رئیس کمیته کیفیت و تعالی انجمن قطعهسازان کشور
«کمترین قیمت خرید» به «کمترین هزینه کل» تغییر کند
در صنعت خودرو، ارزانتر خریدن همیشه به معنای ارزانتر تولید کردن نیست. ممکن است قیمت یک قطعه روی فاکتور پایین بیاید، اما هزینه آن در جای دیگری از زنجیره تولید خود را نشان دهد؛ در ضایعات، دوبارهکاری، توقف خط تولید، هزینههای گارانتی یا حتی نارضایتی مشتری. مسئلهای که جواد علینژاد، رئیس کمیته کیفیت و تعالی انجمن قطعهسازان کشور، از آن با عنوان «اقتصاد کیفیت» یاد میکند، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: قیمت خرید یک قطعه با هزینه واقعی آن برای صنعت خودرو یکی نیست.
علینژاد، معتقد است در اقتصاد کیفیت، هزینه کیفیت نباید صرفاً به هزینههای کنترل و بازرسی محدود شود. به گفته او، پیامدهایی مانند ضایعات، دوبارهکاری، توقف خطوط تولید، مهندسی هزینه، گارانتی، اعتبار و نارضایتی مشتری نیز باید در محاسبات اقتصادی صنعت خودرو دیده شوند.
این نگاه یک تفاوت مهم میان «قیمت» و «هزینه» ایجاد میکند. قیمت، همان عددی است که هنگام خرید یک قطعه دیده میشود؛ اما هزینه، صورتحسابی است که ممکن است در تمام مراحل تولید و حتی پس از فروش خودرو ظاهر شود.
مسئله از کجا شروع میشود؟
فرض کنیم یک قطعهساز بتواند قطعهای را با قیمت پایینتری عرضه کند و خودروساز نیز در مرحله خرید، همین گزینه را انتخاب کند. در نگاه نخست، هزینه تولید کاهش یافته است. اما اگر همین قطعه کیفیت پایینتری داشته باشد، بخشی از این صرفهجویی ممکن است در مراحل بعدی از بین برود.
قطعه معیوب میتواند به ضایعات منجر شود؛ ضایعات، دوبارهکاری ایجاد کند؛ دوبارهکاری زمان تولید را افزایش دهد و در صورت اختلال در تأمین یا مونتاژ، حتی خط تولید را متوقف کند. پس از فروش نیز هزینه گارانتی و تعمیرات میتواند به این زنجیره اضافه شود.
در چنین شرایطی، پرسش اقتصادی دیگر این نیست که «این قطعه چند تومان ارزانتر است؟» بلکه سؤال دقیقتر این است که این قطعه در مجموع چقدر برای خودروساز هزینه ایجاد میکند؟ این همان نقطهای است که مفهوم «کمترین قیمت خرید» از «کمترین هزینه کل» فاصله میگیرد.
ارزان خریدن یا ارزان تولید کردن؟
بخش مهم اظهارات علینژاد به همین تغییر معیار بازمیگردد. او معتقد است فشار صرف بر کاهش قیمت قطعات، بدون توجه به شاخصهای کیفی و سایر ابعاد تولید، میتواند در بلندمدت هزینههای بیشتری را به خودروساز و زنجیره تأمین تحمیل کند.
این گزاره البته به معنای آن نیست که قیمت قطعه اهمیتی ندارد. صنعت خودرو نمیتواند نسبت به هزینه مواد اولیه و قطعات بیتفاوت باشد. مسئله، نحوه تعریف هزینه است.
اگر معیار تصمیمگیری فقط قیمت اولیه باشد، ممکن است کاهش هزینه در یک نقطه از زنجیره، هزینه بیشتری در نقطهای دیگر ایجاد کند. در مقابل، اگر هزینههای ناشی از کیفیت پایین نیز وارد محاسبه شوند، ممکن است قطعهای که در زمان خرید گرانتر است، در مجموع گزینه اقتصادیتری باشد. به زبان ساده، قطعه ارزان لزوماً قطعه اقتصادی نیست.
فشار قیمتی و توان سرمایهگذاری قطعهساز
مسئله البته فقط به کیفیت خود قطعه محدود نمیشود. پشت هر قطعهساز، مجموعهای از هزینههای تولید، نیروی انسانی، مواد اولیه، ماشینآلات، تحقیق و توسعه و سرمایهگذاری فناوری قرار دارد.
اگر رابطه میان خودروساز و قطعهساز عمدتاً بر کاهش مداوم قیمت خرید متمرکز شود، این سؤال نیز مطرح میشود که قطعهساز با چه منابعی باید فناوری خود را ارتقا دهد و فرآیندهای تولید را بهبود بخشد؟
علینژاد بر همین اساس پیشنهاد میکند برای قطعهسازانی که در فناوری، کیفیت و بهبود مستمر سرمایهگذاری میکنند، مشوقهای اقتصادی ایجاد شود.
منطق این پیشنهاد روشن است: اگر کیفیت برای خودروساز یک هدف اقتصادی است، سرمایهگذاری برای رسیدن به آن نیز باید در مدل اقتصادی زنجیره تأمین دیده شود.
در غیر این صورت، ممکن است صنعت خودرو از قطعهساز بخواهد همزمان کیفیت را بالا ببرد، فناوری را بهروز کند و قیمت را نیز دائماً کاهش دهد؛ بدون آنکه روشن باشد منابع این سرمایهگذاری از کجا باید تأمین شود.
هزینهای که روی فاکتور دیده نمیشود
یکی از مشکلات اقتصاد خودرو همینجاست؛ بخشی از هزینهها در همان لحظهای که تصمیم خرید گرفته میشود، دیده نمیشوند.
هزینه توقف خط تولید روی قیمت قطعه نوشته نشده است.هزینه دوبارهکاری نیز در فاکتور خرید دیده نمیشود.نارضایتی مشتری را نمیتوان در قیمت اولیه قطعه محاسبه کرد.هزینه گارانتی نیز ممکن است بسیار دیرتر از زمان خرید خود را نشان دهد.اما همه اینها بخشی از هزینه اقتصادی خودرو هستند.بنابراین اگر سیاست کاهش هزینه در صنعت خودرو قرار است واقعا به کاهش هزینه منجر شود، باید از سطح «قیمت خرید» فراتر برود و کل چرخه تولید، فروش و خدمات پس از فروش را در نظر بگیرد.
مسئله در نهایت به مصرفکننده میرسد
این بحث فقط اختلافی میان خودروساز و قطعهساز نیست. کیفیت پایینتر، دوبارهکاری یا افزایش هزینه گارانتی در نهایت میتواند به مصرفکننده برسد؛ یا از مسیر افزایش هزینه تعمیر و نگهداری، یا از مسیر کاهش کیفیت و رضایت از خودرو.
از این منظر، «اقتصاد کیفیت» صرفاً یک اصطلاح مدیریتی نیست. مسئله اصلی آن است که صنعت خودرو هزینه واقعی تصمیمهای خود را چگونه محاسبه میکند.
اگر یک تصمیم در مرحله خرید چند درصد از قیمت قطعه کم کند اما در ادامه هزینه بیشتری به تولید، گارانتی و خدمات تحمیل کند، نمیتوان آن را صرفاً به دلیل پایینتر بودن قیمت اولیه، تصمیمی اقتصادی دانست.
در نهایت، پرسش اساسی صنعت خودرو شاید این نباشد که چگونه قطعات را ارزانتر بخریم؛ بلکه این باشد که چگونه خودرو را با هزینه واقعی کمتری تولید کنیم و این دو، الزاماً یک چیز نیستند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.