|

یادداشتی از جاکومو لونگی آلبرتی*

بازگشت به بیروت، شهر کتاب

و حالا، بعد از 10 سال، دوباره در بیروتم. شهری که برای من با نمایشگاه کتاب گره خورده است. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶، این نمایشگاه قرار ثابت هر سال من بود. بار اول، داشتم تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات عرب در ونیز تمام می‌کردم و تازه از یک سال تحصیل در حلب برگشته بودم.

بازگشت به بیروت، شهر کتاب

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مترجم: محمد طلوعی:  و حالا، بعد از 10 سال، دوباره در بیروتم. شهری که برای من با نمایشگاه کتاب گره خورده است. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶، این نمایشگاه قرار ثابت هر سال من بود. بار اول، داشتم تحصیلاتم را در رشته زبان و ادبیات عرب در ونیز تمام می‌کردم و تازه از یک سال تحصیل در حلب برگشته بودم. با رؤیای کار در نشر و کشف ادبیاتی که در زبان من تقریبا ناشناخته بود، در راهروهای «بیال»، مجموعه سالن‌های نمایشگاهی کنار بندر، می‌گشتم؛ به امید دیدن نویسندگانی که آثارشان را به ترجمه ایتالیایی خوانده بودم: الیاس خوری، هدی برکات، جبور الدویهی. هر دسامبر به بیروت برمی‌گشتم. کم‌کم ناشران و فهرست کتاب‌هایشان را شناختم و یاد گرفتم تازه‌های نشر را برای بردن به خانه انتخاب کنم. بعد یک سال نرفتم، بعد دو سال... آدم فکر می‌کند همیشه برای برگشتن وقت هست. در سال ۲۰۱۶، با وجود جنگ در سوریۀ همسایه، لبنان از ثباتی نسبی، رفت‌وآمد گردشگران و زندگی شبانه‌ای پرجنب‌وجوش برخوردار بود. بعد بحران اقتصادی آمد، اعتراضات گسترده اکتبر ۲۰۱۹، کووید، انفجار بندر، تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان، بمباران حومۀ جنوبی بیروت... زمان بازگشت انگار متوقف شد، تا اینکه امسال بالاخره تصمیمم را گرفتم.

