|

در نشست «سلامت روانی - اجتماعی سالمندان» عنوان شد:

تناقضات سالمندی در تهران / صدای شنیده نشده سالخوردگان

«آن چیزی را که در سالیانی که در حوزه سالمندی داریم کار می‌کنیم و می‌بینیم این است که در سطح جامعه ما با یک تغییر جمعیتی در حوزه سالمندی مواجه هستیم. صحبت‌های ارزشمندی مطرح شد و من از تکرار بحث آمار خیلی خودداری می‌کنم به‌خاطر اینکه زیاد بحث آمار را مطرح نکنم؛ ولی به‌هر‌حال جمعیت سالمندان ما روز‌به‌روز در حال زیادتر شدن است و در حال حاضر در کشور بیش از ۱۲ درصد و در شهر تهران بیش از ۱۳.۴۰ درصد از جمعیت ما سالمند هستند و نیازمند توجه جدی‌اند که از این میزان، ۱۰ درصد جمعیت سالمندان ما سالمندانِ تنها هستند که نیازمند توجه جدی هستند.

تناقضات سالمندی در تهران / صدای شنیده نشده سالخوردگان
محمدحسین موسوی خبرنگار گروه جامعه روزنامه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تغییر شتابان ساختار جمعیتی ایران و پیش‌بینی سهم ۲۵ درصدی سالمندان تا افق ۱۴۳۰، زنگ خطری جدی برای نظام سیاست‌گذاری کشور است. در نشستی که به مناسب روز جهانی سالمند توسط «انجمن جامعه‌شناسی ایران» با عنوان «سلامت روانی-اجتماعی سالمندان» برگزار شد، «نسیبه زنجانی» استاد دانشگاه، «محیا شعیبی» مدیر اداره سلامت سالمندی در اداره کل سلامت شهرداری تهران و «زهرا قادر» پژوهشگر و دانش‌آموخته رشته جمعیت‌شناسی به میزبانی «شیرین احمدنیا» رئیس انجمن جامعه‌شناسی به گفت‌وگو درباره زیست سالمندی پرداختند. در این نشست نشان داده شد که تقلیل بحران سالخوردگی به جداول پزشکی و ناتوانی‌های جسمی باعث شده است ابعاد دیگری از این مسائل سالمندان مانند نابرابری‌ها، انزوای عاطفی، بحران هویت و زوال عاملیت زنان سالمند پنهان شوند و تاکید شد که رویکرد مدیریتی کشور باید از رویکردی صرفا «مراقبتی و پزشکی» به رویکدری مبتنی بر «مشارکت معنادار سالمندان» تغییر یابد.

