|

خوانشی فلسفی و اجتماعی از رنسانس فرهنگی سردشت؛

ازخاکستر فاجعه تا میعادگاه صلح

بمباران شیمیایی سردشت در هفتم تیرماه ۱۳۶۶، صرفا صفحه‌ای تلخ از جنگ هشت‌ساله نیست؛ ‌نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ حقوق بین‌الملل، مطالعات تروما و جامعه‌شناسی جنگ است. سردشت‌ نخستین شهر جهان بود که پس از هیروشیما و ناگازاکی، جمعیت غیرنظامی آن به‌طور مستقیم هدف حمله گسترده با جنگ‌افزارهای شیمیایی قرار گرفتند؛ فاجعه‌ای که بیش از ۱۱۰ شهید و هزاران جانباز شیمیایی با عوارض پایدار گاز خردل بر جای گذاشت.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدفاضل شوکتی-پژوهشگر تاریخ و فرهنگ:  بمباران شیمیایی سردشت در هفتم تیرماه ۱۳۶۶، صرفا صفحه‌ای تلخ از جنگ هشت‌ساله نیست؛ ‌نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ حقوق بین‌الملل، مطالعات تروما و جامعه‌شناسی جنگ است. سردشت‌ نخستین شهر جهان بود که پس از هیروشیما و ناگازاکی، جمعیت غیرنظامی آن به‌طور مستقیم هدف حمله گسترده با جنگ‌افزارهای شیمیایی قرار گرفتند؛ فاجعه‌ای که بیش از ۱۱۰ شهید و هزاران جانباز شیمیایی با عوارض پایدار گاز خردل بر جای گذاشت. با این حال، امروز سردشت نه شهری منجمد در مظلومیت، بلکه مکتبی پیشرو در «تاب‌آوری جمعی» و «رنسانس فرهنگی» است؛ جامعه‌ای که توانست روایت خود را از «قربانی‌بودن» به «کنشگری اجتماعی» و «سفیر صلح جهانی» تغییر دهد. شارل روسو در توصیف ماهیت جنگ می‌نویسد: «جنگ به‌هیچ‌وجه رابطه انسان با انسان نیست، بلکه رابطه دولت با دولت است؛ در این میان، افراد غیرنظامی تنها به‌گونه‌ای اتفاقی دشمن یکدیگر می‌شوند‌». این نگاه، ابعاد فاجعه سردشت را روشن‌تر می‌کند؛ جایی که هدف اصلی خشونت سازمان‌یافته، شهروندان بی‌دفاع بودند. امروز، یاد سردشت یادآور توانایی یک جامعه برای بازسازی خویش و تبدیل رنج تاریخی به سرمایه‌ای فرهنگی برای ترویج صلح و آگاهی جهانی است.

تحلیل تطبیقی: سردشت در جغرافیای جهانی صلح‌سازی‌

برای فهم عمیق‌تر این رنسانس، باید تجربه زیسته سردشت را در کنار دیگر شهرهای آسیب‌دیده جهان بررسی کرد تا چگونگی گذار از جایگاه قربانی به کنشگر صلح آشکار شود.‌ سردشت و هیروشیما: هیروشیما پس از فاجعه اتمی ۱۹۴۵، ترومای جمعی خود را به منبعی برای تولید سرمایه فرهنگی و دیپلماسی عمومی تبدیل کرد. سردشت نیز با تغییر گفتمان عمومی از رنج صرف به امید، صلح و ارتباط فعال با مجمع جهانی «شهرداران صلح»، مسیری مشابه را پیموده است. سردشت و ایپر: شهر ایپر در بلژیک، شاهد نخستین کاربرد وسیع سلاح‌های شیمیایی در جنگ جهانی اول بود و حافظه جنگ را به پروژه‌ای پژوهشی و آموزشی تبدیل کرد. در سردشت نیز نخبگان با مستندسازی اسناد و روایت‌ها، گام‌های مهمی در حفظ حافظه تاریخی برداشته‌اند. سردشت و حلبچه: فاجعه سردشت‌ پیش‌درآمد حمله شیمیایی به حلبچه بود. وجه مشترک این دو شهر، تبدیل رنج تاریخی به مطالبه‌ای حقوقی در سطح بین‌المللی از طریق سازمان‌های مردم‌نهاد و حضور جانبازان در مجامع جهانی است؛ گامی که سردشت را به بخشی از حافظه اخلاقی جهان تبدیل کرد.

