مرزهای خلاقانه عاملیت
یکی از دشواریهای عاملیتها در مدار قدرت، رخنه در ساختارهای قیّممدار قدرتطلب است. این حلقه به حکم تجربههای تاریخی، در برابر هرگونه تغییر از خود مقاومت نشان میدهد؛ چراکه بیم آن دارد که این تغییرات، به هرجومرج و تزلزل پایههای حکمرانی منجر شود. دراینمیان نقش کنشگریهای فعالانه از اهمیت دوچندانی برخوردار است. مرز این کنشگریها، نه صرفا در نهادهای قدرت، بلکه در لایههای اجتماعی جامعه نیز ضروری و الزامی است؛ چراکه اگر منطق کنشگری را تغییر در بهینهسازی روابط قدرت-جامعه بدانیم، تحقق تغییرات در یکی و ایستایی در دیگری، قطعا شکافی در فهم متقابل ایجاد خواهد کرد که به تعارض منافع، دیدگاهها و شکلنگرفتن منطق گفتوگویی منجر خواهد شد.
محمد آخوندپور امیری . پژوهشگر مسائل ایران
یکی از دشواریهای عاملیتها در مدار قدرت، رخنه در ساختارهای قیّممدار قدرتطلب است. این حلقه به حکم تجربههای تاریخی، در برابر هرگونه تغییر از خود مقاومت نشان میدهد؛ چراکه بیم آن دارد که این تغییرات، به هرجومرج و تزلزل پایههای حکمرانی منجر شود. دراینمیان نقش کنشگریهای فعالانه از اهمیت دوچندانی برخوردار است. مرز این کنشگریها، نه صرفا در نهادهای قدرت، بلکه در لایههای اجتماعی جامعه نیز ضروری و الزامی است؛ چراکه اگر منطق کنشگری را تغییر در بهینهسازی روابط قدرت-جامعه بدانیم، تحقق تغییرات در یکی و ایستایی در دیگری، قطعا شکافی در فهم متقابل ایجاد خواهد کرد که به تعارض منافع، دیدگاهها و شکلنگرفتن منطق گفتوگویی منجر خواهد شد. بههمیندلیل ما به دو نوع کنشگر در راستای تغییرات نیازمندیم: ۱. کنشگرانی که خود در ساختارهای قدرت، فعالانه حضور دارند. بازتولید فضاهای رسمی از طریق روابط قدرت و ثروت و سیستمهای فائقه (هژمونیک) صورت میگیرد، اما در مقابل آنها، کنشگران اجتماعی گاه به انواع ترفندها و اعمال فضایی متوسل میشوند و با مصرف خلاق فضا، خلاقیتهایی از خود بروز میدهند و ۲. کنشگرانی که نزدیک به ساختارها و لایههای اجتماعی جامعه هستند و مسئولیت بهینهسازی و تغییرات در بستر جامعه را برعهده دارند. اگر بخواهیم از لوفور عاریت بگیریم، کنشگری نوعی عمل فضایی است که به تولید فضای عقلانیت میانجامد. از طریق کنشگران، حیطههای تازهای برای توانمندسازی دولت از یک سو و توانمندسازی جامعه از سوی دیگر شکل میگیرد. پرسش بنیادینی که در این زمینه به وجود میآید، این است که نقش کنشگریهای خلاقانه در بستر فضاهای تعاملی، چگونه تأثیراتی بالقوه بر جای خواهد گذاشت.
۱. مرزها و تبادلات
مرز، یک واقعیت در زندگی ماست و حاصل تمایزها و تفکیکهای اجتنابناپذیر حیات بشر است، آنچه ممکن است به مرزها طبیعتی خلاق و سازنده بدهد، تعاملات و تبادلات مرزی است که بارت (انسانشناس و مردمنگار اجتماعی نروژی) از آن به همکنشی و همپذیری اجتماعی تعبیر میکند. شکلگیری زمینه این تعاملات در سایه خلاقیتهای کنشگران محقق خواهد شد.
۲. سفت و سیال
به نظر باومن، سیستمهای رسمی دچار تصلب میشوند. تمایل به درجهبندی و سلسلهمراتب در آنها رشد میکند. دستبهدست شدن خاصگرایانه مناصب، برای این نوع سیستمها نوعی عادت میشود و به سراشیبی کور خودبازتولیدی میافتند. این سیستمها سخت میشوند و استوارند به اجماع ارتدکس؛ عقل کهنه مدیریتی و مغرور به شیوههای قدیمی و براساساین یکباره فرومیریزند. علت فروریزی آنها، فقدان همراهی با جهان سیال و متکثر و تجربههای متنوع جاری در جهان است. در همین نقطه کانونی، عهدهداری تغییر از وضعیتی فریزشده و سخت به وضعیتی سیال، برعهده کنشگران دغدغهمند و مسئولیتپذیر است.
۳. سیاست گفتوگویی
در سیاست گفتوگویی فروض مهمی در میان است. یک فرض این است که اگر در طرف مقابل اراده معطوف به قدرت است، در من و در همه طرفها نیز این اراده هست؛ پس باید سپهر مشترکی از قانون و خرد عمومی بر یکایک عقلها و اردهها ناظر باشد. مبارزات سیاسی ما نوعا در معرض تبدیلشدن به خواستهای سیاسی گزاف و طلبکاری از دولت بودند، بدون توجه به مسئولیت مشترکی که در همه و در جامعه است. اراده سیاسی معطوف به تغییر باید تا حدی زیاد به صورت تجربی پیش برود. وقتی ارادهها ایدئالیزه شوند، بیش از اندازه آرمانی (یوتوپیک) و خیالپردازانه (رمانتیک) و سخنآرایانه (رتوریک) میشوند، در چنین وضعیتی است که از گفتارها، مجادلات سیاسی و ایدئولوژیها ساخته و زاده میشوند. وضعیت تعادلبخشی به خواستها و ارادهها در سایه شکلگیری فضاهای گفتوگویی، مسئولیتی خطیر است که کنشگران با سیاستی عقلانی در پیش میگیرند.
۴. کنشگر- شبکه
کنشگر-شبکه مبتنی بر رهیافتی کثرتگراست و مسئله در شبکهای از عوامل مختلف توضیح داده میشود. گروهگروه کنشگران انسانی در شبکهای با سایر عاملان (اقتصادی، سیاسی، فنی و غیر آن) کار میکنند. ساختارهای واقعا موجودی که زندگی در آن برگزار میشود، ساختارهای شبکه هستند؛ آنهم نه شبکهای صرفا از انسانها، بلکه شبکهای انسانی، اجتماعی، فنی و شبکهای از آدمها و نهادها و اشیا. مطابق این نظریه، انسانها و غیر انسانها در شبکهای از ارتباطات عمل میکنند. لاتور توضیح میدهد که انسانها و اشیا سرشت ارتباطی دارند و با درگیر کردن خود در ربطها و نسبتها و تعاملات، دنیا را میسازند.
در نهایت باید اذعان کرد که کنشگران، نگاه ارتباطی دارند. سیاست را نه در کاخها و نه در احزاب، نه در دیوان دولتی و نه ایوان مدنی، بلکه در تردد میان آنها پیجویی میکند؛ در شبکهای از عوامل غیرسیاسی مثل عوامل فنی، اقتصادی، برنامهای، فرهنگی، اجتماعی، علمی و کارشناسی.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.