نابرابری و سالمندی

«نسیبه زنجانی» عضو هیئت‌علمی مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی است. او با تأکید بر لزوم نگرش زنجیره‌ای به دوره زندگی در سیاست‌گذاری‌های کلان می‌گوید: «اگر یک سیاست‌گذاری برای سالمندان داریم انجام می‌دهیم، باید نیاز تمام دوران‌های زندگی را ببینیم و این زندگی کاملاً وابسته به هم است؛ تحصیلات خوب، درآمد خوب و شغل خوب، این‌ها دوران سالمندی خوبی را در واقع می‌توانند بسازند و این انباشت نابرابری‌ها می‌شود داستان همین که گفتم بعضی‌ها ممکن است به سالمندی نرسند و زودتر آن مرگ زودرس را تجربه بکنند. این چرخه نابرابری ادامه پیدا می‌کند؛ یعنی اگر جایی در واقع سیاست‌گذاری نتواند وارد بشود و این چرخه فقر—اگر یک نفر در چرخه فقر از کودکی گیر کرده—اگر نتواند سیاست‌گذاری فرصت‌ها را تأمین کند و این چرخه را بشکند، این سیرِ در واقع سالمند شدنِ فرد خیلی زودتر و سریع‌تر رخ می‌دهد. خیلی نمودارهای جالبی را در واقع سازمان بهداشت جهانی در خصوص این نشان داده و نشان داده است که هر چقدر زودتر ما بتوانیم مداخلات در دوران زندگی افراد داشته باشیم، آن نقطه کاهش را که در واقع از سن ۳۰ سالگی داریم و کم‌کم دارد کاهش پیدا می‌کند، نشان می‌دهد که این فرایند کاهش چقدر سریع‌تر می‌شود و بعد از ۶۰ سالگی و به‌خصوص بعد از ۷۵ سالگی که افراد وارد دوران‌های کهنسالی می‌شوند—وارد در واقع تازه سالمندی و بعد از ۸۵ وارد کهنسالی می‌شوند—نشان می‌دهد که بعد از ۸۵ سالگی چقدر سریع‌تر به سمت معلولیت‌هایی که ممکن است برایشان پیش بیاید می‌روند». «زنجانی» به نتایج دو پیمایش میدانی در شهر تهران که ابعاد سلامت و سبک زندگی سالمندان را سنجیده‌اند، اشاره می‌کند:«من می‌خواهم این موارد را با یک‌سری داده‌هایی که در شهر تهران جمع شده به بحث بگذارم و صحبت بکنم. این بحث‌های نظری که گفته شد، من از دو تا پیمایش وام گرفتم که این صحبت‌ها را خدمت شما نشان بدهم؛ یکی در واقع متغیر سلامت را دارد نشان می‌دهد و ابعاد جسمی، روانی، عملکردی، اجتماعی، سلامت معنوی و روان‌شناختی را در خودش دارد و در واقع سلامت را چندبعدی دیده است. از آن طرف، یک مطالعه که ابعاد سبک زندگی سالم در آن دیده شده است؛ یعنی فعالیت فیزیکی، رژیم غذایی و الگوی خواب سالمندان. داده‌های سال ۹۵ نشان می‌دهد بیشترین نمره در معنویت بوده که به دلیل بافت جامعه مشخص‌تر است، اما بعد از آن سلامت عملکردی است و متأسفانه پایین‌ترین نمره به سلامت روان‌شناختی و سلامت جسمی-روانی سالمندان تعلق دارد. روان‌شناختی یعنی سالمندان ما در مفاهیمی مثل شادی و هدفمندی نمره پایین‌تری دارند و این نیازمند یک توجه ویژه است». این استاد دانشگاه می‌گوید که در ارزیابی سلامت سالمندان و تبیین مفهوم سالمندی موفق و سازنده نباید نگاهی تک‌بعدی داشت: «وقتی ما در مورد سلامت در دوران سالمندی صحبت می‌کنیم، همیشه دیدمان چندبعدی است؛ یعنی من نمی‌توانم بگویم اگر یک سالمند الان سلامت جسمی خوبی ندارد، مثلاً درگیر دیابت است یا حتی ممکن است یک نوع ناتوانی یا معلولیت داشته باشد، بگوییم این دیگر از دید من اصلاً سالمندی سازنده، فعال یا موفق را ندارد و این را بگذارم کنار؛ در حالی که داشتن یک سالمندی خوب ترکیبی از تمام این ابعاد است؛ یعنی اشتراک این‌ها می‌شود در واقع یک سالمندی خوب. همین‌طور که می‌بینید وقتی نگاه می‌کنیم ببینیم چند درصد سالمندان در همه این ابعاد یک نمره بالاتر از متوسط می‌گیرند، تعداد کمی هستند؛ یعنی ما مثلاً حدود ۹ درصد سالمندان در شهر تهران را به این صورت داریم.