رنسانس فرهنگی؛ گذار به نشاط، محیط زیست و مهربانی‌

برخلاف مدل‌های سنتی بازسازی که صرفا بر ابعاد عمرانی تمرکز دارند، خیزش بومی سردشت بر ترمیم روح جمعی و احیای سرمایه اجتماعی متمرکز است. در این مسیر، هنرمندان و نویسندگان با پیوند‌زدن تروماهای شهر به طبیعت زاگرس، رابطه انسان و حافظه تاریخی را بازتعریف کرده‌اند. برگزاری رویدادهای مدنی، جشنواره‌های بومی، موسیقی و هنرهای شهری، پاسخی خلاقانه برای غلبه بر افسردگی پساحادثه و تزریق نشاط اجتماعی به بدنه شهر بوده است. همچنین ترویج فرهنگ صلح در مدارس، تأسیس مراکز آموزشی و خیریه‌ و شکل‌گیری نهادهای مدنی پویا، نشان می‌دهد صلح در سردشت از سطح شعار فراتر رفته و به بخشی از زیست روزمره جامعه تبدیل شده است.

منشور مطالبات راهبردی و چالش‌های پیش‌رو‌

تحقق کامل این رنسانس فرهنگی و اجتماعی، مستلزم ایفای نقش مسئولانه نهادهای ملی، رسانه‌ها و سازمان‌های بین‌المللی در سه سطح کلان است:

 ۱. انتظار از نظام حکمرانی: ثبت رسمی هفتم تیرماه با عنوان «روز ملی همبستگی برای صلح و منع سلاح‌های شیمیایی» در تقویم رسمی، ثبت جهانی میراث مادی و معنوی فاجعه، تخصیص بودجه پایدار برای تکمیل موزه صلح سردشت و توسعه زیرساخت‌های «گردشگری صلح و حافظه»‌ از مهم‌ترین مطالبات راهبردی این شهر است. ۲. انتظار از رسانه‌های جمعی: رسانه‌ها باید از بازنمایی صرفا تراژیک و محدود به سالگردها فراتر روند و با معرفی سردشت به‌ عنوان نماد تاب‌آوری، ظرفیت‌های مدنی و پروژه‌های فرهنگی جاری در این شهر را به افکار عمومی معرفی کنند. ۳. انتظار از سازمان‌های بین‌المللی: نهادهای جهانی می‌توانند با حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد محلی و تسهیل ارتباط سردشت با شهرهای هم‌تجربه جهان، به تقویت دیپلماسی حافظه و عدالت کمک کنند. با وجود این افق روشن، سردشت همچنان با چالش‌های ساختاری جدی مواجه است. کم‌رنگ‌ماندن ابعاد فاجعه در حافظه جمعی، ضعف در انتقال تجربه تاریخی به نسل‌های جدید، مشکلات اقتصادی، بیکاری و کمبود زیرساخت‌های درمانی متناسب با وضعیت جانبازان، از موانع پیش‌روی توسعه پایدار این شهر است. افزون بر این، بسیاری از کنشگران بر این باورند این فاجعه نیازمند بازخوانی انتقادی و چندلایه‌ای است که ابعاد هویتی، انسانی و حقوقی آن را به‌درستی تبیین کند.

سخن پایانی

پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، مردم سردشت ثابت کردند صلح‌ در غیاب جنگ تعریف نمی‌شود، بلکه یک اراده جمعی، یک رنسانس فرهنگی و یک کنش مداوم است. سردشت امروز در نقطه‌ای ایستاده که حافظه رنج می‌تواند موتور محرک توسعه و آگاهی باشد. اگر هیروشیما توانست از دل ویرانی به نماد جهانی صلح تبدیل شود، سردشت نیز ظرفیت آن را دارد که به الگوی منطقه‌ای تاب‌آوری و عدالت تاریخی بدل شود؛ الگویی استوار بر یادآوری مسئولانه گذشته برای ساختن آینده‌ای انسانی‌تر. سردشت‌ بیش از آنکه یادآور مرگ باشد، امروز نشانه پیروزی زندگی بر ویرانی و امید بر ناامیدی است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.