|

روایت ارشد تهماسبی، نوازنده و پژوهشگر نامدار ایرانی از نگاه محمدرضا لطفی به هنر و سیاست

هیچ‌گاه نام حزب توده در «چاووش» نیامد

مهدی فیضی‌صفت

ورود یکی از شهیرترین شاگردان محمدرضا لطفی به «چاووش»، تلاقی با نقطه عطفی در تاریخ این کانون فرهنگی و هنری دارد؛ فردای وداع محمدرضا شجریان با «چاووش» به دلیل دلخوری از تبلیغات سیاسی در کنسرت مشهور دانشگاه ملی، ارشد تهماسبی پای به «چاووش» گذاشت و در زمره برجسته‌ترین هم‌نشینان لطفی قرار گرفت. این آهنگ‌ساز و نوازنده زبردست تار و سه‌تار، مجموعه مقالاتی در وصف لطفی به رشته تحریر درآورده و در کتابی به نام «پهلوان تار» منتشر کرده است. به مناسبت هفتادوپنجمین سالروز تولد محمدرضا لطفی به گفت‌وگو با ارشد تهماسبی نشستیم. او در این گفت‌وگو روایتی خواندنی از نگاه یکی از تأثیرگذارترین موسیقی‌دان‌های ایران‌زمین به هنر و سیاست ارائه داد.

‌ محمدرضا لطفی زمانی اعلام می‌کند برای اولین بار به ارکستر دهلوی دعوت می‌شود‌ اما همه اعضای خانواده دهلوی می‌گویند: «ما از وجود چنین ارکستری بی‌خبر هستیم». بسیاری از نوازندگان ارکستر هنرجویان هنرستان موسیقی ملی و البته ارکستر صبا که روان‌شاد حسین دهلوی مسئولیتشان را بر عهده داشت هم گفته‌اند: «ما اصلا لطفی را در این ارکستر ندیدیم». شما درباره این ارکستر چه اطلاعاتی دارید؟
من خیلی در سابقه ارکسترهای هنرستان، کنکاش نکرده‌ام ولی می‌دانم لطفی به یکی از ارکسترهای هنرستان دعوت شد؛ ارکستری که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد اما وارد جزئیات نشدم و اطلاع چندانی ندارم. مضاف بر اینکه اساسا آن زمان، من در شهرستان سکونت داشتم، در حال تحصیل بودم و به ‌صورت جدی پیگیر موسیقی نبودم؛ بنابراین نمی‌توانم بگویم لطفی عضو ارکستر بوده یا نبوده اما از خودش شنیده‌ام در ارکستر دهلوی کار کرده است.
‌ ظاهر و پوشش متفاوت محمدرضا لطفی را برخاسته از چه اندیشه‌ای می‌دانید؟
عکسی از لطفی مربوط به اجرای ارکستر کامکارها دارم؛ برنامه‌ای مربوط به دوران کودکی و نوجوانی من. لطفی آنجا روی صندلی نشسته و کراوات هم زده است. عکس دیگری هم دارم که در حیاط ما حضور دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید یکی از اقوام ما به نام دکتر ناصر ارجمندی، دندان‌پزشک، واسطه آشنایی خانواده ما با لطفی شد. پدرم، مجلس عروسی دکتر ارجمندی را در حیاط بزرگ خانه‌مان برگزار کرد. عکس‌های این مراسم موجود است. میزی که جلوی لطفی بوده، اکنون در دفتر من قرار دارد. لطفی آنجا نیز نشسته و کراوات زده است. در روزگار لطفی، کمتر هنرمندی چه در قالب موسیقی و چه در اظهارنظرهای رسمی، نقدی به حکومت و جامعه وارد می‌کرد اما او متفاوت از دیگران بود و اعتراض و نقدهایش را به اشکال مختلف بروز می‌داد.
‌ البته نمونه‌های بسیاری مثل عارف‌قزوینی، ابوالحسن صبا و کلنل علینقی وزیری را نیز می‌توان مثال زد... .
آنها متعلق به دوره دیگری هستند. منظورم موزیسین‌های دهه قبل از لطفی است، مانند «شهناز»، «شریف» و «مجد». مثال‌هایم را روی تار متمرکز می‌کنم. همان‌طور که گفتم آنها کار خود را انجام می‌دادند. نگاهی که بعدها آرام‌آرام شکل گرفت و در دوره پس از انقلاب به اوج خود رسید؛ «هنرمند، متعهد است».