این عدد البته بگویم در صورتی که در تمام کشورها کم است، ولی مال ما شاید مقداری پایین‌تر باشد؛ مثلاً در کشورهای دیگر ممکن است ۲۰ یا ۲۲ درصد باشد، ولی کلاً این درصد کم است؛ یعنی سالمندانی که بتوانند در تمام ابعاد وضعیت بالای متوسط داشته باشند، درصد کمی از گروه هدف هستند.» عضو هیئت‌علمی مرکز تحقیقات سالمندی با اشاره به مکانیسم‌های جبرانی میان ابعاد مختلف زندگی، نگاه‌ها را به یک جامعه آماری بحرانی جلب کرده و می‌گوید: «نکته‌ مهم این است که سالمندان بتوانند این ابعاد را با یک بعد دیگر جبران کنند؛ مثلاً اگر در بحث مالی بعدشان پایین‌تر از میانگین است، حمایت اجتماعی بالاتری داشته باشند تا بتواند جبران بکند. ولی یک نکته‌ای که برای من و برای سیاست‌گذاری خیلی مهم است، سالمندانی هستند که در شهر تهران—حالا یا هر استانی اگر مد نظر باشد—در تمام این ابعاد نمره کمتر از میانگین دارند. ما مشاهده می‌کنیم ۵.۵ درصد سالمندان در هیچ‌کدام از این ابعاد نمره‌ای بالاتر از حد متوسط ندارند؛ یعنی فرد نه بعد مالی، نه محیطی، نه روان‌شناختی، نه حمایت اجتماعی، نه عملکردی خوب، نه سلامت‌محور و نه بعد معنویت، هیچ‌کدام را ندارد. این گروه آسیب‌پذیرترین‌ها می‌شوند که نیازمند غربالگری‌ها و نیازمند توجهات ویژه برای بسته‌های حمایتی و سیاستی هستند». او در پایان با اشاره به تشدید نابرابری‌ها هم‌زمان با افزایش سن تأکید می‌کند: «اگر ابعاد را نگاه کنیم، آن بحث نابرابری‌ها را که گفتیم در گروه‌های مختلف یا تفاوت‌هایی که در گروه‌های مختلف دیده می‌شود، می‌بینیم؛ به هر حال سالمندان هر چه سن‌شان بالاتر می‌رود وضعیت ابعاد زندگی‌شان در همه شاخص‌ها بدتر می‌شود؛ یعنی هر چه به سن ۸۵ سال به بالا می‌رسند این افت شاخص‌ها شدیدتر و ملموس‌تر رخ می‌دهد».

بحران نامرئی تنهایی

«آن چیزی را که در سالیانی که در حوزه سالمندی داریم کار می‌کنیم و می‌بینیم این است که در سطح جامعه ما با یک تغییر جمعیتی در حوزه سالمندی مواجه هستیم. صحبت‌های ارزشمندی مطرح شد و من از تکرار بحث آمار خیلی خودداری می‌کنم به‌خاطر اینکه زیاد بحث آمار را مطرح نکنم؛ ولی به‌هر‌حال جمعیت سالمندان ما روز‌به‌روز در حال زیادتر شدن است و در حال حاضر در کشور بیش از ۱۲ درصد و در شهر تهران بیش از ۱۳.۴۰ درصد از جمعیت ما سالمند هستند و نیازمند توجه جدی‌اند که از این میزان، ۱۰ درصد جمعیت سالمندان ما سالمندانِ تنها هستند که نیازمند توجه جدی هستند. ما با یک تغییر مهم جمعیتی در کشور روبه‌رو هستیم که فقط تغییری نیست که در ساختار جمعیتی بخواهیم آن را ببینیم و در هرم جمعیتی؛ بلکه نیازمند این است که ما به تحول اجتماعی که دارد اتفاق می‌افتد نگاه کنیم و در مورد آن بیشتر فکر کنیم؛ چون سالمندانی که ما با آنها روبه‌رو هستیم در سطح جامعه شاید با سالمندی که در دهه‌های گذشته با آن مواجه بودیم متفاوت‌تر شده است. ما به‌واسطه ویژگی‌هایی که در دهه ۵۰ داشتیم، الان با جمعیتی روبه‌رو هستیم که جوانان دهه‌های ۵۰ و ۶۰ آن زمان هستند؛ در نتیجه ما با یک ساختار اجتماعی کاملاً متفاوتی در جامعه مواجه هستیم». «محیا شعیبی» پژوهشگر و مدیر اداره سلامت سالمندی در اداره کل سلامت شهرداری تهران است. او با تأکید بر ضرورت تغییر زاویه دید به این تحول جمعیتی و نگریستن به آن از منظر فرصت، به بازتعریف هویت فردی پس از ورود به سالمندی اشاره می‌کند: «این زیاد شدن جمعیت سالمند یک فرصت هم هست و من بیشتر می‌خواهم روی آن قسمتِ فرصتش به آن نگاه کنم تا اینکه ما فقط آن را به‌عنوان یک تهدید نگاه کنیم که حالا بیشتر می‌شود در موردش صحبت کرد. افرادی که در سن ۶۰ سال به بالا قرار می‌گیرند با وضعیت متفاوتی روبه‌رو می‌شوند؛ هویت و نقش‌های اجتماعی که قبلاً داشتند تقریباً از آنها گرفته می‌شود و با یک هویت و نقش‌های متفاوت‌تری روبه‌رو می‌شوند. آن هم به‌خاطر تغییراتی که در زندگی اجتماعی‌شان اتفاق می‌افتد، مثل بازنشستگی، فوت همسر که در این سنین بیشتر رخ می‌دهد، مستقل شدن فرزندان و مهاجرتی که ممکن است فرزندان داشته باشند. کاهش روابط و نقش‌ها باعث می‌شود که هویت متفاوتی را هم در ذهن خودشان و هم در ذهن سایر افراد جامعه داشته باشند. در اینجا چیزی که برای داشتن سالمندی سالم، فعال و پویا مهم است، جدای از سلامت جسمی، سلامت اجتماعی و روابط اجتماعی‌شان است که اهمیت بسزایی دارد». این پژوهشگر اجتماعی درباره تفاوت بین دو مفهوم «انزوای اجتماعی» و «احساس تنهایی» می‌گوید: «سالمندانی که بعضی وقت‌ها با آنها مواجه می‌شویم گله‌هایی می‌کنند و سخنانی درباره تنهایی و انزوای اجتماعی می‌گویند. یک موقع هست که سالمندان به‌واسطه همین شرایط گرفتار انزوای اجتماعی می‌شوند؛ یعنی روابطشان محدودتر می‌شود و از خانواده پس زده می‌شوند.

