|

هویت و زندگی چندفرهنگی

«زن گفت، مرد گفت» عنوان مجموعه داستانی از حنیف قریشی است که اخیرا با انتخاب و ترجمه پژمان طهرانیان در نشر افق منتشر شده است. نویسنده کتاب از نویسندگان پاکستانی-انگلیسی است که برخی داستان‌هایش با اقبال زیادی روبه‌رو شده‌اند. از آنجایی‌ که قریشی، در کنار رمان و داستان، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه هم می‌نویسد، اکثر داستان‌هایش با دیالوگ پیش می‌روند و با فضاسازی، روان‌شناسی شخصیت‌ها و پرداختن به جزئیات حتی به‌ظاهر کم‌اهمیت روابط افراد، خواننده را به‌سرعت وارد جریان اصلی داستان می‌کند.

هویت و زندگی چندفرهنگی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «زن گفت، مرد گفت» عنوان مجموعه داستانی از حنیف قریشی است که اخیرا با انتخاب و ترجمه پژمان طهرانیان در نشر افق منتشر شده است. نویسنده کتاب از نویسندگان پاکستانی-انگلیسی است که برخی داستان‌هایش با اقبال زیادی روبه‌رو شده‌اند. از آنجایی‌ که قریشی، در کنار رمان و داستان، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه هم می‌نویسد، اکثر داستان‌هایش با دیالوگ پیش می‌روند و با فضاسازی، روان‌شناسی شخصیت‌ها و پرداختن به جزئیات حتی به‌ظاهر کم‌اهمیت روابط افراد، خواننده را به‌سرعت وارد جریان اصلی داستان می‌کند.

در انتهای کتاب، توضیحاتی به قلم نویسنده آمده‌اند که به تجربیات و مکاشفاتش در عالم نویسندگی و نشر پرداخته است؛ روایت‌های شخصی جذابی که در خواندنی‌بودن دست‌کمی از داستان‌های کتاب ندارند و در کنار آنها ترسیم‌کننده تصویری کامل‌تر از این نویسنده معاصر است.

حنیف قریشی در ژانویه سال ۲۰۲۳ در شهر رُم زمین خورد و در اثر ضایعه‌ای نخاعی بخشی از مهارت‌های حرکتی خود را از دست داد. او‌ نوشته‌هایش را گاه در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد. نوشته‌های او با صراحت از رنج‌هایی می‌گوید که تنها در قالب جسمانی باقی نمی‌مانند. او نویسنده‌ای است که شاید در ظاهر داستان‌هایش فرم و قالب پیچیده‌ای نداشته باشند. اما آنچه او بدان می‌پردازد، به اندازه تمام انسان‌هایی که زیسته‌اند، پیچیده و فراگیر است. در مجموعه داستان «زن گفت، مرد گفت» نیز دقیقا همین رویکرد را می‌بینیم. شخصیت‌های داستان‌هایش درگیر مسائلی به‌ظاهر روزمره می‌شوند، اما آنچه خواننده میان خطوط می‌یابد، تا مدت‌ها در ذهنش باقی خواهد ماند. او به موضوعاتی مانند هویت، مهاجرت، زندگی چندفرهنگی، جنسیت و جامعه طبقاتی می‌پردازد.

او به‌عنوان نویسنده‌ای که ریشه در دو فرهنگ مختلف دارد، تضادها، چالش‌ها و فرصت‌های ناشی از زندگی در یک جامعه چندفرهنگی را به‌خوبی ترسیم کرده است. این موضوع برای جهان امروز که هر روز بیشتر به سمت تعاملات بین‌فرهنگی می‌رود، بسیار معنادار و مرتبط است. آثار قریشی به مسائل روز سیاسی و اجتماعی از‌جمله نژادپرستی، تبعیض‌ و بحران‌های هویتی و مذهبی نیز می‌پردازند.

او نه‌تنها دغدغه‌های فردی و روان‌شناختی جوامع حاشیه‌نشین را به تصویر می‌کشد، بلکه وضعیت سیاسی و اجتماعی جوامع غربی و مشکلات جهانی‌شدن را نیز بازتاب می‌دهد. این رویکرد باعث شده آثارش همچنان در فضای ادبی معاصر مورد توجه قرار بگیرند. تعداد شخصیت‌ها در این مجموعه‌داستان کم هستند: اکثرا یا در قالب خانواده‌ای که زیر یک سقف زندگی کرده یا می‌کنند یا خواهند کرد‌‌ یا در گذار از خانواده‌ای به خانواده‌ای دیگر؛ خانواده‌هایی با پس‌زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی که احاطه‌شان کرده‌اند و با همه بیم‌ و‌ امیدها، نیش‌ونوش‌ها،‌ خاطرات و مخاطراتی که در ذات و ماهیت خانواده و شکل‌گرفتن یا از شکل‌افتادن آن وجود دارد.

