار متفکران مختلفی از جمله هانا آرنت، سی رایت میلز و ویلیام کورنهاوزر مطرح شده است. آرنت در «عناصر و خاستگاههای حاکمیت توتالیتر» مینویسد جامعه وقتی تودهای میشود که افراد اتمیزه شوند، بدین معنا که هویت مستقل خود را از دست دهند و به ذرههایی بدل شوند که ضمن داشتن احساس تنهایی، حضور آنها معنای درخوری نداشته و تنها در کنار افراد دیگر هویت و مفهوم پیدا میکنند. دیگر نظریهپرداز برجسته جامعه تودهای ویلیام کورنهاوزر (2004- 1925) جامعهشناس سیاسی و متخصص جنبشهای اجتماعی آمریکایی است که به دلیل تأثیر بر فعالان دانشجویی دهههای 1960 و 1970 و کتب پیشگام خود «سیاست در جامعه تودهای» (1959) شهرت دارد. او در این کتاب جامعه تودهای را در مقابل جامعه دموکراتیک و کثرتگرا قرار میدهد و معتقد است در غیاب جامعه مدنی و نهادهای آن جامعه تودهای شکل میگیرد. کتاب «سیاست در جامعه تودهای» که به تازگی با ترجمه وحید بزرگی از سوی نشر نی منتشر شده پس از بررسی نظریههای محدود درباره جامعه تودهای، نظریهای عام و فراگیر ارائه داده است که طبق آن، زوال استقلال نخبگان و گروههای میانی در سطح جامعه و، بهعبارت دیگر، آسیبپذیری آسان نخبگان و غیرنخبگان در برابر فشارها، به پیدایش جامعه تودهای تمامعیاری منجر میشود که زمینه را برای ظهور جنبشهای تودهای و متعاقبا رژیمهای تمامیتخواه فراهم میکند. بر این اساس، از نظر کورنهاوزر، برای حفظ و تداوم یک نظام مردمسالار لیبرالی و، به سخن دیگر، برای حفظ نظم همراه با آزادی، از یک سو به استقلال نسبی نخبگان منتخب و از دیگر سو به استقلال گروههای اجتماعی میانجی بین خانواده و دولت (مثل جوامع محلی، انجمنهای داوطلبانه، و گروههای شغلی) نیاز هست. این شرایطِ مردمسالاری لیبرالی با کثرتگرایی اجتماعی فراهم میشود: کثرت و چندگانگی گروههای مستقل باعث تحکیم پایههای اجتماعی رقابت آزاد برای کسب مديريت، مشارکت گسترده در انتخاب مديران، محدودسازی اعمال فشار بر مديران، و خودمختاری در حوزههای وسیعی از زندگی اجتماعی میشود. در کتاب حاضر به مباحثی مانند نظریههای جامعه تودهای، شرایط جامعه تودهای، ساختار جامعه تودهای، فرهنگ و شخصیت در جامعه تودهای، ریشههای اجتماعی جنبشهای تودهای، و ترکیب اجتماعی این جنبشها پرداخته شده است. نظریه جامعه تودهای دو منبع فکری عمده دارد: یکی در واکنش قرن نوزدهم به تحولات انقلابی اروپا (به ویژه فرانسه) و دیگری در واکنش قرن بیستم به ظهور تمامیتخواهی، به خصوص در روسیه و آلمان. اولین منبع عمده را میتوان نقد اشرافی درباره جامعه تودهای و دومین منبع عمده را میتوان نقد مردمسالارانه درباره جامعه تودهای خواند. اولی به دفاع فکری از ارزشهای نخبگان در مقابل مشارکت تودهای و دومی به دفاع فکری از ارزشهای مردمسالارانه در مقابل نخبگان جویای سلطه تام میپردازد. موضع دفاعی اشرافی را مردمسالارانی اتخاذ کردهاند که پس از پیروزی بر اشراف در جنگ اندیشهها و نهادها در قرن نوزدهم، اکنون میکوشند از ارزشهای خود در مقابل مبارزهطلبی تمامیتخواهان پاسداری کنند. نظریه جامعه تودهای از ارزش