|

رسانه پس از جنگ؛ جست‌وجوی زبان مشترک ایرانیان

جنگ فقط مرزها را جابه‌جا نمی‌کند؛ زبان یک جامعه را نیز تغییر می‌دهد. پس از هر درگیری بزرگ، ملت‌ها ناچار می‌شوند نه‌فقط شهرها و زیرساخت‌ها، بلکه روایت خود از «ما» را از نو بسازند. اگر فرض کنیم ایران از یک جنگ مستقیم و فرساینده با آمریکا عبور کرده باشد، یکی از مهم‌ترین میدان‌های بازسازی، نه اقتصاد و نه سیاست، بلکه رسانه خواهد بود.

مصطفی انتظاری‌هروی -  مدیرمسئول گروه رسانه‌ای خبر فوری

 



جنگ فقط مرزها را جابه‌جا نمی‌کند؛ زبان یک جامعه را نیز تغییر می‌دهد. پس از هر درگیری بزرگ، ملت‌ها ناچار می‌شوند نه‌فقط شهرها و زیرساخت‌ها، بلکه روایت خود از «ما» را از نو بسازند. اگر فرض کنیم ایران از یک جنگ مستقیم و فرساینده با آمریکا عبور کرده باشد، یکی از مهم‌ترین میدان‌های بازسازی، نه اقتصاد و نه سیاست، بلکه رسانه خواهد بود. زیرا در دوران پس از جنگ، این رسانه است که می‌تواند یا شکاف‌ها را عمیق‌تر کند، یا به ساختن زبانی مشترک برای بقا، همدلی و بازتعریف هویت ملی کمک کند.
در چنین وضعیتی، توسعه رسانه در ایران دیگر نباید صرفا به معنای گسترش پلتفرم‌ها، افزایش مخاطب یا پیشرفت فنی باشد. مسئله اصلی، توسعه ظرفیت ملی برای گفت‌وگو است. جامعه پس از جنگ، جامعه‌ای خسته، چندپاره، عاطفی و به‌شدت حساس است. در این وضعیت، هر پیام رسانه‌ای می‌تواند به‌جای آرام‌سازی، به بازتولید خشم، انتقام، سوءظن یا انکار درد جمعی منجر شود. بنابراین نخستین مأموریت رسانه در ایران پس از جنگ، عبور از زبان صرفا تبلیغاتی و رسیدن به زبان ترمیم است؛ زبانی که هم رنج را به رسمیت بشناسد، هم تفاوت‌ها را حذف نکند، و هم امکان گفت‌وگوی ملی را از بین نبرد.
یکی از مشکلات اصلی رسانه در شرایط بحران، دوقطبی‌شدن زبان است. زبان رسمی معمولا به سمت قطعیت، حماسه‌سازی و یک‌دست‌نمایی حرکت می‌کند و زبان غیررسمی گاه به سمت بی‌اعتمادی مطلق، طعنه و فروپاشی مرجعیت. اما جامعه پس از جنگ، بیش از هر زمان دیگری به منطقه میانی زبان نیاز دارد؛ زبانی که نه واقعیت را انکار کند و نه امید را قربانی. این همان نقطه‌ای است که رسانه حرفه‌ای باید در آن مستقر شود: میان حقیقت و آرامش، میان اطلاع‌رسانی و مسئولیت اجتماعی، و میان نقد و حفظ انسجام ملی.
برای رسیدن به چنین جایگاهی، رسانه ایرانی نیازمند یک بازتعریف ساختاری است. نخست آنکه باید از انحصار روایت فاصله بگیرد. در دوران پس از جنگ، مردم فقط خبر نمی‌خواهند؛ آنها می‌خواهند دیده شوند. خانواده‌های آسیب‌دیده، نیروهای امدادی، شهروندان شهرهای درگیر، مهاجران داخلی، جوانان، زنان، اقلیت‌های فرهنگی و حتی کسانی که روایت متفاوتی از جنگ دارند، همگی باید در میدان روایت حضور داشته باشند. زبان مشترک ملی، از حذف تفاوت‌ها به‌دست نمی‌آید؛ از به‌رسمیت شناختن آنها در یک قاب بزرگ‌تر به نام ایران ساخته می‌شود.
