عاقبت ما میمانیم و شما
شاید این سؤال به ذهن شما هم متبادر شده باشد که چرا کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس و حتی عربستان و اردن میزبان پایگاههای نظامی آمریکایی هستند؟در پاسخ به این پرسش باید به فلسفه وجودی این کشورها و تلاششان برای بقا در جهان امروز توجه کرد. کشورهای عربی خاورمیانه بهطور عام و کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس بهصورت خاص دارای چند ویژگی مشترک هستند
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شاید این سؤال به ذهن شما هم متبادر شده باشد که چرا کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس و حتی عربستان و اردن میزبان پایگاههای نظامی آمریکایی هستند؟
در پاسخ به این پرسش باید به فلسفه وجودی این کشورها و تلاششان برای بقا در جهان امروز توجه کرد. کشورهای عربی خاورمیانه بهطور عام و کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس بهصورت خاص دارای چند ویژگی مشترک هستند:
نخست آنکه اغلبشان وسعت بسیار کمی دارند و به اصطلاح کشورهای پشتناخنی نامیده میشوند که همواره نگران حفظ مرزها و خاک خویش بودهاند. دوم آنکه جمعیت اغلب این کشورها ناچیز است و معمولا از ارتشی که بتواند در برابر قدرتهای بزرگ نظامی منطقهای یا فرامنطقهای مقاومت کند، بهرهمند نیستند؛ هرچند برخی ابزارهای نظامی مدرن را در اختیار دارند. مضاف بر اینکه به دلیل قدمت ناچیز و تغییر سبک و طبع زندگی در دهههای اخیر، به هیچ عنوان روحیه آزادگی، حماسهآفرینی و ملیگرایی را مشابه آنچه مابین ایرانیان شاهدیم، ندارند. سوم آنکه در منطقهای قرار گرفتهاند که از منظر ژئوپلیتیک بسیار مهم بوده و چهارراه انرژی جهان محسوب میشود؛ جایی که همواره محل تنش و برخوردهای سیاسینظامی بوده است. به همه اینها باید اختلافات سیاسی و ادعاهای ارضی همسایگانشان را نیز افزود. این موضوع بهویژه بعد از حمله عراق به کویت و اشغال این کشور کوچک بیشتر بروز یافت و زمینه را برای آنکه کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس از بیم همسایگان صاحب قدمت و قدرت خویش، میزبان پایگاههای نظامی آمریکا شوند، فراهم کرد.
همه این دلایل سبب شده که این کشورها در راهبردی مشترک برای حفظ مرزها و منافع کشورهای کوچک خود، میزبان پایگاههای یکی از قدرتهای جهانی شوند و بخشی از منافع اقتصادی حاصل از نفت و گاز را با شرکتهای چندملیتی آمریکایی تقسیم کنند. این همکاری به نوعی همزیستی انگلی غیرمنصفانه شباهت دارد؛ جایی که میزبان در قبال سودی اندک، امتیازات ویژهای به انگل بزرگجثه (آمریکا) میدهد و در قبال توافق حفاظتی، هم مخارج احداث و اداره پایگاههای آمریکایی را پذیرفته و هم میزبان شرکتهای چندملیتی آمریکایی در حوزه اقتصادی شده است. در حقیقت میزبان از سر ناچاری تن به چنین قرارداد غیرمنصفانهای داده است. با این همه، جنگ حاضر نشان داد که این راهبرد عاجزانه نهتنها دیگر جوابگوی نیاز شیوخ حاشیه خلیج فارس نیست، بلکه پاشنه آشیل مهمی برای امنیت و اعتبار ملی آنهاست و البته با وجود ثروت و امکانات بسیار، درماندگی آنها را در برابر جهانیان بیش از پیش آشکار کرد، موضوعی که مایه شرمساری حاکمان، امیران و پادشاهان این کشورها شد و برایشان گران درآمد. البته این نکته بر کسی پوشیده نیست که اغلب امیران و حاکمان این کشورها با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران همدل نیستند اما اینک با وضعیت اسفبار اَره روبهرو شدهاند، از یک سو جرئت و جسارت ایستادگی در برابر انگل قدرتمند خویش را ندارند و از سوی دیگر در برابر موشکها و پهپادهای ایرانی بیپناه هستند و راهبرد داشتن حامی نظامی را شکستخورده میبینند. لاجرم از این پس باید در این راهبرد ناکارآمد تجدیدنظر کنند. نکته مهم آن است که بدون فوت وقت به شکست این راهبرد اعتراف و به تدریج آن را لق تا بعدها سر فرصت لغوش کنند؛ چراکه دیر یا زود آمریکاییها دُمشان را روی کولشان میگذارند و میروند و آن زمان ایران میماند و همسایگان کوچک و شرمسار حاشیه جنوبی خلیج فارس! آن زمان ایران باید با شفقت و گذشت با آنان رفتار کند یا با شقاوت و عداوت؟! شاید اگر شیوخ عرب با درایت، دوراندیشی و آتیهبینی، خسارات ناشی از میزبانی پایگاههای دشمن به ایران را با تعهد پرداخت حداقل نیمی از خسارات این جنگ به ایران جبران کنند، خشم و کینه ایران را اندکی التیام بخشند و زمینههای شکلگیری مجدد حسن همجواری را هموار کنند.