|

دفاع پایدار و عقلانی از امر ملی

«امر ملی» دلالات گوناگون دارد. به هر آن چیزی دلالت می‌کند که به همگان تعلق دارد و سود و زیانش دامن‌گیر همه می‌شود. مردم ما یکصد و اندی سال است بر سر مصادیق امر ملی فرقه فرقه شده‌اند. گروهی خیال کردند دفاع از سنت امر ملی است، دیگری توسعه و مدرنیته را امر ملی دانست.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌محمدجواد غلامرضاکاشی: «امر ملی» دلالات گوناگون دارد. به هر آن چیزی دلالت می‌کند که به همگان تعلق دارد و سود و زیانش دامن‌گیر همه می‌شود. مردم ما یکصد و اندی سال است بر سر مصادیق امر ملی فرقه فرقه شده‌اند. گروهی خیال کردند دفاع از سنت امر ملی است، دیگری توسعه و مدرنیته را امر ملی دانست. یکی از آزادی گفت، دیگری از اسلام. یکی میراث ایران باستان، زبان و فرهنگ باستانی ایران را امر ملی دانست، دیگری فراموشی این همه و توجه به دنیای جدید را مطمح نظر قرار داد. تنها چیزی که در آن اختلافی نیست، سرزمین است و رویاروی دشمن تجاوزگر خارجی برجسته می‌شود و به‌مثابه مصداق بی‌بدیل امر ملی ظهور می‌کند. آنچه در ماه‌های اخیر و پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل شگفتی همگان را برانگیخت، تردید در این اصل مسلم بود. بخشی از مردم در شرایط خطر موجودیت سرزمینی هم به این نتیجه نرسیدند که دست وحدت به گروه‌های دیگر بدهند و در مقابل دشمن خارجی با آنها هم‌صدا و هم‌پیمان شوند. بدتر اینکه گروه‌هایی البته در خارج از کشور، پرچم کشور متجاوز را در دست گرفتند و به خیابان آمدند. آنچه آنان در خارج از کشور به‌طور علنی انجام دادند، در قلب و نهان بخشی از ایرانیان داخل کشور هم جاری بود. سرزمین مصداق بی‌بدیل امر ملی است. ما در چه وضعیتی به سر می‌بریم؟ چه چیز می‌تواند زائل‌کننده غیرت به تمامیت سرزمینی در بخشی از جمعیت یک کشور باشد؟ پاسخ در همان دلالات متعدد امر ملی است. امر ملی به شرطی زنده و معنادار است و تمام مردم را در زمینه حراست از تمامیت سرزمینی هم‌پیمان می‌کند که بستر زنده و فعالی برای رقابت و اختلاف و حتی ستیز پیرامون دلالات گسترده امر ملی گشوده باشد. اگر باب گفت‌وگو و رقابت پیرامون معنابخشی به امر ملی مسدود شده باشد، آنگاه امر ملی در همان مصداق تردیدناپذیرش هم کم‌توان و کم‌اثر می‌شود. جامعه در دوران مدرن متکثر است. همه جوامع با این سؤال مواجه‌اند که چگونه باید در فضای کثرت تولید همبستگی کرد. بدیهی است تنها اموری می‌توانند تولید همبستگی کنند که سود و زیانش دامن همگان را می‌گیرد. اما سؤال همچنان باقی است. سود و زیان چه چیز دامن همگان را می‌گیرد؟ هر پاسخی به این پرسش به‌جای تولید همبستگی، ایجاد تفرقه و گسیختگی می‌کند. تجربه تاریخی بشر نشان داده آنچه امکان همبستگی را فراهم می‌کند نه این یا آن دلالت خاص امر ملی، بلکه گشودن امکان برای گفت‌وگو و رقابت و حتی ستیز پیرامون مصداق بخشی به امر ملی است. در شرایطی که چنین امکانی گشوده باشد، آنگاه آن که خیال می‌کند اسلام امر ملی است، برای ارتقای آن می‌کوشد. آن که خیال می‌کند میراث ایران باستان امر ملی است، سنت ایرانی را غنی می‌کند. آن که به توسعه می‌اندیشد، تلاش می‌کند افکار عمومی مردمان را متوجه ضرورت توسعه کند و آن که دل‌مشغول دموکراسی است، در جهت بسط مناسبات مدنی و دموکراتیک تلاش می‌کند. آنگاه امر ملی نه این یا آن مصداق بلکه میدان گشوده برای رویارویی مصادیق گوناگون امر ملی است.

