انرژی و پشت پرده پرونده هستهای ایران
تحلیلگران انرژی و استراتژیستهای امنیت ملی، پرونده هستهای ایران را نه صرفاً به عنوان یک چالش امنیتی، بلکه به مثابه یک بازی سهبعدی انرژی میبینند. هر حرکت در صفحه شطرنج هستهای، موجی در بازارهای جهانی انرژی ایجاد میکند که از پمپبنزینهای آمریکا تا خانههای اروپایی و کارخانههای چینی را تحت تأثیر قرار میدهد. ا
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی عربصادق: تحلیلگران انرژی و استراتژیستهای امنیت ملی، پرونده هستهای ایران را نه صرفاً به عنوان یک چالش امنیتی، بلکه به مثابه یک بازی سهبعدی انرژی میبینند. هر حرکت در صفحه شطرنج هستهای، موجی در بازارهای جهانی انرژی ایجاد میکند که از پمپبنزینهای آمریکا تا خانههای اروپایی و کارخانههای چینی را تحت تأثیر قرار میدهد. این داستانی است از پیوند نامرئی میان سانتریفیوژهای نطنز و میادین گازی پارس جنوبی، میان سالنهای مذاکره در وین و اتاقهای معاملات نفتی در نیویورک. آنچه بسیاری نادیده میگیرند، این حقیقت استنادی است: ایران تنها کشوری در جهان است که هم در باشگاه دارندگان چرخه کامل سوخت هستهای حضور دارد، هم روی مخزن عظیم هیدروکربنی ۱٫۵ تریلیون بشکهای نفت و گاز نشسته و هم بر تنگه راهبردی هرمز اشراف دارد. این سهگانه بینظیر، ایران را از یک بازیگر معمولی انرژی به یک
«ابر-بازیگر» تبدیل کرده که میتواند همزمان در سه میدان هستهای، گازی و ترانزیتی رقابت کند. اما دقیقاً همین ویژگی است که غرب را دچار یک دوگانگی استراتژیک کرده: چگونه میتوان با کشوری که میتواند هم بازار نفت را بیثبات کند، هم نیاز گازی اروپا را تأمین کند و هم کریدور انرژی شرق به غرب را کنترل کند، تعامل کرد بدون اینکه به او اهرم بیش از حد داده شود؟ نگاه عمیقتر به استراتژی آمریکا نشان میدهد که تحریمهای هستهای در واقع ابزاری برای کنترل ترموستات انرژی ایران بودهاند. مانند یک مهندس دقیق که دمای یک رآکتور را تنظیم میکند، واشنگتن با تشدید یا تخفیف تحریمها، جریان نفت ایران را بین ۵۰۰ هزار تا ۲٫۵ میلیون بشکه در روز تنظیم کرده است. این کار نه تنها برای اعمال فشار سیاسی، بلکه برای مدیریت عرضه جهانی نفت انجام شده است. زمانی که عربستان نیاز به قیمتهای بالاتر برای تأمین مالی طرحهای عظیم اقتصادی خود دارد، آمریکا تحریمها را سفت میکند. وقتی تورم انرژی به اقتصاد آمریکا آسیب میزند، مقداری دریچه باز میشود.
این بازی پیچیده، پرونده هستهای را به یک اهرم تنظیم بازار انرژی تبدیل کرده است. اما عمق ماجرا از این هم فراتر میرود. در پشت پرده مذاکرات، یک نبرد دیگر در جریان است: نبرد بر سر آینده معماری انرژی جهان. چین با انعقاد توافق ۲۵ساله با ایران، چشم به منابع ارزان انرژی این کشور دوخته است. روسیه میداند که بازگشت کامل ایران به بازار گاز، سلطه چند دههای مسکو بر اروپا را به خطر میاندازد. قطر که هماکنون بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع به اروپاست، نگران از دست دادن انحصار خود است. و در این میان، آمریکا مشغول محاسبه سود و زیان استراتژیک است: آیا آزادشدن انرژی ایران به نفع واشنگتن است یا به ضرر آن؟
اجازه دهید با صراحت بیشتری به قلب این معما نگاه کنیم. صنعت شیلگاز آمریکا که در دهه گذشته انقلابی در بازار انرژی ایجاد کرد، امروز در قیمتهای فعلی نفت به سختی توجیه اقتصادی دارد. بسیاری از چاههای شیل تنها با قیمتهای بالای ۷۵ دلار در بشکه سودآور هستند. بازگشت نفت ایران به بازار میتواند قیمتها را به زیر این مرز حساس برساند و ضربه سنگینی به این صنعت بزند. از سوی دیگر، مصرفکننده آمریکایی از قیمتهای پایینتر بنزین استقبال میکند. اینجاست که تضاد منافع درون خود آمریکا آشکار میشود: لابی قدرتمند نفت شیل در تگزاس در برابر رانندگان و صنایع انرژیبر در ایالتهای صنعتی. از نگاه اروپا، معادله حتی پیچیدهتر است. پس از کاهش وابستگی به گاز روسیه در پی جنگ اوکراین، اروپا به قطر و آمریکا روی آورده است. اما گاز طبیعی مایع (LNG) آمریکا و قطر، گرانتر از گاز خط لوله روسیه است. ایران با ذخایر گازی که ۱۷ درصد کل ذخایر جهان را تشکیل میدهد، میتواند جایگزین ارزانتری باشد. خط لوله صلح که از ایران به پاکستان و هند میرود و طرحهای بالقوه برای اتصال به اروپا، رؤیایی است که سالهاست به تعویق افتاده. اما هر قدم به سمت توافق هستهای، این رؤیا را به واقعیت نزدیکتر میکند.
