|

گزارش میدانی «شرق» از ساعتی که کرمانشاه حمله جنگنده دشمن به کارخانه کاشی و سرامیک‌ را شنید

شب هول بیستون

احتمالا حدود ساعت یک‌ونیم بامداد شنبه، بیست‌وسوم اسفند‌ سالی که گذشت، تا همیشه در حافظه و خاطره جمعی مردم شهر بیستون، در 30‌کیلومتری مرکز استان کرمانشاه خواهد ماند و از یاد نخواهند برد آنچه گذشت را. شبی که البته برای چندمین‌ بار شهرک صنعتی زاگرس و حوالی‌ آن مورد اصابت دشمن متجاوز قرار گرفت و خواب را از چشمان همه اهالی ربود. اما کارگران کارخانه کاشی و سرامیک بیستون، آن‌ شب‌ها خواب به چشمانشان نمی‌آمد. پیش‌تر چهار بار آن حوالی را زده بودند که نخستین‌ بار در ساعت آغازین جنگ یعنی شنبه‌ نهم اسفند بود. ضربات پیشین اگرچه چندان مهلک نبود و ترکش‌هایی به این‌طرف و آن‌طرف خورده بود، اما این آخری کاری‌تر از بقیه افتاد.

حمیدرضا محمدی‌ . روزنامه‌نگار

 

 

 


‌تویی که از این پس، این کتیبه و این نگاره‌ها را می‌بینی، مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه که توان داری، آنها را در همین‌گونه نگاه دار. (داریوش هخامنشی، سطری از کتیبه بیستون)

