سیر تاریخی فمینیسم
محسن حکیمی
کتاب «مقدمهای بر نظریۀ سیاسی فمینیسم» را والری برایسون نوشته، منیژه گازرانی ترجمه کرده و انتشارات خجسته در سال 1399 منتشر کرده است. نویسنده کتاب، پروفسور علوم سیاسی و پژوهشگر و مدرس نظریههای فمینیستی در دانشگاههای منچستر، لیورپول، برادفورد، و هادرسفیلد در بریتانیا بوده و کتابها و مقالههای فراوانی در زمینۀ مفاهیم و نظریههای فمینیستی نوشته و منتشر کرده است.
نویسنده در سطحی کلان نظریهپردازان فمینیسم را به دو دستۀ «پیشگامان» و «فمینیستهای مدرن» تقسیم میکند. در دستۀ نخست، از یکسو دیدگاه نظریهپردازانی چون مری اَستل و مری والستون کرافت شرح داده میشود که اساس فمینیسم لیبرالی یعنی برابری حقوقی زنان و مردان را پی ریختند، از سوی دیگر، به رابطۀ جنبش زنان و سوسیالیستهای یوتوپیاپردازی چون سنسیمون و فوریه و اوئن پرداخته میشود که رهایی زنان از ستم جنسیتی را در گرو الغای مالکیت خصوصی و دستیابی زنان به استقلال اقتصادی میدانستند. بخشهای دیگر دسته نخستِ نظریهپردازان جنبش زنان به نوعی شرح سیر و سلوک همین تقابل بین نظریهپردازان این دو نحله فمینیستی است: از یک سو الیزابت کدی استانتون و جان استوارت میل یعنی ادامهدهندگان نحله اول، از سوی دیگر، کارل مارکس و فریدریش انگلس یعنی اخلاف نحله دوم. در ادامۀ همین شرح است که نویسنده به جنبش زنان برای حق رأی و رویکرد متفاوت این دو نحله با این جنبش میپردازد. شرح و بسط رویکرد نحله دوم در تداوم خود به بررسی فمینیسم سوسیالیستی در بریتانیا و آمریکا (شارلوت پرکینز گیلمن، اِما گُلدمن، و مری اینمن)، فمینیسم مارکسیستی در آلمان (آوگوست
بِبِل، و کلارا زتکین) و فمینیسم مارکسیستی در روسیه (الکساندرا کولنتای) میانجامد.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نظریهپردازی درباره جنبش زنان برای طرفداران هر دو نحله فوق گیرایی و جاذبۀ چندانی نداشت، زیرا از یک سو در آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی زنان کمابیش به حقوق سیاسی و برابری حقوقی با مردان دست یافته بودند و به این ترتیب فعالان نحلۀ نخست کار خود را تمامشده میدانستند، و از سوی دیگر، کار نحله دوم - که مدعی بود تمام مشکلات زنان خودبهخود در سوسیالیسم حل خواهد شد - به استالینیسم کشیده شده بود که حتی دفاع سوسیالیستهای پیش از خود را از جنبش زنان خطا میدانست و حقوق سیاسی و برابری حقوقی زن و مرد را نیز به رسمیت نمیشناخت. در چنین بستری بود که سیمون دو بووار کتاب «جنس دوم» را نوشت، که فمینیسم را عمق بیشتری بخشید و اعلام کرد که مانع رهایی زنان نه محدودیتهای سیاسی و حقوقی یا شرایط صرفا اقتصادی بلکه فرایندی اجتماعی است که در جریان آن زن به زن یعنی به جنس دوم تبدیل میشود. این، سرآغاز «موج دوم» فمینیسم بود که نویسنده آن را فمینیسم مدرن مینامد.
در سپهر فمینیسم مدرن با آنکه شکل جدیدی از فمینیسم لیبرالیِ پیشین پس از انطباق خود با اوضاع جدید به حیات خود ادامه میدهد (بتی فریدان)، اما فمینیسم لیبرالی عمدتا جای خود را به فمینیسم رادیکال میدهد. به دلیل اهمیت این فمینیسم، نویسنده سه فصل از کتاب را به آن اختصاص داده که به ترتیب عنوانهای زیر را شامل میشوند: خاستگاه فمینیسم رادیکال؛ کیت میلت و نظریه مردسالاری؛ نقد نظریه مردسالاری؛ مردسالاریِ خصوصی و عمومی؛ مردسالاری و دولت؛ مردسالاری و نظام اقتصادی؛ مردسالاری و خانواده؛ کارِ خانگی؛ بهرهکشی جنسی؛ تربیت خانوادگی و اکتساب هویت جنسی بزرگسالی؛ بحثهای طرفداری از خانواده؛ مردسالاری و تولید مثل؛ تکنولوژی تولید مثل؛ مادری، تفاوت جنسی و اکو-فمینیسم؛ مردسالاری، رابطۀ جنسی و خشونت (زیر این عنوان در متن انگلیسی کتاب بخشی وجود دارد که در متنِ فارسی سانسور شده است)؛ خشونت جنسی، هرزهنگاری و نظارت مردسالارانه؛ شناخت، زبان و مردسالاری؛ «زبانِ مردساخته» و چالشهای فمینیستی؛ پسامدرنیسم و اندیشۀ فمینیستی.