دوم، توسعه رسانه در ایران پس از جنگ باید بر پایه اعتماد استوار شود. اعتماد رسانه‌ای نه با شعار، بلکه با شفافیت ساخته می‌شود. اگر رسانه در بیان خسارت‌ها، خطاها، ابهام‌ها و دشواری‌ها صادق نباشد، حتی درست‌ترین پیام‌هایش نیز شنیده نخواهد شد. جامعه‌ای که از جنگ عبور کرده، نسبت به اغراق و پنهان‌کاری حساس‌تر از همیشه است. بنابراین رسانه حرفه‌ای باید به‌جای تولید اطمینان مصنوعی، به تولید فهم مشترک روی بیاورد. این یعنی داده دقیق، روایت مستند، گفت‌وگوی چندصدایی و پرهیز از هیجان‌سازی مستمر.
سوم، رسانه باید از سطح «واکنش» به سطح «تربیت فرهنگی» ارتقا پیدا کند. پس از جنگ، نسل جدید با انبوهی از تصویر، خاطره، خشم و روایت‌های پراکنده مواجه است. اگر رسانه نتواند این مواد خام عاطفی را به حافظه‌ای قابل فهم و قابل انتقال تبدیل کند، جامعه در چرخه تکرار زخم باقی می‌ماند. اینجاست که مستند، گفت‌وگو، برنامه‌های تحلیلی، روایت‌های محلی، پادکست‌ها و حتی درام‌های تلویزیونی می‌توانند نقشی تعیین‌کننده ایفا کنند. توسعه رسانه فقط توسعه خبر نیست؛ توسعه فرم‌هایی است که به جامعه کمک می‌کند خود را دوباره روایت کند.
نکته مهم دیگر، پیوند میان رسانه ملی و رسانه‌های دیجیتال است. در ایران پس از جنگ، هیچ پروژه‌ای برای ساخت زبان مشترک بدون درک اکوسیستم شبکه‌های اجتماعی موفق نخواهد شد. زبان امروز، فقط در استودیو و روزنامه شکل نمی‌گیرد؛ در گوشی‌های مردم، در ویدئوهای کوتاه، در کانال‌ها، در گفت‌وگوهای روزمره و در واکنش‌های لحظه‌ای ساخته می‌شود. اگر رسانه رسمی نتواند این فضا را بفهمد، زبان مشترک را به پلتفرم‌های بی‌مرجع واگذار خواهد کرد. در مقابل، اگر بتواند با حفظ استاندارد حرفه‌ای، سریع، انسانی و گفت‌وگومحور باشد، می‌تواند در شکل‌دهی به افق ملی نقش‌آفرین شود.
در نهایت، مسئله اصلی رسانه در ایران پس از جنگ، فقط بازنمایی واقعیت نیست؛ بازسازی امکان باهم‌بودن است. یک ملت زمانی از جنگ عبور می‌کند که بتواند دوباره با خود حرف بزند، بدون آنکه هر تفاوتی را تهدید بداند. رسانه، اگر بخواهد در این مرحله تاریخی مفید باشد، باید از ابزار قدرت به نهاد اعتماد تبدیل شود؛ از بلندگوی یک‌طرفه به میدان گفت‌وگو، و از تولیدکننده هیجان به سازنده معنا.
زبان مشترک ایرانیان در دوران پس از جنگ، زبانی از جنس حذف، تحکم و تکرار نخواهد بود. این زبان، اگر ساخته شود، از دل حقیقت، همدلی، تنوع و مسئولیت بیرون می‌آید. توسعه واقعی رسانه در ایران نیز دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود: از جایی که رسانه نه‌فقط خبر جنگ، بلکه امکان صلح اجتماعی را روایت می‌کند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.