یک موقعی هم هست نه، دارند با حس تنهایی روبه‌رو می‌شوند؛ یعنی احساس می‌کنند دیده نمی‌شوند، در جامعه نادیده گرفته می‌شوند و این حس که تجربه آنها حتی دیگر به درد نسلی نمی‌خورد که اصلاً بخواهد کارساز باشد یا در موردش صحبت شود و ارزشمند باشد. پس یکی از دغدغه‌های اصلی در این سن، بحث سلامت اجتماعی، روابط اجتماعی و نیاز جدی این گروه به حضور در سطح جامعه است. در نظرسنجی‌هایی که انجام شده می‌بینیم نیاز به حمایت عاطفی و روانی در سالمندان بسیار بیشتر از سایر گروه‌های اجتماعی است؛ چون هم نیازمندی آنها به حمایت‌های اجتماعی بیشتر است و هم ما با گروه‌های اجتماعی متفاوتی از جمله زنان سالمند روبه‌رو هستیم». مدیر اداره سلامت سالمندی شهرداری تهران، معنای شاخص بنیادین «شهر دوستدار سالمند» را احیای عاملیت اجتماعی و سیاست‌گذاری مشارکتی دانسته و می‌گوید: «نیاز است که همه بخش‌های جامعه به دنبال این باشیم که آنها را در جامعه ببینیم و مشارکت بالای آنها را داشته باشیم؛ یعنی وقتی صحبت از منزلت و تکریم سالمندی می‌کنیم، آنها را در جامعه بپذیریم. وقتی همه این‌ها را در کنار هم می‌بینیم به ابعاد سلامت اجتماعی در «شهر دوستدار سالمند» می‌رسیم. وقتی صحبت از مشارکت سالمندان می‌کنیم، معنایش این است که سالمندان را گروهی ببینیم که عاملیت اجتماعی دارند؛ یعنی خودشان می‌توانند نقشی در یک فضای اجتماعی داشته باشند، نظر بدهند و صرفاً در فضا حضور فیزیکی نداشته باشند، بلکه به‌عنوان بازیگران اجتماعی پذیرفته شوند. یک موقع هست ما برای سالمندان برنامه‌ریزی می‌کنیم و برنامه‌های متفاوتی را با آنها اجرا می‌کنیم، ولی یک موقع واقعاً آنها را صدا می‌زنیم، نیازهایشان را می‌شنویم و با خود آنها برای آنها تصمیم می‌گیریم. وقتی می‌گویم جمعیت زنان سالمند در حال افزایش است و نیازهای این گروه متفاوت است، لازمه‌اش این است که وقتی برای آنها تصمیم‌گیری می‌کنیم، این تصمیم‌گیری با حضور خودشان انجام شود تا این مشارکت، یک مشارکت معنادار باشد؛ و این بحث بسیار مهمی است که نیازمند توجه جدی است».

