|

سفری به سیستان‌و‌بلوچستان برای دوره‌کردن دوباره چالش‌های معیشتی و اقتصادی مردم این استان

فراموشی در سرزمین نیمروز

سفر غریبی است. هر بار که به اینجا قدم می‌گذاری ‌گویی کابوسی در ادامه کابوسی دیگر می‌بینی. ایران ما نه آن چیزی است که در پایتختِ بزک‌کرده و چند کلان‌شهر دیگر می‌بینیم. اینجا حدت گرما، عطش بی‌آبی، توفان و ریزگرد، فقر و محرومیت، فقدان بهداشت و درمان، بی‌عدالتی و تبعیض دست به دست هم داده‌اند تا مردم این سرزمین را ببلعند.

فراموشی در سرزمین نیمروز

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 سفر غریبی است. هر بار که به اینجا قدم می‌گذاری ‌گویی کابوسی در ادامه کابوسی دیگر می‌بینی. ایران ما نه آن چیزی است که در پایتختِ بزک‌کرده و چند کلان‌شهر دیگر می‌بینیم. اینجا حدت گرما، عطش بی‌آبی، توفان و ریزگرد، فقر و محرومیت، فقدان بهداشت و درمان، بی‌عدالتی  و تبعیض دست به دست هم داده‌اند تا مردم این سرزمین را ببلعند. اینجا سیستان‌وبلوچستان است؛ جایی که برای رسیدن به آن باید از هفت‌خان بگذری تا جانی در بدن داشته باشی و دردی بر دردهای مردم خون‌گرمش نیفزایی. دومین استان پهناور ایران که به وسعت کشور سوریه است و به همان غریبی. سرزمینی اساطیری، زادگاه جادو و جنگ، محل تلاقی کویر و دریا. اینجا از گذشته‌های دور محل تولد اساطیر از سوشیانت تا رستم دستان بوده و آیین و اسطوره با سرنوشت مردمان آن گره خورده و آتش در هر دلی می‌زند. روزی که از تهران راه افتادم، ایستگاه تازه‌تأسیس هواشناسی «کهورک» در مجاورت دروازه ورودی کویر لوت، دمای ۵۰ درجه سلسیوس را ثبت کرده بود تا ضمن تکرار رکورد گرم‌ترین نقطه ایران، بالاترین دما را در میان گزارش‌های جهانی این روزها به خود اختصاص دهد. مثل اینکه سخت‌ترین روزها را برای این سفر انتخاب کرده باشیم.

چالش‌های معیشتی مردم

می‌گویند سیستان‌وبلوچستان، سرزمینی است با تاریخی کهن اما درگیر با مشکلاتی همیشگی و نو. مردمش همچنان با چالش‌های معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. کمبودهای اقتصادی و نیازهای اجتماعی به‌ وضوح آشکار است. مردم با فقر مزمن، بیکاری بالا، زیرساخت‌های ناکافی و دسترسی محدود به کالا و خدمات اساسی همچون آب آشامیدنی سالم، آموزش، اینترنت، بهداشت و درمان روبه‌رو هستند. هر‌روزه به دلایل مختلف و اقلیم سخت و انزوای جغرافیایی آن، تشدید می‌شود و به تداوم محرومیت دامن می‌زند. فقر، وابستگی به قاچاق سوخت و... را افزایش داده که خود به بی‌ثباتی و گسترش فعالیت‌های پنهانی که حالا دیگر آشکار است، می‌انجامد. متأسفانه تلاش‌های دولت‌ها در سال‌های متوالی برای ایجاد تحول و رشد اقتصادی در منطقه عمدتا ناکام مانده است. مقامات و کارشناسان اقتصادی بر موقعیت راهبردی استان که با پاکستان و افغانستان هم‌مرز است و به اقیانوس هند راه دارد، تأکید می‌کنند، اما سال‌هاست آرزوها برای توسعه‌ منطقه محقق نشده‌اند و هر سال بر آرزوها افزوده شده تا اینکه کم شوند. پروژه‌هایی مانند توسعه بندر چابهار که با هدف تبدیل منطقه به یک کانون تجاری طراحی شده بود، به‌ دلیل محاصره، جنگ، تحریم‌ها، سوءمدیریت و نبود سرمایه‌گذاری پایدار با مانع روبه‌رو شده‌اند. مخصوصا حالا که جنگ رمضان نقش دو بندر مهم منطقه را در معیشت ایرانیان کم‌رنگ‌تر کرده است. یکی از محلی‌ها در توضیح چرایی این عقب‌ماندگی می‌گوید بگذار برایت یک مثال ساده و کوچک بزنم؛ چابهار چهار‌ پمپ‌ بنزین دارد، استانداری بیاید بگوید این چهارتا پمپ را به چه کسانی داده است؟ کارت‌های ویژه سوخت دست چه کسانی است؟ و چرا گالن 20‌لیتری بنزین در کنار پمپ بنزین به قیمت سه میلیون تومان فروش می‌رود.