نکته ظریف و کمتر اشارهشده، نقش انرژی ایران در رقابت آمریکا با چین است. پکن به شدت انرژیخور است و برای رشد اقتصادی خود به منابع مطمئن و ارزان نیاز دارد. ایران با موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد خود (دسترسی هم به خلیج فارس و هم به آسیای مرکزی) میتواند به مهمترین شریان انرژی چین تبدیل شود. توافق ۲۵ساله ایران و چین که بر همکاری انرژی متمرکز است، برای واشنگتن کابوس است. زیرا نه تنها بازار انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه جاده ابریشم جدید چین را تقویت میکند. بنابراین، پرونده هستهای همچنین ابزاری است برای محدودکردن دسترسی چین به انرژی ارزان.
اما شاید جذابترین بخش ماجرا، بازی چندوجهی خود ایران باشد. تهران به خوبی میداند که کارت انرژی را چگونه بازی کند. زمانی که مذاکرات به بنبست میرسد، تهدید به بستن تنگه هرمز مطرح میشود. وقتی فشار افزایش مییابد، خبر از کشف میدان گازی جدید یا پیشرفت در فناوری هستهای صلحآمیز منتشر میشود. ایران به وضوح نشان داده که درک میکند انرژی تنها یک منبع درآمد نیست، بلکه یک ابزار ژئوپلیتیک قوی است. توسعه گذشته روابط با کشورهایی مانند ونزوئلا (با بزرگترین ذخایر نفت جهان) و حضور در اوپک، نشان از درک عمیق این بازی دارد که البته معادلات ونزوئلا تغییر یافت با ربایش مادورو و فعلا بگذریم.
حال به امروز نگاه کنیم: درست در زمانی که اروپا با قیمتهای بالا، نگرانی از قطعی گاز را پشت سر میگذارد و در حالی که چین به دنبال تنوعبخشیدن به منابع انرژی خود است، مذاکرات هستهای وارد مرحله حساسی شده است. این تصادفی نیست. زمانبندی در دیپلماسی انرژی اهمیت حیاتی دارد. آمریکا نیز از فشار تورم انرژی بر اقتصاد خود رنج میبرد. این نقطه اوجی است که میتواند تاریخ انرژی جهان را تغییر دهد.
پیشبینی آینده همیشه پر از عدم قطعیت است، اما چند سناریوی محتمل را میتوان ترسیم کرد. در سناریوی اول، توافق هستهای منجر به بازگشت تدریجی ایران به بازار انرژی میشود. در این حالت، شاهد کاهش نسبی قیمتها خواهیم بود، اما نه آنقدر که صنعت شیل آمریکا را نابود کند. ایران تبدیل به بازیگری مهم اما نه مسلط در بازار میشود. سناریوی دوم، ادامه وضع موجود است که در آن ایران از طریق شبکههای غیررسمی به صادرات ادامه میدهد، چین به شریک اصلی انرژی آن تبدیل میشود و غرب فرصت تاریخی خود برای تنوعبخشیدن به منابع انرژی را از دست میدهد. سناریوی سوم - و شاید محتملترین - یک توافق موقت است که به آمریکا اجازه میدهد همچنان کنترل خود بر ترموستات انرژی ایران را حفظ کند.
در پایان، باید به این حقیقت اعتراف کنیم که دیپلماسی هستهای امروز بیشتر از همیشه در خدمت استراتژی انرژی است. هر چرخش سانتریفیوژ در نطنز نه تنها بر موازنه امنیتی منطقه، بلکه بر قیمت بنزین در پمپهای ایالات متحده تأثیر میگذارد. هر دور مذاکره در آینده نه تنها درباره درصد غنیسازی، بلکه درباره درصد سهم ایران از بازار جهانی انرژی تصمیم میگیرد. این دیگر فقط یک پرونده هستهای نیست؛ این یک بازی بزرگ انرژی است که آینده اقتصاد جهانی را شکل خواهد داد و در این بازی، ایران نه فقط یک بازیگر، بلکه یکی از معدود کشورهایی است که میتواند قواعد بازی را تغییر دهد. این قدرت پنهان پشت میز مذاکره است که اغلب نادیده گرفته میشود، اما کسانی که در اتاقهای جنگ انرژی واشنگتن، بروکسل و پکن نشستهاند، به خوبی از آن آگاهاند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.