«دور و دورتر» عنوان کتاب دیگری است نوشته اولیو روسرو که این نیز مدتی پیش با ترجمه طهرانیان در نشر افق منتشر شده بود. مترجم در توضیحاتش اشاره کرده که تصویرپردازی‌های غریب و مهیب این داستان یادآور نقاشان سوررئالیست مانند سالوادور دالی است و همچنین نوع روایتش برخی آثار سینمایی دیوید لینچ را به ذهن تداعی می‌کند. او توضیح داده که تعبیرات و تشبیهات و توصیفات به‌کاررفته در این کتاب گاهی از زبان مرسوم و منطق مألوف در ادبیات داستانی فراتر می‌رود و افزون بر این، استفاده از نمادها و استعاره‌ها هم در این اثر پررنگ است. بستر روایت داستان «دور و دورتر»، خشونتی است که در سال‌های پیش از انتشار این اثر در کلمبیا به اوج خود رسیده بود؛ از‌جمله ظهور انواع و اقسام نیروهای شبه‌نظامی و قدرت‌گرفتن پلیس امنیتی. نویسنده البته با فاصله‌گرفتن از رئالیسم مرسوم و تصویرپردازی‌هایی که با وضعیت شخصیت‌ها و اشیا و فضاهای داستانی در پیوند قرار دارند، خشونت را به شکل تمثیلی به تصویر کشیده است. این کتاب پس از انتشار با استقبال خوبی روبه‌رو شد و منتقدان نیز نقدهای مثبتی درباره‌اش نوشتند. هفته‌نامه

 «پابلیشرز ویکلی» این رمان کوتاه را «کابوسی پرتب‌و‌تاب و پرقدرت» توصیف کرده و آن را «شاهکاری فراموش‌نشدنی از یکی از تأثیرگذارترین رمان‌نویسان معاصر کلمبیا» نامیده است. طهرانیان در بخشی از یادداشت ابتدایی اثر درباره برخی ویژگی‌ها و خصلت‌های جهان داستانی روسرو نوشته: «خانه در آثار روسرو -و فضاهای بسته در این اثر- اغلب محیط‌های خشن و ناامن‌اند و بازنمای ناکامی نهادهای بنیادی در تأمین سلامت و امنیت جامعه. شخصیت‌ها اکثرا در وضعیت عذابی ایستا یا مکرر گرفتار آمده‌اند، با احساس ضرورتی اندک برای گریز از وضعیت ستم‌باری که در آن‌اند. ایجاد تغییر یا رهایی هم اغلب بسته به عوامل کمکی از بیرون یا کنش‌هایی حاد مانند خودکشی است. سرما یکی از تمثیل‌های مهم برای نشان‌دادن خشونت و تأثیراتش است و بازنمای بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی، درد و رنج‌ و کمبود همدلی و هم‌دردی است که اینها همه با عنصر تمثیل‌گونه گرما/ آتش در تضادند. خانه‌ها، آدم‌ها، مناظر و حتی چیزهایی که به‌طور معمول با گرما پیوند دارند (کوه، آتشفشان، قهوه، پتو) به عناصری سرد استحاله می‌یابند.

در مقابل، گرما و آتش‌اند که قدرت و ثروت را باز‌می‌نمایند، هرچند‌ حتی گرماهای انسانی هم ممکن است تحریف‌شده و گذرا باشند. دستیابی به آتش (مثلا برای روشن‌کردن سیگار) هم در پیوند با کسانی میسر است که در قدرت‌اند، مثل شخصیت بونیفاسیو‌». مترجم همچنین نوشته که اشیا و فضاهای داستانی سرشار از تجسدی در قالب دنباله‌هایی از تجربیات و شخصیت‌ها هستند و به انتقال کلی همان حس خشونت و عذاب یاری می‌رسانند. اشیای شکسته و رها‌شده در روایت داستان، تمثیلی از تأثیر خشونت بر آدم‌ها هستند.

علاوه بر این، خود شهر هم به صورت یخچالی توصیف شده که در میان کوه آتشفشان و مغاک محصور مانده است. «دور و دورتر» نخستین‌ بار در سال 2003 به اسپانیایی منتشر شد و ترجمه انگلیسی آن هم اولین‌ بار در سال 2024 به چاپ رسید. ماجراهای این رمان به پیرمردی مربوط است که در جست‌وجوی نوه‌اش، دختری نُه‌ساله‌، که هیچ اثری از او نمانده سرگردان شده است. او در جست‌وجوهایش سر از شهری آخرالزمانی درمی‌آورد که یک طرفش کوهستان است و طرف دیگر، مغاکی بی‌انتها. شهر مرموز است و آدم‌های عجیبی در آن حضور دارند. رفتار غریب ساکنان هول و هراس بیشتری به دلِ پیرمرد می‌اندازد. از این بدتر، شهر پُر از لاشه موش است. نمی‌دانیم چرا و چطور، اما انگار هیچ‌کس اهمیتی به آنها نمی‌دهد. در بخشی از رمان می‌خوانیم: «حالا حس ‌می‌کرد داخل کلیسایی است، اما کلیسایی بناشده بر پایه‌های وحشت، چون حالا دیگر ناله‌های پراکنده هرازگاهی شدت می‌گرفتند، در مکان‌هایی همان‌قدر نزدیک که دور، ناله‌هایی آرام و درعین‌حال نافذ، ناله‌هایی که خطر تبدیل‌شدن به نعره را داشتند... ناله‌هایی که یک‌ بار برای همیشه مرد را فلج کردند قبل از آنکه اولین چهره را ببیند: زنی را در سکرات موت». 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.