پیوند امنیت و توسعه
تأملی بر طرح «گذارهای جهانی و معماری توسعه ایران»
بحث دکتر عباس آخوندی درباره «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» را دعوتی ارزشمند به بازاندیشی در آینده کشور میدانم؛ دعوتی برای آنکه نسبت میان قدرت ملی، امنیت و رفاه عمومی را بار دیگر در مرکز گفتوگو قرار دهیم. اهمیت این بحث در پرسشی است که پیشروی ما میگذارد: چگونه میتوان ظرفیتهای جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و دفاعی ایران را به پشتوانهای پایدار برای توسعه تبدیل کرد؟ طرح این پرسش، افق بحث را از مدیریت مسائل روزمره فراتر میبرد و توجه را به کیفیت و جهت حرکت کشور معطوف میکند.
آرمینا آرم: بحث دکتر عباس آخوندی درباره «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» را دعوتی ارزشمند به بازاندیشی در آینده کشور میدانم؛ دعوتی برای آنکه نسبت میان قدرت ملی، امنیت و رفاه عمومی را بار دیگر در مرکز گفتوگو قرار دهیم. اهمیت این بحث در پرسشی است که پیشروی ما میگذارد: چگونه میتوان ظرفیتهای جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و دفاعی ایران را به پشتوانهای پایدار برای توسعه تبدیل کرد؟ طرح این پرسش، افق بحث را از مدیریت مسائل روزمره فراتر میبرد و توجه را به کیفیت و جهت حرکت کشور معطوف میکند.
به باور من، مهمترین دستاورد متن، تأکید بر پیوند متقابل امنیت و توسعه است. امنیت پایدار به اقتصادی توانمند، جامعهای برخوردار از اعتماد و انسجام، منابع حیاتی حفاظتشده و حکمرانی پاسخگو نیاز دارد. توسعه نیز در محیطی پیش میرود که امکان برنامهریزی، سرمایهگذاری و حفاظت از دستاوردها وجود داشته باشد. توجه همزمان به این ابعاد، زمینهای فراهم میکند تا درباره امنیت با نگاهی جامعتر گفتوگو کنیم و پیامدهای تصمیمهای هر حوزه را برای حوزههای دیگر ببینیم.
تأکید آقای آخوندی بر ضرورت تقویت بنیه دفاعی، در کنار گسترش همکاریهای اقتصادی و منطقهای، از این رو اهمیت دارد. این نگاه میتواند مبنای بحثی سازنده درباره چگونگی ترکیب ابزارهای قدرت ملی باشد. توان دفاعی، دیپلماسی، ظرفیت تولید، سرمایه اجتماعی و مشارکت در اقتصاد جهانی، هریک کارکردی دارند و کیفیت ارتباط میان آنها تعیین میکند کشور تا چه اندازه میتواند امنیت و رفاه خود را همزمان ارتقا دهد. از این منظر، طرح حاضر فرصتی برای عبور از نگاههای بخشی و رسیدن به تصویری منسجمتر از منافع ملی فراهم میکند.
توجه متن به تجربه جنگ و نقد مفروضگرفتن امنیت در برنامهریزی توسعه نیز اهمیت ویژهای دارد. آقای آخوندی با طرح گذار از «بقای تهدیدمحور» به «رفاه توسعهگرا»، ضرورت پیونددادن حفاظت از کشور با بهبود زندگی مردم را برجسته میکند. به باور من، ادامه این بحث میتواند بر چگونگی تحقق این گذار در شرایط تداوم تهدید متمرکز شود؛ شرایطی که در آن، تأمین نیازهای فوری دفاعی و حفظ زیرساختهای حیاتی باید با بازسازی اقتصاد و سرمایهگذاری برای آینده همراه باشد. روشنترشدن اولویتها و توالی اقدامات در چنین وضعیتی به عملیاتیشدن ایده محوری متن کمک میکند و نشان میدهد چگونه میتوان از دل الزامات حفظ بقا، ظرفیتهای توسعه پایدار را نیز تقویت کرد.
توجه متن به زنجیرههای ارزش نیز واجد اهمیت است. موقعیت جغرافیایی ایران زمانی به مزیتی ماندگار تبدیل میشود که با تولید، خدمات، فناوری و اشتغال پیوند بخورد. بحث آقای آخوندی ما را به این پرسش هدایت میکند که ایران چگونه میتواند از ظرفیت ارتباطی خود برای افزایش سهم اقتصاد ملی از ارزش افزوده استفاده کند؟ به نظرم، یکی از مسیرهای ثمربخش برای ادامه این بحث، شناسایی حوزههایی است که کشور در آنها امکان ایفای نقشی مؤثرتر دارد؛ از خدمات لجستیکی و فراوری صنعتی تا خدمات مهندسی و فعالیتهای دانشبنیان. چنین توضیحی میتواند چشمانداز کلی متن را به انتخابهای مشخص توسعهای نزدیکتر کند.
مفهوم «امنیت شبکهای» نیز ظرفیت آن را دارد که مبنای گفتوگویی جدی درباره آینده روابط منطقهای ایران قرار گیرد. این مفهوم توجه را به این واقعیت معطوف میکند که بخشی از امنیت کشورها از طریق همکاری در حفاظت از منافع و زیرساختهای مشترک شکل میگیرد. هرچه بازیگران بیشتری از ثبات و شکوفایی ایران منفعت ببرند، زمینههای بیشتری برای همکاری و کاهش هزینههای تنش فراهم خواهد شد. این جهتگیری میتواند به سیاست خارجی توسعهگرا محتوایی عملی بدهد و نقش ایران را در تأمین کالاهای عمومی منطقهای برجسته کند. برای تقویت این ایده، به نظرم میتوان مفهوم تابآوری را نیز در کنار آن قرار داد. شبکههای اقتصادی فرصتهای مهمی ایجاد میکنند، اما میزان بهرهمندی کشورها از آنها به جایگاه و قدرت چانهزنیشان بستگی دارد. تنوع شرکا، تعدد مسیرهای ارتباطی، توان تولید داخلی و دسترسی پایدار به فناوری کمک میکند مشارکت ایران در این شبکهها استحکام بیشتری داشته باشد. از این منظر، گسترش همکاری و کاهش آسیبپذیری میتوانند در یک چارچوب مشترک دنبال شوند؛ چارچوبی که هم بر استفاده از فرصتهای بیرونی تأکید دارد و هم ظرفیتهای داخلی کشور را تقویت میکند.