‌متعهد به چه چیزی؟
متعهد به جامعه یا هر پدیده دیگر و حتی متعهد به رفتاری خاص. اگر تاریخ خوانده یا نقل‌های خصوصی را شنیده باشیم، می‌دانیم رفتار هنرمندان در مجالس چگونه بوده است. اگر هنرمندی اندیشه کرده و فکر کند باید چه نقشی را در جامعه بر عهده بگیرد و آن نقش را متعهدانه ایفا کند، به سمت‌های مختلفی سوق داده می‌شود؛ از نوع موسیقی، انتخاب شعر و گزینش هم‌نشین‌ها گرفته تا فکر اینکه چگونه بنشیند، چگونه ساز بزند، چه لباسی بپوشد و چه ظاهری داشته باشد. در مقاله‌ای به نام «لطفی، پیری همچنان دلیر است»، شکافته‌ام که حتی با لباس خودش می‌خواست بگوید: «ما می‌خواهیم حرف دیگری بزنیم و با نگاه دیگری وارد شده‌ایم»، بنابراین لطفی از زمانی که به‌ صورت رسمی و ملی به اجرای موسیقی پرداخت، نگاه متفاوتی داشت؛ حتی با برنامه‌های خیلی کوتاه در تلویزیون. مثلا او «بیات ترک» کوتاهی با «فرهنگ‌فر» می‌زد و پیش‌درآمدی نیز داشتند. البته به‌ صورت رسمی، اولین برنامه او، «گل‌های تازه شماره 126» بود؛ برنامه‌ای که روزی سه نوبت پخش می‌شد.
‌ البته حضور محمدرضا لطفی و حسین علیزاده در برنامه «گلچین هفته» پررنگ‌تر بود... .
«گلچین هفته» صبح جمعه هر هفته، از ساعت 9:00 تا 10:00 از رادیو پخش می‌شد. اینجا موضوع حضور «سایه» [هوشنگ ابتهاج] مطرح می‌شود. «سایه» بعد از اینکه «گل‌های تازه» را در دست می‌گیرد، کم‌کم مدیرکل برنامه‌های موسیقی رادیو می‌شود و در ادامه برنامه‌ای را بنیان می‌گذارد. هدفش هم این بود صدای دیگری را که به وسیله جوانان مرکز حفظ و اشاعه به گوش می‌رسید، برجسته کند. «سایه» خیلی دلبسته طرز نگاه لطفی بوده و حتی مشی سیاسی و نگاه اجتماعی آنها به همدیگر نزدیک بود، به همین دلیل در حقیقت می‌توان گفت قرص‌ترین پشتیبان لطفی، «سایه» بود؛ حمایتی که البته ذره‌ای از ارزش‌های موسیقایی لطفی کم نمی‌کند. وقتی شما اولین حضور پر‌سروصدای لطفی کنار شجریان در جشن هنر شیراز را می‌بینید که آن «راست‌پنجگاه» را اجرا می‌کنند، متوجه ارزش‌های موسیقایی لطفی می‌شوید.
‌ در ادامه اجرای نوا با قطعاتی مانند «ای مه من ای بت چین» و «چهره به چهره روبه‌رو»، با شعر طاهره قره‌العین در سال 1356 نام شجریان، لطفی و گروه شیدا را در میان دوستداران موسیقی شناخته‌شده‌تر کرد... .
بله البته تأکید کنم آن شعر منسوب به طاهره قره‌العین بوده و بیشتر اشعارش منتسب به لاهوتی است. آنجا می‌بینیم فرهنگ‌فر و شجریان کراوات زده‌اند اما لطفی با کت مخصوص خود حاضر شده است. او قامت بلندی داشت و کت نیم‌تنه‌ای بلندتر از کت‌های معمول بر تن می‌کرد که یقه‌ای منطبق بر لباس مرسوم دوره قاجار داشت؛ نوعی از لباس که افراد مرتب‌پوش بر تن می‌کردند و یقه به مفهوم امروزی را نداشت، یعنی لطفی منادی پیوند‌دادن بین موسیقی فراموش‌شده دوره قاجار با موسیقی ساری و جاری در دهه‌های بعد بود و فکر می‌کرد آن لباس و طرز نشستن، مناسب این موسیقی است. البته در جشن هنر، آنها روی پله نشسته‌اند که خیلی فرق دارد، یعنی لطفی تا دوره‌ای که به آمریکا مهاجرت می‌کند، هنوز روی سکو می‌نشست. از آنجا به بعد است که کاملا روی زمین نشست و شیوه نشستنش به ‌طور کامل عوض می‌شود.
