«جامعه» برگ برنده ایران است!
چرا جامعهشناسی و ایران همداستاناند؟
پول، جامعه نمیسازد. پول، سرمایهگذاری اقتصادی و توسعه عواملی هستند که باید بر بستری به نام جامعه بنشینند و آنگاه زمینهمند شوند. مثل یک فیلم سینمایی که عوامل تکنیکیاش مانند فیلمبرداری و صدابرداری و گریم و غیره لزوما به خلق یک فرم زیبا منجر نمیشود، جامعه نیز با صرفِ وجود شاخصهای اقتصادیِ خوب، ساخته نمیشود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد رضوانیپور، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران، در یادداشتی برای شرق نوشت: پول، جامعه نمیسازد. پول، سرمایهگذاری اقتصادی و توسعه عواملی هستند که باید بر بستری به نام جامعه بنشینند و آنگاه زمینهمند شوند. مثل یک فیلم سینمایی که عوامل تکنیکیاش مانند فیلمبرداری و صدابرداری و گریم و غیره لزوما به خلق یک فرم زیبا منجر نمیشود، جامعه نیز با صرفِ وجود شاخصهای اقتصادیِ خوب، ساخته نمیشود. جامعه بهمثابه فرم یعنی گردهمآورندهی همه اجزاء و عناصر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در کنار هم؛ همان ساحت پیشینی و عام که میتواند همه را ذیل خود معنامند کند. جامعه یعنی فضایی مبتنی بر پیوند اجتماعی انسانها؛ جایی برای گردهمآییِ آنان، نه برای اینکه میخواهند صرفاً بیزنس کنند بلکه از آن رو که خواهان زندگی در کنار یکدیگرند و این زندگی باید همه ابعاد وجودیشان را سرشار کند.
بدون جامعه آنچه باقی میمانَد، دوبی است؛ شهری پرزرق و برق اما بیمعنا و شکننده در بحران. از همین روست که بسیاری دوبی را به «سراب» تشبیه میکنند؛ فاقد نیرو و حقیقت بنیادینِ جامعهساز. رسانههای جهان نیز در این مدت به کرات درباره این بحث کردهاند که «دوبی تمام شده» و مثلاً بلومبرگ در گزارشی نشان داد که ثروتمندانِ آسیا به دنبال انتقال سرمایه خود هنگکنگ و مالزی و سنگاپور هستند؛ جایی که شاید مالیات بیشتری بپردازند و شاهد تلاطمات اجتماعی بیشتری باشند اما در عوض، در طولانیمدت امنتراند. کشورهای مذکور نمونههایی قابلتأمل از همنشینی جامعه و توسعهاند که میتوانند افق امن سرمایهگذاری را بهتر فراهم کنند.
دوبی شبیه میلِ بشر به این تمنای قدیمی است: انجام کنش بدون پیامدهای منفیِ آن. شما در دوبی میتوانید «فقط» بیزنس کنید، آن هم بدون پرداخت هزینههای اقتصادی، مالیاتی (در قیاس با بقیه کشورها) و البته پیامدهای فرهنگی. اصلاً مزیت دوبی در نگاه غربیها همین شباهتش به یک ظرفِ خالی از مظروف است؛ بدونِ فرهنگ، بدون مناسک، بدون سوگیری و بدون پیامد برای کنشهای اقتصادی. این شبیه رابطه جنسی است بدون بچهدار شدن و از این حیث دوبی به لحاظ کارکردی شبیه لوازم پیشگیری از بارداری است؛ لحظهای که میتوان علیه طبیعت و فرهنگ قد علم کرد و فقط «لذت» برد. این در واقع پدیدارشناسیِ میلِ دوبی است و پاسخ به این سوال روانکاوانه که «دوبی چه میخواهد؟». این جنگ و نابودی «رویای دوبی» اما نشانگر لغزندگیِ همان نوع میلورزی نیز هست. این لحظهای است که دنیا دارد یاد میگیرد حیات اجتماعی اساساً ورای بیزنس است و مناسبات اقتصادی فاقد ظرفیتی برای جامعهسازی است. آنچه مقاومت یک سیستم در برابر تهدیدات بیرونی را شکل میدهد، نیرو و بهتعبیر بوردیو، سرمایه اجتماعی است نه صرفِ سرمایه اقتصادی. طبقه متوسط جامعه ایران نیز که سالهاست در انتظار «سرمایهگذاری خارجی» نشسته و شاید به دلیل همین خلأ، مشکلاتش را به نبودِ این عامل فرافکنی میکند، امروز میداند که این تمام ماجرا نیست. البته که این مطالبه توسعه اقتصادی بهحق و متناسب با نیازهای امروز ایران است اما در عین حال میتوان توجه کرد که ما در ایران چیزی داریم که علیرغم همه ضعفهایمان میتوانیم روی آن بایستیم و به نبرد ابرقدرتهای جهان برویم: جامعه ایران.