مدیریت ضعیف منابع آب

بحران‌های ناشی از تغییرات اقلیمی، مدیریت ضعیف منابع آب و مناقشات بین‌دولتی به‌ویژه با افغانستان بر سر جریان آب رودخانه هیرمند/ هلمند به ایران، به یک نگرانی دائمی برای مردم تبدیل شده است. خشک‌سالی‌های طولانی، توفان‌های گردوغبار و سیل، کشاورزان را به مهاجران مبدل کرده و شرایط زندگی را برای آنان وخیم‌تر کرده است. با این حال، در نبود سرمایه‌گذاری کافی در مدیریت آب، توسعه زیرساخت‌ها و به‌کارگیری روش‌های پایدار، فشارهای زیست‌محیطی موجب تشدید محرومیت اقتصادی-اجتماعی شده است. موضوعی که نیازمند شنیدن فریاد نیست، کافی است به چشم‌های مردم اندکی خیره شوی‌‌. هر بار برای رسیدن به چابهار از زاهدان راهی خاش و ایرانشهر و نیک‌شهر می‌شویم تا حدود 632 کیلومتر را طی کرده باشیم و به کرانه عمان برسیم. ماشین هلال‌احمر هم کم می‌آورد و در میانه راه معطل می‌شویم. راه برایمان دو برابر می‌شود؛ راهی که سال‌هاست می‌خواهد دو‌بانده شود و با این همه وسعت بیابان خدا، نمی‌شود و هر روز کشته می‌گیرد. برای چندمین بار متوالی کمک‌های مردمی را در پوشش خبرنگار به دست مردم در دورترین نقطه‌های ایران می‌رسانم. خبرنگاری این مزیت را دارد که پروتکل‌ها و محدودیت‌ها را سریع‌تر پشت سر می‌گذاری و در خم و گیرهای نهادها و مراکز تصمیم‌گیری رایج این روزها کمتر گرفتار می‌شوی. حتی اگر در این مسیرها پوست‌کلفت شده باشی، گاهی می‌توانی پاسخ‌های سربالا بدهی. با این همه یک ماه درگیر آماده‌سازی سفری کم‌دردسرتر بودم. و اگر نبود کمک‌های هلال‌احمر در تهران و سیستان‌وبلوچستان، چه‌بسا هنوز درجا می‌زدم. هرچند رسیدنم به زاهدان قصه‌ها دارد و بالاخره با پروازی که پس از چند بار کنسلی گیر آوردم و حسرت پول بلیت قطاری که رجا پس نداد (پول خبرنگار خوردن ندارد) به زاهدان رسیدم. به آغوش گرم هلال.

زیرساخت‌هایی که لنگ می‌زند

یکی از همراهان محلی می‌گوید امروز روز بهره‌برداری از سایت جدید ایرانسل در روستای رحمی‌آباد از توابع بخش کهیر شهرستان کنارک است و به این ترتیب چهار روستای منطقه تحت پوشش شبکه تلفن همراه و اینترنت پرسرعت قرار می‌گیرد. گوشی‌ام را به او نشان می‌دهم که آنتن ندارد. می‌گوید حرف است دیگر، مالیات که ندارد! یکی اینجا تصادف بکند بدون آنتن و اینترنت باید غزل خداحافظی را بخواند. تصادف که سهل است، بیمار بشوی، دست و پایت بشکند، گرفتار سیل و توفان بشوی، تنها می‌مانی. باید مثل رستم باشی و الا آفتاب می‌ماند و نعشت! از شما چه پنهان با یکی از همین همراهان تصادفی‌ها در محور چابهار‌-‌زاهدان گپ‌وگفتی داشتم که با اینکه این راه را چندین بار آمده بودم، درون دلم را خالی کرد. او می‌گفت: دوستم را پس از تصادف بردیم اورژانس بیمارستان. دکتر نداشت، یک پرستار بود. بعد از سه روز یک دکتر آمد و گفت اینکه مشکلی ندارد و ترخیصش کردند و از اینجا بردندش کرمان. جاده بهتری دارد و بهتر از زاهدان است.

