جنگ با ایران، راهی بدون هیچ نقطه روشن
آمریکاییها باید بفهمیم که این وضعیت [جنگ با ایران] «روال عادی» نیست. بنابراین در این نوشته، واقعیتهایی را مطرح میکنم که همه باید درباره آنچه در حال وقوع است بدانند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بیل کانیگزبرگ*
آمریکاییها باید بفهمیم که این وضعیت [جنگ با ایران] «روال عادی» نیست. بنابراین در این نوشته، واقعیتهایی را مطرح میکنم که همه باید درباره آنچه در حال وقوع است بدانند.
اینها براساس گزارشهای خبرگزاری آسوشیتدپرس، سازمان جهانی بهداشت، رویترز و ناتو است؛ نه تفسیر، نه خبر جعلی، بلکه واقعیت. آنچه اکنون در حال وقوع است، یک کارزار هوایی مداوم است؛ نه یک حمله مقطعی یا واکنش کوتاهمدت. رویترز گزارش داده در طول حدود یک ماه، بیش از ۱۱ هزار هدف مورد حمله قرار گرفته است. چنین رقمی نشان میدهد با یک عملیات محدود روبهرو نیستیم، بلکه با یک تهاجم جنگی گسترده مواجه هستیم. برای مقایسه، زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ حملات تلافیجویانهای در عراق و سوریه انجام داد، مجموع اهداف حدود ۸۵ مورد بود. حتی عملیاتهای بزرگ برای «ارسال پیام» هم معمولا در همین حدود باقی میمانند. اما مقیاسی که اکنون میبینیم، بهمراتب متفاوت است. نزدیکترین نمونه در تاریخ اخیر، لیبی در سال ۲۰۱۱ است. آن عملیات هفت ماه ادامه داشت و حدود شش هزار هدف را مورد حمله قرار داد. سرعت و حجم حملات کنونی، از آن بسیار فراتر رفته است. عامل مهم دیگر، ماهیت شهری است که هدف قرار گرفته. تهران شانزدهمین شهر بزرگ جهان است، با میلیونها نفر جمعیت و زیرساختی متراکم و بههمپیوسته. در چنین جایی، حمله به اهداف صنعتی یا انرژی، بهطور اجتنابناپذیر بر زندگی روزمره مردم اثر میگذارد و نمیتوان پیامدهایش را محدود کرد. براساس گزارش واشنگتنپست، تا اواخر ماه مارس بیش از هزارو ۴۰۰ غیرنظامی ازجمله بیش از ۲۰۰ کودک کشته شدهاند. وقتی نوشتههای دوستانی از ایران را میخوانم، تصور میکنم این اعداد حتی کمتر از واقعیت باشد. آنها از هدف قرارگرفتن مناطق مسکونی مینویسند، از مردمی که اجساد را از میان مجتمعهای آپارتمانی بیرون میکشند. مدارس و دیگر مراکز غیرنظامی بارها هدف قرار گرفتهاند. سازمان جهانی بهداشت حمله به مراکز درمانی را تأیید و فدراسیون بینالمللی صلیب سرخ اعلام کرده دستکم ۲۰ هزار نفر در طول یک ماه زخمی شدهاند. بنابراین وقتی دونالد ترامپ میگوید ایران را آنقدر شدید هدف قرار خواهد داد که «به عصر حجر بازگردد» و مشخصا به زیرساختهای برق و نفت اشاره میکند، من بهشدت نگران میشوم و شما هم باید نگران شوید. این زیرساختها پایههای حیاتی بیمارستانها، تأمین آب، ذخیره غذا و حملونقل هستند. اختلال در آنها پیامدهایی دارد که بسیار فراتر از هدفی مشخص گسترش مییابد. برای کسانی که با جنبه انسانی ماجرا همراه نمیشوند، حتی هزینه مالی آن هم باید باعث تأمل جدی شود. بهعنوان نمونه، مداخله سال ۲۰۱۱ در لیبی، طبق گزارش آسوشیتدپرس، طی هفت ماه حدود یک تا دو میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشت و متحدان نیز در این هزینه سهیم بودند. اما این عملیات عمدتا بر عهده خود ماست. آنچه اکنون رخ میدهد، با سرعتی بسیار بیشتر پیش میرود؛ در حالی که فقط در یک ماه هزاران هدف مورد حمله قرار گرفتهاند. براساس دادههای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی و ارقام پنتاگون، فقط شش روز نخست این عملیات ۱۱.۳ میلیارد دلار هزینه داشته و تا روز دوازدهم به ۱۶.۵ میلیارد دلار رسیده است. مرکز پیشرفت آمریکا برآورد کرده که هزینه ماه اول به ۲۴ میلیارد دلار رسیده است. هیچ نشانه روشنی از اینکه این هزینهها تا چه زمانی ادامه خواهند داشت یا هدف نهایی دقیقا چیست، وجود ندارد. تغییر رژیم؟ چگونه بازگرداندن شانزدهمین شهر بزرگ جهان به «عصر حجر» قرار است به چنین هدفی منجر شود؟ معمولا چنین اقداماتی دشمنان را سرسختتر میکند و برای مردمان بیگناهی که زیر بمباران هستند، دشمنان جدیدی میسازد. حتی صحبت از احتمال جنگ زمینی هم نگرانکننده است. اعزام نیروهای آمریکایی به ایران میتواند به تلفات فاجعهباری در هر دو سو منجر شود. جنگ عراق با «شوک و وحشت» آغاز شد و به سالها فرسایش و تلفات انجامید. ایران کشوری بزرگتر، پرجمعیتتر و از نظر جغرافیایی پیچیدهتر است. وقتی نیروها وارد زمین شوند، دیگر راه خروج ساده و پیروزی سریع وجود ندارد و هیچ سناریویی نیست که هزینه انسانی آن محدود بماند. در نتیجه، ما با شدت و تعداد بالای حملات مواجهیم، در کنار نبود یک هدف نهایی روشن و احتمال تداوم یا گسترش جنگ به عملیات زمینی. از یک سو صحبت از نزدیکبودن پایان جنگ و از سوی دیگر وعده ادامه بمبارانها برای هفتهها داده میشود. ما هزینههایی را متحمل میشویم که توانش را نداریم، متحدانمان تمایلی به همراهی ندارند و بازارهای جهانی هم به این بیثباتی واکنش نشان دادهاند. به نظر میرسد آمریکاییها به شنیدن درباره «عملیاتها» و تغییر رژیم عادت کردهاند؛ چنان که دیگر حساسیت خود را نسبت به این گزارشها از دست دادهایم. از شما خواهش میکنم نگذارید این اتفاق بیفتد. این موضوعی است که همه ما باید نسبت به آن هوشیار باشیم. هیچ نقطه روشنی در این مسیر دیده نمیشود، اما پیامدهای منفی آن بسیار گسترده است. هیچکس از کسی نمیخواهد با دولت ایران موافق باشد. من خودم هم طرفدار دولت سختگیر آنجا نبودهام؛ و بسیاری از مردم ایران هم نیستند. اما این وضعیت باید همانگونه که هست دیده شود. این چیزی برای جشنگرفتن نیست، چیزی نیست که هیچ انسانی بخواهد از آن حمایت کند. باید در برابر این فاجعه بایستیم و خواستار پایان آن شویم.
* بیل کانیگزبرگ نویسنده شناختهشده آمریکایی در حوزه ادبیات نوجوان است که به خاطر روایتهای صادقانه، جسورانه و انسانی، مروج همدلی و پذیرش تفاوتها شناخته میشود.