ما هم رؤیاهایی داریم
نیویورکتایمز و بیبیسی گزارشی از وضعیت زنان در این پنج سالی که از بازگشت دوباره طالبان میگذرد، منتشر کردهاند. گزارش بیبیسی با زنانی صحبت کرده و نامی از آنان نیاورده و حتی به خوانندگان هشدار داده که ممکن است این گزارش دارای نکتههای ناراحتکنندهای باشد و شماره تلفنی هم برای حمایت از آنان دراینباره اعلام کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نیویورکتایمز و بیبیسی گزارشی از وضعیت زنان در این پنج سالی که از بازگشت دوباره طالبان میگذرد، منتشر کردهاند. گزارش بیبیسی با زنانی صحبت کرده و نامی از آنان نیاورده و حتی به خوانندگان هشدار داده که ممکن است این گزارش دارای نکتههای ناراحتکنندهای باشد و شماره تلفنی هم برای حمایت از آنان دراینباره اعلام کرده است. زنان در این مدت تجربههای متعددی داشتهاند؛ از بازداشت و بدرفتاری گرفته تا ممنوعیت صحبتکردن و ابراز نظر در ملأعام. برآوردهای یونیسف نشان میدهد حدود ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان امکان ادامه تحصیل پس از پایه ششم را ندارند. لیما، ۲۰ساله، میگوید به او گفته شده بود تحصیل یا تلاش دختران برای پیشرفت و توانمندکردن خودشان «گناه است». طبق گزارش یونیسف، این شرایط به «کمبود شدید ماما» در افغانستان منجر شده است. یکی از زنان میگوید که هر «پزشک» و هر «ماما» به حدود ۵۰ هزار نفر خدمات ارائه میدهد؛ چراکه دیگر هیچ پزشک زن یا مامایی آموزش نمیبیند. البته امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، به بیبیسی میگوید: «درست نیست بگوییم همه چیز برای زنان ممنوع شده است».
در این گزارش مفصل که بخشهایی از آن در ادامه میآید، زنان افغانستان نکاتی درباره چالشهایی که با آنها روبهرو هستند، بیان کردهاند. برخی از زنان مانند «شکیبا» که جواهرساز است، میگویند همچنان به حق خود برای داشتن آیندهای بهتر باور خواهند داشت. یکی از این زنان شرح حال خود را چنین توصیف میکند: «وقتی دیگر نتوانستم به تحصیلم ادامه بدهم، بهشدت ناامید، دلشکسته و افسرده شدم». اما او توضیح میدهد: «با این حال، امیدم را از دست ندادم. تصمیم گرفتم کار کنم و از نظر مالی مستقل شوم. در یک شرکت تولید مربا شغلی پیدا کردم و کارم را آنجا شروع کردم. اکنون سه سال است در آنجا کار میکنم. امروز بسیار خوشحالم و به خودم افتخار میکنم، چون توانستهام روی پای خودم بایستم و مهارتها و تجربه ارزشمندی به دست بیاورم. حالا تصمیم گرفتهام شرکت خودم را راهاندازی کنم تا بتوانم برای زنان دیگر نیز فرصت شغلی فراهم کنم. میخواهم آنها هم مانند من زنانی مستقل، قدرتمند و موفق شوند و آینده بهتری داشته باشند».
یکی دیگر از زنان میگوید: «من خیلی دوست دارم درسم را ادامه دهم و حرفهای داشته باشم و به خانوادهام کمک کنم. نمیخواهم زندگیام فقط به این دلیل که دختر هستم محدود شود. من هم رؤیاهایی دارم. من هم تواناییهایی دارم و شایسته این فرصت هستم که آینده خودم را بسازم». البته او راهی برای خود پیدا کرده و ادامه میدهد: «برای اینکه کاملا در غم و اندوه فرو نروم، به نقاشی روی آوردهام. نقاشی برای من دیگر فقط یک سرگرمی نیست؛ جایی است که میتوانم احساساتی را بیان کنم که همیشه نمیتوانم آنها را با کلمات به زبان بیاورم. وقتی نقاشی میکنم، میتوانم برای چند لحظه محدودیتهایم را فراموش کنم. روی کاغذ میتوانم آیندهای را بسازم که آرزو دارم در زندگی واقعی داشته باشم. میتوانم آسمان را نقاشی کنم و خودم را در حال پرواز تصور کنم. میتوانم دختری را نقاشی کنم که به همه چیزهایی دست یافته است که زمانی تصور میکرد رسیدن به آنها غیرممکن است».
اما دختر دیگری میگوید: «بعد از آزادی، تقریبا حافظهام را از دست داده بودم. چهار سال تحصیلات دانشگاهی را پشت سر گذاشته بودم، اما هرچه را که خوانده بودم فراموش کردم. اشتهایم را از دست دادم. تمام شب بیدار میماندم و تلاش میکردم روزها بخوابم. دیگر هیچ امیدی به زندگی نداشتم. فقط مادرم کنارم بود. دیگر نمیخواستم به زندگی ادامه بدهم. همیشه میگفتم اولین کاری که بعد از بیرونآمدن از زندان انجام خواهم داد، خودکشی است. به مایه شرمساری خانواده و دوستانم تبدیل شده بودم. رفتار دوستانم با من تغییر کرده بود». دختر دیگری توصیفش از شرایط این است: «قبلا یک کارگاه هنری داشتیم، متأسفانه بعد از اینکه همه چیز تغییر کرد، دختران انرژی خود را برای دنبالکردن هنر و علاقههایشان از دست دادهاند. مردم فقط برای زندهماندن تلاش میکنند، نه برای اینکه واقعا زندگی کنند».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.