گاهی این تصور ایجاد شده است که امر ملی مثل غیرت خانوادگی و ناموس است. با همه اختلافات میان زن و شوهر و برادر و خواهر انتظار می‌رود آنجا که حریم خانواده در خطر است، غیرتمندانه باید از موجودیت خانواده دفاع کرد و بعد درباره اختلافات درونی بحث و گفت‌وگو کرد. اما جامعه مدرن به‌هیچ‌روی با مقتضیات اجتماع خانوادگی قابل قیاس نیست. اگرچه غیرت در حریم خانواده نیز شکل و شمایل دنیای قدیم را ندارد. دفاع همگان از آنچه امر ملی است به صرف تحریک احساسات ممکن نیست. باید به امکان‌های خردورزانه آن اندیشید. جامعه همبسته جامعه‌ای است که همه به امر ملی بیندیشند. مهم نیست درخصوص مصداق امر ملی با هم در اختلاف و ستیز باشند. هنگامی که همه به امر ملی بیندیشند، سرمایه فضیلت جامعه بالاست. آنچه باید از آن ترسید وضعیتی است که افراد و گروه‌ها اساسا به امر شخصی و گروهی بیندیشند و دل‌مشغول امر ملی نباشند. پروای امر ملی داشتن، اخلاقی‌ترین وضعیت یک گروه اجتماعی و سیاسی است. مشکل جامعه ایران و بسیاری دیگر از جوامع دوران مدرن، تلاش گروه‌های صاحب قدرت برای متصلب‌کردن مصداق امر ملی در یک امر خاص است. هنگامی که امر ملی از حالت سیال در جامعه متکثر بیرون می‌رود و در یک مصداق خاص تصلب پیدا می‌کند، پیامد خواسته یا ناخواسته آن، امحای شرط امکان اخلاقی زیستن افراد و گروه‌های دیگری است که به‌ نحوی دیگر می‌اندیشند. افراد و گروه‌هایی که از امکان اخلاقی‌زیستن محروم می‌شوند، نه‌تنها دل‌مشغولی به امر ملی را از دست می‌دهند بلکه نسبت به آنچه دیگری امر ملی خوانده احساس انزجار و کینه می‌کنند. این داستان ما در دوران جدید است. گروه‌های اجتماعی و سیاسی که از فرصت اعمال قدرت بهره‌مند شده‌اند، حتی اگر سرزمین را تنها مصداق امر ملی بخوانند، دیگران را طرد و شرط امکان اخلاقی‌زیستن آنها را سلب کرده‌اند.

