|

جنگ با ایران یعنی تولد دوباره جامعه‌شناسی؛

چرا گفتارهای مسلط درکی از تاب‌آوری ایرانیان و جامعه‌ مقاوم در برابر جنگ ندارند؟

کیت کان هریس، جامعه‌شناس بریتانیایی اخیرا مطلبی با عنوانِ «جنگ با ایران، مرگ جامعه‌شناسی هم هست» منتشر کرده و گفته: «هدف این جنگ، واژگون‌کردن پیوند میان کنش و پیامد است. دشمن واقعی در اصل ایران نیست. این جنگی است علیه جامعه‌شناسی و به سود قدرتِ مهارنشده و شهوتِ سلطه».

چرا گفتارهای مسلط درکی از تاب‌آوری ایرانیان و جامعه‌ مقاوم در برابر جنگ ندارند؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد رضوانی‌پور، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، در یادداشتی برای شرق نوشت: کیت کان هریس، جامعه‌شناس بریتانیایی اخیرا مطلبی با عنوانِ «جنگ با ایران، مرگ جامعه‌شناسی هم هست» منتشر کرده و گفته: «هدف این جنگ، واژگون‌کردن پیوند میان کنش و پیامد است. دشمن واقعی در اصل ایران نیست. این جنگی است علیه جامعه‌شناسی و به سود قدرتِ مهارنشده و شهوتِ سلطه».

در پس لفاظی‌های هریس، یک حرف ساده وجود دارد؛ این‌که جامعه‌شناسی همیشه درباره پیامدهای کنش هشدار می‌داد و حالا جنگ با ایران به‌معنای نادیده‌انگاشتنِ همه این مطالعات اجتماعی است؛ نهاد دولت در آمریکا جنگ راه می‌اندازد بدون این‌که به مطالعات جامعه‌شناسی وقعی بنهد. جامعه‌شناسی کارکرد خود را از دست داده فلذا می‌توان آن را «مرده» قلمداد کرد. نگاه هریس به جامعه‌شناسی، از قضا برملاکننده رویکرد آکادمیای غربی به علم است. حق با اوست. برای غرب، علوم نیز صرفا تا آن‌جایی معتبرند که ذیل گفتمانِ «تصرف و تجاوز» معنادار باشند و «به درد بخورند». آکادمیسین و جامعه‌شناسِ غربی هم عمرش را صرف همین کرده که ادبیاتی تولید کند تا آن را به نهادهای دولتی و نظامی و امنیتیِ غرب بفروشد، فاند بگیرد و پول دربیاورد. جامعه‌شناس غربی می‌نویسد تا کلمه‌ها به گلوله‌های تجاوز تبدیل شوند و روحِ تمدن غرب را ارضا کند. این روح همان است که فرانسیس بیکن در رساله «نو-ارغنون» توصیفش کرده بود: «باید طبیعت را با شلاقِ عقل رام کنیم».

متافیزیکِ غرب همان نظامی‌گریِ غرب است و این دو را باید در وحدت با یکدیگر فهم کرد. جامعه‌شناسی غربی اگر از دورکیم و مارکس و وبر هم دم می‌زند، قرار است تا با همان «عقلانیت ابزاری» که وبر می‌گفت، کتاب بنویسد تا به کارِ استعمار بیاید. طبیعی است که وقتی امثال هریس، خود را منفصل از این نهاد ببینند تصور کنند که جامعه‌شناسی مرده چرا که او حیاتِ آکادمیکش را وقف همان چیزی کرده که حالا مدعی نقدش است: «شهوت سلطه».

سنت علوم اجتماعی اما در کنه خود اساسا منتقدِ این مواجهه ابزاری با علم است. علوم اجتماعی یعنی قلمروی خودبسنده و مستقلِ فهمِ جوامع بشری از منظری همدلانه و افقی؛ نه ابزاری برای دولت‌های استعمارگر و گفتمان‌های اقتدارگرا که برای پیش‌برد بهترِ منویات‌شان نیاز به «پیوست اجتماعی» دارند. پیش‌تر در مطلبی با عنوان «چرا جامعه‌شناسی و ایران هم‌داستان‌اند؟» اشاره کردم که جنگ فعلی ستیز میان تکنولوژی و فرهنگ است و فروپاشی تصویر ایده‌آلِ «دوبی» یعنی شکست همین ایده که می‌توان بدون جامعه توسعه داشت: «شکست دوبی یعنی پیروزی جامعه‌شناسی؛ یعنی برتریِ نگرش اجتماعی به رویکردهای اقتصادی و تکنولوژیکیِ صرف که جنگ‌افروزی، نتیجه منطقی‌شان است. در مقابل، علوم اجتماعی عرصه فهم، عدم قعطیتِ سازنده و مکالمه است. باید به علوم اجتماعی بازگردیم؛ برای فهم رخدادی که این روزها جامعه ایران رقم می‌زند».

