|

در معنای ایران

ایران واژه‌ای است که نه یک معنای خاص، بلکه گستره‌ای از معانی مادی و فرامادی را در بر می‌گیرد. گستره معنایی ایران در کرانگی مرزهای سیاسی و جغرافیایی امروزین ایران‌زمین نمی‌آرامد و مصادیق گوناگونی از حوزه‌های معرفتی، علمی و زیباشناسانه را تداعی می‌کند.

ایران واژه‌ای است که نه یک معنای خاص، بلکه گستره‌ای از معانی مادی و فرامادی را در بر می‌گیرد. گستره معنایی ایران در کرانگی مرزهای سیاسی و جغرافیایی امروزین ایران‌زمین نمی‌آرامد و مصادیق گوناگونی از حوزه‌های معرفتی، علمی و زیباشناسانه را تداعی می‌کند. با این وصف، هر معنای قصدشده‌ای از لفظ ایران، چنانچه با آن گستره مفهومی بی‌‌پیوند باشد، لفظی بیش نخواهد بود؛ زیرا کیفیت دلالت لفظ ایران به حقیقت خویش به میزان پیوند گوینده و بافت کلامی آن لفظ با حقیقت و مفهوم ایران وابسته است. یادکرد چنین مباحثی منحصر به زمان خاصی نیست و برای همه ما ایرانیان با هر میزان درکی که از این موضوع داشته باشیم، مفید خواهد بود؛ زیرا ما را بر آن می‌دارد که فراز و فرود خویش را دریابیم و بازنگریم. سرزمین ما، هزاره‌‌هاست که زادگاه و زیستگاه اقوامی بینش‌مند و دانشور است که زیستن، بودن و ماندن را در خوشایند‌ترین و ماندگارترین چهره‌ها و جلوه‌ها تجلی بخشیده‌اند. بر این بنیاد، چنان‌که هر انسانی که در محیطی مقیم یا حاضر است آثارش در آن محیط می‌ماند، آثار زیستن و به‌شکوه‌برآمدن چنان ملتی، در لایه‌های گوناگون روانی، اجتماعی، علمی، تاریخی و جغرافیایی ایران‌زمین ماندگار و برقرار است. میراث‌دار حقیقی ایران یا به بیانی بهتر، ایرانی راستین کسی را می‌توان گفت که در میراث‌داری و نیز پاسداشت معنای حقیقی ایران از ژرفای جان بکوشد؛ میراثی که نه بلندای انسانیت را در پستی خاک و نیازهای خاکی فرومی‌بندد و نه به بهانه‌های راهبانه تسخیر آسمان، او را از تنعمات خاکی محروم می‌کند. در واقع، میراث فرهنگی و علمی ایران اگر با رویکردی عبرت‌بین و الگویاب بررسی شود، انسان را در عالمی تعادلی و تکاملی اقامت و کرامت می‌بخشد که نه از خاک بی‌بهره خواهد ماند و نه با آسمان‌ بی‌پیوند. عالمی که در آن‌ هر آموزه‌ای و هر پندی، به جمالی‌ترین رخسارها، پیشکش انسان می‌شود و هر حال و مقام از زندگی، به شوری و شعوری انسان‌ساز ارزشمند می‌شود. همان‌گونه که همه سرمایه‌های مادی ایران‌زمین آنگاه به‌‌واقع سرمایه خواهند بود که به کارِ رفاه، قدرت، استقلال، مدنیت و تکامل ایرانیان بیایند، سرمایه‌های فرهنگی و معنوی ایران نیز آنگاه ثمری خواهند بخشید که در رفتار، گفتار و اندیشه ایرانیان، بروز و ظهوری سامان‌بخش و افق‌گشا داشته باشند؛ یعنی ما را در ساختن امروزمان و خواستن فردایی بهتر از امروز برانگیزانند و به پیش ببرند؛ در غیر این صورت، نسبت ما با ایران چه خواهد بود؟ اگر چنین نگاهی به گذشته خود نداشته باشیم، از پیوند با آن و نیز فواید و مزایای آن پیوند محروم خواهیم بود و نیز از حقیقت خویش، معدوم. از منظری دیگر، مهم‌ترین وجه‌ تمایز انسان از دیگر انواع جانداران، قوه خرد و عقلانیت انسانی و تبعات و لوازم آن است. طبیعی است که برای شکل‌گیری تمدن و رشد مدنیت، که از متعالی‌ترین رویکردهای انسانی است، آنچه به کار می‌آید، همان نتایج و لوازم عقلانیت و خرد، یعنی‌ اخلاق، معنایابی و معناباوری، قانون، زبان، هنر و... است که در تاریخ ایران، در حوزه هریک از آنها، سرمایه‌های فرهنگی و تمدنی فراوانی ساخته و پرداخته شده است. دریغا غفلت و کوته‌نظری، اگر این سرمایه‌ها در انزوای کتابخانه‌‌ها خاک حرمان و نسیان بخورند و از آنها فقط نامی بماند آن هم به اغراضِ بی‌فایده تبلیغاتی و ظاهرسازانه. چه مایه و چه بهره ماراست از حقیقت ایران، اگر فی‌المثل فقط خیابان‌ها و همایش‌ها و مقاله‌هایمان مزین به نام فارابی‌ها، بوعلی‌ها، خواجه‌نصیرها و بزرگانی از این دست باشد و فرضا مدنیت‌ورزیمان در دورترین فاصله از آموزه‌های آنان، به سراشیبی ناسنجیدگی و بی‌خویشی افتد. چه مایه و چه بهره ما راست از حقیقت ایران اگر در رشد و بهسازی روابط فردی و اجتماعی‌مان، از آموزه‌های مردم‌ساز و مردمی‌خواه فرهنگِ اخلاقی و ادبی و دینی اصیل ایران، غریب مانیم و در شکاف‌ها و چاه‌های ناپذیرایی و ناهمخواهی، به اسارت ناسازی‌های نفسانی خویش افتیم.