کلید فهم نبرد ایران و آمریکا/اسراییل نیز همین است؛ همانچه رسانههای جهان توان فهمش را ندارند و اساساً تفکر غربی ظرفیت درکش را ندارد چراکه با ذهنیتیِ تکنیکزده و صرفاً ابژکتیویستی نگاه میکند. نگاهِ تکنولوژیکی گرچه پیشبرنده تاریخ است اما از فهم مناسبات اجتماعی عاجز است؛ همان عجزی که در ویتکاف مشاهدهپذیر بود وقتی با استیصال میگفت نمیداند آخر به چه علت ایرانیها تسلیم نمیشوند. گفتار مبتنی بر «تسلیم بیقید و شرط» اساساً برآمده از همان رویکردی است که نه فرهنگ میفهمد و نه طبیعتاً ایران. آمریکا علیرغم فعالیت نهادهای اجتماعیاش، در قبال این جنگ ضداجتماعی رفتار میکند و شاهد این موضوع، گزارش نیویورکتایمز از پایینترین آمار موافقت با جنگ در طول تاریخ جنگهای متاخر آمریکاست. افکار عمومی با این جنگ مخالف است و دولت آمریکا اینبار حتی نسبت به این هم بیتفاوت است و این باز میگردد به همان نگرش صرفاً اقتصادی، نظامی و سیاسی که جامعه را نمیفهمد.
جنگ ایران و آمریکا/ اسرائیل ورای درگیریهای سیاسی، نبردی است میان تکنولوژی و فرهنگ. تکنولوژی فقط آتش میزند اما فرهنگ، آتش را گلستان میکند؛ از قضا در مادیترین، واقعیترین و غیرالهیاتیترین شکل ممکن. به همین خاطر است که زبانِ جبهه تکنولوژیکِ این جنگ، فحاشی به جامعه ایران است و زبان ایران، آیات قرآن. فحاشی، نه یک کژکارکرد در دولت ترامپ که خودِ کارکردش است چراکه رابطهاش با جهان، صرفاً تصرفِ آن است نه برقراری مفاهمه با آن. در مقابل، جامعه ایران یعنی فرهنگ ایران و فرهنگ ایران یعنی پیوندی وثیق با شماری از والاترین آثار ادبی و فرهنگیِ تاریخ بشر مثل قرآن.
تا اینجای کار، طرفِ فرهنگیِ این جنگ، جهان را غافلگیر کرده و توانسته مقاومت کند؛ مقاومتی که پشتوانهاش فقط موشک و پهپاد نیست بلکه مردمی است که در خیابانها حاضرند و خود، از جامعهشان دفاع میکنند. این همان چیزی است که امثال دوبی ندارند و به خاطرش شکست میخورند.
شکست دوبی یعنی پیروزی جامعهشناسی؛ یعنی برتریِ نگرش اجتماعی به رویکردهای اقتصادی و تکنولوژیکیِ صرف که جنگافروزی، نتیجه منطقیشان است. در مقابل، علوم اجتماعی عرصه فهم، عدم قعطیتِ سازنده و مکالمه است. باید به علوم اجتماعی بازگردیم؛ برای فهم رخدادی که این روزها جامعه ایران رقم میزند.
آخرین اخبار جامعه را از طریق این لینک پیگیری کنید.