مسئله مردم سیاست است، نه سیاستمدار
صورتمسئله را نباید اشتباه تعریف کرد. مردم شیفته سیاستمداران در ایران نیستند. آنچه آنها میخواهند، تغییر در سیاستهای اجتماعی و سیاست خارجی است که آن را امالمصائب کشور میدانند. امروز در ایران کدام سیاستمداری وجود دارد که قادر به تغییر سیاستها باشد؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
صورتمسئله را نباید اشتباه تعریف کرد. مردم شیفته سیاستمداران در ایران نیستند. آنچه آنها میخواهند، تغییر در سیاستهای اجتماعی و سیاست خارجی است که آن را امالمصائب کشور میدانند. امروز در ایران کدام سیاستمداری وجود دارد که قادر به تغییر سیاستها باشد؟
بهتازگی حسن روحانی، رئیسجمهور سابق کشور، در اظهاراتی در جمع معاونانش از بازگشت به مردم و اهمیتدادن به نظر آنها سخن گفته و با طرح این پرسش که «چرا مردم پای صندوق نمیآیند» میگوید: «چون سه نفر را مشخص میکنیم و میگوییم همین است. خدا کند که این کار مهندسی انتخابات نباشد». او بر این باور است: «باید یک انتخابات پررونق داشته باشیم؛ دور قبل فقط ۳۹ درصد شرکت کردند؛ این اعتراض و صدای علنی مردم است».
اما مسئله برای مردم ایران سیاستمدار نیست. این راهی است که حتی مردم با خود حسن روحانی هم پیمودهاند. آنچه مردم میخواهند، تغییر سیاستهاست، نه سیاستمدار.
سیاستمدار تغییر
در روزهای اخیر که بحث اعتراضات و درگیری در خیابان بهشدت داغ بود، اگر از آنها که در خیابان حضور داشتند، سؤال میکردید «آیا واقعا معتقد هستند نظام پادشاهی بهتر از نظام جمهوری است و رضا پهلوی سیاستمداری بهتر از سیاستمداران داخل ایران است؟»، پاسخدهندگان ایستادگی خاصی بر روی فرد یا نظام پادشاهی نداشتند. آنها تغییر میخواهند. تغییر در چه چیز؟ در سیاستمدار؟ یا سیاستها؟
این درست است که در دهه اخیر به واسطه تحریمها (که اتفاقا جریان ضدبرجامی نقش آن را انکار میکند) کارآمدی سیستم حکمرانی دچار اختلال جدی شده است. همچنین درست است که به واسطه همین وضعیت چشمانداز روشن و امیدوارکنندهای مقابل چشم مردم قرار ندارد. و درستتر از این دو این است که نوستالژی عصر پهلوی به مردم «رؤیای قابل فروش» عرضه کرده است. بااینهمه آنچه برای مردم اهمیت دارد، کارآمدی سیستم است. سیستمی که در آن آب و برق نه مجانی، بلکه در دسترس باشد. به خاطر فشار تحریم دولتها ناچار به برداشتن یارانههای مختلف نشوند. به واسطه فشارهای سیاسی جایگاه ایران در جهان تضعیف نشود یا به واسطه درگیریها زیر سایه شوم جنگ زندگی نکنند.
بنابراین مسئله مردم شیفتگی به این یا آن سیاستمدار نیست، بلکه آنچه برایشان اهمیت دارد، تغییر سیاستهاست که خود روحانی دلیل روشن این مدعاست.
تغییر سیاستمدار
در سال 84 اکثریت مردم از ایدههای احمدینژاد در مقابل هاشمیرفسنجانی حمایت کردند و همان اکثریت هشت سال بعد چنان اقبالی به هاشمی پیدا کرد که او رد صلاحیت شد (روایت این رد صلاحیت و نقش یکی از وزرای احمدینژاد در آن ماجرا بارها از طرف خود هاشمی بیان شده است) اما این مسئله هم باعث نشد مردم دست از خواسته خود بردارند. اقبالی که مردم به حسن روحانی در سال 92 داشتند، بر این مبنا بود که امیدوار شدند حسن روحانی بتواند سیاستها را آنطور که مردم میخواهند تغییر دهد. این تغییر برای چهار سال تا حد زیادی ممکن شد. به نحوی که در سال 96 مردم برای تداوم تغییر سیاستها پنج ساعت در صف رأیدادن ایستادند. اما با آمدن ترامپ ورق برای آن دولت برگشت و حسن روحانی هم به سرخط همان سیاستهای قبلی بازگشت. وقایع دیماه 96 و آبان 98 با همین زمینه رقم خورد.
بنابراین مردمی که به هاشمی اقبال داشتند، شیفته او نبودند، ازاینرو بهراحتی به هر فردی که خواستهای آنها را مبنی بر تغییر پشتیبانی میکرد، حاضر بودند رأی دهند. اما این را هم آزمودند. در سال 1400 اکثریت مردم به این نتیجه رسیدند که سیاستمداران موجود هرچند تندترین حرفها را در مناظرهها بیان میکنند، اما از توان لازم برای تغییر «سیاستها» برخوردار نیستند. حتی در 1403 نیز علت عدم حضور اکثریت 60درصدی در دور اول انتخابات همین بود.
بنابراین همین امروز هم مشکل بر سر این نیست که مردم شیفته سیاستمداری هستند که اجازه حضور در انتخابات پیدا نمیکند. آنچه مردم میخواهند، تغییر در سیاستهای داخلی در حوزه آزادیهای اجتماعی و فرهنگی و همچنین تغییر در حوزه سیاست خارجی است. تلاش مردم برای تغییر از طریق صندوق با بنبست مواجه شده است. مردم سیاستمداران را تغییر میدهند تا سیاست تغییر کند. اما این اتفاق نمیافتد. چه روحانی باشد، چه رئیسی و چه پزشکیان، در نهایت خروجی اعتراضات تفاوت چندانی نمیکند. در حوزه سیاست خارجی و داخلی هم وضع به همین منوال است.
بنابراین میتوان گفت مردم منتظر حضور فردی در میان کاندیداهای ریاستجمهوری نیستند که به او رأی بدهند. این مسئله البته درمورد مجلس تا حدی متفاوت است. مردم نمایندگانی میخواهند که نماینده واقعی آنها باشد و با رفتن به درون مجلس، قوانین را مطابق سلیقه و خواست اکثریت بنویسد. اما آنچه شاهد آن هستند، این است که حتی اگر قانونی هم مطالب خواست مردم نوشته شده، در شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام رد میشود. در نهایت سیاستمدار تغییر کرده، بدون آنکه سیاست تغییر کند.
در نتیجه اینکه آنچه باید در ایران تغییر کند، سیاست است، نه سیاستمدار.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.