چرا باید از موضع ژیژک دفاع کرد؟
ژیژک چهارمین یادداشت متوالی خود را با موضوع پیامدهای ویروس کرونا منتشر کرد. او تا حدود زیادی نگاه امیدوارانهاش را به تغییراتی که میتواند از نتایج اجتماعی و سیاسی و اقتصادی همهگیری این ویروس حاصل شود حفظ کرده است. به نظر میرسد متن آخر ژيژک از طرفی پاسخ به برخی واکنشها نسبت به شیوع ویروس کرونا باشد (به عنوان نمونه یادداشتهای جورجو آگامبن) و از طرف دیگر دفاع از ادعایی باشد که پیشتر در یادداشتهای پیشین در رابطه با پیامدهای ویروس و امکان کمونیسم جهانگستر مطرح کرده است. او در چند روز گذشته کتابی هم در این زمینه منتشر کرد: «بیماری عالمگیر: کرونا جهان را میلرزاند».
تأکید ژیژک بر تقویت امکانی که از امر جمعی ناشی میشود قابل تقدیر است. ممکن است انتقاد جورجو آگامبن از ورود به حیات برهنه، پاسخ مدرنیستی ژان لوک نانسی و حتی نوشته اخیر آلن بدیو و دیوید هاروی در تحلیل چندجانبه پیامدهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی ویروس هر کدام نکاتی عالمانه را بر ما آشکار کنند، ولی وظیفه فلسفه (و بهویژه در جناح چپ، فلسفه تاریخ) به هیچ وجه در درجه اول چیزی نیست مگر کشف امکانات ممکن و سنجش ظرفیتهای رهاییبخش آنها و سپس بحث بر سر خطرات محتمل. اگر به دنبال شعاری امروزی بگردیم باید گفت فلسفه از افلاطون تا ژیژک، خودآگاه یا ناخودآگاه، همواره نوعی «آیندهپژوهی» بوده است. قصور در کشف امید در آیندهای که میآید یک انتخاب شخصی یا سبک فکری نیست بلکه سهلانگاری است در ماتریالیسم تاریخی و نتیجهای جز محافظهکاری نخواهد داشت. در اینجا انتقاد از غفلت آگامبن صرفا به فرمولبندی وجوه رهاییبخش آینده و استخراج جهان بدیل از آن را نباید به مثابه نوعی نظرگاه اعتدال برای ملاحظه جنبههای مثبت و منفی موضوعات تاریخی درک کرد، بلکه مسئله بر سر این است که اگر «آینده» را از تفکر تاریخی حذف کنیم از مشاهده خود
تاریخ اجتناب کردهایم. با انکار رهایی در آینده بخش زیادی از مبارزات گذشته را در تاریخ انکار کردهایم و اگر نظریه را شکلی از پیکار طبقاتی در نظر آوریم، این امر معادل نظری پایمالکردن خون تمام قربانیان و مظلومان تاریخ است.
بنابراین ژیژک با نقد نظرگاه یکجانبه آگامبن بر حاکمیت بقای اصلح در وضعیتی آخرالزمانی بر فضای حاکم که تمام اخلاقیات موجود را تهدید میکند جنبه دیگر موضوع را نیز نمایان میکند، جدا از اینکه خود این اخلاقیات کدام منافع را نمایندگی میکنند و تا چه حد قابل دفاع باشند. «ترس» فقط اسم رمز این حادثه و ماندن در خانه نیست، بلکه نشانه احترام و همبستگی اجتماعی هم است. حتی اگر نشانه ترس از مرگ و شکلی از مرگاندیشی هم باشد چرا نباید از آن استقبال کرد؟ به نظر میرسد باید نسبت به تفاوت مفهومی اضطراب و ترس توجه نشان داد، اگر اولی نتیجه تحول ایمان الاهیاتی به مصرفگرایی سرمایهدارانه در شکل انفرادی است، در مقابل دومی میتواند شکلی جمعی به خود بگیرد. نظرگاه دیالکتیکی ژیژک او را قادر میسازد علیرغم هشیاری نسبت به ایدئولوژیهایی مثل مسئولیت فردی به چالشهایی هم توجه کنیم که مسئله را از سطح کنونی گرایشهای سرمایهداری فراتر میبرد.