قفس طلایی مادرانگی

در این نشست «زهرا قادر» دانش‌آموخته کارشناسی ارشد جمعیت‌شناسی از دانشگاه علامه طباطبائی، با تأکید از لزوم شنیدن صدای درون این قشر می‌گوید: «اجازه بفرمایید خیلی با عدد و ارقام راجع به سالمندی با شما صحبت نکنم و بیشتر درباره چیزی بگویم که شاید خیلی در آمار دیده نشود؛ اینکه سالمند بودن اساساً از درون چه تجربه‌ای است. وقتی زنی وارد دهه ۶۰ زندگی خودش می‌شود دقیقاً چه چیزی تغییر می‌کند؟ آیا فقط بدنش است، فقط بازنشستگی، کاهش توانایی جسمی یا تغییر شرایط اقتصادی مطرح است یا مسئله عمیق‌تری وجود دارد؟ مثلاً اینکه بعد از سال‌ها مادر بودن، همسر بودن، مراقبت کردن، کار کردن و مسئولیت داشتن، حالا آن زنی که پا به سن گذاشته از خودش می‌پرسد که من کی هستم؟ و حالا که این نقش‌ها را دیگر ندارم چطور خودم را باید تعریف کنم؟ پژوهش من از همین پرسش‌ها شروع شد؛ ولی با چند مقدمه، دستاورد و نتیجه پژوهش را با شما به اشتراک می‌گذارم». او با اشاره به شتاب تغییرات جمعیتی و ناکافی بودن تقلیل سالمندی به مسائل بالینی تاکید می‌کند: «مقدمه اول این است که چرا اصلاً سالمندی را باید جدی بگیریم؟ سالمندی موضوعی نیست که مربوط به گروه کوچکی از جامعه باشد. ساختار جمعیتی علی‌الخصوص در کشورمان با سرعت خیلی زیادی در حال تغییر است و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۳۰ حدود ۲۵ درصد از جمعیت کشور را سالمندان تشکیل دهند. بنابراین وقتی از سالمندی صحبت می‌کنیم، درباره آینده جامعه خودمان حرف می‌زنیم. اما یک نکته مهم وجود دارد: سالمندی فقط مسئله پزشکی نیست. ما معمولاً وقتی درباره سالمندان صحبت می‌کنیم، اولین چیزی که به ذهن متبادر می‌شود بیماری، فشار خون، دیابت، مراقبت و درمان است. بله، همه این‌ها مهم است؛ اما اگر فردی از نظر جسمی تحت مراقبت باشد ولی همچنان احساس کند که دیگر در جامعه دیده نمی‌شود، کسی به حرفش گوش نمی‌دهد، نقشی ندارد یا جایی در فضای عمومی برایش وجود ندارد، آیا می‌توانیم بگوییم انسانی سالم و در سلامت کامل است؟ اینجاست که مفهوم سلامت اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند». این دانش‌آموخته جمعیت‌شناسی با تشریح کانون تمرکز مطالعه کیفی خود می‌افزاید: «مهم‌ترین قسمتی که من در این پروژه با آن سر و کار داشتم این نبود که صرفاً بفهمم مشکلات چیستند؛ بیشتر می‌خواستم بفهمم این زنان در برابر شرایط زندگی‌شان چه‌کار می‌کنند، چطور خودشان را تعریف می‌کنند، چطور روابطشان را حفظ می‌کنند، با تنهایی چگونه مواجه می‌شوند، چگونه در شهر حضور پیدا می‌کنند و در نهایت چطور برای خودشان یک زندگی اجتماعی جدید می‌سازند. نتایج، قابل تأمل و جالب توجه بود و بنده شش مضمون اصلی از مصاحبه‌ها استخراج کردم.

