بازتاب پیروزی میدان در اذهان
در هندسه سیاست و رسانه امروز، بسیاری از مدیران و تصمیمسازان سیاسی در برزخ میان «آنچه در میدان عمل رخ میدهد» (واقعیت عینی) و «آنچه در ذهن جامعه نقش میبندد» (روایت ادراکی) گرفتار شدهاند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
امیرعباس میرزاخانی
در هندسه سیاست و رسانه امروز، بسیاری از مدیران و تصمیمسازان سیاسی در برزخ میان «آنچه در میدان عمل رخ میدهد» (واقعیت عینی) و «آنچه در ذهن جامعه نقش میبندد» (روایت ادراکی) گرفتار شدهاند. واقعیت، تصمیمات، مصوبات یا پروژههایی است که در زمان و مکانی مشخص اجرا میشوند؛ اما روایت، تصویر، معنا و حسی است که توده مردم از آن رویدادها دریافت میکنند. مسئله بنیادین جهان معاصر این است که قدرت سیاسی نه صرفا در «انجامدادن کارها»، بلکه در «ساختن روایتی کارآمد، صادقانه و اقناعکننده از آن کارها» تثبیت میشود.
ریشه اصلی نبرد فرسایشی امروز میان برخی مدیران سیاسی و مخاطبان، در یک خطای شناختی مهلک نهفته است: بسیاری از تصمیمگیران اساسا برای اقدامات و سیاستهای خود هیچگونه «پیوست رسانهای و اقناعی پیشینی» در نظر نمیگیرند. آنان در برداشتی خودمحورانه میپندارند که جامعه موظف است هر تصمیمی را دقیقا از همان زاویهای بفهمد، بپذیرد و ستایش کند که در ذهن خودِ مدیر شکل گرفته است. این فرض خام که «چون نیت یا هدف ما درست بوده، پس برداشت مخاطب نیز لاجرم منطبق بر ذهن ما خواهد بود»، بزرگترین عامل شکاف میان سیستم و بدنه اجتماعی است. در نتیجه این غفلت ساختاری، حتی یک تصمیم راهبردی یا ابرپروژه فنی که با موفقیت کامل اجرا شده، به دلیل فقدان یک پیوست رسانهای همدلانه، در نگاه جامعه نه بهعنوان «دستاورد و گشایش»، بلکه بهعنوان «هزینهای مبهم، ناکارآمدی یا تحمیل اراده» جلوه میکند. در این بزنگاه، باید این پرسش بنیادین را در ترازوی نقد گذاشت: «آیا پیروزی در میدان عمل، بدون توانایی ترجمه آن به زبان ادراک عمومی، اساسا در کارنامه سیاسی یک کنشگر، «موفقیت» محسوب میشود یا شکستی در لفافه؟». پاسخ به این پرسش، مرز میان «حکمرانی اقناعی» و «حکمرانی منفعل و آمرانه» را
روشن میکند.
این شکاف فزاینده میان واقعیت و ذهنیت، تبعات جبرانناپذیری برجای میگذارد:
۱. بحران ادراکی و بلعیدهشدن حقیقت: جامعهای که چرایی، پیامدها و هزینههای یک تصمیم را در قالبی شفاف و صادقانه درنیابد، دچار سردرگمی شناختی میشود. هر خلأ و انفعالی در روایتگری رسمی، بلافاصله توسط «روایتهای رقیب» پر میشود؛ زیرا افکار عمومی بهندرت فضای بیروایت را خالی رها میکند.
۲. بیاثرشدن فتوحات میدانی: سیاستگذاری که فقط به «اقدام فنی» میاندیشد و فهم رسانهای ندارد، به فرماندهی میماند که در میدان نبرد پیروز شده، اما با شکست در میدان معنا، کل دستاوردش بیاثر، وارونه و حتی مایه سرشکستگی مخابره میشود.
۳. آفت روایتهای دستوری و مهندسی واقعیت: هنگام بروز چالشها و پیامدهای پیشبینینشده، مدیران ناآشنا با منطق رسانه بهجای پذیرش ضعف در پیوست رسانهای، به شیوههای مخربی همچون پنهانکاری، روایتهای آمرانه، تکبعدی و فرافکنی متوسل میشوند. غافل از آنکه جامعه امروز پیامهای دستوری را پس میزند و ضربهای که از این «مهندسی ناشیانه واقعیت» به سرمایه اجتماعی وارد میشود، بهمراتب مهلکتر از اصل آن بحران اولیه است.
در عصر «جنگ روایتها»، واقعیتها بهخودیخود راهی به عمق باورهای عمومی نمیگشایند. پیوست رسانهای نه یک ضمیمه تبلیغاتی، تشریفاتی یا گزارشی برای بیلان کاری، بلکه هسته سخت سیاستگذاری و رکن بقای سرمایه اجتماعی است. وقت آن است که مدیران از تحمیل برداشتهای شخصی خود به جامعه دست بردارند و زبان گفتوگو با اذهان عمومی را بیاموزند؛ در غیر این صورت، میدان هرچقدر هم پردستاورد باشد، در دادگاه ادراک عمومی مغلوب روایتهای رقیب خواهد شد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.