اشکی که سرازیر شد، قلبهایی که زخمی شد
کمی بعد از اذان صبح بود که خبر آمد؛ خبری که همچون صاعقهای بر سر و دلها فرود آمد. انگار زمان برای لحظهای ایستاد. تلفنها با صدایی لرزان خبر را تکرار میکردند و اشک، بسیار جاری میشد. خبر شهادت رهبر انقلاب برای بسیاری تنها یک اعلام رسمی نبود، بلکه زخمی بود که قلبها را نشانه رفت. فاجعه روز شنبه 9 اسفند رخ داده بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
کمی بعد از اذان صبح بود که خبر آمد؛ خبری که همچون صاعقهای بر سر و دلها فرود آمد. انگار زمان برای لحظهای ایستاد. تلفنها با صدایی لرزان خبر را تکرار میکردند و اشک، بسیار جاری میشد. خبر شهادت رهبر انقلاب برای بسیاری تنها یک اعلام رسمی نبود، بلکه زخمی بود که قلبها را نشانه رفت. فاجعه روز شنبه 9 اسفند رخ داده بود. به گزارش ایرنا، در پی حملات وحشیانه رژیم غاصب و منحوس صهیونیستی و دولت خبیث آمریکای جنایتکار، مقتدای جهان اسلام، اسوه ایمان و اقتدار، عالم ربانی «حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی»، به فیض شهادت نائل آمد. هر دلدادهای بهگونهای واکنش نشان داد. صداوسیما از حضور خودجوش مردم در میدان انقلاب و میدانهای شهرهای مختلف خبر میداد؛ زنان و مردانی که بر سر و سینه میکوبیدند. تصویر دیگر، عدهای بودند که در حرم امام رضا(ع) در مشهد جمع شده بودند و پرچم سیاهی که در حرم به اهتزاز درمیآمد. این خبری است که مانند پتکی فرود آمد. کوچهها و خیابانها در سکوت مطلق بودند، هیاهویی به گوش نمیرسید، به تدریج خیابانها جان گرفتند، با قدمهای لرزان و چهرههایی ماتمزده. انگار جمعیت با فقدانی روبهرو بودند که دشوارتر از آن بود که بتوانند باور کنند.
صدای گریه در گوشه و کنار شنیده میشد. مادری دست کودک خود را محکم گرفته بود و زیر لب دعا میخواند و آرام اشک میریخت. پیرمردی با قامتی خمیده، تصویر رهبر را بر سینه میفشرد و اشکهایش بیوقفه جاری بود. جوانی که شاید تا دیروز خندهاش در جمع دوستان طنین داشت، این بار سر به زیر انداخته و بیصدا میگریست. دخترکی با بهت تمام مدام بر سرش میزد و مادری اشکریزان رهبرش را صدا میزد و زیر لب زمزمه میکرد رهبر خوبم، رهبر شجاعم. هرچه زمان گذشت، جمعیت بیشتر شد و خیابانها بیشتر رنگ عزا به خود گرفت؛ عدهای پرچم سیاه به دست، بر سر میزدند و عدهای با در دست داشتن عکس رهبر شهیدشان، ناله سر میدادند. اینجا اندوه فردی نبود؛ دردی مشترک بود که یکبهیک به همه منتقل میشد. مردم کنار هم و شانه به شانه هم ایستادهاند؛ گویی میخواهند سنگینی این غم را با هم تقسیم کنند.
امروز تهران دیگر فقط یک پایتخت نیست؛ قلبی تپنده در سوگی عمیق است. اشکها، دعاها و حضور خاموش اما پرمعنای مردم، آغاز روایتی شد از وداعی بزرگ؛ وداعی که در حافظه یک ملت حک خواهد شد.
فضا آمیختهای از اندوه عمیق و همبستگی ملی است. خانوادهها در کنار هم ایستادهاند؛ کودکان با چهرههای متعجب به اشک بزرگترها مینگرند و سالمندان با صدایی لرزان از سالهای رهبری و خاطرات گذشته سخن میگویند. برخی در سکوت دعا میخوانند و برخی دیگر با شعارهایی آرام، وفاداری خود را اعلام میکنند. در جمعیت که نگاه میکنی، چهرهها همه تکیده است و رد اشک بر گونهها دیده میشود. عدهای هم در سکوت و اندوه، زمزمهوار شعارها را همراهی میکنند و سنگین اما باصلابت پیش میروند. آنان که به خیابان آمده بودند، با دهان روزه در عزای رهبرشان ناله میکردند. انگار هرکسی که آمده بود، میخواست در این لحظه تاریخی سهمی داشته باشد؛ چه با حضوری کوتاه، چه با دعایی آرام و چه با اشکی که بیصدا بر گونه میلغزد.
برای بسیاری این خبر فراتر از یک خبر سیاسی بود؛ فقدانی عاطفی و شخصی تلقی میشود. همین حس است که خیابانهای کشور را به صحنهای از سوگواری عمیق تبدیل کرده است. هرکسی به شیوه خود عزاداری میکند. شهرهای مختلف در غم و اندوه سنگینی فرو رفتهاند، اما در دل همین اندوه، نشانههایی از همبستگی و پیوند اجتماعی آشکار است؛ مردمی که در سختترین لحظهها کنار هم ایستادند و با اشک و دعا، فصل تازهای از تاریخ را رقم زدند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.