بازخوانی صنایع دستی از منظر توسعه
از جمله مفاهیم مهمی که طی چند دهه اخیر در ادبیات توسعه بسیار مورد توجه قرار گرفته، مفهوم شکوفایی انسانی (Human Flourishing) است؛ مفهومی که از رفاه اقتصادی و تأمین نیازهای مادی انسان و بسترهای بهبود معیشت او فراتر رفته و با فاصلهگرفتن تدریجی از نگاه صرفا اقتصادی به توسعه، بر قابلیتها، آزادیهای واقعی، کیفیت زندگی و امکان تحقق ظرفیتهای انسانی تأکید میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حجتاله مرادخانی-پژوهشگر صنایعدستی و مدرس دانشگاه: از جمله مفاهیم مهمی که طی چند دهه اخیر در ادبیات توسعه بسیار مورد توجه قرار گرفته، مفهوم شکوفایی انسانی (Human Flourishing) است؛ مفهومی که از رفاه اقتصادی و تأمین نیازهای مادی انسان و بسترهای بهبود معیشت او فراتر رفته و با فاصلهگرفتن تدریجی از نگاه صرفا اقتصادی به توسعه، بر قابلیتها، آزادیهای واقعی، کیفیت زندگی و امکان تحقق ظرفیتهای انسانی تأکید میکند. شکوفایی انسانی به بیان وضعیتی میپردازد که در آن فرد بتواند قابلیتها و استعدادهای خود را پرورش دهد، از امکان انتخاب و آفرینش برخوردار باشد، زندگیاش معنا داشته و بتواند در روابط اجتماعی و فرهنگی خود، مشارکت فعال داشته باشد.
در واقع مفهوم شکوفایی انسانی اساسا ریشه در فلسفه اخلاق داشته و در دهههای اخیر با تحول ادبیات توسعه از رشد اقتصادی به سمت توسعه انسانی، معنایی تازه و کاربردی در مطالعات توسعه پیدا کرده است. از منظر این نگرش نوین، توسعه دیگر صرفا به معنای افزایش درآمد یا رشد کمی تولید نیست، بلکه بر گسترش قابلیتها و سرمایههای انسانی تأکید دارد؛ بهگونهای که افراد فرصت بیشتری برای پرورش تواناییهای خود، انتخاب آگاهانه مسیر زندگی و مشارکت مؤثر و فعال در جامعه پیدا کنند.
از دریچه این دیدگاه، صنایع دستی یکی از عرصههایی است که ظرفیت قابل توجهی برای ایجاد پیوند مؤثر میان رشد اقتصادی و شکوفایی انسانی دارد؛ چراکه صنایع دستی پیش از آنکه یک محصول باشد، در عمل یک فرایند انسانی است که در آن دانش، مهارت، تجربه زیسته، خلاقیت، حافظه فرهنگی و توانایی فردی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در تعامل با هم به یک اثر ملموس تبدیل میشوند. در تولید صنعتی، گاهی فاصله بین انسان و محصول خیلی زیاد است و فرد ممکن است فقط بخش محدودی از یک فرایند پیچیده تولید را انجام دهد و عملا ارتباط مستقیمی با محصول نهایی نداشته باشد. اما در بسیاری از رشتههای صنایع دستی، صنعتگر با تمام یا بخش عمده فرایند خلق محصول درگیر است. او نوع مواد اولیه را خودش انتخاب میکند، طرح میزند، میسازد، ایرادات کار را اصلاح میکند و خود مستقیما نتیجه کارش را مشاهده میکند. همین ارتباط نزدیک میان انسان، مهارت و محصول در صنایع دستی است که میتواند زمینهای مؤثر برای احساس شایستگی، هویت حرفهای و رضایت از کار برای فعالانش ایجاد کند؛ چیزی که در ادبیات توسعه از آن به عنوان شکوفایی انسانی یاد میشود.