مهم‌ترین مضمونی که در طول پایان‌نامه از طرف تعداد بیشتری از مشارکت‌کنندگان تأکید می‌شد و مدام پررنگ‌تر و تقویت می‌شد، مضمونی به نام «قفس طلایی مادرانگی» است. این مضمون بیانگر این است که تعداد زیادی از زنان سالمند مشارکت‌کننده، هویت خود را در طول زندگی بر محور مادر بودن و فداکاری برای فرزندان و خانواده ساخته‌اند؛ امری که از یک‌سو منبع معنا و افتخار برایشان بود، اما از سوی دیگر باعث می‌شد احساس کنند در قفسی از انتظارات و مسئولیت‌های مادری گرفتار شده‌اند و این دقیقاً همان نقطه‌ای بود که پیش خودشان فکر می‌کردند “خودِ فردی” آنها کمتر دیده شده یا دست‌کم گرفته شده است». «قادر» در ادامه، تجربه زیسته سالمندی را یک وضعیت دیالکتیکی و متناقض‌نما خوانده و خاطرنشان می‌کند: «در تحلیل نهایی پژوهش، تجربه سالمندی در قالب یک «وضعیت پارادوکسیکال» فهم می‌شود و ۴ پارادوکس مهم در این پژوهش برجسته شد: نخست، «استقلال در برابر وابستگی»؛ فرد همچنان می‌خواهد مستقل باشد، اما ممکن است به دلیل تغییرات جسمی، شرایط زندگی، شرایط روانی یا برای فرار از احساس تنهایی به دیگران نیاز پیدا کند که این در عین استقلال‌خواهی او، رخ می‌دهد. دوم، پیوند اجتماعی در برابر تنهایی است یعنی سالمند ممکن است خانواده و دوستانی داشته باشد، اما همچنان احساس تنهایی درونی کند. سوم، نقش اجتماعی قدیمی در برابر خلق نقش جدید است؛ نقش‌های مادری و خانوادگی که پیش از این داشتند ممکن است با سروسامان گرفتن فرزندان کمرنگ شده باشد، اما فرد تلاش می‌کند همچنان نقش‌های تازه‌ای برای خودش بسازد، از پای ننشیند و عاملیت خود را حفظ کند. و در نهایت چهارم، گذشته در برابر آینده است؛ گذشته می‌تواند منبع تجربه و تاب‌آوری باشد که حال‌وهوای ذهن فرد را زنده نگه می‌دارد. در نهایت به نظرم سالمندی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی دائماً در حال مذاکره بین فرد، محیط، محدودیت‌ها، انتخاب‌ها و در نهایت میان آسیب‌پذیری و عاملیت است». او سیاست‌گذاری تک‌بعدی مبتنی بر مراقبت را نقد کرده و می‌گوید: «اگر بخواهم از دل این پژوهش پیامی برای روز جهانی سالمندان استخراج کنم، این است که باید نگاه خودمان را کمی تغییر دهیم. گاهی وقتی درباره سالمندان صحبت می‌کنیم زبانمان صرفاً «زبان مراقبت» است؛ اینکه چه خدمتی به آنها بدهیم، چه چیزی برایشان فراهم کنیم یا چه کسانی بروند از آنها مراقبت کنند. این‌ها همه لازم است اما کافی نیست. در کنار مراقبت، باید درباره «فرصت دادن» به آنها صحبت کنیم؛ فرصت برای یادگیری، فرصت برای انتخاب، فرصت برای حضور در شهر، فرصت برای کار کردن و عاملیت داشتن، فرصت برای مشارکت و ارتباط بین‌نسلی، و مهم‌تر از همه اینکه این فرصت را فراهم کنیم که فرد سالمند همچنان احساس کند صاحب زندگی خویش است».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.