مردمسالاری نمیکاهد، بلکه صرفا ادعا میکند برای قویماندن مردمسالاری باید برخی گرایشهای موجود در جامعه مدرن را کنترل کرد. این گرایشها عبارتند از استقلالنداشتن نخبگان و نبود زندگی گروهی مستقل در میان غیرنخبگان. جامعه اتمیشده بروز جنبش تمامیتخواه را تشویق میکند، جنبشی که هم نوعی شبهاقتدار را در شمایل یک رهبر فرهمند پدید میآورد و هم نوعی شبهجماعت را در قالب یک حزب تمامیتخواه. از آنجا که مردمسالاری ممکن است اتمیشدن جامعه را تشویق کند، ممکن است گرایشهای خودویرانگر خاصی را هم پدید آورد. البته مردمسالاری فرایندهای خودنگهداری بسیاری هم در بردارد. برای مثال، مردمسالاری در عین حال باعث تشویق شکلگیری نخبگان و انجمنهای متکثری میشود که به حفظ پراکندگی وسیع قدرت کمک میکنند. نظریه جامعه تودهای حاکی از آن نیست که هر نوع نظام مردمسالار ممکن است نتواند به حیات خود ادامه دهد بلکه صرفا میگوید در هر گونه ارزیابی مسیرهای اصلی که جوامع مردمسالار ممکن است طی کند عوامل مطرح در آن نظریه را نمیتوان نادیده گرفت. کورنهاوزر قابلیت بسیج تودهها را با میزان همبستگی جامعه مرتبط میداند و معتقد است هرچه تعلق به گروههای مستقل، جماعات محلى، جمعیتها و انجمنهای آزاد، احزاب و اصناف شغلى بیشتر باشد، میزان بسیجشدن کمتر خواهد بود. در جامعه تودهای، هیچگونه همبستگى و انسجام اجتماعى در قالبهای مختلف اعم از ملى، قومى، محلى، طبقاتى و مذهبی وجود ندارد و پیوند افراد با نهادها و سنن اجتماعی یا وجود ندارد یا ضعیف است. همچنین در جامعه تودهای، شکلهای متنوع سیاسى و صنفى، گروهبندیها و ساختارهای اجتماعی وجود ندارد و بههمینخاطر ارتباط نخبگان و رهبران سیاسی با مردم، بدون واسطه است. اگرچه تودهها همواره متشکل از گروهها یا اجتماعات عظیم مردم هستند، اما عکس این گزاره صادق نیست؛ یعنی لزوما نمیتوان هر اجتماع عظیمی در هر مکانی را «جامعه تودهای» یا «بخشی از جامعه تودهای» بهحساب آورد. در کتاب حاضر با کاربرد نظریه جامعه تودهای در مورد طیفی از نمونههای تجربی تلاش میشود تا برخی از عوامل اجتماعی عمدهای تبیین شود که نظم مردمسالارانه را تضعیف میکنند. کتاب حاضر به منزله تلاشی است برای ارزیابی اعتبار نظریه جامعه تودهای به عنوان تبیینی برای طیف محدودی از پدیدهها. در کتاب حاضر، ابتدا صورتبندی نظریه جامعه تودهای بر اساس ریشههای فکری آن و سپس به کاربرد این نظریه در مورد جنبشهای سیاسی در جامعه غربی پرداخته میشود. در بخش اول، ویژگیهای عمده جامعه تودهای مشخص میشود که آن را در مقابل جنبشهای ضدمردمسالاری آسیبپذیر میکند. در بخش دوم شرایطی بررسی میشود که باعث تقویت جنبشهای مذکور (به ویژه کمونیسم و فاشیسم) در مقابل جنبشهای نهادهای مردمسالار میشود. در بخش سوم، ترکیب اجتماعی این جنبشها تحلیل میشود، یعنی آن افرادی که به جنبشهای تودهای جویای نابودی جامعه مردمسالار میپیوندند. در قسمت جمعبندی، به طور خلاصه اشارات نظریه جامعه تودهای درباره شرایط تقویتکننده نظم مردمسالار لیبرال و پرسشهای خاصی در مورد وضع کنونی جامعه آمریکا مطرح میشود.