 و این هم دوباره بیروت: در نگاه اول، درست مثل گذشته. هنگام گشت‌زدن با ماشین در مار مخایل و جُمیزه، دوستی نشانم می‌دهد کدام کافه‌ها و بارها بعد از انفجار بسته شده‌اند، کدام دوام آورده‌اند و کدام تازه باز شده‌اند. چراغ‌ها، کافه‌ها، جنب‌وجوش شبانه. خوشحالم که شهر را این‌طور می‌بینم، هرچند سخت است به ویرانی همین نزدیکی فکر نکنم: حومۀ جنوبی که بمباران شده و جنوب لبنانِ زخم‌خورده. این حال‌وهوای سبک و خوش‌گذران، طعم شهری را هم دارد که مقاومت می‌کند ــ یا دست‌کم هنوز سر پا ایستاده است. در نمایشگاه هم بسیاری از چیزهایی را که به یاد دارم دوباره پیدا می‌کنم. ناشران خارجی کمترند، اما جمعیت زیادی آمده و جوان‌ها فراوان‌اند: بهتر است صبح‌ها، به خاطر لشکر دانش‌آموزان، سراغ نمایشگاه نروید! نمایشگاه امسال در اکتبر برگزار می‌شود و هفتادمین سال تأسیس دارالآداب، «خانه ادبیات»، یکی از معتبرترین ناشران ادبی جهان عرب، را جشن می‌گیرد. واسینی الاعرج از الجزایر آمده، حبیب السالمی از تونس، طارق بکاری از مراکش و نجوی برکات از لبنان. اما یکی از دوستان سعودی‌ام نتوانسته به من ملحق شود: مجوز سفر به لبنان نگرفته است. همه دور رنا ادریس، مدیر دارالآداب، جمع شده‌اند. این انتشارات در سال ۱۹۵۶ از دل اندیشه‌های عرب‌گرایی متولد شد؛ رنا از آن همچون پیوندی فرهنگی حرف می‌زند که تفاوت‌ها را در خود جا می‌دهد و امکان گردش کتاب‌ها و اندیشه‌ها را میان کشورهای عربی فراهم می‌کند. کاری که این ناشر همچنان ادامه می‌دهد: انتشار آثار نویسندگان زن و مرد از مراکش تا مصر و عراق، و از خلیج فارس تا سومالی، در بیروت. برای درک جایگاه این شهر در نشر عربی، کتاب «کتاب و شهر» نوشته فرانک مرمیه، که انتشارات مزوگئا به ایتالیایی منتشر کرده، مرجعی ارزشمند است. روز ۱۱ اکتبر، رنا در نشستی در نمایشگاه این داستان را تعریف می‌کند. در سال ۱۹۵۶، پدر و مادرش، سهیل ادریس و عایده مطرجی، ازدواج می‌کنند و انتشارات تأسیس می‌شود. خانه و دفتر کار در یک طبقه‌اند: کتاب‌ها، ترجمه‌ها و دست‌نوشته‌ها بخشی از زندگی روزمره‌اند. رنا در کودکی به گفت‌وگوی پدر و مادرش درباره عنوان دو کتاب گوش می‌دهد: «بیگانه» اثر کامو، با ترجمه مادرش، و The Outsider اثر کالین ویلسون. ممکن است هر دو در عربی یک عنوان پیدا کنند. پدر برای دومی «اللامنتمی» را پیشنهاد می‌کند، یعنی «کسی که تعلق ندارد»: واژه‌ای که رنا هنوز معنایش را نمی‌فهمد، اما در خاطرش می‌ماند. سال‌ها بعد، وقتی در آمریکا مشغول آماده‌کردن رساله دکتری است، پدر از او می‌خواهد برگردد و در انتشارات کار کند. رنا برمی‌گردد و بحث‌ها درباره دست‌نوشته‌ها هم آغاز می‌شود. سهیل رمانی را بیش از حد جسورانه می‌داند؛ او می‌خواهد منتشرش کند. از همین‌جا ایده تشکیل هیئت خوانش شکل می‌گیرد، برای «دموکراتیک‌کردن» انتخاب کتاب‌ها. این هیئت مخفی است. سه نفر که با گذشت زمان عوض می‌شوند: یک منتقد، یک رمان‌نویس و یک خواننده که گاهی از میان کسانی انتخاب می‌شود که در نمایشگاه‌ها با آنها آشنا شده‌اند. رأی هر سه وزن یکسانی دارد و هر سه حق وتو دارند. نام‌ها محرمانه می‌مانند تا در رابطه با نویسندگان معذوریتی پیش نیاید. من هم میان غرفه‌ها سرگرم حدس‌زدنم که کدام‌یک از نویسندگان یا خوانندگانی که می‌بینم ممکن است امسال عضو این هیئت باشد. این انتشارات در طول هفتاد سال، جنگ داخلی، سلطۀ سوریه در دوران اسدها، بمباران‌های اسرائیل در سال ۲۰۰۶ و انفجار بندر را پشت سر گذاشته است. حفظ کیفیت آثار، میدان‌دادن به صداهای تازه و کمک به نوسازی زبان عربی: این کاری است که رنا پیش می‌برد. و بعد، فلسطین. او در نشست از خوانندگان اردوگاه‌های فلسطینی و جنوب لبنان تشکر می‌کند. مسئله فلسطین برای این ناشر تعهدی است که نمی‌توان از آن دست کشید؛ از جمله با انتشار کتاب‌های زندانیان. دست‌نوشته‌ها از طریق خانواده‌ها از زندان می‌رسند؛ گاهی تکه‌تکه، در میان نامه‌ها. بعضی به ایتالیایی هم منتشر شده‌اند، مثل «حکایت یک دیوار» اثر ناصر ابوسرور، از انتشارات فلترینلی، و «نقابی به رنگ آسمان» اثر باسم خندقجی، از انتشارات e/o. انتشار این کتاب‌ها یعنی رساندن صدای نویسندگانشان به خوانندگان. اما رنا تأکید می‌کند که ارزش ادبی همچنان شرطی ضروری است. خواندن و منتشرکردن کارهایی زمان‌برند. رنا حتی وقتی از هوش مصنوعی حرف می‌زند، به ماهیت پیشه‌ورانۀ این کار برمی‌گردد؛ به نیاز به نفس تازه‌کردن و وقت‌گذاشتن برای مطالعه. ممکن است کتابی سال‌ها منتظر بماند تا خوانندگانش را پیدا کند: موفقیت فرهنگی مهم‌تر از موفقیت اقتصادی است. به گفته او، ادبیات واقعی پاسخ فوری نمی‌دهد. شب پیش از رفتن، در غرفه انتشارات با رنا خداحافظی می‌کنم؛ دخترانش دور او هستند. صبح روز بعد، پرواز هواپیمایی خاورمیانه به مقصد ایتالیا در انتظارم است، با کنافه‌ای گرم و بسیار خوشمزه که برای صبحانه سرو می‌شود. اما پیش از رفتن، یک بار دیگر به این خانواده نگاه می‌کنم: بعد از سهیل و عایده، بعد از رنا، شاید دخترانش راه این انتشارات عربی را ادامه دهند. نسل سومی که باز هم از زنان خواهند بود.

۱۹ اکتبر ۲۰۲۶

* دانش‌آموختۀ ایران‌شناسی و  زبان فارسی

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.