دفع تجاوز در خلیج فارس
۴۰۴ سال پس از اخراج پرتغالیها از هرمز
پس از آغاز جنگ تحمیلی در فوریه ۲۰۲۶ از سوی آمریکا و اسرائیل که به میهن ما تجاوز شد و بستهشدن تنگه هرمز، طی هفتههای اخیر رئیسجمهور متوهم آمریکا ایران را تهدید میکند که در صورت بازنشدن تنگه هرمز ایران را به عصر حجر برمیگرداند، این فرد که ظاهرا با ایران و تاریخش ناآشناست، از اساس نمیداند خلیج فارس و تنگه هرمز چه اهمیت راهبردیای در تاریخ ایران ما دارد و ایرانیان چه تاریخچهای از مبارزه برای دفاع راهبردی از سواحل و آبهای خود و دفع تجاوز در این پهنه دارند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پس از آغاز جنگ تحمیلی در فوریه ۲۰۲۶ از سوی آمریکا و اسرائیل که به میهن ما تجاوز شد و بستهشدن تنگه هرمز، طی هفتههای اخیر رئیسجمهور متوهم آمریکا ایران را تهدید میکند که در صورت بازنشدن تنگه هرمز ایران را به عصر حجر برمیگرداند، این فرد که ظاهرا با ایران و تاریخش ناآشناست، از اساس نمیداند خلیج فارس و تنگه هرمز چه اهمیت راهبردیای در تاریخ ایران ما دارد و ایرانیان چه تاریخچهای از مبارزه برای دفاع راهبردی از سواحل و آبهای خود و دفع تجاوز در این پهنه دارند. در دوره هخامنشی (۵۵۰–۳۳۰ پیش از میلاد) خلیج فارس بهصورت رسمی در قلمرو شاهنشاهی ایران قرار داشت و یکی از مهمترین مسیرهای دریایی امپراتوری ایران بود. در کتیبههای داریوش مانند کتیبه کانال سوئز، از این پهنه با عنوان «دریای پارس» یاد شده است. در آن دوران خلیج فارس بخشی از ساتراپیهای جنوبی و مسیر ارتباط شرق و غرب امپراتوری بود. در زمان ساسانیان (۲۲۴–۶۵۱ میلادی) ایرانیان با ایجاد ناوگان قدرتمند دریایی به کنترل سواحل جنوبی خلیج فارس با حضور نظامی در بحرین و عمان و مقابله با نفوذ روم شرقی پرداختند. بندرهای مهم خلیج فارس، سیراف و هرمز بود و خلیج فارس عملا «دریای داخلی ایران» محسوب میشد. در هزاره اخیر دستکم از دوره صفویه، خلیج فارس نقش بسیار مهمی در سیاست خارجی و اقتصاد ایران داشته است. در ابتدای دوره صفویه، آلفونسو آلبوکرک، فرمانده پرتغالی ابتدا در ۱۵۰۷ هرمز را اشغال موقت کرد و سپس در ۱۵۱۵ آن را بهطور کامل تصرف کرد و در آن دژ نظامی ساخت. ساخت قلعههای نظامی پرتغالیها در جزیره هرمز با ساخت قلعه بزرگ پرتغالیها و پایگاه نظامی در مسقط با ایجاد پایگاه دریایی مهم و در جزیره ایرانی بحرین نفوذ نظامی پرتغالیها اجرا شد. پرتغال با ناوگان توپدار پیشرفته و کشتیهای جنگی سنگین با توپخانه قدرتمند مانع عبور کشتیهای بدون مجوز میشد. آنها نوعی «مجوز دریانوردی» به نام کارتاز (Cartaz) صادر میکردند. هر کشتیای که این مجوز را نداشت توقیف، جریمه یا حتی غرق میکردند. در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب، ایران توان دریایی کافی برای مقابله نداشت. در زمان شاه عباس اول (۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) بازپسگیری اقتدار ایران در خلیج فارس با اخراج پرتغالیها از هرمز در ۱۶۲۲ میلادی و پایان ۱۱۵ سال سلطه پرتغال بر هرمز اتفاق افتاد. تغییر نام بندر گامبرون به «بندرعباس» و تبدیل آن به مرکز تجارت خارجی دریایی در همین زمان صورت گرفت. قدرت استعماری بعدی انگلیس بود که طی حدود دو قرن سلطه بر منطقه خلیج فارس را تکمیل کرد. با هدف حفظ مسیر هند با کمپانی هند شرقی، انگلیس از اوایل قرن ۱۸ در بندر بوشهر و سپس بصره فعالیت تجاری داشت. سپس برای تثبیت نظامی با عقد قراردادهای حمایتی در قرن نوزدهم تحت عنوان مبارزه با آنچه «دزدی دریایی» مینامیدند در ۱۸۱۹ به بهانه مقابله با قبایل دریایی منطقه مانند قواسم، همزمان با اواخر دوره فتحعلیشاه قاجار با حملات نظامی به سواحل، جزایر رأسالخیمه