لعنت به جاده و جدایی

چه کسی است که نداند سیستان‌وبلوچستان با گسترده‌ترین چالش زیرساختی در بخش راه‌های ارتباطی مواجه است؛ بیش از دو هزار کیلومتر از مسیرهای روستایی و بین‌روستایی همچنان خاکی‌اند و حدود ۲۱ هزار نقطه در این شبکه ارتباطی فاقد ابنیه فنی از‌جمله پل‌های کوچک و بزرگ و آبنما هستند؛ موضوعی که در زمان بارندگی، موجب قطع ارتباط گسترده روستاها و اختلال جدی در تردد و خدمات‌رسانی می‌شود. همراهم می‌گوید: «حل این مشکل نیازمند نگاه ملی، تخصیص اعتبارات پایدار و اجرای برنامه‌های هدفمند و مرحله‌ای است تا بتوان در یک بازه زمانی مشخص، مسیرهای اصلی و نقاط بحرانی را از وضعیت فعلی خارج کرد». در سال‌های اخیر پروژه‌هایی در حوزه راه‌سازی آغاز شده، اما به دلیل گستردگی نیازها و محدودیت منابع مالی، سرعت اجرای طرح‌ها پاسخ‌گوی شرایط واقعی منطقه نیست. یکی از دلایل مهاجرت و تخریب روستاها، نداشتن راه مناسب است. وقتی راه مناسب وجود ندارد، در روستاها قطعا بحث توانمندسازی در هیچ زمینه‌ای از‌جمله احداث مدرسه و درمانگاه و دیگر ضرورت‌های مورد نیاز روستاییان رخ نخواهد داد.

باد برای شبیخون زوزه می‌کشد

توفان است. متوقف شده‌ایم. جایی را نمی‌بینیم. این روزها سرعت باد در برخی نقاط سیستان به بیش از 120 کیلومتر در ساعت رسیده و حجم عظیمی از گردوغبار را روانه شهرها و روستاها کرده است؛ وضعیتی که نه‌‎تنها سلامت مردم را تهدید می‌کند، بلکه فعالیت‌های اقتصادی، حمل‌ونقل، آموزش و زندگی روزمره را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این منطقه به ‌واسطه قرارگیری در کمربند خشک و نیمه‌خشک جهان و مواجهه با پدیده‌های اقلیمی نظیر خشک‌سالی‌های پی‌درپی و وزش بادهای موسمی ۱۲۰‌روزه، یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط کشور در برابر پدیده بیابان‌زایی محسوب می‌شود. وسعت قابل توجه کانون‌های بحرانی فرسایش بادی و کاهش منابع آبی، این استان را به خط مقدم نبرد با بیابان‌زایی تبدیل کرده است؛ به‌گونه‌ای که حفاظت از عرصه‌های طبیعی و تثبیت شن‌های روان، نه‌تنها یک ضرورت زیست‌محیطی، بلکه راهبردی حیاتی برای حفظ امنیت زیستی و استمرار سکونت اهالی است. براساس آمارهای اعلام‌شده از سوی سازمان منابع طبیعی، سیستان‌وبلوچستان با بیش‌ از دو میلیون هکتار کانون بحرانی فرسایش بادی و ۲۸ کانون بحرانی در نقاط مختلف، از مهم‌ترین عرصه‌های درگیر با بیابان‌زایی در کشور است.

لب‌های تشنه آب

میانگین بارندگی سالانه در سیستان‌و‌‌بلوچستان کمتر از صد میلی‌متر برآورد می‌شود که این رقم، بیانگر شکنندگی شدید زیست‌بوم منطقه در برابر خشک‌سالی است. همچنین، بیش‌ از  ۱۰ میلیون هکتار از عرصه‌های منابع طبیعی استان نیازمند مدیریت روان‌آب‌ها، احیای پوشش گیاهی و اجرای طرح‌های بیابان‌زدایی است. یکی از محلی‌ها می‌گوید آب‌شیرین‌کن در چابهار زده‌اند که اینجا هفته‌ای دو، سه بار برای چند ساعت آب می‌آید. آنکه دستش به دهانش می‌رسد منبع آب می‌خرد که آب داشته باشد. 10 هزار لیتری 120‌ میلیون تومان و پنج هزار لیتری 60 میلیون. توفان‌ها و بادهای منطقه در کنار نبود پوشش گیاهی ناشی از خشک‌سالی، شرایطی را ایجاد کرده که سیستان در برخی روزها به‌عنوان یکی از آلوده‌ترین نقاط جهان معرفی می‌شود.

در جست‌وجوی حقابه

سال پیش گزارشی داشتم از تالاب بین‌المللی هامون که زمانی بزرگ‌ترین منبع حیات در شمال سیستان‌و‌‌بلوچستان 

به شمار می‌رفت و نقش بسیار مهمی در کنترل اقلیم منطقه داشت. سال‌ها پیش، آب گسترده تالاب علاوه بر تأمین معیشت هزاران خانوار، دمای هوا را تعدیل می‌کرد و مانع از شکل‌گیری کانون‌های وسیع گردوغبار می‌شد. اما با کاهش شدید حقابه و تداوم خشک‌سالی، بخش‌های وسیعی از این تالاب از بین رفت و به یکی از اصلی‌ترین منابع تولید ریزگرد تبدیل شد. مردم سیستان دستشان خالی است. آنها خواهان برنامه‌ای هستند که بتواند در سال‌های آینده از شدت گردوغبار بکاهد، هامون را احیا کند، زمین‌های کشاورزی را دوباره به چرخه تولید بازگرداند و زندگی را به منطقه بازگرداند. نمی‌دانم دولت گوش شنوایی دارد؟ اگر دارد، دست توانا چطور؟