‌ نامه مشهوری از استعفای لطفی از رادیو وجود دارد اما در این نامه هیچ اشاره‌ای به استعفا نشده؛ نامه‌ای به خط محمدرضا شجریان که تلویحا بیان می‌کند به خاطر اتفاقاتی که در میهن رخ داده، گروه در‌حال‌حاضر روحیه اجرا برای مردم شوروی را ندارد و فرصتی برای روزها و اجرای بهتر می‌خواهد. واژه استعفا از کجا مطرح شد؟
«سایه» در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» درست توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «متنی که لطفی نوشت، خیلی تند و حاوی واژه استعفا بود». البته شجریان مدعی شد که «من این متن را نوشتم» یا «اساسا پیشنهاد استعفا را مطرح کردم» ولی «سایه» به‌درستی در کتاب خود می‌گوید: «آقای شجریان، جایگاه امروزی خود در مقابل من را با آن زمان اشتباه کرده است. او در آن زمان در جایگاهی نبود که به من بگوید باید استعفا دهیم یا این متن را بنویسیم». همان‌طور‌ که گفتم «سایه» می‌گوید: «متن لطفی خیلی تند بود و من تعدیلش کردم». در حقیقت این نامه، پیش‌درآمدی بود تا از رادیو و تلویزیون بیرون بیایند، حالا اینکه استعفا دادند یا چقدر اعتراض آنها واقعی بود، بحث دیگری است‌ ولی همان‌طور‌ که اشاره کردید، قرار بود شهریورماه همان سال، کنسرتی در شوروی اجرا کنند، اما گفتند: به خاطر وقایع 17 شهریور، اجرا نمی‌کنیم».
‌ پس قبول دارید این نامه، استعفا نبوده است؟
بله‌ اما بعد از آن دیگر هیچ‌کدام در رادیو و تلویزیون حضور پیدا نمی‌کنند و کاملا بیرون می‌آیند. موسیقی مستقل، آن زمان هیچ معنایی نداشت و موسیقی‌دان مستقل بی‌معنا بود. تمام موسیقی‌دان‌ها کارمند وزارت فرهنگ و هنر یا کارمند رادیو و تلویزیون بودند. لطفی و دوستانش در رستوران «فرید» نشستند و گفتند که می‌خواهیم موسیقی‌دان مستقلی باشیم. چگونه؟ حرف می‌زنند و بحث می‌کنند تا به این نتیجه می‌رسند که مرکزی دایر کنند به نام «چاووش».
‌ و این مرکز بعد از انقلاب، مستقر می‌شود... .
بله، بعد از انقلاب مستقر می‌شود و اساسنامه‌ای مدون می‌کنند.
‌ همان زمان شروع به تولید آلبوم «چاووش 1» نیز می‌کنند. درست است؟
آنها اساسا در این دوره از رادیو و تلویزیون بیرون می‌آیند، در زیرزمین خانه لطفی دور هم جمع می‌شوند و شروع به تمرین و ضبط در استودیوها می‌کنند و حتی به صورت غیر‌حرفه‌ای، ضبط و پخش آثارشان را در دست می‌گیرند.
‌ به اجراهای مشهور دانشگاه تهران بپردازیم. سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه تهران برای برگزاری کنسرت، مناسب نبود‌ اما اجراهای اولیه گروه‌های «شیدا» و «عارف» در این سالن برگزار شد؛ اجراهایی که با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد... .
جالب است بدانید که من هم به‌ صورت اتفاقی، بیننده اولین اجرای گروه بودم. از همدان با زنده‌یاد داریوش زرگری، نوازنده تنبک، به دانشکده آمدیم تا درباره دانشکده پرس‌و‌جو کنیم و ببینیم چگونه باید برای حضور در دانشکده اسم‌نویسی کنیم و چطور باید امتحان بدهیم. اردیبهشت سال 1358 بود، بعد از پرس‌و‌جو و صحبت با دانشجویان، بیرون آمدیم و دیدیم صفی تشکیل شده است. وقتی پرسیدیم، گفتند: «کنسرت گروه شیدا و عارف است»، بلیت هم چهار تومان قیمت داشت و به خاطر دارم آبی‌رنگ بود. دو بلیت خریدیم و منتظر ماندیم تا وارد شویم. پرسه زدیم و بعد از مدتی وارد سالن شدیم. در قسمت دپارتمان اصلی دانشکده هنرهای زیبا، سالنی بود که فکر می‌کنم حدود 250 نفر ظرفیت داشت.
