فضای مجازی؛ هنگامی که معماری قدرت دگرگون میشود
وقتی معماری مناسبات قدرت تغییر میکند، حکمرانی چگونه باید تغییر کند؟
اختلاف بر سر فضای مجازی، در ظاهر بر سر فناوری است؛ اما در ژرفای خود، اختلاف بر سر قدرت است. در سالهای اخیر تقریبا همه بحثها درباره فضای مجازی، فناوری، سکوهای ارتباطی، شبکههای اجتماعی، امنیت، فیلترینگ یا تنظیمگری شکل گرفته است. گویی مسئله اصلی فقط ظهور فناوریهای تازه ارتباطی است. اما شاید آنچه در ظاهر یک تحول فناورانه به نظر میرسد، در واقع نشانه دگرگونی عمیقتری باشد؛ دگرگونی در معماری قدرت.
محمدحسن سهامیه
اختلاف بر سر فضای مجازی، در ظاهر بر سر فناوری است؛ اما در ژرفای خود، اختلاف بر سر قدرت است.
در سالهای اخیر تقریبا همه بحثها درباره فضای مجازی، فناوری، سکوهای ارتباطی، شبکههای اجتماعی، امنیت، فیلترینگ یا تنظیمگری شکل گرفته است. گویی مسئله اصلی فقط ظهور فناوریهای تازه ارتباطی است. اما شاید آنچه در ظاهر یک تحول فناورانه به نظر میرسد، در واقع نشانه دگرگونی عمیقتری باشد؛ دگرگونی در معماری قدرت.
مقصود از معماری قدرت، شیوهای است که قدرت در یک جامعه تولید، توزیع، گردش و مهار میشود. هرگاه این معماری دگرگون شود، نسبت میان حکومت، جامعه، رسانه و دیگر بازیگران عرصه عمومی نیز تغییر میکند و در نتیجه، الگوهای حکمرانی نیز ناگزیر از بازاندیشی خواهند بود.
در جامعه صنعتی، بخش عمده قدرت اجتماعی از مسیر نهادهای بزرگ و متمرکز جریان مییافت. دولتها، رسانههای فراگیر، احزاب، دانشگاهها و دیگر سازمانهای رسمی، مهمترین مجاری شکلگیری افکار عمومی و اثرگذاری بر تصمیمهای عمومی بودند. این نهادها همچنان نقش مهمی دارند، اما دیگر تنها بازیگران این میدان نیستند.
ویژگی متمایز عصر شبکهای، صرفا گسترش فناوری یا حتی توزیع گستردهتر اطلاعات نیست؛ مهمترین تحول آن، اجتماعیشدن تولید قدرت است. جامعه دیگر فقط مخاطب قدرت یا موضوع تصمیمهای عمومی نیست، بلکه خود نیز به یکی از تولیدکنندگان قدرت مشروع تبدیل شده است. این قدرت، نه از ابزارهای اجبار و تحمیل، بلکه از ظرفیت جامعه برای سازمانیافتگی، گفتوگوی عمومی، تولید دانش، اعتماد اجتماعی، کنش جمعی و ارتباطات شبکهای سرچشمه میگیرد.
در برخی ادبیات علوم سیاسی، بخشی از این ظرفیت با عنوان «قدرت مدنی» (Civic Power) توصیف میشود؛ یعنی قدرتی که از مشارکت شهروندان و نهادهای مدنی سرچشمه میگیرد. با این حال، در این مجموعه مقالات، آگاهانه از مفهوم فراگیرتر «قدرت اجتماعی» (Social Power) استفاده میکنیم؛ زیرا مقصود ما فقط ظرفیتهای برآمده از نهادهای مدنی نیست، بلکه همه منابع مشروع اثرگذاری جامعه، از جمله رسانه، دانش، دانشگاه، فرهنگ، اعتماد اجتماعی، کنش جمعی و شبکههای اجتماعی را نیز دربرمیگیرد.
در چنین بستری، فضای مجازی را نباید صرفا مجموعهای از فناوریهای نوین ارتباطی دانست، چراکه اهمیت اصلی آن در این است که امکان تولید، سازماندهی و گردش قدرت اجتماعی را با سرعت، گستره و مقیاسی بیسابقه فراهم میکند. به همین دلیل، فضای مجازی بیش از آنکه علت این تحول باشد، مهمترین عرصه بروز و آشکاری آن است.
در این میان، رسانه نیز معنایی فراتر از یک ابزار اطلاعرسانی پیدا میکند. رسانه یکی از مهمترین نهادهای عمومی جامعه برای تولید قدرت اجتماعی است. اشاره شد که رسانه، تجربههای پراکنده شهروندان را به مسئلهای عمومی تبدیل میکند، امکان گفتوگوی اجتماعی را گسترش میدهد، آگاهی مشترک میآفریند و جامعه را قادر میسازد در شکلدهی به افکار عمومی و سرنوشت خود مشارکت کند.
اگر چنین باشد، مسئله حکمرانی رسانه نیز معنایی تازه پیدا میکند. موضوع دیگر صرفا اداره یک فناوری یا نظارت بر چند سکوی ارتباطی نیست، بلکه تنظیم رابطه میان اقتدار عمومی حکومت و قدرت اجتماعیِ برآمده از نهادهای عمومی جامعه است. هرگاه این رابطه بر پایه قانون، مسئولیت، پاسخگویی و خیر عمومی سامان نیابد، نه اقتدار حکومت بهدرستی عمل خواهد کرد و نه ظرفیت جامعه برای مشارکت در اداره امور عمومی شکوفا خواهد شد.
از همین منظر، نگرانی بسیاری از دولتها درباره فضای مجازی نیز معنایی متفاوت پیدا میکند. مسئله اصلی، صرف حضور فناوریهای جدید نیست، بلکه آن است که تولید و گردش قدرت، دیگر در انحصار نهادهای متمرکز باقی نمانده است. بازیگران جدیدی وارد عرصه عمومی شدهاند و جامعه بیش از هر زمان دیگری، در شکلگیری افکار عمومی و اثرگذاری بر تصمیمهای عمومی نقش یافته است.
از این رو، حکمرانی در عصر شبکهای را نمیتوان با همان پیشفرضهایی فهمید که در عصر رسانههای یکسویه شکل گرفته بود. هر الگویی از حکمرانی که همچنان بر تمرکز یکجانبه قدرت استوار باشد، دیر یا زود با واقعیت جامعه شبکهای روبهرو خواهد شد؛ جامعهای که در آن تولید قدرت نیز همانند تولید اطلاعات، به فرایندی اجتماعی تبدیل شده است.
اگر این تحول را بپذیریم، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که چگونه فضای مجازی را کنترل کنیم، بلکه این خواهد بود که چگونه میتوان اقتدار عمومی حکومت و قدرت اجتماعی جامعه را در چارچوب قانون، مسئولیت، پاسخگویی و خیر عمومی، به موازنهای پایدار رساند؟
پاسخ به این پرسش فقط سرنوشت حکمرانی رسانه را تعیین نمیکند، بلکه نشان خواهد داد حکمرانی سالم در عصر شبکهای، چگونه میتواند هم اقتدار عمومی حکومت را حفظ کند و هم استقلال جامعه و نهادهای عمومی آن را پاس بدارد. این همان بحثی است که در مقاله آینده، به آن خواهیم پرداخت.
ادامه دارد...
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.