صداوسیما؛ فرصت آخر برای بازسازی اعتماد
تغییر مدیریت در سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، صرفا جابهجایی یک مدیر در رأس یک سازمان بزرگ نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در مأموریت رسانهای که با منابع عمومی اداره میشود و انتظار میرود صدای جامعه، مرجع اطلاعرسانی معتبر و بستری برای گفتوگوی ملی باشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد مقصود: تغییر مدیریت در سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، صرفا جابهجایی یک مدیر در رأس یک سازمان بزرگ نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در مأموریت رسانهای که با منابع عمومی اداره میشود و انتظار میرود صدای جامعه، مرجع اطلاعرسانی معتبر و بستری برای گفتوگوی ملی باشد. مسئله اصلی، پیش از آنکه چه کسی بر صندلی ریاست تکیه میزند، این است که صداوسیما با چه رویکردی میخواهد اعتماد مخاطبان را بازیابد و نسبت خود را با جامعهای متنوع و در حال تحول بازتعریف کند. رئیس آینده، پیش از هر چیز، باید بداند مسئله این سازمان را نمیتوان صرفا با افزایش تولید برنامه، توسعه شبکهها یا تغییر مدیران حل کرد. معیار موفقیت، نه حجم خروجی و نه تعداد شبکهها، بلکه کیفیت محتوا، اعتبار خبر، اعتماد عمومی، تناسب هزینهها با نتایج و توانایی ارتباط مؤثر با نسلها و گروههای مختلف جامعه است.
اعتماد عمومی با دستور اداری بازنمیگردد
رسانه ملی هنگامی میتواند نقش ملی خود را ایفا کند که مخاطب، آن را در اطلاعرسانی دقیق، منصفانه و بهموقع قابل اتکا بداند. اعتماد نیز با شعار یا تأکید سازمانی ایجاد نمیشود؛ حاصل تجربه مکرر مخاطب از صداقت، دقت، انصاف و حرفهایگری رسانه است. در حوزه خبر، رعایت معیارهای روشن حرفهای ضرورت دارد؛ تفکیک خبر از تحلیل و تبلیغ، انعکاس دیدگاههای مرتبط، پرهیز از قضاوت پیش از روشنشدن واقعیتها و اصلاح آشکار خطاها. رسانهای که اشتباه خود را میپذیرد و اصلاح میکند، الزاما تضعیف نمیشود؛ برعکس، امکان بازسازی اعتبار خود را فراهم میآورد. البته نقد صداوسیما نباید به نفی همه خدمات و تلاشهای کارکنان آن بینجامد. در این سازمان، نیروهای متخصص و متعهدی فعالیت میکنند که ظرفیتهای حرفهای آنان میتواند پشتوانه تحول باشد. مسئله فراهمکردن شرایطی است که تخصص، استقلال حرفهای در چارچوب مأموریت قانونی و شایستهسالاری، بیش از ملاحظات غیرحرفهای در تصمیمگیریها اثرگذار باشد.
مخاطب را نمیتوان با بخشنامه حفظ کرد
جامعه ایران از نظر نسل، سبک زندگی، نگرش، نیاز اطلاعاتی و سلیقه فرهنگی متنوع است. رسانهای که میخواهد ملی باشد، باید این تنوع را بشناسد و امکان بازتاب مسئولانه دیدگاههای متفاوت را فراهم کند. ملیبودن صرفا به معنای برخورداری از عنوان رسمی یا پوشش سراسری نیست؛ به معنای توانایی برقراری ارتباط با بخشهای گوناگون جامعه است. در چنین شرایطی، نادیدهگرفتن تغییر الگوی مصرف رسانهای، بهویژه گسترش استفاده از بسترهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی، تصمیمی پرهزینه خواهد بود. مخاطب امروز تنها به یک رسانه و یک شیوه دریافت اطلاعات محدود نیست؛ بنابراین، صداوسیما باید به جای اتکا بر عادتهای گذشته، کیفیت و جذابیت محتوای خود را در رقابتی واقعی با رسانههای دیگر ارتقا دهد. این تحول البته به معنای کنارگذاشتن مأموریت قانونی و عمومی سازمان نیست، بلکه مستلزم آن است که این مأموریت با زبان، قالب و شیوههای ارتباطی متناسب با نیازهای امروز جامعه اجرا شود.