نقد فمینیسم رادیکال بر فمینیسم لیبرالی جنبههای گوناگونی را شامل میشود که خود را در عنوانهای بالا نشان میدهند، اما شاخصترین این جنبهها این است که ستم بر زنان فقط به عرصۀ عمومی و دولتی منحصر نمیشود بلکه از نظام ستمگر مردسالاری سرچشمه میگیرد که در همه جای جامعه، اعم از عمومی و خصوصی، حی و حاضر است، معنایی که خود را در شعار «امر خصوصی همانا امر سیاسی است» نشان میدهد. به همین سان، این دیدگاه فمینیسم سوسیالیستی نیز که با تحقق سوسیالیسم ستم بر زنان خودبهخود پایان مییابد زیر نقد فمینیسم رادیکال قرار میگیرد و فمینیستهای سوسیالیست میپذیرند که ستم جنسیتی را نمیتوان به نظام اقتصادی منحصر کرد، و رفع این ستم در عین حال مستلزم مبارزۀ فرهنگی زنان و مردان کارگر با مردسالاری است.
در مجموع، کتاب «مقدمهای بر نظریۀ سیاسی فمینیسم» سیر تاریخی نظریهها و مفاهیم فمینیستی را - که خود بر مبارزه عملی زنان برای رهایی از ستم جنسیتی استوار است - با فارسی روان و ساده به تصویر میکشد، و به این معنا میتواند هم منبعی درخور برای مباحث آکادمیک جنبش زنان در علوم اجتماعی و سیاسی باشد و هم متنی مناسب برای خوانندگان معمولی. در همان حال، این کتاب - چه بسا بی آنکه نویسندۀ آن خواسته باشد - نشان میدهد که جنبش زنان چیزی نیست جز ساحت دیگری از مبارزه جاری طبقات در جامعه، به گونهای که به جای یک جنبش واحدِ زنان در واقع ما با دو جنبش زنان سروکار داریم، یکی بورژوایی و دیگری کارگری، واقعیتی که به همین سان در مورد جنبش دانشجویی نیز صادق است.
کتاب «مقدمهای بر نظریۀ سیاسی فمینیسم» را والری برایسون نوشته، منیژه گازرانی ترجمه کرده و انتشارات خجسته در سال 1399 منتشر کرده است. نویسنده کتاب، پروفسور علوم سیاسی و پژوهشگر و مدرس نظریههای فمینیستی در دانشگاههای منچستر، لیورپول، برادفورد، و هادرسفیلد در بریتانیا بوده و کتابها و مقالههای فراوانی در زمینۀ مفاهیم و نظریههای فمینیستی نوشته و منتشر کرده است.
نویسنده در سطحی کلان نظریهپردازان فمینیسم را به دو دستۀ «پیشگامان» و «فمینیستهای مدرن» تقسیم میکند. در دستۀ نخست، از یکسو دیدگاه نظریهپردازانی چون مری اَستل و مری والستون کرافت شرح داده میشود که اساس فمینیسم لیبرالی یعنی برابری حقوقی زنان و مردان را پی ریختند، از سوی دیگر، به رابطۀ جنبش زنان و سوسیالیستهای یوتوپیاپردازی چون سنسیمون و فوریه و اوئن پرداخته میشود که رهایی زنان از ستم جنسیتی را در گرو الغای مالکیت خصوصی و دستیابی زنان به استقلال اقتصادی میدانستند. بخشهای دیگر دسته نخستِ نظریهپردازان جنبش زنان به نوعی شرح سیر و سلوک همین تقابل بین نظریهپردازان این دو نحله فمینیستی است: از یک سو الیزابت کدی استانتون و جان استوارت میل یعنی ادامهدهندگان نحله اول، از سوی دیگر، کارل مارکس و فریدریش انگلس یعنی اخلاف نحله دوم. در ادامۀ همین شرح است که نویسنده به جنبش زنان برای حق رأی و رویکرد متفاوت این دو نحله با این جنبش میپردازد. شرح و بسط رویکرد نحله دوم در تداوم خود به بررسی فمینیسم سوسیالیستی در بریتانیا و آمریکا (شارلوت پرکینز گیلمن، اِما گُلدمن، و مری اینمن)، فمینیسم مارکسیستی در آلمان (آوگوست
بِبِل، و کلارا زتکین) و فمینیسم مارکسیستی در روسیه (الکساندرا کولنتای) میانجامد.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نظریهپردازی درباره جنبش زنان برای طرفداران هر دو نحله فوق گیرایی و جاذبۀ چندانی نداشت، زیرا از یک سو در آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی زنان کمابیش به حقوق سیاسی و برابری حقوقی با مردان دست یافته بودند و به این ترتیب فعالان نحلۀ نخست کار خود را تمامشده میدانستند، و از سوی دیگر، کار نحله دوم - که مدعی بود تمام مشکلات زنان خودبهخود در سوسیالیسم حل خواهد شد - به استالینیسم کشیده شده بود که حتی دفاع سوسیالیستهای پیش از خود را از جنبش زنان خطا میدانست و حقوق سیاسی و برابری حقوقی زن و مرد را نیز به رسمیت نمیشناخت. در چنین بستری بود که سیمون دو بووار کتاب «جنس دوم» را نوشت، که فمینیسم را عمق بیشتری بخشید و اعلام کرد که مانع رهایی زنان نه محدودیتهای سیاسی و حقوقی یا شرایط صرفا اقتصادی بلکه فرایندی اجتماعی است که در جریان آن زن به زن یعنی به جنس دوم تبدیل میشود. این، سرآغاز «موج دوم» فمینیسم بود که نویسنده آن را فمینیسم مدرن مینامد.