‌ و اجراها به مدت یک هفته، روزی دو سانس برگزار شد... .
بله، در یک هفته و در هر روز دو سانس برگزار شد.
‌ رپرتوار کنسرت را به خاطر دارید؟
بله، خیلی خوب هم یادم هست. البته ما روی بروشورها خواندیم «گروه شیدا و عارف» اجرا دارند و قاعدتا انتظار داشتیم لطفی باشد، اما نبود. سرپرست گروه، حسین علیزاده بود و «سواران دشت امید»، «حصار» و بعضی آثار دیگر را اجرا کردند. در حقیقت لطفی، برای آن اجرا، گروه خود را به علیزاده داده بود و می‌توان گفت بیشتر آثار علیزاده اجرا شد که کمی پرخروش و متفاوت بود.
‌ محمدرضا لطفی با تک‌تک شما تمرین می‌کرد؟
بله، بسیار زیاد. البته من تنها عضوی بودم که برای ورود به «چاووش»، آزمون ندادم و از من امتحان نگرفتند، به دلیل اینکه از قبل، لطفی را می‌شناختم و به‌عنوان یک سمپات با «چاووش»، به آنجا رفت‌وآمد می‌کردم.
‌ یعنی پارتی‌بازی شد؟!
نه، علیزاده نیز در دانشکده به من لطف داشت و خصوصیات مرا دیده بود، همان‌جا به من پیشنهاد داد عضو گروه شوم.
‌ سیاست، وجه پررنگی از زندگی شخصی و هنری محمدرضا لطفی محسوب می‌شود. درباره اجرای گروه «عارف» به سرپرستی پرویز مشکاتیان و خوانندگی شهرام ناظری صحبت کنیم. گفته شده ایرج حقیقی مسئول صدابرداری و ضبط کنسرت بود. ناگهان لطفی می‌گوید این اجرا با مانیفست حزب، سازگاری ندارد و نوار کنسرت را از ضبط بیرون می‌کشد و آن را با خود می‌برد. این روایت از نگاه شما قابل‌تأیید است؟
اینها واقعا تحریف تاریخ است. اصلا اجرای کنسرت چه ربطی به مانیفست حزب دارد؟ لطفی هیچ‌ وقت چنین حرفی نزده است؛ هیچ‌گاه اسم حزب در «چاووش» نیامد. من چهار سال در «چاووش» بودم، خیلی‌ها سمپات بودند و امکان داشت عضو حزب باشند اما این روایت‌ها واقعا تحریف تاریخ به شمار می‌رود. در «چاووش»، اصلا کسی حرفی از حزب نمی‌زد. من شما را به موضوعی احاله می‌دهم که عکسش نیز موجود است؛ کنسرت مجمع ریسندگان و بافندگان تهران؛ روز یازدهم اردیبهشت، اول ماه می.
این کنسرت، تنها اقدامی محسوب می‌شود که همسو با نگاه حزب است اما لطفی و علیزاده به‌تنهایی می‌روند و «چاووش» را دخالت نمی‌دهند. در حقیقت به‌عنوان کاری شخصی و بدون اینکه در «چاووش» تمرین کنند، به اجرا پرداختند و در عکس می‌بینیم تصویر آيت‌الله خمینی هم در میان آنهاست. لطفی، فعالیت دیگری نیز رأسا و شخصا خارج از حیطه «چاووش» انجام داد؛ آن‌هم ساختن سرود «مرگ بر آمریکا» است که مورد شماتت همه، حتی از جهت کیفیت موسیقایی قرار گرفت‌ اما در چهار سالی که در «چاووش» بودم، هیچ‌ وقت فعالیت برای حزب، هم‌راستا با حزب، تحت عنوان حزب نکرد و حتی من نسخه‌ای از روزنامه «مردم» را آنجا ندیدم. هر‌چند دوستان با نگاه‌های مختلف آنجا بودند‌ ولی بشخصه وابسته به هیچ حزبی نبودم. آقای سماواتی همین‌طور بود و آقای متبسم نیز تا جایی که به خاطر دارم، وابستگی نداشت. از شما می‌پرسم که مثلا آلبوم «به یاد طاهرزاده»، چه نوع همسویی با حزب دارد؟ مشکاتیان و ناظری هم یک همکاری مشترک داشتند به نام «مرا عاشق چنان باید» که کاری با حزب نداشت.

