اعتماد؛مهمترین متغیر سرمایه اجتماعی
فریبا مهاجرینوشیروانی
شرق: شکی نیست که یکی از موثرترین پارامترهای توسعه هر جامعهای، اعتماد عناصر آن جامعه به یکدیگر است. برای برنامهریزان جامعه، عنصر اعتماد آنقدر اهمیت دارد که در «سرمایه اجتماعی» یکی از مهمترین پارامترها درنظر گرفته شده است. در واقع تحولات اجتماعی و سیاسی هر جامعهای از همین سرمایه برمیخیزد و بستر تحولات اقتصادی میشود. اعتماد ارکان قدرت به مردم و مردم به ارکان قدرت را میتوان بهراحتی در میان کشورهایی که تحولات اقتصادی پیشرفتهای داشتهاند - چه در گذشته و چه در حال - مشاهده کرد. در اصل، بدون این عنصر، توسعه نمیتوانسته یا نمیتواند رخ دهد.
در همین ارتباط اخیرا گزارشی از سوی مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شده که نقش اعتماد و اعتمادسازی میان ارکان قدرت و مردم در ایران را به بوته نقد گذاشته است. برمبنای این گزارش که عنوان آن «بررسی نقش سرمایه اجتماعی در بهبود محیط کسبوکار ایران» است، این ضرورت مورد تاکید قرار گرفته که نهادهای دولتی در ایران باید سیاستها و رویکردهای نوینی را برای تقویت شاخصهای سرمایه اجتماعی اتخاذ کنند. یکی از شاخصهای مورد بررسی در این گزارش، عنصر اعتماد است. در واقع این سوال مطرح است که مردم چقدر به خود و چقدر به ارکان قدرت، اعتماد دارند.
در این پژوهش یکی از موضوعات مطرحشده این بود که «اعتماد بینشخصی به اعضای خانواده، اقوام و خویشان و دوستان» چقدر است؟ در این ارتباط سه سوال مطرح شد؛ اول آنکه شما اعضای خانواده را تا چه حد قابل اعتماد میدانید؛ دوم، شما اقوام و خویشان خود را تا چه حد قابل اعتماد میدانید و سوم، شما دوستان خود را تا چه حد قابل اعتماد میدانید؟ درخصوص سوال اول حدود 40درصد به اعضای خانواده خود کاملا اعتماد داشتند؛ به عبارت دیگر 60درصد اصلا اعتماد ندارند. اما در سوال دوم و سوم ما به پاسخهای مثبت 5/6درصد و 6/5درصد میرسیم. بیان دیگر آن، این است که نبود اعتماد به خویشان و دوستان بالای 92درصد است.
بخش دیگر این گزارش که میتون آن را یک نظرسنجی تمامعیار دانست به اعتماد بینشخصی به گروهها و اصناف که مرکز پژوهشها آن را اعتماد نهادی نام نهاده، برمیگردد. اعتماد به قضات، رانندگان تاکسی، بنگاهداران، تجار و بازاریان، نیروی انتظامی، معلمان و اساتید دانشگاهها از مواردی است که پاسخدهندگان به آن، پاسخهای جالبتوجهی دادهاند. کمترین اعتماد در این میان به بنگاهداران با سهدرصد است. پس از آن تجار و بازاریان با 5/11درصد قرار دارند، رانندگان تاکسی رده سوم را به خود اختصاص دادهاند و پس از آن قضات با 33درصد قرار دارند. معلمان و استادان دانشگاهها توانستهاند با 77 و 74درصد بالاترین اعتماد را به خود جلب کنند. (جدول زیر را نگاه کنید)
یک ارزیابی دیگر مرکز پژوهشهای مجلس درخصوص «نگرش منفی شهروندان به یکدیگر است».
از شهروندان پرسیده شده «به نظر شما هر کدام از خصوصیاتی که نام میبریم تا چه اندازه در میان مردم رواج دارد؛ دورویی و تظاهر، تقلب و کلاهبرداری، تملق و چاپلوسی.» پاسخها در خور تامل است: به سوال اول 5/64درصد پاسخ مثبت دادهاند؛ سوال دوم، 69درصد و سوال سوم، 6/64درصد!
با این «اعتماد» چگونه میتوان به توسعه اقتصادی دست یافت؟ چرا «بیاعتمادی» در جامعه اینقدر گسترش یافته؟ پاسخ به این سوالات وقت دیگری را میطلبد. اما این آمارها میتواند سرمنشا بسیاری از تحولات شود.