وقتی از این نظر صنایع دستی را بیشتر مورد تأمل قرار دهیم، دیگر این عرصه فقط اشتغالزا یا تولید فرهنگی نیست، بلکه میتواند قابلیت انسانی را ایجاد کرده و توسعه دهد. فردی که مهارتی در یک رشته صنایع دستی میآموزد، در طول زمان از دانش و تجربه بیشتری برخوردار میشود، امکان خلق آثار جدید پیدا میکند و میتواند بخشی از هویت حرفهای و اجتماعی خود را بر پایه آن شکل دهد. این فرایند با مفهوم شکوفایی انسانی ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا انسان طی فعالیت صنایع دستی صرفا صاحب یک شغل نمیشود، بلکه در مسیر آن تواناییهای جدیدی کسب کرده و ظرفیتهای خود را توسعه میدهد. مقوله بسیار مهم و بنیادی که در چند دهه اخیر در مدیریت کلان صنایع دستی ایران و در قوانین و اسناد بالادستی تقریبا مغفول مانده و در نتیجه آن به مرور جامعه ایران از این پتانسیل بالای صنایع دستی بهویژه در مناطق کمتر توسعهیافته برای شکوفایی اجتماعی شهروندان محروم مانده است.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار میشود که صنایع دستی را در بستر جامعه بررسی کنیم. بسیاری از مهارتهای صنایع دستی در خلأ شکل نگرفتهاند؛ آنها محصول تجربه تاریخی جامعه ما هستند و از طریق خانواده، شیوه استاد و شاگردی، گروههای محلی و نسلهای مختلف منتقل شدهاند. بنابراین، آموزش یک مهارت صنایع دستی فقط انتقال یک تکنیک نیست، بلکه انتقال بخشی از دانش، حافظه
و هویت فرهنگی ماست.
در اینجاست که صنایع دستی از سطح فعالیت فردی به سطح سرمایه اجتماعی ارتقا پیدا میکند. وقتی افراد برای یادگیری، تولید، آموزش، عرضه و فروش محصولات خود با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، شبکههایی از اعتماد، همکاری و تبادل دانش شکل میگیرد. این روابط میتوانند به تقویت پیوندهای اجتماعی و افزایش مشارکت افراد در جامعه کمک کنند و به مرور بستر پایداری ایجاد میشود تا در آن توسعه فردی و توسعه اجتماعی به یکدیگر متصل شوند.
این ارتباط بهویژه در جوامع محلی مهم است؛ چراکه صنایع دستی میتواند امکان ماندگاری مهارت و اشتغال را در یک منطقه افزایش دهد و بخشی از دانش و هویت محلی را حفاظت کند. هنگامی که یک جوان بهجای ترک منطقه برای یافتن شغل، امکان یادگیری و توسعه یک حرفه بومی را پیدا میکند، مسئله دیگر فقط ایجاد یک شغل نیست، بلکه حفظ بخشی از ظرفیت انسانی و اجتماعی آن جامعه محلی مطرح میشود. از این منظر، صنایع دستی با تقویت احساس تعلق، هویت محلی و مشارکت اقتصادی، در پایداری اجتماعی جوامع و رشد شکوفایی انسانی تأثیر مستقیمی خواهد داشت. بر همین اساس است که کشورهای توسعهیافتهای مانند ژاپن نیز برنامههای ملی برای حفاظت از هنرهای سنتی و صنایع دستی خود دارند و این کشور سالهاست در قالب نظام گنجینههای زنده ملی (Living National Treasures) در حفاظت از میراث هنری خود میکوشد تا از رهگذر آن در کنار حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس خود، بستری کارآمد برای تحقق شکوفایی انسانی در جامعه ایجاد کند.
در کشور ما نیز ضروری است نگرش تکساحتی و محدود نسبت به صنایع دستی اصلاح شود و ابعاد سازنده انسانی و اجتماعی آن بیشتر شناخته شده و مورد توجه قرار گیرد. نگرشی که باور داشته باشد ارزش یک محصول صنایع دستی و یک اثر دستساز فقط در ماده، زیبایی، کاربرد یا قیمت آن خلاصه نمیشود، بلکه بخشی از ارزش آن در وجود انسانی است که آن را ساخته؛ دانشی که در آن به کار رفته، تجربهای که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و رابطهای که میان فرد و جامعه برقرار کرده است. این هنرصنعت کهن در سرزمین ما همواره یکی از مسیرهای اصلی پیوند شکوفایی انسان با توسعه اجتماعی بوده؛ مسیری که در آن توسعه، پیش از آنکه درباره افزایش کمی تولید باشد، درباره افزایش ظرفیت انسان برای آفرینش، مشارکت و ساختن یک زندگی معنادار بوده است. چیزی که امروز به دلیل عدم درک درست قابلیتهای صنایع دستی، در جامعه ایران مغفول مانده و شاید متأثر از این غفلت شاهد رشد افسارگسیخته عارضهها و چالشهای روحی و ذهنی شهروندان ایران در اشکال مختلفی هستیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.