ورود یکی از شهیرترین شاگردان محمدرضا لطفی به «چاووش»، تلاقی با نقطه عطفی در تاریخ این کانون فرهنگی و هنری دارد؛ فردای وداع محمدرضا شجریان با «چاووش» به دلیل دلخوری از تبلیغات سیاسی در کنسرت مشهور دانشگاه ملی، ارشد تهماسبی پای به «چاووش» گذاشت و در زمره برجسته‌ترین هم‌نشینان لطفی قرار گرفت. این آهنگ‌ساز و نوازنده زبردست تار و سه‌تار، مجموعه مقالاتی در وصف لطفی به رشته تحریر درآورده و در کتابی به نام «پهلوان تار» منتشر کرده است. به مناسبت هفتادوپنجمین سالروز تولد محمدرضا لطفی به گفت‌وگو با ارشد تهماسبی نشستیم. او در این گفت‌وگو روایتی خواندنی از نگاه یکی از تأثیرگذارترین موسیقی‌دان‌های ایران‌زمین به هنر و سیاست ارائه داد.

‌ محمدرضا لطفی زمانی اعلام می‌کند برای اولین بار به ارکستر دهلوی دعوت می‌شود‌ اما همه اعضای خانواده دهلوی می‌گویند: «ما از وجود چنین ارکستری بی‌خبر هستیم». بسیاری از نوازندگان ارکستر هنرجویان هنرستان موسیقی ملی و البته ارکستر صبا که روان‌شاد حسین دهلوی مسئولیتشان را بر عهده داشت هم گفته‌اند: «ما اصلا لطفی را در این ارکستر ندیدیم». شما درباره این ارکستر چه اطلاعاتی دارید؟
من خیلی در سابقه ارکسترهای هنرستان، کنکاش نکرده‌ام ولی می‌دانم لطفی به یکی از ارکسترهای هنرستان دعوت شد؛ ارکستری که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد اما وارد جزئیات نشدم و اطلاع چندانی ندارم. مضاف بر اینکه اساسا آن زمان، من در شهرستان سکونت داشتم، در حال تحصیل بودم و به ‌صورت جدی پیگیر موسیقی نبودم؛ بنابراین نمی‌توانم بگویم لطفی عضو ارکستر بوده یا نبوده اما از خودش شنیده‌ام در ارکستر دهلوی کار کرده است.
‌ ظاهر و پوشش متفاوت محمدرضا لطفی را برخاسته از چه اندیشه‌ای می‌دانید؟
عکسی از لطفی مربوط به اجرای ارکستر کامکارها دارم؛ برنامه‌ای مربوط به دوران کودکی و نوجوانی من. لطفی آنجا روی صندلی نشسته و کراوات هم زده است. عکس دیگری هم دارم که در حیاط ما حضور دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید یکی از اقوام ما به نام دکتر ناصر ارجمندی، دندان‌پزشک، واسطه آشنایی خانواده ما با لطفی شد. پدرم، مجلس عروسی دکتر ارجمندی را در حیاط بزرگ خانه‌مان برگزار کرد. عکس‌های این مراسم موجود است. میزی که جلوی لطفی بوده، اکنون در دفتر من قرار دارد. لطفی آنجا نیز نشسته و کراوات زده است. در روزگار لطفی، کمتر هنرمندی چه در قالب موسیقی و چه در اظهارنظرهای رسمی، نقدی به حکومت و جامعه وارد می‌کرد اما او متفاوت از دیگران بود و اعتراض و نقدهایش را به اشکال مختلف بروز می‌داد.
‌ البته نمونه‌های بسیاری مثل عارف‌قزوینی، ابوالحسن صبا و کلنل علینقی وزیری را نیز می‌توان مثال زد... .
آنها متعلق به دوره دیگری هستند. منظورم موزیسین‌های دهه قبل از لطفی است، مانند «شهناز»، «شریف» و «مجد». مثال‌هایم را روی تار متمرکز می‌کنم. همان‌طور که گفتم آنها کار خود را انجام می‌دادند. نگاهی که بعدها آرام‌آرام شکل گرفت و در دوره پس از انقلاب به اوج خود رسید؛ «هنرمند، متعهد است».