سرزمین بدون شک مصداق بی‌بدیل امر ملی است. سرزمین شرط بنیادی وجود تاریخی و همزیستی ماست. اما محترم‌ماندن این بنیادی‌ترین شرط، درک موسع از امر ملی است. اگر گروه‌هایی از مردم احساس کنند این بنیادی‌ترین، دستمایه محروم‌کردن آنها از تعقیب آن چیزی است که امر ملی می‌دانند، به همین بنیادی‌ترین هم بی‌ایمان می‌شوند و شورمندی خود را برای حراست از حریم آن از دست می‌دهند. اجازه دهید از کثرت فهم از مصداق امر ملی گذر کنیم و آن را تنها به سرزمین محدود کنیم. «امر ملی» امر همگانی است. امر همگانی تفاوتی بنیادی با امر دولتی یا حکومتی دارد. حراست از سرزمین به شرطی مقدس و تردیدناپذیر می‌ماند که همگان از صمیم جان به آن راغب باشند. نیروهای نظامی و امنیتی انتظار می‌رود که در میدان حفظ سرزمین پیشگام باشند. همه خواهان قدرت نظامی نیرومندند. اما آن که حراست از سرزمین را محدود به اقدامات نظامی و امنیتی می‌کند، درکی از پیچیدگی و کثرت ابعاد قدرت ملی ندارد. همان‌قدر که نظامیان باید حافظ سرزمین باشند، اهل تولید و کار هم باید میدان گشوده‌ای پیش‌رو داشته باشند. حفظ سرزمین با یک اقتصاد پویا و شکوفا امکان‌پذیر است. هم‌زمان اهل فرهنگ و قلم و تفکر نیز باید آزادانه بکوشند و خلق و تولید کنند. به سرزمینی که مدام آفرینشگر فکر و هنر و فرهنگ است، به‌سادگی نمی‌توان چشم طمع بست. گروه‌های طردشده و طبقات محروم یکی از مخاطرات جدی حراست از سرزمین است. عشق‌ورزی به حراست از سرزمین به شرطی عمومیت پیدا می‌کند که گروه‌های اجتماعی احساس اقلی از مناسبات عادلانه داشته باشند. طرد و حذف گروه‌هایی در حیات اجتماعی حس تعلق آنها به حفظ سرزمین را زایل می‌کند. توزیع بالنسبه متوازن ارزش‌های اقتصادی و منزلتی و قدرتی است که میل پایدار و عقلانی برای حراست از سرزمین ایجاد می‌کند. این همه باید در میان باشد تا امر ملی از یک برانگیختگی عاطفی بیرون برود و خصلت عقلانی و پایدار پیدا کند. اما مقتضیات فعال‌بودن نظامیان با مقتضیات فعال‌بودن اهل کار و تولید متفاوت است. اقتضائات فعال‌بودن این دو گروه با مقتضیات فعال‌بودن اهل فرهنگ و دانش و هنر یکی نیست.

یک گروه حیاتی دیگر را باید به این همه افزود و آن سیاست‌ورزان فضیلت‌مند و میدان کنش‌مندی سیاسی است. سیاست به‌خلاف تصور متولیان امر، عرصه تصمیم‌گیری صرف نیست. بنیاد زندگی سیاسی تعادل‌بخشی میان سویه‌های ناسازوار است. هنگامی که سیاست را صرفا تصمیم‌گیری فهم کنیم، از پیش معلوم است که گروهی از میان گروه‌های دیگر اجتماعی باید تصمیم بگیرد و طبیعی است مطابق برداشت و فهم خود تصمیم خواهد گرفت و دیگران را از چرخه حذف خواهد کرد. سیاست میدان تعادل‌بخشی به سویه‌های ناسازوار است. مقتضیات اجتماع مطابق نظر نظامیان، با اهل فکر و فرهنگ و این دو با مولدان اقتصادی تماما همساز نیست. چرخ‌هایی هستند که می‌توانند هنگام چرخیدن، با یکدیگر بسایند و جامعه را فرسوده کنند. سیاست‌ورزان هوشیار‌ تلاش می‌کنند حدود سایش این حوزه‌های متعدد را به حداقل برسانند. به‌جای آنکه در فکر چسب محکمی باشند که همه چرخ‌ها را به یک چرخ بچسبانند، در فکر روغن‌اند تا سایش‌ها را به حداقل برسانند. آنگاه هرکس به‌حسب استعداد و توانش امر ملی را شکوفا می‌کند و دل‌مشغول حراست از سرزمین می‌شود. پیش‌تر جلوه‌هایی از بی‌اعتنایی یا حتی انکار مصادیق امر ملی در جامعه ایرانی ظهور پیدا کرده بود. یک جلوه شایع آن، فوتبال و شادی گروه‌هایی از شکست تیم ملی ایران بود. اگر آن روز کسانی بودند که اهمیت امر ملی برای بقای تاریخی یک ملت را فهم کرده بودند، در فضای جنگ و تجاوز نیروهای خارجی شاهد جلوه‌های تأسف‌بار حمایت از نیروهای متجاوز نمی‌بودیم. بی‌اعتنایی به مقتضیات امر ملی ویرانگرترین مخاطره امر ملی است. اگر کسانی از میان ما، تصور کنند سود امر ملی متوجه کسانی است و زیانش متوجه آنها، آرام نخواهند نشست به‌جای غیرت‌مندی به حراست از امر ملی، با دشمنان سرزمینی هم‌داستان می‌شوند تا از امر ملی دودی بسازند و به چشم همگان فروکنند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.