|

روایتی از احتضار قدیمی‌ترین پل زاینده‌رود؛

مرگ در سکوت ساروج‌ها؛ خنجر نخاله‌ها و وندالیسم بر گلوی «پل شهرستان»

اینجا باد که می‌وزد، بوی تعفن زباله‌ها با غبار برخاسته از خشت‌های باستانی در هم می‌آمیزد. نیازی نیست باستان‌شناس باشید تا عمق فاجعه را درک کنید؛ کافی است در شرقی‌ترین نقطه اصفهان قدم بزنید تا ببینید چگونه «پل شهرستان» به زباله‌دانی غیررسمی و بوم نقاشی وندال‌ها تقلیل یافته است.

مرگ در سکوت ساروج‌ها؛ خنجر نخاله‌ها و وندالیسم بر گلوی «پل شهرستان»
خبرنگار: عاطفه علیان

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

اینجا باد که می‌وزد، بوی تعفن زباله‌ها با غبار برخاسته از خشت‌های باستانی در هم می‌آمیزد. نیازی نیست باستان‌شناس باشید تا عمق فاجعه را درک کنید؛ کافی است در شرقی‌ترین نقطه اصفهان قدم بزنید تا ببینید چگونه «پل شهرستان»، پدر معنوی تمام پل‌های اصفهان و شاهکار معماری ساسانی، به زباله‌دانی غیررسمی و بوم نقاشی وندال‌ها تقلیل یافته است. حتی حالا که خوشبختانه آب در رگ‌های زاینده‌رود جریان یافته، محیط‌زیست و بناهای تاریخی چون زبان مطالبه‌گری ندارند، در سکوتی تلخ سلاخی می‌شوند. پرسش اینجاست: در شهری که داعیه «جهان‌شهر بودن» دارد، چه کسانی به خود جرأت این تعرض بی‌شرمانه را می‌دهند و نهادهای عریض و طویل مسئول، در کدام خواب زمستانی فرو رفته‌اند؟

سمفونی نخاله و تاریخ در بستر رود

برای لمس فاجعه، باید به جزئیات خیره شد. روی پایه‌های سنگی عظیمی که روزگاری امواج خروشان زاینده‌رود را می‌شکافتند تا کاروان‌های جاده ابریشم به سلامت عبور کنند، حالا رد اسپری‌های رنگی و یادگاری‌های سطحی نقش بسته است.

اما فاجعه اصلی کمی آن‌طرف‌تر در حال رخ دادن است؛ درست در پشت پل شهرستان و در حریم درجه یک این بنای ثبت ملی شده، ورودی کانال آب با تپه‌ای از نخاله‌های ساختمانی مسدود شده است. آبی که باید به راحتی جریان یابد، درگیر موانع سیمانی و آجری شده و تنها بخش بسیار کمی از آن موفق به عبور می‌شود. تضاد هولناکی است؛ در یک سو، طاق‌های ضربی و معماری بی‌نظیر با قدمتی ۱۵۰۰ ساله ایستاده و در سوی دیگر، انباشت نخاله‌هایی که نشان از فقر مطلق فرهنگی در برخورد با میراث ملی و محیط زیست دارد. این، تنها تخریب یک سازه نیست؛ این یک «آلزایمر تاریخی خودخواسته» است که هر سال نیز تکرار می‌شود.

کالبدشکافی یک جرم؛ متخلفان چه کسانی‌اند؟

وقتی از تخریب حریم رودخانه و پل شهرستان حرف می‌زنیم، با یک مجرم واحد روبه‌رو نیستیم. کالبدشکافی این فاجعه نشان می‌دهد با شبکه‌ای از تخلفات آگاهانه و ناآگاهانه مواجهیم:

لشکر وندال‌ها: افرادی که با فقرِ آگاهی، ارزش خشت‌های باستانی را با دیوارهای یک مخروبه اشتباه می‌گیرند و با اسپری رنگ و تخریب فیزیکی، پیکره تاریخ را مخدوش می‌کنند.

متجاوزان به حریم محیط‌زیست: شهروندان بی‌مبالات و پیمانکارانی که به دور از چشم قانون، بستر رودخانه و ورودی کانال‌های آب را به عنوان ارزان‌ترین نقطه برای تخلیه نخاله‌های ساختمانی خود انتخاب می‌کنند.

سوداگران حریم: کسانی که با تعرض به حریم رودخانه، نفس این پل تاریخی را بریده‌اند.

اینجا قانونِ نانوشته تلخی حاکم است: «هر کجا که نظارت نباشد، تخلف حقِ مسلم فرض می‌شود.» متخلفان می‌دانند که نه دوربینی آن‌ها را می‌پاید، نه نگهبانی سد راهشان می‌شود و نه جریمه‌ای در انتظارشان است.

بوروکراسی اخته؛ نهادهای متولی چه می‌گویند؟

در مواجهه با این فاجعه که به صورت سریالی و هر ساله تکرار می‌شود، واکنش نهادهای مسئول بیشتر شبیه به یک تراژدی است. ماجرا در هزارتوی پاس‌کاریِ مسئولیت‌ها گیر افتاده است:

  • میراث فرهنگی به عنوان متولی اصلی حفظ بناهای تاریخی.
  • شهرداری و مدیریت شهری که تبدیل شدن حریم پل شهرستان به نقطه کور خدمات شهری، یک نمره مردودی بزرگ در کارنامه آن‌هاست.
  • و در رأس آن‌ها استانداری، به عنوان عالی‌ترین نهاد حاکمیتی استان که انتظار می‌رود بر عملکرد سایر دستگاه‌ها نظارت دقیق داشته باشد.

وقتی نهادها توپ کم‌کاری را به زمین یکدیگر می‌اندازند و در برابر این تخلفات آشکار سکوت می‌کنند، تنها برنده این بازی، «ویرانی» است.

زاینده‌رود فقط یک رودخانه نیست؛ دی‌ان‌ای و شناسنامه اصفهان است. پل شهرستان نیز فقط چند دهانه آجری نیست؛ لنگرگاه هویت و تاریخ ایران است. کشوری که نتواند از یادگارهایش در برابر نخاله‌های ساختمانی محافظت کند، در حراست از آینده‌اش نیز ناتوان خواهد بود.

تاریخ، داور بی‌رحمی است. آجرهای پل شهرستان، روزگاری صدای سم اسبان سپاهیان را تاب آوردند؛ اما اگر امروز در برابر بی‌کفایتی متولیان فرو بریزند، آیندگان هرگز ما را نخواهند بخشید. زمان برای نجات شناسنامه اصفهان به سرعت در حال گذر است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.