‌متعهد به چه چیزی؟
متعهد به جامعه یا هر پدیده دیگر و حتی متعهد به رفتاری خاص. اگر تاریخ خوانده یا نقل‌های خصوصی را شنیده باشیم، می‌دانیم رفتار هنرمندان در مجالس چگونه بوده است. اگر هنرمندی اندیشه کرده و فکر کند باید چه نقشی را در جامعه بر عهده بگیرد و آن نقش را متعهدانه ایفا کند، به سمت‌های مختلفی سوق داده می‌شود؛ از نوع موسیقی، انتخاب شعر و گزینش هم‌نشین‌ها گرفته تا فکر اینکه چگونه بنشیند، چگونه ساز بزند، چه لباسی بپوشد و چه ظاهری داشته باشد. در مقاله‌ای به نام «لطفی، پیری همچنان دلیر است»، شکافته‌ام که حتی با لباس خودش می‌خواست بگوید: «ما می‌خواهیم حرف دیگری بزنیم و با نگاه دیگری وارد شده‌ایم»، بنابراین لطفی از زمانی که به‌ صورت رسمی و ملی به اجرای موسیقی پرداخت، نگاه متفاوتی داشت؛ حتی با برنامه‌های خیلی کوتاه در تلویزیون. مثلا او «بیات ترک» کوتاهی با «فرهنگ‌فر» می‌زد و پیش‌درآمدی نیز داشتند. البته به‌ صورت رسمی، اولین برنامه او، «گل‌های تازه شماره 126» بود؛ برنامه‌ای که روزی سه نوبت پخش می‌شد.
‌ البته حضور محمدرضا لطفی و حسین علیزاده در برنامه «گلچین هفته» پررنگ‌تر بود... .
«گلچین هفته» صبح جمعه هر هفته، از ساعت 9:00 تا 10:00 از رادیو پخش می‌شد. اینجا موضوع حضور «سایه» [هوشنگ ابتهاج] مطرح می‌شود. «سایه» بعد از اینکه «گل‌های تازه» را در دست می‌گیرد، کم‌کم مدیرکل برنامه‌های موسیقی رادیو می‌شود و در ادامه برنامه‌ای را بنیان می‌گذارد. هدفش هم این بود صدای دیگری را که به وسیله جوانان مرکز حفظ و اشاعه به گوش می‌رسید، برجسته کند. «سایه» خیلی دلبسته طرز نگاه لطفی بوده و حتی مشی سیاسی و نگاه اجتماعی آنها به همدیگر نزدیک بود، به همین دلیل در حقیقت می‌توان گفت قرص‌ترین پشتیبان لطفی، «سایه» بود؛ حمایتی که البته ذره‌ای از ارزش‌های موسیقایی لطفی کم نمی‌کند. وقتی شما اولین حضور پر‌سروصدای لطفی کنار شجریان در جشن هنر شیراز را می‌بینید که آن «راست‌پنجگاه» را اجرا می‌کنند، متوجه ارزش‌های موسیقایی لطفی می‌شوید.
‌ در ادامه اجرای نوا با قطعاتی مانند «ای مه من ای بت چین» و «چهره به چهره روبه‌رو»، با شعر طاهره قره‌العین در سال 1356 نام شجریان، لطفی و گروه شیدا را در میان دوستداران موسیقی شناخته‌شده‌تر کرد... .
بله البته تأکید کنم آن شعر منسوب به طاهره قره‌العین بوده و بیشتر اشعارش منتسب به لاهوتی است. آنجا می‌بینیم فرهنگ‌فر و شجریان کراوات زده‌اند اما لطفی با کت مخصوص خود حاضر شده است. او قامت بلندی داشت و کت نیم‌تنه‌ای بلندتر از کت‌های معمول بر تن می‌کرد که یقه‌ای منطبق بر لباس مرسوم دوره قاجار داشت؛ نوعی از لباس که افراد مرتب‌پوش بر تن می‌کردند و یقه به مفهوم امروزی را نداشت، یعنی لطفی منادی پیوند‌دادن بین موسیقی فراموش‌شده دوره قاجار با موسیقی ساری و جاری در دهه‌های بعد بود و فکر می‌کرد آن لباس و طرز نشستن، مناسب این موسیقی است. البته در جشن هنر، آنها روی پله نشسته‌اند که خیلی فرق دارد، یعنی لطفی تا دوره‌ای که به آمریکا مهاجرت می‌کند، هنوز روی سکو می‌نشست. از آنجا به بعد است که کاملا روی زمین نشست و شیوه نشستنش به ‌طور کامل عوض می‌شود.