در سپهر فمینیسم مدرن با آنکه شکل جدیدی از فمینیسم لیبرالیِ پیشین پس از انطباق خود با اوضاع جدید به حیات خود ادامه میدهد (بتی فریدان)، اما فمینیسم لیبرالی عمدتا جای خود را به فمینیسم رادیکال میدهد. به دلیل اهمیت این فمینیسم، نویسنده سه فصل از کتاب را به آن اختصاص داده که به ترتیب عنوانهای زیر را شامل میشوند: خاستگاه فمینیسم رادیکال؛ کیت میلت و نظریه مردسالاری؛ نقد نظریه مردسالاری؛ مردسالاریِ خصوصی و عمومی؛ مردسالاری و دولت؛ مردسالاری و نظام اقتصادی؛ مردسالاری و خانواده؛ کارِ خانگی؛ بهرهکشی جنسی؛ تربیت خانوادگی و اکتساب هویت جنسی بزرگسالی؛ بحثهای طرفداری از خانواده؛ مردسالاری و تولید مثل؛ تکنولوژی تولید مثل؛ مادری، تفاوت جنسی و اکو-فمینیسم؛ مردسالاری، رابطۀ جنسی و خشونت (زیر این عنوان در متن انگلیسی کتاب بخشی وجود دارد که در متنِ فارسی سانسور شده است)؛ خشونت جنسی، هرزهنگاری و نظارت مردسالارانه؛ شناخت، زبان و مردسالاری؛ «زبانِ مردساخته» و چالشهای فمینیستی؛ پسامدرنیسم و اندیشۀ فمینیستی.
نقد فمینیسم رادیکال بر فمینیسم لیبرالی جنبههای گوناگونی را شامل میشود که خود را در عنوانهای بالا نشان میدهند، اما شاخصترین این جنبهها این است که ستم بر زنان فقط به عرصۀ عمومی و دولتی منحصر نمیشود بلکه از نظام ستمگر مردسالاری سرچشمه میگیرد که در همه جای جامعه، اعم از عمومی و خصوصی، حی و حاضر است، معنایی که خود را در شعار «امر خصوصی همانا امر سیاسی است» نشان میدهد. به همین سان، این دیدگاه فمینیسم سوسیالیستی نیز که با تحقق سوسیالیسم ستم بر زنان خودبهخود پایان مییابد زیر نقد فمینیسم رادیکال قرار میگیرد و فمینیستهای سوسیالیست میپذیرند که ستم جنسیتی را نمیتوان به نظام اقتصادی منحصر کرد، و رفع این ستم در عین حال مستلزم مبارزۀ فرهنگی زنان و مردان کارگر با مردسالاری است.
در مجموع، کتاب «مقدمهای بر نظریۀ سیاسی فمینیسم» سیر تاریخی نظریهها و مفاهیم فمینیستی را - که خود بر مبارزه عملی زنان برای رهایی از ستم جنسیتی استوار است - با فارسی روان و ساده به تصویر میکشد، و به این معنا میتواند هم منبعی درخور برای مباحث آکادمیک جنبش زنان در علوم اجتماعی و سیاسی باشد و هم متنی مناسب برای خوانندگان معمولی. در همان حال، این کتاب - چه بسا بی آنکه نویسندۀ آن خواسته باشد - نشان میدهد که جنبش زنان چیزی نیست جز ساحت دیگری از مبارزه جاری طبقات در جامعه، به گونهای که به جای یک جنبش واحدِ زنان در واقع ما با دو جنبش زنان سروکار داریم، یکی بورژوایی و دیگری کارگری، واقعیتی که به همین سان در مورد جنبش دانشجویی نیز صادق است.