کار نیست، درد هست

در روستای خیرآباد کنارک در میان انبوه زنان افسرده با زنی روبه‌رو می‌شوم که چهارماهه حامله است و بی‌تاب و مریض. هرکسی چیزی می‌گوید؛ نبود دکتر، کمبود آهن، بیکاری و درد و درد و درد. زن لب به سخن می‌گشاید. دفعه پیش طفلش در 9ماهگی می‌میرد. رفته بوده چابهار و در سونوگرافی گفته‌اند بچه سالم است، اما او مرده بوده. شوهرش نیست. رفته است پی کار در کنارک. برای مراقبت بهداشتی و وضع حمل یا باید بروی زاهدان یا کرمان یا حتی شیراز. بیمارستان چابهار متخصص ندارد. آمارهای رسمی نشان می‌دهند نرخ بیکاری در سیستان‌وبلوچستان به‌ویژه در میان جوانان به‌طور چشمگیری بالاست. بسیاری از خانواده‌ها از امکانات اولیه زندگی همچون بهداشت، آموزش و حتی دسترسی به آب آشامیدنی سالم محروم هستند. این فقر ساختاری به همراه تبعیض‌های اجتماعی و... که علیه مردم این منطقه روا می‌شود، آنها را در شرایطی قرار داده که برای تأمین معیشت خود و خانواده‌شان، مجبور به پذیرش کارهای خطرناکی مانند سوخت‌بری شده‌اند.

درس به چه کار می‌آید؟

ترک تحصیل بچه‌ها در سیستان‌وبلوچستان به افزایش مشکلات نیز دامن زده است. بسیاری از این کودکان و نوجوانان به ‌دلیل نداشتن آینده‌ای روشن، به‌سرعت وارد فعالیت‌های غیرمجاز می‌شوند. این موضوع باعث شده تا نه‌تنها امنیت جانی آنها به خطر بیفتد، بلکه جامعه سیستان‌و‌‌بلوچستان نیز با بحران‌های بیشتری روبه‌رو شود.

گردشگری صفر

می‌خواهم بروم ساحل و تنی به آب بزنم. 726 کیلومتر ساحل بکر. به هر قیمتی خودم را به ساحل می‌رسانم. هیچ امکاناتی نیست؛ نه سایه‌بانی، نه اتاقکی و نه جنبنده‌ای. می‌گویند در بخش حمل‌ونقل، بیشتر تورهای گردشگری مجبورند وسیله نقلیه را از شهرهای دیگر کرایه کنند؛ چراکه ناوگان محلی به دلیل درآمدهای جانبی مانند حمل سوخت علاقه‌ای به خدمات گردشگری ندارند. خط ریلی چابهار به میلک عمدتا برای ترابری طراحی شده و تکمیل آن گویا هنوز به زمان نیاز دارد. کمبود خدمات گردشگری بین راهی هم که نیاز به گفتن ندارد؛ بسیاری از اقامتگاه‌های بوم‌گردی در مسیرهای اصلی گردشگری قرار ندارند یا خدماتشان آن‌قدر ابتدایی است که هیچ مسافری حاضر به پرداخت هزینه‌های گزاف این روزها نیست. ایجاد جاده و تأمین برق، گاز، آب و ارتباطات مخابراتی، پیش‌نیاز هرگونه فعالیت گردشگری است.

مردم پا پیش گذاشته‌اند دولت هم بگذارد

مشکلات معیشتی، فرهنگی و... در سیستان‌و‌بلوچستان، مسئله‌ای ریشه‌دار است که تنها با اقدامات مقطعی امثال ما حل نخواهد شد. اما در کنار تلاش‌های دولتی، فعالیت‌های مردمی و خیریه‌ای می‌توانند گام‌های مهمی در بهبود شرایط بردارند. حمایت از پویش‌هایی که هنرمندان و نخبگان برگزار می‌کنند، نه‌تنها در تأمین نیازهای اولیه خانواده‌های محروم مؤثر است، بلکه زمینه‌ای برای امید، توسعه و تغییر پایدار در زندگی این مردم فراهم می‌آورد. با مشارکت در این مسیر، می‌توانیم به سهم خود گامی در جهت کاهش فقر و بهبود شرایط زندگی در سیستان‌وبلوچستان برداریم و آینده‌ای روشن‌تر را برای کودکان و خانواده‌های این منطقه رقم بزنیم. شاید الگویی هم برای دولت باشیم. شاید اگر ما مردم دیده شویم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.