ایرانِ پساجنگ
اگر «ایران» را فقط در سرودهای احساسی یا حس نوستالژیک وطنی خلاصه کنیم، از ژرفای آن غافل ماندهایم. ایران، در قامت یک اصل بنیادین برای سیاست و حکمرانی، باید معیار سنجش همه تصمیمها باشد؛ از جنبههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی تا حوزههای متعددی نظیر تولید، انرژی، اشتغال، محیط زیست، هوش مصنوعی، علوم پایه و سایر مقولههای زیرساختی و حیاتی. همانگونه که دفاع از خاک در برابر تهدید خارجی واجب است، پاسداری از منافع ملی در برابر فساد، قاچاق، ناعدالتی و تصمیمهای جناحی و بخشینگرانه نیز تکلیفی همتراز میطلبد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدحسین صفایی: اگر «ایران» را فقط در سرودهای احساسی یا حس نوستالژیک وطنی خلاصه کنیم، از ژرفای آن غافل ماندهایم. ایران، در قامت یک اصل بنیادین برای سیاست و حکمرانی، باید معیار سنجش همه تصمیمها باشد؛ از جنبههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی تا حوزههای متعددی نظیر تولید، انرژی، اشتغال، محیط زیست، هوش مصنوعی، علوم پایه و سایر مقولههای زیرساختی و حیاتی. همانگونه که دفاع از خاک در برابر تهدید خارجی واجب است، پاسداری از منافع ملی در برابر فساد، قاچاق، ناعدالتی و تصمیمهای جناحی و بخشینگرانه نیز تکلیفی همتراز میطلبد.
سالهاست شعارهای رسمی کشور بر کلیدواژگان «تولید ملی»، «اقتصاد مقاومتی»، «عزم ملی و مدیریت جهادی» و «حمایت از کار و سرمایه ایرانی» تأکید دارند. جنگ اخیر، با همه خسارتهای سنگین انسانی و اقتصادیاش، پرده از یک حقیقت مهم برداشت: کشور از حرکت بازنایستاد. این تداوم، حاصل همان رویکرد مبتنی بر اتکا به توان داخلی و بهرهگیری از منابع عظیم ملی بود؛ دستاوردی که اگر منصفانه قضاوت کنیم، مرهون عقلانیت اقتصاد مقاومتی است. اما «ایران مقتدر» اگر قرار باشد از سطح شعار فراتر رود، منافع ملی باید به معیار مشترک حکمرانی تبدیل شود. یعنی هر تصمیم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاست خارجی، باید از این پرسش مشترک عبور کند: این تصمیم چه اثری بر امنیت، رفاه، تولید، انسجام اجتماعی و قدرت ملی ایران دارد؟ چنین نگاهی میتواند گرههای مزمن کشور را بگشاید؛ از بخشینگری و تصمیمهای کوتاهمدت تا سیاستهای متناقض و رویکردهای غیرمسئولانه. حتی در شرایط «نه جنگ و نه صلح»، داشتن معیار روشن برای منافع ملی، تکلیف بسیاری از انتخابها را مشخص میکند: نه تسلیم در برابر فشار خارجی و نه گرفتارشدن در تقابلهای بیحاصل؛ بلکه تعامل از موضع قدرت و محاسبه منافع ایران.
بیتردید جنگ تداوم نداشته و روزی پایان مییابد. با این شرایط، کشور در مسیری سرنوشتساز قرار گرفته است: بهرهگیری از تمام ظرفیتها برای بازسازی ایران مقتدر.
بازسازی واقعی، فراتر از مرمت تأسیسات و زیرساختهای آسیبدیده است. این یعنی بازنگری در زنجیرههای تأمین کالاهای اساسی، افزایش تابآوری، ارتقای پایداری انرژی و ایجاد فضای امن برای سرمایهگذاری. در این مسیر، سرمایهگذار، کارآفرین، مهندس، کارگر، کشاورز و دانشمند ایرانی باید کانون سیاستگذاری باشند؛ نه به معنای بستن درهای کشور، بلکه به معنای توانمندسازی منابع و ظرفیتهای متنوع کشور برای تعامل هوشمندانه با جهان.
قدرت واقعی با شعار ساخته نمیشود؛ وقتی شکل میگیرد که اقتصاد تولید کند، سرمایهگذار آینده را پیشبینی کند، جوان برای ماندن و ساختن کشورش پرانگیزه باشد، علم به ثروت بدل شود و دولت تصمیمهایی باثبات و عقلانی اتخاذ کند. شاید معنای عملی «ای ایران بخوان» همین باشد: ایران نه موضوع سخنرانیها، که محک همه تصمیمهاست. این نگاه اساسا انزوا یا تقابل دائمی با جهان نیست، بلکه تعامل از موضع عزت، استقلال و صیانت از منافع ملی است. «ای ایران» اگر از یک نغمه به راهکاری ماندگار بدل شود، باید در کارخانه، مزرعه، دانشگاه، اداره، پالایشگاه، بازار سرمایه و خلاصه در اتاقهای تصمیمگیری دولتی، عمومی و خصوصی همواره طنینانداز شود.
ایران پساجنگ، بیش از هر چیز به عقلانیت، انسجام، مدیریت کارآمد و اقتصادی پویا نیاز دارد. اکنون زمان آن رسیده که همگی، در اجابت آن فراخوان تاریخی، سازهای همت را کوک کنیم و با عزمی ملی، «ای ایران» را نه در شعار، که در عمل و در مسیر ساختن «ایران مقتدر» و سربلند، فریاد بزنیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.