برای نمونه، اگر کسی در سیاست‌ورزی خود، فرم و محتوایی غیر از انواع سلطنت‌‌طلبی و سلطه‌‌‌جویی را مقبول نمی‌داند، اگرچه ایرانی باشد ولی با صد و چند سال هنجارخواهی و ارزش‌سازی مدنی و مردم‌سالارانه عقلای دینی و فرادینی ایرانیان، بیگانه خواهد بود؛ همچنین اگر کسی در زیست متدینانه و آرمان‌طلبانه‌اش، با الگوهای متعالی‌تر و اخلاقی‌تر دین‌باوری که به آموزنده‌ترین و جذب‌کننده‌ترین وجه ممکن در امهات متون و پدیدارهای فرهنگ معنوی ایران‌زمین متجلی‌اند، ناآشنا باشد خود را از رویکرد عقلایی هم‌میهنان و الگوهای خویش به دین و معارف و آموزه‌های آن، محروم ساخته است.

به دیگر سخن، میزان ایرانی‌بودن ما به میزان اثرپذیری و آموختگی‌مان از معانی و مفاهیم و دستاوردهای فرهنگ مادی و معنوی ایران وابسته است. می‌توان با باور به خویشتن خویش و نیز رجوع به سرچشمه‌های وجودی خویش، از معانی و مفاهیم برآمده از ایران، ثمرها برگرفت. معانی و مفاهیمی که در ترکیبی سنجیده و خردمندانه با دستاوردهای علمی، اجتماعی و فرهنگی جهان امروز می‌توانند بازیابی و بازپروری شوند تا امروز و فردای ایرانیان را حیات و طراوتی افزون‌تر ببخشند. آنگاه در خواهیم یافت که چه بسیار مرارت‌ها که می‌توانستیم با بهره‌وری از گنجینه تمدنی خویش از بروزشان جلوگیری کنیم (در زیستن فردی و اجتماعی‌مان) و چه حلاوت‌ها و خوش‌کامی‌ها که می‌توانستیم از این طریق از آنها بهره‌مند شویم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.