کرونا بیش از آنکه جانها را بگیرد افراد را نجات داد، با توقف بخشهای مخرب سرمایهداری و آلودگیهای شهری و غیره. وحشت فزاینده از ویروس به دلیل مرگومیر در جهان کنونی نیست بلکه به این دلیل است که مرگومیر ویروس چندان پایبند به قواعد طبقاتی امروز نیست و بین سرمایهدار کالیفرنیایی و کارگر چینی تفاوتی قائل نمیشود. صنعت امروز آموخته بود نفس کارگر چینی را به شماره بیندازد حال آنکه سرمایهدار همان شرکت در کالیفرنیا در اتاق اکسیژن یوگا کند. امروز هم هر دو یک هوا را استنشاق نمیکنند ولی دستکم در بسیاری از موارد هر دو خانهنشین شدهاند و البته در نهایت بدون درنظرگرفتن اینکه چه نظری درباره سیاستهای اخیر اقتصادی داشته باشیم، آنها را ناشی از جریان نولیبرالیسم بدانیم یا خیر، موافق گرایشهای سوسیالدموکرات دولتگرا باشیم یا خیر، از جمله پیامدهای غیر قابل پیشبینی این ویروس عقبنشینی گسترده دولتها از سیاستهای تعدیلی بهویژه در بخش درمان و دارو هستیم که تا همین چند هفته پیش غیر قابل تصور بود. از طرف دیگر با ادامه وضعیت قرنطینه احتمالا باید منتظر اشکالی از کار داوطلبانه برای فراهمآوردن نیازهای اولیه (مثل
الکتریسیته و غیره) باشیم که تنها در کمونهای آرمانشهری قابل تصور است.
میتوان به فهرست ژیژک سیاههای اضافه کرد که هر یک ظرفیت متفاوتی برای پیشروی در پیکار طبقاتی را فراهم میکند. به عنوان تنها یک نمونه میتوان به عقبنشینی بخش زیادی از حوزههای دانشگاهی و کتابخانهای از محافظت انحصار کپیرایت اشاره کرد که در این چند روز صدها کتابخانه و دانشگاه در سراسر جهان دسترسی آنلاین و رایگان به منابع خود را میسر کردهاند. در مورد ایران نیز مسئله به جدال کلامی در رابطه پیچیده دین و علم و امر سکولار نیز گره خورده است که به صدها مسئله تاریخی و فراتاریخی نظری دامن میزند. میتوان در اندیشه درباره وضعیت امروز اختلافاتی با برخی نظریهپردازان داشت ولی به نظر میرسد ژیژک خط قابل دفاعی را در این موضوع اتخاذ کرده است. در واقع میتوان از «موضع» ژیژک دفاع کرد، و نه لزوما از «دلایلش».
ژیژک چهارمین یادداشت متوالی خود را با موضوع پیامدهای ویروس کرونا منتشر کرد. او تا حدود زیادی نگاه امیدوارانهاش را به تغییراتی که میتواند از نتایج اجتماعی و سیاسی و اقتصادی همهگیری این ویروس حاصل شود حفظ کرده است. به نظر میرسد متن آخر ژيژک از طرفی پاسخ به برخی واکنشها نسبت به شیوع ویروس کرونا باشد (به عنوان نمونه یادداشتهای جورجو آگامبن) و از طرف دیگر دفاع از ادعایی باشد که پیشتر در یادداشتهای پیشین در رابطه با پیامدهای ویروس و امکان کمونیسم جهانگستر مطرح کرده است. او در چند روز گذشته کتابی هم در این زمینه منتشر کرد: «بیماری عالمگیر: کرونا جهان را میلرزاند».
تأکید ژیژک بر تقویت امکانی که از امر جمعی ناشی میشود قابل تقدیر است. ممکن است انتقاد جورجو آگامبن از ورود به حیات برهنه، پاسخ مدرنیستی ژان لوک نانسی و حتی نوشته اخیر آلن بدیو و دیوید هاروی در تحلیل چندجانبه پیامدهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی ویروس هر کدام نکاتی عالمانه را بر ما آشکار کنند، ولی وظیفه فلسفه (و بهویژه در جناح چپ، فلسفه تاریخ) به هیچ وجه در درجه اول چیزی نیست مگر کشف امکانات ممکن و سنجش ظرفیتهای رهاییبخش آنها و سپس بحث بر سر خطرات محتمل. اگر به دنبال شعاری امروزی بگردیم باید گفت فلسفه از افلاطون تا ژیژک، خودآگاه یا ناخودآگاه، همواره نوعی «آیندهپژوهی» بوده است. قصور در کشف امید در آیندهای که میآید یک انتخاب شخصی یا سبک فکری نیست بلکه سهلانگاری است در ماتریالیسم تاریخی و نتیجهای جز محافظهکاری نخواهد داشت. در اینجا انتقاد از غفلت آگامبن صرفا به فرمولبندی وجوه رهاییبخش آینده و استخراج جهان بدیل از آن را نباید به مثابه نوعی نظرگاه اعتدال برای ملاحظه جنبههای مثبت و منفی موضوعات تاریخی درک کرد، بلکه مسئله بر سر این است که اگر «آینده» را از تفکر تاریخی حذف کنیم از مشاهده خود
تاریخ اجتناب کردهایم. با انکار رهایی در آینده بخش زیادی از مبارزات گذشته را در تاریخ انکار کردهایم و اگر نظریه را شکلی از پیکار طبقاتی در نظر آوریم، این امر معادل نظری پایمالکردن خون تمام قربانیان و مظلومان تاریخ است.
