|

بدنی که پایان جنگ را باور نکرده است

محدثه چیذری، کارشناس ارشد مشاوره خانواده، در یکی از رسانه‌ها درباره تجربه‌ای نوشته که بسیاری این روزها درگیر آن هستند. او می‌نویسد: «مدتی است احساس می‌کنم چیزی در عمیق‌ترین لایه‌های وجودم در حال فروریختن است. نه یک غم معمولی، نه کسالتی که با چند ساعت خواب یا چند روز استراحت کمتر شود.

بدنی که پایان جنگ را باور  نکرده است

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محدثه چیذری، کارشناس ارشد مشاوره خانواده، در یکی از رسانه‌ها درباره تجربه‌ای نوشته که بسیاری این روزها درگیر آن هستند. او می‌نویسد: «مدتی است احساس می‌کنم چیزی در عمیق‌ترین لایه‌های وجودم در حال فروریختن است. نه یک غم معمولی، نه کسالتی که با چند ساعت خواب یا چند روز استراحت کمتر شود.

غمی است که انگار در استخوان‌هایم جا گرفته است؛ سنگین، مزمن و بی‌انتها. از یک سو سایه جنگ هنوز از روی زندگی‌هایمان کنار نرفته است. صدای انفجارها تمام شده‌اند، اما بدن من پایان جنگ را باور نکرده است. اضطراب مثل میهمانی ناخوانده در گوشه‌ای از ذهنم نشسته و هر روز سهمی از توانم را می‌گیرد. جنگ به ظاهر تمام شده است، اما هنوز در درون بسیاری از ما ادامه دارد. از سوی دیگر، انگار تمام زخم‌های قدیمی‌ام بیدار شده‌اند. گویی جنگ فقط زخمی تازه ایجاد نکرد؛ درِ تمام اتاق‌های بسته گذشته را نیز باز کرده است. بعضی روزها احساس می‌کنم فشار این همه درد در فَکم جمع شده است. دندان‌هایم را بی‌اختیار روی هم می‌فشارم. فکرم خسته است، دهانم خسته است، بدنم خسته است. انگار تمام وجودم ساعت‌ها زیر باری سنگین مانده و دیگر توان بلندشدن ندارد».

او در بخش دیگری،‌ این پرسش را مطرح می‌کند: «گاهی با خودم فکر می‌کنم خون آنهایی که کشته شدند چه شد؟ آن کودک‌ها، آن مادرها، آن پدرها؟ آنهایی که نه نامشان در تاریخ می‌ماند و نه روایت زندگی‌شان جایی ثبت می‌شود». شاید شما هم با خواندن این متن همین پرسش‌ها در ذهنتان زنده شود‌. او و خیلی از ما با این حس دست‌وپنجه می‌کنیم که چه می‌شود؟ چه شده است؟ آیا آنان که رفته‌اند فراموش می‌شوند؟ ما باید چه کنیم؟ آن شب‌هایی که بسیاری از ترس نخوابیدند چه؟ آن شبی که اعلام شد قرار است خارگ را بگیرند یا ما را به عصر حجر بازگردانند چه‌؟ یا چه کسی مسئول زندگی از دست رفته کودکانی است که در میناب، لامرد و دی‌ماه کشته شدند‌؟ ما حالا در لحظاتی هستیم که آرزو داریم از این روزها زودتر بگذریم. دلمان می‌خواهد این همه درد و ترس تمام شود‌. گاهی حتی نمی‌دانیم حس‌مان چیست؛ ‌دوست داریم استراحت کنیم یا دوست داریم این فرسودگی و ناتوانی به پایان برسد. این روزها و این احساسات در شرایط پس از جنگ طبیعی است. اینها احساسات مشترکی است که بسیاری در حال تجربه‌کردن آن هستند و مراجعه به روان‌پزشک و مشاور می‌تواند کمک‌کننده باشد‌.

 

 

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.