احتمالا حدود ساعت یک‌ونیم بامداد شنبه، بیست‌وسوم اسفند‌ سالی که گذشت، تا همیشه در حافظه و خاطره جمعی مردم شهر بیستون، در 30‌کیلومتری مرکز استان کرمانشاه خواهد ماند و از یاد نخواهند برد آنچه گذشت را. شبی که البته برای چندمین‌ بار شهرک صنعتی زاگرس و حوالی‌ آن مورد اصابت دشمن متجاوز قرار گرفت و خواب را از چشمان همه اهالی ربود. اما کارگران کارخانه کاشی و سرامیک بیستون، آن‌ شب‌ها خواب به چشمانشان نمی‌آمد. پیش‌تر چهار بار آن حوالی را زده بودند که نخستین‌ بار در ساعت آغازین جنگ یعنی شنبه‌ نهم اسفند بود. ضربات پیشین اگرچه چندان مهلک نبود و ترکش‌هایی به این‌طرف و آن‌طرف خورده بود، اما این آخری کاری‌تر از بقیه افتاد.
«اسد رحمانی»، مدیر تولید کارخانه که اهل تبریز است و تنها غیربومی مجموعه و هشت سالی می‌شود در آنجا فعالیت می‌کند، به «شرق» از آن شب هولناک گفت: «10، 15 نفر بیش‌تر نبودیم. حدود ساعت 00:30 بامداد بود که صدای پهپاد آمد و مدتی بالای سر ما آنالیز کرد و رفت. دفعات قبل هم شنیده بودیم، اما‌ چون این‌ بار درست بالای سرمان بود، حواس‌جمع شدیم. نیم‌ساعت تا سه‌ربع بیشتر نگذشت که صدای جنگنده رسید. چرخی زد و به فاصله سه ثانیه دو جای کارخانه را زد و رفت. در اتاقک نگهبانی، روی زمین خوابیدیم که شیشه‌ها به ما نخورد. وقتی بلند شدیم، همه‌جا گردوخاک و تاریک بود. ابتدا ساختمان مهمانسرا را که مختص خانواده‌ها بود، دیدم که داشت در آتش می‌سوخت. خوشبختانه چون خالی از سکنه بود، اتفاقی برای کسی رخ نداد. اتفاقا تا هفته پیش از جنگ، همسر و فرزند دو‌ساله‌ام در اینجا بودند، اما چون احتمال جنگ بود، راهی‌شان کرده بودم که اگر مانده بودند، پشیمانی به بار می‌آمد و هنوز هم از عمق فاجعه خبر ندارند. اما وقتی وارد محوطه شدم، با لاشه50 مرغ و خروس و دو غاز که روی تخم‌هایشان خوابیده بودند و چند روز بعد به دنیا می‌آمدند، مواجه شدم که همگی تلف شده بودند. حتی 32 درخت به‌بارنشسته هم از کمر قطع شده بودند. ماشین بچه‌‌ها هم در محوطه همگی آسیب بسیار جدی دیده بود. آسیب دیگر در سالن تولید بود که تا نیم‌ساعت بعد از انفجار کسی از سالن بیرون نیامد و تازه فردا صبح فهمیدیم چقدر آسیب دیده است. حجم حمله چنان بود که صدایش تا خود کرمانشاه هم رفته بود».
از دیگر کسانی که در آن اصابت شبانه‌ بوده و آن را دیده‌اند، «پژمان رضایی»، سرپرست کنترل کیفیت کارخانه با پنج سال سابقه در این مجموعه است که در گفت‌وگو با «شرق» این‌گونه شرح داد: «‌آن مدت همیشه صدای پهپاد می‌آمد، اما این‌ بار خیلی نزدیک بود. وقتی زدند، لوله‌ها شکست‌ و سیم‌‌های برق داشت اتصال می‌کرد که مدیریت کردیم. دو نفر از بچه‌های ما آسیب دیدند، اما تا چهار صبح هیچ‌یک از تلفن‌های امدادی جواب ندادند که بگوییم این اتفاق برای ما افتاده است. . البته جاده مسدود بود و هیچ ترددی صورت نمی‌گرفت. به ما گفتند مصدوم‌تان خودش بیاید و 200 متر پیاده رفتیم تا سوارش کنیم. ‌شکر خدا جز این دو مصدوم، هیچ آسیب جانی دیگری اتفاق نیفتاد و بقیه بچه‌های کارخانه در سلامت بودند. سپس با مدیریت کارخانه تماس گرفتم. ابتدا پیامک دادم و سپس زنگ زدم. سعی کردم طوری بگویم که نگران نشود. او هم فقط پرسید کارخانه فدای سرتان، حال بچه‌ها چطور است؟ و بعد به طرف کارخانه حرکت کرد و صبح رسید».
حالا نوبت «جلال فتوحی»، رئیس شرکت کاشی و سرامیک بیستون بود. وقتی تماس را پاسخ گفت و خبر را شنید، بی‌درنگ حرکت کرد و حالا آن احوال را برای «شرق» توصیف می‌کند: «آن شب مثل سراسر دو هفته قبلش، همه در آماده‌باش بودند. بخشی از کارگران شیفت شب، البته با کمترین تعداد، در کارخانه مشغول کار بودند. بخشی‌شان هم به‌ خاطر سرما و هراس از حمله در اتاقک نگهبانی مانده بودند که آن اتفاقی که نباید، افتاد.