بنابراین ژیژک با نقد نظرگاه یکجانبه آگامبن بر حاکمیت بقای اصلح در وضعیتی آخرالزمانی بر فضای حاکم که تمام اخلاقیات موجود را تهدید میکند جنبه دیگر موضوع را نیز نمایان میکند، جدا از اینکه خود این اخلاقیات کدام منافع را نمایندگی میکنند و تا چه حد قابل دفاع باشند. «ترس» فقط اسم رمز این حادثه و ماندن در خانه نیست، بلکه نشانه احترام و همبستگی اجتماعی هم است. حتی اگر نشانه ترس از مرگ و شکلی از مرگاندیشی هم باشد چرا نباید از آن استقبال کرد؟ به نظر میرسد باید نسبت به تفاوت مفهومی اضطراب و ترس توجه نشان داد، اگر اولی نتیجه تحول ایمان الاهیاتی به مصرفگرایی سرمایهدارانه در شکل انفرادی است، در مقابل دومی میتواند شکلی جمعی به خود بگیرد. نظرگاه دیالکتیکی ژیژک او را قادر میسازد علیرغم هشیاری نسبت به ایدئولوژیهایی مثل مسئولیت فردی به چالشهایی هم توجه کنیم که مسئله را از سطح کنونی گرایشهای سرمایهداری فراتر میبرد.
کرونا بیش از آنکه جانها را بگیرد افراد را نجات داد، با توقف بخشهای مخرب سرمایهداری و آلودگیهای شهری و غیره. وحشت فزاینده از ویروس به دلیل مرگومیر در جهان کنونی نیست بلکه به این دلیل است که مرگومیر ویروس چندان پایبند به قواعد طبقاتی امروز نیست و بین سرمایهدار کالیفرنیایی و کارگر چینی تفاوتی قائل نمیشود. صنعت امروز آموخته بود نفس کارگر چینی را به شماره بیندازد حال آنکه سرمایهدار همان شرکت در کالیفرنیا در اتاق اکسیژن یوگا کند. امروز هم هر دو یک هوا را استنشاق نمیکنند ولی دستکم در بسیاری از موارد هر دو خانهنشین شدهاند و البته در نهایت بدون درنظرگرفتن اینکه چه نظری درباره سیاستهای اخیر اقتصادی داشته باشیم، آنها را ناشی از جریان نولیبرالیسم بدانیم یا خیر، موافق گرایشهای سوسیالدموکرات دولتگرا باشیم یا خیر، از جمله پیامدهای غیر قابل پیشبینی این ویروس عقبنشینی گسترده دولتها از سیاستهای تعدیلی بهویژه در بخش درمان و دارو هستیم که تا همین چند هفته پیش غیر قابل تصور بود. از طرف دیگر با ادامه وضعیت قرنطینه احتمالا باید منتظر اشکالی از کار داوطلبانه برای فراهمآوردن نیازهای اولیه (مثل
الکتریسیته و غیره) باشیم که تنها در کمونهای آرمانشهری قابل تصور است.
میتوان به فهرست ژیژک سیاههای اضافه کرد که هر یک ظرفیت متفاوتی برای پیشروی در پیکار طبقاتی را فراهم میکند. به عنوان تنها یک نمونه میتوان به عقبنشینی بخش زیادی از حوزههای دانشگاهی و کتابخانهای از محافظت انحصار کپیرایت اشاره کرد که در این چند روز صدها کتابخانه و دانشگاه در سراسر جهان دسترسی آنلاین و رایگان به منابع خود را میسر کردهاند. در مورد ایران نیز مسئله به جدال کلامی در رابطه پیچیده دین و علم و امر سکولار نیز گره خورده است که به صدها مسئله تاریخی و فراتاریخی نظری دامن میزند. میتوان در اندیشه درباره وضعیت امروز اختلافاتی با برخی نظریهپردازان داشت ولی به نظر میرسد ژیژک خط قابل دفاعی را در این موضوع اتخاذ کرده است. در واقع میتوان از «موضع» ژیژک دفاع کرد، و نه لزوما از «دلایلش».