|

زندگی پنهان گلی ترقی و دیگران

سفر به گذشته

«دیوهای خوش‌پوش»، که مجموعه‌ای است شامل شش داستان، از کتاب‌هایی است که گلی ترقی در سال‌های اخیر منتشر کرده و فضای مشترک داستان‌های ترقی در این مجموعه نیز دیده می‌شود. عنوان این مجموعه برگرفته از یکی از داستان‌های کتاب است و به‌جز این، عناوین پنج قصه دیگر عبارت‌اند از: «ببر مازندران»، «دنیای پنهان دنی آ»، «میس دانر و پسرهای کلاس سنگی»، «زندگی دیگران» و «ملاقات با شاعر».

سفر به گذشته

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «دیوهای خوش‌پوش»، که مجموعه‌ای است شامل شش داستان، از کتاب‌هایی است که گلی ترقی در سال‌های اخیر منتشر کرده و فضای مشترک داستان‌های ترقی در این مجموعه نیز دیده می‌شود. عنوان این مجموعه برگرفته از یکی از داستان‌های کتاب است و به‌جز این، عناوین پنج قصه دیگر عبارت‌اند از: «ببر مازندران»، «دنیای پنهان دنی آ»، «میس دانر و پسرهای کلاس سنگی»، «زندگی دیگران» و «ملاقات با شاعر».

در شش قصه «دیوهای خوش‌پوش»، ویژگی‌ها و مؤلفه‌های اصلی داستان‌نویسی ترقی دیده می‌شود. برای اغلب آدم‌های این قصه‌ها، سعادت و خوشبختی جایی در گذشته‌شان خوابیده که اکنون دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. سفر و مهاجرت هم موضوع دیگری است که در برخی داستان‌های کتاب دیده می‌شود؛ مثلا در داستان «زندگی دیگران» با شخصیت‌هایی روبه‌روییم که همگی می‌خواهند از جایی که در آن هستند بیرون بزنند. سفر برای آدم‌های این قصه نه بخشی از زندگی که ضرورت آن است و انگار آدم‌ها سرنوشت‌شان را با رفتن گره زده‌اند. از سوی دیگر برای آدم‌های این داستان نویسندگی راهی است برای دورشدن از بحران کنونی زندگی و به عبارتی داستان‌نویسی راهی است برای تحمل زندگی واقعی بیرونی. طنز را می‌توان یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک داستان‌های این مجموعه دانست.

 پس از انتشار این مجموعه، گلی ترقی در گفت‌وگویی با «شرق» درباره داستان‌های این مجموعه و به‌طور کلی شیوه داستان‌نویسی‌اش گفته بود: «من واقعا می‌خواهم گلی ترقی در داستان‌هایم نباشد بااین‌حال جست‌وجو برای یافتن من در داستان‌هایم مثل جست‌وجوهای کارآگاه کلمبو شده است. به همین مناسبت از خاطره‌نویسی گریزان شده‌ام و دلم می‌خواهد داستان‌هایم مستقل از من خوانده شوند. حتی می‌ترسم داستان‌ها را به روایت اول‌شخص بنویسم چون اول‌شخص می‌شود گلی ترقی، به سوم‌شخص هم که بنویسم می‌شود زندگی پنهان گلی ترقی. دوست دارم خواننده داستانم را مستقل از من بخواند. مگر شما وقتی کتاب نویسنده‌‌ای غربی را می‌خوانید مدام فکر می‌کنید نویسنده کجای داستان پنهان شده است. ناباکوف کجای داستان «لولیتا» است؟ من وقتی رمان نویسنده‌ای غربی را می‌خوانم به دنبال گفتن این حرف نیستم که خود نویسنده کجای این داستان پنهان است. البته تردیدی نیست که هر چیزی که نویسنده می‌نویسد جنبه‌ پنهانی اتوبیوگرافی دارد اما اینکه بچسبیم به اینکه ببینیم نویسنده کجا است و جنبه اتوبیوگرافیک داستان را پیدا کنیم کاری است به نظر من باطل. من هم در برخی از این داستان‌ها حضور دارم و در جاهایی حضورم خیلی واضح است اما همه داستان به من یا تجربه‌های شخصی من بازنمی‌گردد». 

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «عیدی که بی‌صبرانه در انتظارش بودم خراب شده بود، تقصیر خودم بود، می‌خواستم دیو را به زانو دربیاورم، جنگ پشه با حبشه بود. یک نفر باید از خودش جربزه نشان می‌داد، یک نفر باید نشان می‌داد که از دیو نمی‌ترسد. بعدها، خیلی بعد، فهمیدم دنیا پر از دیوهای رنگارنگ است، دیوهای بی‌آزار مثل آقای «پ»، دیوهای بدجنس، دیوهای خوش‌پوش و خوش‌صورت، دیوهای عاشق، دیوهای شاعر، دیوهای دروغگو. و من هرچقدر تلاش کنم، 

هر قدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچ یک از آنها  نخواهد رسید».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.