را بمباران کرد. در ۱۸۲۰ پس از حمله نظامی، انگلیس شیوخ سواحل جنوبی خلیج فارس را وادار به امضای قرارداد صلح کرد. طبق این قرارداد منع جنگ دریایی بدون اجازه انگلیس و نظارت انگلیس بر روابط خارجی آنان برقرار شد و این شیوخ بعدها به «امارات متصالحه» معروف شدند. در قرارداد انحصاری ۱۸۹۲ منع واگذاری سرزمین به قدرتهای دیگر و منع ارتباط خارجی بدون اجازه انگلیس موجب وابستگی کامل شیوخ منطقه به انگلیس شد. از این زمان، سواحل جنوبی عملا تحتالحمایه انگلیس شدند. در زمان مظفرالدین شاه قاجار (۱۹۰۳) انگلیس جزایر تنب و سپس ابوموسی را به بهانه جلوگیری از نفوذ روسیه و آلمان اشغال کرد. این اقدام بدون واگذاری رسمی ایران انجام شد. ایران در دوره قاجار بارها اعتراض کرد، اما ضعف حکومت مرکزی مانع اقدام مؤثر شد. پس از کشف نفت در ایران توسط کمپانی انگلیسی در ۱۹۰۸ و تأسیس شرکت نفت انگلیس و ایران، انگلیس در منطقه خلیج فارس مدعی حفاظت از منافع نفتی خود شد و حضور نظامی خود را تقویت کرد و خطوط کشتیرانی را تحت کنترل گرفت. در ۱۹۴۱ و آغاز تجاوز نظامی به ایران در جنگ جهانی دوم، نیروی دریایی انگلیس، در زمان کوتاهی، ناوهای نیروی دریایی تازه تأسیس ایران را در شهریور ۱۳۲۰ در خرمشهر غرق کرد. در ۱۹۷۱ با اعلام خروج انگلیس از «شرق سوئز»، شیخنشینهای تحتالحمایه به استقلال رسیدند و امارات متحده عربی تشکیل شد. اما میراث نفوذ انگلیس همچنان در ساختار سیاسی منطقه باقی ماند. پس از خروج انگلیس از «شرق سوئز» در سال ۱۹۷۱، خلأ قدرتی در خلیج فارس ایجاد شد. آمریکا که از قبل در منطقه نفوذ داشت، بهتدریج و طی چند مرحله، نقش قدرت مسلط خارجی را بر عهده گرفت. این روند ناگهانی نبود، بلکه حاصل تحولات ژئوپلیتیک جنگ سرد، نفت و امنیت انرژی بود. تا زمان سقوط رژیم پهلوی، آمریکا با تقویت دو حکومت ایران و عربستان به گسترش نفوذ خود دست زد. در ۱۹۷۹ و پس از انقلاب اسلامی ایران و اشغال سفارت آمریکا، کارتر در سخنرانی راهبردی «وضعیت اتحادیه» (State of the Union) در ژانویه ۱۹۸۰ اعلام کرد: «هرگونه تلاش از سوی یک نیروی خارجی برای بهدستگرفتن کنترل منطقه خلیج فارس، به منزله حمله به منافع حیاتی ایالات متحده تلقی خواهد شد و با استفاده از هر وسیلهای، از جمله نیروی نظامی، دفع خواهد شد». این دکترین به تشکیل «نیروی واکنش سریع» و تقویت پایگاههای نظامی در منطقه در زمان ریگان انجامید. پس از اشغال کویت توسط رژیم صدام، آمریکا با جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ با تشکیل ائتلاف بینالمللی عملیات «توفان صحرا» را اجرا کرد. این مداخله با تثبیت حضور نظامی دائمی آمریکا همراه شد و از این زمان پایگاههای دائمی آمریکا در عربستان، بحرین (ناوگان پنجم)، قطر، کویت و امارات ایجاد یا تقویت شد. اشغال عراق در ۲۰۰۳ با مداخله مستقیم نظامی آمریکا اتفاق افتاد. در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ آمریکا برای حمله تجاوزکارانه به ایران از همین پایگاهها و حضور گسترده نظامی خود در منطقه خلیج فارس استفاده کرد. اما این بار مقابله مستقیم ایران با تجاوز نظامی آمریکا و حمله متقابل و مؤثر به پایگاههای آمریکا در کشورهای جنوب خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ عملا اولین مورد مقابله مستقیم و مقتدرانه ایران با نیروهای متجاوز پس از ۴۰۴ سال با یک ابرقدرت در سطح جهانی در خلیج فارس از سوی یک کشور منطقه پس از حمله موفق ایران علیه متجاوزان پرتغالی در ۱۶۲۲ است. این درسی است از قابلیت مقابله نظامی ایران برای دفع تجاوز که ترامپ و نتانیاهو از تاریخ ایران نیاموخته بودند ولی اکنون به تلخی و در پاسخ به تجاوزشان از سوی ملت ایران باید بیاموزند.