با تماس یکی از بچه‌ها باخبر شدم. وقتی خیالم راحت شد که همه در سلامت هستند، راه افتادم. در مسیر هیچ گمان نمی‌کردم حجم آسیب این اندازه باشد. درست مثل اینکه صدای حمله را می‌شنیدیم و نمی‌دانستیم میزان آسیب چقدر است. حالا این ماجرا برای خودمان اتفاق افتاده بود. ۱۰ صبح به کارخانه رسیدم. از همان دم در امکان ورود ماشین نبود از بس‌ شاخ‌وبرگ درختان و لاشه پرندگان و خرده‌شیشه و تکه‌های آهن روی زمین ریخته بود. همه‌اش فکر می‌کردم این آخرین‌ باری است که به کارخانه می‌آیم. بازدیدم تا چهار بعدازظهر طول کشید و کارگران مدام ابراز همدردی می‌کردند. از پنج خط کارخانه، سه خط از دور خارج شدند که دوتا خط را با سرمایه شخصی احیا کردم، ولی یکی‌شان مانده است؛ زیرا بیشترین آسیب را داشت و کوره و ماشین چاپ به‌ دلیل اصابت شاید دیگر قابل احیا نیستند».
او که این کارخانه 43‌ساله را 11 سال پیش از مالک پیشین‌ خرید و کارخانه ورشکسته را نجات داد، با اینکه بومی منطقه نبود، ‌برای اهالی کرمانشاه که به قول خودشان‌ از نظر موقعیت کاری ضعیف است، اشتغال‌زایی و کارآفرینی کرد و جز یک نفر، تمام متخصصان و کارگرانش اهالی همین‌جا هستند؛ «البته از آغاز جنگ، کارخانه را با کمترین تعداد نیرو پیش می‌بردم؛، هر صدایی که می‎‌آمد، ساختمان و شیشه‌ها می‌لرزید و چون ماده اصلی ما خاک است، همه‌جا پر از خاک می‌شد. اما بعد تعطیل کردیم تا به کسی آسیبی نرسد، جز سرپرستان کارخانه که ماندند».
او تلاش کرد کارگرانش را آرام کند تا نگران حقوق خود نباشند؛ چون حتی بعضی‌هایشان تا بیمه بیکاری هم رفته بودند و کوشید کارخانه را با وجود توقف بعضی خطوط سر پا نگه دارد؛ «با اینکه گفتند باید 150 نفر را تعدیل کنیم، اما یک نفر را اخراج نکردم و حق بیمه همه‌شان را پرداخت کردم. کارخانه ما یک ریال بدهی ندارد و با اینکه عنوان صادرکننده نمونه و جایزه ملی حمایت را کسب کرده، تاکنون از هیچ معافیتی برخوردار نشده و با اینکه استاندار و مدیرکل صنعت، معدت و تجارت استان پس از حمله بازدید کرده‌اند و می‌دانند حتی یک نفر را تعدیل نکردم، اما مشمول هیچ کمکی نشده‌ام. آمدند و عکس‌هایشان را گرفتند و رفتند. با اینکه وام مصوب 1.5‌همتی از بانک رفاه کارگران دارم، اما پرداختی رخ نمی‌دهد».
فتوحی حالا در شهرک صنعتی زاگرس دارد واحد تازه‌ای می‌سازد که تا زمستان به بهره‌برداری می‌رسد و هزار نفر در آن مشغول کار خواهند شد. او از انگیزه ایجاد واحد جدید گفت: «به‌ خاطر نیاز بازار، واحد تازه‌ای راه انداختیم تا بلایی که بر سر مالک قبلی آمد، ‌پیش نیاید. برای حفظ همین کارگران باید کار را توسعه داد. برای ادامه‌دادن، اصلاحات و تغییرات نیز لازم است؛ وگرنه پنج سال دیگر نمی‌توانیم همین‌جا را هم داشته باشیم. اگرچه فشارهای زیادی می‌آید و از بیرون هم عده‌ای می‌خواهند نباشم، شاید چون بومی نیستم، اما همین که کسب‌وکار ایجاد کردم و در اندیشه توسعه کشور هستم، مصمم‌ترم می‌کند». با وجود همه این فشارها، او منطق مبنی بر تعدیل را کنار گذاشت و به سراغ وجدان و مسئولیتش رفت و همه را حفظ کرد، اما هشدار هم داد که‌: «نمی‌دانم تا چه زمانی می‌توانم دوام بیاورم. دارم خودم را می‌کشانم؛ چون هیچ کمکی نشده و حتی وام تصویب‌شده را هم پرداخت نمی‌کنند تا نفس بکشیم. حتی دو خط کمترآسیب‌دیده را هم با هزینه شخصی خودم به مدار تولید بازگرداندم. معتقدم باید ماند و نشکست، حتی اگر هیچ کمکی نرسد و سنگ‌اندازی‌ها بیشتر هم شود».
او حالا یک خط تولید کاشی و سرامیک را به پنج خط و کارکنانش را از 170 نفر به 550 نفر رسانده است. کارخانه‌ای که حالا یکی از نمادهای بیستون است، ‌مانند آن سنگ‌نوشته مشهور داریوش هخامنشی که سراسرش‌ توصیه به پرهیز از دروغ است؛ «خود را با همه توان از دروغ پاس دار. اگر چنین می‌اندیشی که سرزمین من در آسایش باشد، مرد دروغ‌زن را سخت گوش‌مالی ده». اکنون کاشی و سرامیک بیستون با کارآفرینی و اشتغال‌زایی‌اش، خود را در دل مردم منطقه جا کرده و حتی سه مدرسه در روستاهای «بُزگُدار»، «باغ‌فلک» و «چالابه» به نام «حاج محمد زمانی» -مالک پیشین کارخانه- ساخته است؛ چنان‌که به گفته «حسن محمدی»، سرپرست حراست کارخانه، «پس از اصابت، نه‌تنها بچه‌هایی که شیفت کاری‌شان نبود خود را به کارخانه رساندند، بلکه حتی مردم ابراز همدلی می‌کردند و‌ خانواده دانش‌آموزان این مدارس با ما تماس می‌گرفتند و از سلامت آقا جلال فتوحی کسب اطلاع می‌کردند». اما کارخانه با همت و حمیت کارگرانش سوار و استوار ماند، حتی اگر یکی از خطوط آن از دور خارج و 1.5 همت خسارت وارد شده باشد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.