توجه آقای آخوندی به تحولات آسیا و نقش چین و هند نیز برای گسترش افق راهبردی ایران سودمند است. این نگاه یادآوری میکند برنامهریزی برای آینده باید بر شناخت روندهای بلندمدت اقتصاد و سیاست جهانی استوار باشد. در ادامه این بحث، تفکیک حوزههای اشتراک منافع ایران با این قدرتها میتواند به انتخابهای دقیقتری منجر شود. علاقه آنها به ثبات مسیرهای انرژی، تجارت و ارتباطات، زمینههایی برای همکاری فراهم میکند که لازم است به پروژهها و تعهدات مشخص تبدیل شوند. ارزیابی واقعبینانه ظرفیت و حدود این همکاریها، امکان بهرهبرداری مؤثرتر از فرصتهای پیشرو را افزایش میدهد.
پیشنهاد «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس» را نیز از بخشهای ابتکاری متن میدانم. ارزش این پیشنهاد در تلاش برای تعریف دستور کاری مشترک درباره مسائلی است که زندگی و اقتصاد کشورهای منطقه را به یکدیگر پیوند میدهند. امنیت دریایی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی، مخاطرات محیطزیستی و استمرار جریان تجارت، موضوعاتی هستند که میتوانند زمینه همکاری عملی ایجاد کنند. حتی در شرایط وجود اختلافهای سیاسی، شناسایی حوزههای محدود توافق میتواند به شکلگیری تجربههای موفق و افزایش تدریجی اعتماد کمک کند. برای پیشبرد این پیشنهاد، میتوان از همکاریهایی با اهداف روشن و نتایج قابل سنجش آغاز کرد؛ مانند ارتباط اضطراری دریایی، امداد مشترک یا تبادل اطلاعات درباره مخاطرات زیرساختی و محیطزیستی. موفقیت در این حوزهها میتواند زمینه گسترش همکاری را فراهم کند. روشنترشدن ترکیب اعضا، جایگاه کشورهای ساحلی، نقش شرکای آسیایی و شیوه تصمیمگیری نیز به استحکام نهادی طرح کمک خواهد کرد. به این ترتیب، ایده مدیریت مشترک ریسک میتواند به تدریج از یک چشمانداز راهبردی به مجموعهای از اقدامات عملی تبدیل شود.
از دیگر نقاط قوت متن، پیونددادن محیط خارجی با اصلاحات داخلی است. تأکید بر شفافیت، رفع انحصار، کیفیت قانون و پاسخگویی دولت نشان میدهد بهرهگیری از فرصتهای جهانی به ظرفیت حکمرانی در داخل وابسته است. همکاری خارجی زمانی آثار ماندگار خواهد داشت که فعالان اقتصادی بتوانند در محیطی پیشبینیپذیر و رقابتی فعالیت کنند و جامعه نیز از منافع آن برخوردار شود. در همین چارچوب، پرداختن بیشتر به توزیع فرصتها، حمایت از گروههای آسیبپذیر و مشارکت اجتماعی میتواند پایههای الگوی پیشنهادی را گستردهتر کند.
تعبیر «جمهوری سوم» را نیز میتوان فرصتی برای گفتوگو درباره ویژگیهای حکمرانی متناسب با نیازهای آینده دانست. به نظرم، ظرفیت اصلی این مفهوم در توضیح محتوای نهادی آن آشکار میشود: دولتی پاسخگو، تصمیمگیری هماهنگ، مشارکت مؤثر جامعه و پیوند روشن میان مسئولیت و اختیار. بسط این مؤلفهها میتواند بحث را به پرسشهای مشخصتری درباره اصلاح ساختارها و افزایش توان حل مسئله نزدیک کند.
آنچه برای من در این طرح اهمیت ویژه دارد، تأکید بر امکان ساختن آینده است. این نگاه، ظرفیتهای کشور و مسئولیت ما در انتخاب مسیر را برجسته میکند. برای ادامه و تکمیل آن میتوان بر اولویتبندی اقدامات، شناسایی زمینههای توافق و توضیح سازوکار اجرای پیشنهادها تمرکز کرد. چنین گفتوگویی زمانی ثمربخشتر خواهد بود که صاحبنظران حوزههای امنیت، اقتصاد، سیاست خارجی و محیط زیست در آن مشارکت کرده و هر یک بخشی از این تصویر مشترک را روشنتر کنند.
طرح آقای آخوندی زمینه مناسبی برای این گفتوگو فراهم کرده است. پرسشی که در مرکز آن قرار دارد، شایسته پیگیری است: چگونه میتوان قدرت ایران را به پشتوانهای برای زندگی بهتر مردم و پایداری کشور تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش به ترکیبی سنجیده از توان دفاعی، همکاری منطقهای، ظرفیت اقتصادی و اعتماد اجتماعی نیاز دارد. ارزش این بحث در آن است که ما را به اندیشیدن همزمان درباره این ظرفیتها و چگونگی بهکارگیری آنها برای آینده ایران دعوت میکند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.