اصلاح ساختار؛ فراتر از جابهجایی مدیران
یکی از وظایف مهم مدیریت جدید، ارزیابی مستند ساختار سازمان، نحوه تخصیص منابع و میزان اثربخشی شبکهها و واحدهای مختلف است. گسترش کمی، اگر با مأموریت روشن، کیفیت مناسب و بهرهوری همراه نباشد، بهخودیخود نشانه موفقیت نیست. در مقابل، کاهش شتابزده شبکهها یا نیروها نیز بدون بررسی دقیق میتواند به اتلاف سرمایه انسانی و تضعیف ظرفیت تولید منجر شود. راه درست، تصمیمگیری بر پایه دادههای قابل ارزیابی است: هر شبکه چه مأموریتی دارد؟ چه میزان مخاطب مؤثر جذب میکند؟ کیفیت و اثرگذاری محتوای آن چگونه سنجیده میشود؟ هزینهها با نتایج چه نسبتی دارند؟ و کدام بخشها به اصلاح مأموریت، ادغام، بازطراحی یا تقویت نیاز دارند؟ پاسخ به این پرسشها باید در قالب ارزیابی کارشناسی، با شاخصهای روشن و گزارشدهی قابل بررسی ارائه شود، نه بر اساس سلیقه مدیران یا داوریهای شتابزده. همچنین هر اصلاح ساختاری باید حقوق کارکنان، ضرورت حفظ تخصصها و هزینههای اجتماعی تصمیمها را در نظر بگیرد.
صد روز نخست؛ آغاز تغییر، نه وعده معجزه
رئیس آینده میتواند در صد روز نخست، بدون وعده حل همه مشکلات، چند اقدام روشن و قابل سنجش را آغاز کند:
۱. انتشار خط مبنای عملکرد: ارائه گزارشی از وضعیت مخاطب، اعتماد عمومی و عملکرد شبکهها، همراه با توضیح روش سنجش و محدودیتهای دادهها.
۲. تدوین منشور حرفهای خبر: تعیین معیارهای شفاف برای دقت، انصاف، تفکیک خبر از تحلیل، رعایت حقوق اشخاص و اصلاح علنی خطاها.
۳. بازبینی انتصابها و سازوکارهای مدیریتی: اعلام معیارهای تخصص، تجربه و شایستگی حرفهای و ارزیابی عملکرد مدیران بر مبنای نتایج قابل سنجش.
۴. آغاز ارزیابی ساختار و هزینهها: بررسی مأموریت شبکهها، همپوشانی فعالیتها، بهرهوری منابع و ظرفیتهای مغفولمانده، با مشارکت کارشناسان و نیروهای متخصص داخل سازمان.
۵. گشودن مسیر گفتوگو با مخاطبان و فعالان رسانهای: ایجاد سازوکاری منظم برای دریافت نقدها، شنیدن نیازهای گروههای مختلف جامعه و بررسی امکان همکاری حرفهای با ظرفیتهای رسانهای و دیجیتال.
طبیعی است که برخی اصلاحات، بهویژه در حوزه ساختار، منابع مالی و ترتیبات قانونی، به زمان، بررسی کارشناسی و هماهنگی با مراجع ذیصلاح نیاز دارند. اهمیت صد روز نخست در حل فوری همه مسائل نیست؛ در نشاندادن جهت حرکت، شفافکردن اولویتها و ایجاد نشانههای قابل سنجش از تغییر است.
مسئولیت رسانه ملی و ضرورت پاسخگویی
اصل ۱۷۵ قانون اساسی چارچوب کلی اداره و نظارت بر صداوسیما را مشخص کرده است؛ اما اصلاح عملکرد این سازمان را نمیتوان صرفا به تغییر مدیر یا تفسیر یک اصل قانونی فروکاست. تحول پایدار، افزون بر رعایت چارچوبهای قانونی، به نظام ارزیابی عملکرد، شفافیت متناسب با ماهیت عمومی سازمان و پاسخگویی درباره نتایج نیاز دارد. در نهایت، رئیس آینده صداوسیما با یک انتخاب اساسی روبهروست: ادامه مسیر با معیارهای کمّی و ارزیابیهای درونسازمانی یا حرکت به سوی رسانهای که عملکردش را با شواهد، اعتماد مخاطب، اعتبار حرفهای و کارآمدی منابع میسنجد. این انتخاب فقط به آینده یک سازمان مربوط نیست؛ به کیفیت ارتباط میان رسانه عمومی و جامعه نیز مربوط میشود. فرصت تکرار روشهایی که نتیجه آنها محل تردید است، محدود است. صداوسیما برای بازسازی جایگاه خود، بیش از وعدههای تازه، به تصمیمهای روشن، شجاعت در اصلاح خطاها، احترام به مخاطب و گزارشدهی صادقانه درباره نتایج نیاز دارد. مهمترین نشانه موفقیت مدیریت جدید، نه آن چیزی است که درباره عملکرد خود اعلام میکند، بلکه تغییری است که مردم بتوانند در کیفیت خبر، تنوع محتوا، اعتماد عمومی و نحوه استفاده از منابع مشاهده کنند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.