|

از میناب تا فرایبورگ

نهم اسفند‌ماه‌ یک روز عادی بود در سرزمینی غیرعادی. مدرسه‌ای بود و دانش‌آموزانی که دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردند. ۱۶۸ دانش‌آموز در میناب کشته شدند؛ بدون اخطار قبلی، بدون اعلان جنگ، در دورانی که حالا می‌توانیم آن را درست یا غلط، دوران صلح بنامیم.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نهم اسفند‌ماه‌ یک روز عادی بود در سرزمینی غیرعادی. مدرسه‌ای بود و دانش‌آموزانی که دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردند. ۱۶۸ دانش‌آموز در میناب کشته شدند؛ بدون اخطار قبلی، بدون اعلان جنگ، در دورانی که حالا می‌توانیم آن را درست یا غلط، دوران صلح بنامیم.

فئودور داستایوفسکی در رمان «جنایت و مکافات» شخصیتی می‌آفریند که جنایت خود را با فلسفه توجیه می‌کند. راسکولنیکف یک پیرزن رباخوار را می‌کشد، اما در ذهن خود قاتل نیست. او خود را «ابزار عدالت» می‌داند. حساب کرده که پول آن پیرزن در دست افراد مستحق‌تر، کار بهتری می‌کند. او منطقی به‌ظاهر اخلاقی دارد. او دلیل اخلاقی و حتی نتیجه خیر هم برای عملش متصور است. داستایوفسکی با آرامش و البته بی‌رحمی هنرمندانه‌اش مثل یک قاضی نشان می‌دهد ‌هیچ‌کدام از اینها مهم نیست؛ مهم این است که راسکولنیکف «عامل» است. فاعل است. کسی است که دست به عمل زده. و تمام فلسفه‌بافی‌های بعدی تنها تلاشی است برای فرار از این واقعیت ساده. این درس داستایوفسکی در حقوق بین‌الملل هم بازتاب دارد. مفهوم «عامل» (Agent) تعریف مشخصی دارد که به نیت، زمینه یا توجیه وابسته نیست؛ عامل کسی است که عمل را انجام داده است. و این واقعیت، مستقل از هر روایت دیگری، به قوت خود باقی است. وقتی موشکی شهری را می‌زند، اولین پرسش حقوقی و اخلاقی این است که «این موشک از کجا آمد؟

چه کسی موشک زده؟»‌ نه اینکه‌ «آیا طرف مقابل هم بد است؟»،‌ «آیا طرف مقابل زمینه را فراهم کرده؟»، «آیا این منطقه تنش داشت؟». این پرسش‌ها همه در جای خود مشروع‌ هستند. همه قابل طرح‌اند، اما نمی‌توانند پرسش اول را در مورد عاملیت حذف کنند. ساده‌ترین و بنیادی‌ترین استدلال برای تعیین عاملیت در جنایت این است: موشک از کجا شلیک شد؟ پاسخ به این پرسش، صرف‌نظر از هر زمینه‌ای، عامل را مشخص می‌کند. ما در فضای گفت‌وگوی عمومی ایرانی، به‌خصوص در میان دیاسپورای ایرانی، به‌شدت گرفتار تفکر دوقطبی هستیم. در تمام گفت‌وگوهای ما، برای اینکه ثابت کنیم طرفدار یک سمت که «شر» می‌دانیم، نیستیم، باید هر جنایتی را که از سوی دشمن آن «شر» قلمداد می‌کنیم‌ واقع ‌شده، انکار کنیم. این منطق نه‌تنها غلط است، بلکه خطرناک نیز هست؛ چون به تدریج ما را از واقعیت جدا می‌کند. دهم می‌ ۱۹۴۰ در فرایبورگ آلمان، هواپیماهایی شهر را بمباران کردند و ده‌ها غیرنظامی کشته شدند. هیتلر و گوبلز بلافاصله متفقین را مقصر اعلام کردند. این برگ تبلیغاتی ارزشمندی بود در روز آغاز تهاجم به غرب اروپا. اما پلیس آلمان تحقیق کرد، به‌طور مستقل‌ و نتیجه را پنهان نگه داشت، اما ثبت کرد: هواپیماهای هاینکل He 111 متعلق به لوفت‌وافه، نیروی هوایی خود آلمان، به دلیل خطای ناوبری، بمب‌ها را روی شهر خودی ریخته بودند. این سند پنهان ماند؛ چون رژیم نازی نمی‌توانست آن را تحمل کند. در یک رژیم تمامیت‌خواه، در میانه جنگ، در سطحی محلی و پایین‌تر از ساختار قدرت، مأمورانی بودند که «احترام به حقیقت» را نگه داشتند؛ حتی اگر آن حقیقت برایشان هزینه داشت و حتی اگر بالادستی‌هایشان مخالف افشای آن بودند. حالا از خودمان بپرسیم: ما در دوران خودمان با حادثه میناب چه کردیم؟

اگر ما به احترام حقیقت کاری از دستمان برنمی‌آید، بر چه مبنای اخلاقی‌ای سعی داریم روی حقیقت خاک بپاشیم؟ تاریخ درباره ما چه خواهد گفت؟ شاید عمیق‌ترین دلیل «انکار» در قسمتی از جامعه ایرانی، به‌خصوص‌ قسمتی از دیاسپورا، یک درد روان‌شناختی باشد. پذیرفتن این واقعیت که جان ما، جان کودکان ما، در معادلات قدرت جهانی «ارزش زیادی ندارد»، درد سنگینی است. پذیرفتن اینکه ما در این معادلات منطقه‌ای با عراق و افغانستان از نظر جهانیان تفاوت چندانی نداریم، متأسفانه حقیقتی است که هضمش دشوار است. اما انکار این واقعیت، آن را تغییر نمی‌دهد‌، تنها ما را از دیدن آن محروم می‌کند. همین حالا که این نوشته را می‌خوانید، مدارس ایران تعطیل است. چرا؟ چون جنگ تمام نشده. چون «آتش‌بس» با «صلح» فرق دارد. و حتی همان سیستمی که اغلب منتقدانش قبولش ندارند، در شرایط خطر مدارس را تعطیل کرده است. از نهم دی تا امروز، چهار ماه است ‌مدارس تعطیل‌ هستند. خلاصه این متن تا اینجا فقط یک پرسش ساده است: آیا ما می‌توانیم در مورد عاملیت صادق باشیم؟

آیا می‌توانیم مثل آن مأموران پلیس محلی فرایبورگ باشیم که در دل جهان دروغ، حقیقت را ثبت کردند؟ راسکولنیکف در پایان رمان، نه به خاطر منطق، نه حکم قاضی، بلکه ‌‌زیر بار واقعیت عمل خودش می‌شکند. داستایوفسکی می‌گوید: حقیقت، سرانجام از زیر هر توجیهی سر در‌می‌آورد. شاید شکستن ما زیر بار حقیقت، راه رستگاری‌مان باشد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.