حق با هریس است. جامعه‌شناسیِ مزدور و پوزیتیویسم‌زده‌ مُرده چرا که ادبیات سلطه تولید می‌کند و کسی که باید پولش را بدهد، ظاهرا دیگر چیزی نمی‌پردازد. اما از قضا، جامعه‌شناسیِ تفهّمی به‌مثابه نقطه مقابلِ این نگرش، تازه دارد جان می‌گیرد. به این معنا، جنگ با ایران یعنی لحظه تولد دوباره جامعه‌شناسی در جامعه‌ ایران که تاکنون نشان داده برگ برنده، جامعه است. این را گفتار مسلطِ جامعه‌شناسی دنیا که در سایدِ استعمارگر نشسته و البته جریانی خاص در داخل کشور درک نمی‌کنند. بحث از جریانی ضدّجامعه‌شناسی است که کمر به حذف این علم بسته؛ آن‌ هم به این بهانه واهی که جامعه‌شناسیِ موجود در ایران غرب‌زده است و نمی‌تواند پویایی جامعه ایران را صورت‌بندی کند. آنتن صداوسیما نیز از مدت‌ها پیش یک‌سره در اختیار همین گروه از علوم‌اجتماعی‌خوانده‌های تواب است که بی‌کنشی و بی‌نظریه بودنِ خود را به خودِ جامعه‌شناسی فرافکنی می‌کنند و برای خالی نماندنِ عریضه به شاهنامه‌خوانی و تحلیل‌های نظامی پناه می‌برند. تأسف‌بار این‌که غیب‌گویی‌های ستاره‌شناسانه و پیش‌گویی‌های غیرعلمی هم سکه رایج همین محافلی است که دست به نقد علمی مثل جامعه‌شناسی می‌زنند و از روش و نظریه‌اش ایراد می‌گیرند. البته که تحلیل‌های نظامی و امنیتی حتما باید در کشور مورد توجه قرار بگیرند تا امنیت ایران به کمک آن‌ها تأمین شود اما این مهم باید توسط اهلش یعنی متخصصین امور نظامی و امنیتی به دست آید نه ‌کسانی که از محلِ هزینه‌های کشور برایشان در دانشکده‌های علوم اجتماعی خرج شده است تا روزی از منظرِ همین علم به ایران کمک کنند.

گم‌شده‌ امروز ما، خلق فضاهای میانجی‌ برای ایران است؛ جایی که هم امنیت مهم است و هم آزادی. این رویکرد مسئولانه و میانجی‌گرانه اما در قبال فضای علمی هم مصداق دارد. دو گروه از علوم اجتماعی ناامیدند: جامعه‌شناسانِ سلطه‌جوی غربی و تحلیل‌گرانِ حاکمیتی که این علم را تخطئه می‌کنند. اما درست در «میانه»  این دوگانه‌ کاذب، دانش‌پژوهانی جای دارند که با تکیه بر منافع ملی و دیسیپلینِ جامعه‌شناسی می‌توانند مقاومت و تاب‌آوری کم‌نظیر جامعه ایران در جنگ را تحلیل کنند. ما امروز در متن جامعه ایران، شاهد پدیده‌ای اساسا مردمی و اجتماعی هستیم که می‌تواند در برابر قدرت‌های اتمی دنیا مقاومت کند. جامعه‌شناسی، امروز همان‌جاست که امر جمعیِ ایران ایستاده و هم برای فهم سازوکارهای این مقاومت به کار می‌آید و هم فی‌نفسه نزدیک‌ترین گفتمان علمی به پویایی اجتماعیِ نیروهایی است که در میدان جامعه ایران ظهور کرده‌اند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.