‌ نامه مشهوری از استعفای لطفی از رادیو وجود دارد اما در این نامه هیچ اشاره‌ای به استعفا نشده؛ نامه‌ای به خط محمدرضا شجریان که تلویحا بیان می‌کند به خاطر اتفاقاتی که در میهن رخ داده، گروه در‌حال‌حاضر روحیه اجرا برای مردم شوروی را ندارد و فرصتی برای روزها و اجرای بهتر می‌خواهد. واژه استعفا از کجا مطرح شد؟
«سایه» در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» درست توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «متنی که لطفی نوشت، خیلی تند و حاوی واژه استعفا بود». البته شجریان مدعی شد که «من این متن را نوشتم» یا «اساسا پیشنهاد استعفا را مطرح کردم» ولی «سایه» به‌درستی در کتاب خود می‌گوید: «آقای شجریان، جایگاه امروزی خود در مقابل من را با آن زمان اشتباه کرده است. او در آن زمان در جایگاهی نبود که به من بگوید باید استعفا دهیم یا این متن را بنویسیم». همان‌طور‌ که گفتم «سایه» می‌گوید: «متن لطفی خیلی تند بود و من تعدیلش کردم». در حقیقت این نامه، پیش‌درآمدی بود تا از رادیو و تلویزیون بیرون بیایند، حالا اینکه استعفا دادند یا چقدر اعتراض آنها واقعی بود، بحث دیگری است‌ ولی همان‌طور‌ که اشاره کردید، قرار بود شهریورماه همان سال، کنسرتی در شوروی اجرا کنند، اما گفتند: به خاطر وقایع 17 شهریور، اجرا نمی‌کنیم».
‌ پس قبول دارید این نامه، استعفا نبوده است؟
بله‌ اما بعد از آن دیگر هیچ‌کدام در رادیو و تلویزیون حضور پیدا نمی‌کنند و کاملا بیرون می‌آیند. موسیقی مستقل، آن زمان هیچ معنایی نداشت و موسیقی‌دان مستقل بی‌معنا بود. تمام موسیقی‌دان‌ها کارمند وزارت فرهنگ و هنر یا کارمند رادیو و تلویزیون بودند. لطفی و دوستانش در رستوران «فرید» نشستند و گفتند که می‌خواهیم موسیقی‌دان مستقلی باشیم. چگونه؟ حرف می‌زنند و بحث می‌کنند تا به این نتیجه می‌رسند که مرکزی دایر کنند به نام «چاووش».
‌ و این مرکز بعد از انقلاب، مستقر می‌شود... .
بله، بعد از انقلاب مستقر می‌شود و اساسنامه‌ای مدون می‌کنند.
‌ همان زمان شروع به تولید آلبوم «چاووش 1» نیز می‌کنند. درست است؟
آنها اساسا در این دوره از رادیو و تلویزیون بیرون می‌آیند، در زیرزمین خانه لطفی دور هم جمع می‌شوند و شروع به تمرین و ضبط در استودیوها می‌کنند و حتی به صورت غیر‌حرفه‌ای، ضبط و پخش آثارشان را در دست می‌گیرند.
‌ به اجراهای مشهور دانشگاه تهران بپردازیم. سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه تهران برای برگزاری کنسرت، مناسب نبود‌ اما اجراهای اولیه گروه‌های «شیدا» و «عارف» در این سالن برگزار شد؛ اجراهایی که با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد... .
جالب است بدانید که من هم به‌ صورت اتفاقی، بیننده اولین اجرای گروه بودم. از همدان با زنده‌یاد داریوش زرگری، نوازنده تنبک، به دانشکده آمدیم تا درباره دانشکده پرس‌و‌جو کنیم و ببینیم چگونه باید برای حضور در دانشکده اسم‌نویسی کنیم و چطور باید امتحان بدهیم. اردیبهشت سال 1358 بود، بعد از پرس‌و‌جو و صحبت با دانشجویان، بیرون آمدیم و دیدیم صفی تشکیل شده است. وقتی پرسیدیم، گفتند: «کنسرت گروه شیدا و عارف است»، بلیت هم چهار تومان قیمت داشت و به خاطر دارم آبی‌رنگ بود. دو بلیت خریدیم و منتظر ماندیم تا وارد شویم. پرسه زدیم و بعد از مدتی وارد سالن شدیم. در قسمت دپارتمان اصلی دانشکده هنرهای زیبا، سالنی بود که فکر می‌کنم حدود 250 نفر ظرفیت داشت.