شرق: شکی نیست که یکی از موثرترین پارامترهای توسعه هر جامعهای، اعتماد عناصر آن جامعه به یکدیگر است. برای برنامهریزان جامعه، عنصر اعتماد آنقدر اهمیت دارد که در «سرمایه اجتماعی» یکی از مهمترین پارامترها درنظر گرفته شده است. در واقع تحولات اجتماعی و سیاسی هر جامعهای از همین سرمایه برمیخیزد و بستر تحولات اقتصادی میشود. اعتماد ارکان قدرت به مردم و مردم به ارکان قدرت را میتوان بهراحتی در میان کشورهایی که تحولات اقتصادی پیشرفتهای داشتهاند - چه در گذشته و چه در حال - مشاهده کرد. در اصل، بدون این عنصر، توسعه نمیتوانسته یا نمیتواند رخ دهد.
در همین ارتباط اخیرا گزارشی از سوی مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شده که نقش اعتماد و اعتمادسازی میان ارکان قدرت و مردم در ایران را به بوته نقد گذاشته است. برمبنای این گزارش که عنوان آن «بررسی نقش سرمایه اجتماعی در بهبود محیط کسبوکار ایران» است، این ضرورت مورد تاکید قرار گرفته که نهادهای دولتی در ایران باید سیاستها و رویکردهای نوینی را برای تقویت شاخصهای سرمایه اجتماعی اتخاذ کنند. یکی از شاخصهای مورد بررسی در این گزارش، عنصر اعتماد است. در واقع این سوال مطرح است که مردم چقدر به خود و چقدر به ارکان قدرت، اعتماد دارند.
در این پژوهش یکی از موضوعات مطرحشده این بود که «اعتماد بینشخصی به اعضای خانواده، اقوام و خویشان و دوستان» چقدر است؟ در این ارتباط سه سوال مطرح شد؛ اول آنکه شما اعضای خانواده را تا چه حد قابل اعتماد میدانید؛ دوم، شما اقوام و خویشان خود را تا چه حد قابل اعتماد میدانید و سوم، شما دوستان خود را تا چه حد قابل اعتماد میدانید؟ درخصوص سوال اول حدود 40درصد به اعضای خانواده خود کاملا اعتماد داشتند؛ به عبارت دیگر 60درصد اصلا اعتماد ندارند. اما در سوال دوم و سوم ما به پاسخهای مثبت 5/6درصد و 6/5درصد میرسیم. بیان دیگر آن، این است که نبود اعتماد به خویشان و دوستان بالای 92درصد است.
بخش دیگر این گزارش که میتون آن را یک نظرسنجی تمامعیار دانست به اعتماد بینشخصی به گروهها و اصناف که مرکز پژوهشها آن را اعتماد نهادی نام نهاده، برمیگردد. اعتماد به قضات، رانندگان تاکسی، بنگاهداران، تجار و بازاریان، نیروی انتظامی، معلمان و اساتید دانشگاهها از مواردی است که پاسخدهندگان به آن، پاسخهای جالبتوجهی دادهاند. کمترین اعتماد در این میان به بنگاهداران با سهدرصد است. پس از آن تجار و بازاریان با 5/11درصد قرار دارند، رانندگان تاکسی رده سوم را به خود اختصاص دادهاند و پس از آن قضات با 33درصد قرار دارند. معلمان و استادان دانشگاهها توانستهاند با 77 و 74درصد بالاترین اعتماد را به خود جلب کنند. (جدول زیر را نگاه کنید)
یک ارزیابی دیگر مرکز پژوهشهای مجلس درخصوص «نگرش منفی شهروندان به یکدیگر است».
از شهروندان پرسیده شده «به نظر شما هر کدام از خصوصیاتی که نام میبریم تا چه اندازه در میان مردم رواج دارد؛ دورویی و تظاهر، تقلب و کلاهبرداری، تملق و چاپلوسی.» پاسخها در خور تامل است: به سوال اول 5/64درصد پاسخ مثبت دادهاند؛ سوال دوم، 69درصد و سوال سوم، 6/64درصد!
با این «اعتماد» چگونه میتوان به توسعه اقتصادی دست یافت؟ چرا «بیاعتمادی» در جامعه اینقدر گسترش یافته؟ پاسخ به این سوالات وقت دیگری را میطلبد. اما این آمارها میتواند سرمنشا بسیاری از تحولات شود.