‌ و اجراها به مدت یک هفته، روزی دو سانس برگزار شد... .
بله، در یک هفته و در هر روز دو سانس برگزار شد.
‌ رپرتوار کنسرت را به خاطر دارید؟
بله، خیلی خوب هم یادم هست. البته ما روی بروشورها خواندیم «گروه شیدا و عارف» اجرا دارند و قاعدتا انتظار داشتیم لطفی باشد، اما نبود. سرپرست گروه، حسین علیزاده بود و «سواران دشت امید»، «حصار» و بعضی آثار دیگر را اجرا کردند. در حقیقت لطفی، برای آن اجرا، گروه خود را به علیزاده داده بود و می‌توان گفت بیشتر آثار علیزاده اجرا شد که کمی پرخروش و متفاوت بود.
‌ محمدرضا لطفی با تک‌تک شما تمرین می‌کرد؟
بله، بسیار زیاد. البته من تنها عضوی بودم که برای ورود به «چاووش»، آزمون ندادم و از من امتحان نگرفتند، به دلیل اینکه از قبل، لطفی را می‌شناختم و به‌عنوان یک سمپات با «چاووش»، به آنجا رفت‌وآمد می‌کردم.
‌ یعنی پارتی‌بازی شد؟!
نه، علیزاده نیز در دانشکده به من لطف داشت و خصوصیات مرا دیده بود، همان‌جا به من پیشنهاد داد عضو گروه شوم.
‌ سیاست، وجه پررنگی از زندگی شخصی و هنری محمدرضا لطفی محسوب می‌شود. درباره اجرای گروه «عارف» به سرپرستی پرویز مشکاتیان و خوانندگی شهرام ناظری صحبت کنیم. گفته شده ایرج حقیقی مسئول صدابرداری و ضبط کنسرت بود. ناگهان لطفی می‌گوید این اجرا با مانیفست حزب، سازگاری ندارد و نوار کنسرت را از ضبط بیرون می‌کشد و آن را با خود می‌برد. این روایت از نگاه شما قابل‌تأیید است؟
اینها واقعا تحریف تاریخ است. اصلا اجرای کنسرت چه ربطی به مانیفست حزب دارد؟ لطفی هیچ‌ وقت چنین حرفی نزده است؛ هیچ‌گاه اسم حزب در «چاووش» نیامد. من چهار سال در «چاووش» بودم، خیلی‌ها سمپات بودند و امکان داشت عضو حزب باشند اما این روایت‌ها واقعا تحریف تاریخ به شمار می‌رود. در «چاووش»، اصلا کسی حرفی از حزب نمی‌زد. من شما را به موضوعی احاله می‌دهم که عکسش نیز موجود است؛ کنسرت مجمع ریسندگان و بافندگان تهران؛ روز یازدهم اردیبهشت، اول ماه می.
این کنسرت، تنها اقدامی محسوب می‌شود که همسو با نگاه حزب است اما لطفی و علیزاده به‌تنهایی می‌روند و «چاووش» را دخالت نمی‌دهند. در حقیقت به‌عنوان کاری شخصی و بدون اینکه در «چاووش» تمرین کنند، به اجرا پرداختند و در عکس می‌بینیم تصویر آيت‌الله خمینی هم در میان آنهاست. لطفی، فعالیت دیگری نیز رأسا و شخصا خارج از حیطه «چاووش» انجام داد؛ آن‌هم ساختن سرود «مرگ بر آمریکا» است که مورد شماتت همه، حتی از جهت کیفیت موسیقایی قرار گرفت‌ اما در چهار سالی که در «چاووش» بودم، هیچ‌ وقت فعالیت برای حزب، هم‌راستا با حزب، تحت عنوان حزب نکرد و حتی من نسخه‌ای از روزنامه «مردم» را آنجا ندیدم. هر‌چند دوستان با نگاه‌های مختلف آنجا بودند‌ ولی بشخصه وابسته به هیچ حزبی نبودم. آقای سماواتی همین‌طور بود و آقای متبسم نیز تا جایی که به خاطر دارم، وابستگی نداشت. از شما می‌پرسم که مثلا آلبوم «به یاد طاهرزاده»، چه نوع همسویی با حزب دارد؟ مشکاتیان و ناظری هم یک همکاری مشترک داشتند به نام «مرا عاشق چنان باید» که کاری با حزب نداشت.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.